فمینیسم متقاطع (intersectional feminism) اصطلاحتی است که اخیرا در میان فعالین بسیار استفاده می‌شود. هدف از این نحله فکری پرداختن به افرادی است که درگیر اشکال مختلفی از تبعیض هستند. که شکلی پیچیده‌تر از تبعیض است و عوامل مختلف با یکدیگر همپوشانی دارند. اما این کلمه چه تاریخی دارد؟

برای نخستین بار کیمبرلی کرنشو در سال 1989 این عبارت را استفاده کرد. مفهومی که پیش از آن نیز وجود داشت و او تنها نامی بر آن نهاد. “دیدگاهی که بیان می‌دارد زنان اشکال و شدت‌های مختلفی از تبعیض را تجربه می‌کنند. الگوهای فرهنگی ظلم و ستم نه تنها با یکدیگر مرتبط هستند بلکه با هم همپوشانی نیز دارند و تحت تاثیر نظام‌های متقابل اجتماعی قرار می‌گیرند. همانند نژاد، جنسیت، طبقه، توانایی و قومیت.”

این بدان معناست که برخی زنان به شکل چند لایه در معرض تبعیض قرار دارند، نخست برای زن بودن، دوم برای قومیت و یا گرایش جنسی خود و غیره. به عنوان مثال یک زن همجنسگرا و یا دوجنسگرا همزمان به دلیل زن بودن متحمل جنسگرایی و سپس تبعیض به دلیل گرایش جنسی(همجنسگراستیزی و یا دوجنسگراستیزی) خواهد شد.

 

چنین به نظر می‌آید که فعالین زنان که در گذشته تنها به زنان طبقه متوسط، سفید پوست و سیسجندر وغیرمعلول پرداخته بودند، امروز در تلاشند تا همه‌ی جنبه‌های تبعیض را در نظر داشته باشد و تمامی زنان را تحت حمایت این جنبش قرار دهند. فعالین فمینیست نیز مانند سایر افراد ممکن است اعتقادات تبعیض‌آمیزی نسبت به دیگران داشته باشند. برای مثال فمینیست‌هایی که نژادگرایانه عمل می‌کنند و یا ترنس‌ستیز هستند.

اما مهم آن است که این جریان پویایی خود را حفظ کرده و دست به نقد حال و گذشته‌ی خود بزند. در آستانه روز جهانی زنان، شایسته است که جنبش فمینیسم ایرانی نیز از خود سوال کند چه میزان به زنانی که تحت ستم متقاطع قرار دارند پرداخته است. شاید باید پرسید: زنان غیردگرجنسگرا، زنان ترنس و تمامی زنان به حاشیه رانده شده چه جایگاهی در جنبش زنان معاصر ایران دارند و چه میزان به نیازها و فشارهای موجود بر آنان پرداخته می‌شود؟ و یا اینکه چقدر همدلی و نگاه برابر (و نه از بالا) به این زنان وجود دارد؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)