حامد جهان بین (روان درمانگر)

” در آن هنگام نه نیستی وجود داشت، و نه هستی؛ نه جوِزمین وجود داشت و نه آسمانی در ماوراء آن. چه چیز وجود داشت؟ در کجا؟ تحت حمایت چه کسی؟ آیا آب بود؟ یا یک ورطه ژرف؟؛ در آن هنگام نه مرگ وجود داشت، و نه زندگی جاودان، و نه نشانه ای از شب و روز؛ در آغاز تاریکی در تاریکی نهفته بود؛ پس از همه این ها چه کسی است که بتواند به یقین بداند؟ و چه کسی است که می تواند بیان کند که این جهان از کجا به وجود آمد؟ آیا خدایان بعد از خلق جهان پیدا شدند؟ پس چه کسی می داند که آفرینش از کجا سرچشمه گرفته است؟؛ تنها آن خدایی که بر عرش اعلی ناظر است: تنها او می داند که این جهان از کجا به وجود آمده است، تنها او می داند که آیا این جهان خلق شده است و یا خلق ناشده و ازلی است؛ تنها او می داند … یا شاید هم نمی داند.”
ریگ ودا / ماندالای دهم / سرود 129 (سرود خلقت)

ریگ ودا (Rigveda) یکی از کهن ترین کتاب هایِ مقدسِ مذهبِ هندو (Hindu) به شمار می رود و تاریخ نگارش آن به 1100 تا 1700 سال پیش از میلاد مسیح بازمی گردد. “ریگ ودا” در زبان سانسکریت به معنی “سرودهای دانش” می باشد. اسطوره هایِ آفرینشِ ادیانِ گوناگون یکی از مهمترین قسمت هایِ کتاب هایِ مقدس را تشکیل می دهند، چراکه بر شناختِ گیتی- شناسانه مردمانِ روزگار گذشته دلالت دارند و نشان دهندۀ سطحِ دانشِ مردمانِ آن عصر هستند. در “سرود 129 از ماندالای دهم” که اسطوره آفرینش جهان را توضیح می دهد، ما با یکی از پیچیدگی های موجود در ریگ ودا روبرو هستیم. شاعرِ ناشناخته ای که این شعر را سروده است، در ابتدا این گونه بیان می‌کند که “تنها آن خداوندی که بر عرشِ اعلی ناظر است می‌داند که این جهان حادث است یا قدیم”؛ اما در نقطه پایانیِ شعر، با نفی جملۀ قبلی، ما را با یک پارادوکس خنده دار و عجیب روبرو می کند و می گوید: آن خداوندی که بر عرش اعلی ساکن است هم “شاید هم نداند” که این جهان حادث است یا قدیم. در این سرود در ابتدا با قطعیت در مورد نحوه آفرینش جهان سخن گفته می شود، اما پس از آن در تمامی آنچه که گفته شده است، شک می کند و این شک دقیقا همان نقطه ای است که فلسفه مدرن راه خویش را از آن آغاز می کند. این دیدگاهِ لاادری گرایانه و شکاکانه در قبال جهان رازآمیزی که انسان همواره سعی در شناخت آن داشته است، هنوز بعد از گذشت 3000 سال همچنان پابرجا است و ما هنوز نتوانسته ایم جوابی قطعی برای این پرسش پیدا کنیم. این موقعیتِ حاکی از “ندانستگی” که شاعر موفق به کشف آن شده است، همان وضعیتی است که در فلسفه پسامدرن مورد ستایش قرار گرفته شده است و از آن به عنوان ابزاری برای به چالش طلبیدنِ قطعیت هایِ موجود در نظام هایِ فرهنگیِ ایدئولوژی-محور استفاده می شود.
شک یک وضعیتِ ذهنی است که در آن ذهنِ انسان میان دو یا چند موقعیتِ متناقض معوق می ماند و قادر نیست که هیچ کدام از آنها را بپذیرد. پل تیلیش (Paul Tillich) – فیلسوف و متخصص علم الهیات- در بررسی مفهوم “ایمان” می‌گوید که شک و ایمان دو روی یک سکه هستند و شک یکی از عناصرِ اصلیِ تشکیل دهنده ایمان به حساب می‌آید. پس مطابق این تعریف شک همیشه کوره راه نیست؛ بلکه گاه همچون کاروان‌سرایی است که در بینِ راه رسیدن به منطقۀ یقین، باید مدتی در آن توقف کنیم. اما هیچ یقینِ نهایی‌ای وجود ندارد؛ چرا که شک دوباره می تواند از راه برسد و این گونه است که دیالکتیک، مسیر بی پایان خود را می پیماید و شک از دل هر تزی، آنتی-تزی را خلق می‌کند، تا به سنتزی ختم شود و دوباره سنتز موجود مورد شک قرار می گیرد و این راه تا به ابد ادامه دارد.
جهان میلیاردها میلیارد بار از سیستمِ بازنماییِ زبانی و ذهنی ما پیچیده تر است و ما در تلاش هستیم که نقشه‌هایی تقلیل یافته و ساده شده از جهان ارائه کنیم و تمامی اسطوره ها و هنرها و علوم مختلف چیزی نیستند مگر نقشه‌هایی از جهان درونی یا بیرونی ما؛ و هنوز بسیاری از واقعیت های عینی و ذهنی هست که ما نتوانسته‌ایم در بعد سمبلیک از آن یک بازنمایی ذهنی خلق کنیم؛ و بسیاری از چیزهایِ تخیلی در ذهن ما هست که ما به اشتباه آنها را حقیقت می‌پنداریم؛ حال آنکه در جهانِ واقعی آنها واقعیت ندارند. از نظر غنایِ سمبلیک، فرهنگ هایِ مختلف در سطوحِ مختلف هستند و در دوره های مختلف تاریخی این غنا افزایش یا کاهش پیدا می‌کند و در این میان فقط نادان‌ترین انسان ها هستند که فکر یا وانمود می‌کنند که هر آنچه در ذهنِ آنها می گذرد، عینِ واقعیت است. در بسیاری از موارد هم افراد از کاذب بودن قسمت هایی از آگاهی خود آگاه نیستند، و یا امیالِ نارسیستیک آنچنان بر ذهن آنها حاکم است که اصلا به‌صورت ناخودآگاه دوست ندارند متوجه نقاط ضعف خود بشوند.

شک کردن به بدیهیات فرهنگی جامعه کار آسانی نیست، در مرتبۀ نخست شخص برای انجام این کار باید از شجاعت اخلاقی لازم و دانش کافی برخوردار باشد و مرحلۀ بعد شخص باید بتواند با عواقب کاری که کرده است روبرو شود، چرا که قطعا متعصبانی هستند که بر علیه او شروع به سروصدا می کنند. اما آنچه که کاربردی و مفید است بالاخره راه خود را باز می کند. ایرانی ها با وجود مخالفت های شدید بالاخره یک روز پذیرفتند که حمام های سنتی کثیفی دارند و سرانجام به ساختِ حمام های جدید رضایت دادند؛ و یا در ابتدا عده ای با تشکیل مدارس به سبکِ جدید در ایران مخالفت کردند، اما سرانجام این نوع از مدارس در تمام مملکت رایج شد. مثال های بسیاری را می شود در طول تاریخ پیدا کرد که تغییرهای مثبتِ بسیاری، از یک شک ساده شروع شده است؛ یک شک ساده که قسمتی از قلمروی یقین موجود را می زداید و با زیر سوال بردنِ قسمتی از نقشه های ذهنی و فرهنگی موجود، فضایی را می گشاید تا نقشه های ذهنی جدید، جایی برای بروز و حضورِ خود پیدا کنند. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)