سوژه استعفای ظریف و عدم موافقت با رفتن او از وزارت خارجه، و کلام وزیر در بازگشت به صندلی وزارت امور خارجه که گفت:” امیدوارم استعفای بنده تلنگری برای بازگشت وزارت امور خارجه به جایگاه قانونی اش باشد” نشان داد، دولت مردان رسمی حکومت که در یک فرآیند انتخاباتی به سمت کنونی خود رسیده اند، به زبانهای مختلف ابراز می کنند که آنان توسط بخش غیرمنتخب حکومت به گروگان گرفته شده اند و اگر کاری پیش نمی رود بعلت مداخله عناصری خارج از دولت است.

وقتی روحانی می گوید لوایح چهارگانه مورد نظر سازمان شفافیت بین المللی توسط دولت تهیه و به مجلس تقدیم شده و مجلس آنرا تصویب کرده است، تنها می ماند که مصوبه توسط شورای نگهبان برای عدم مخالفت با قوانین شرعی و قانون اساسی بررسی و اعلام نظر شود، و شورای نگهبان هم در این ارتباط ایرادی به مصوبه مجلس نگرفته است. لذا چرا قانونی که کلیه مراحل تصویبش را گذرانده باید معطل بماند معلوم نیست.

سخنانی از جنس بالا بصورت جسته گریخته از مسئولین دولتی شنیده می شود، که گواهی بر ناخشنودی از وضعیت موجود است، پرسش اینست که اگر از شرایط حاکم بر اختیارات و مسئولیتشان راضی نیستند پس چرا در پست خود باقی مانده اند؟ پاسخ رسمی، عدم استنکاف از حکم شرعی است که به آنها تکلیف شده است. پاسخ غیررسمی، داشتن سمتی مثل وزارت امور خارجه خیلی خوبه، همه امکانات در اختیار هست، هر دستوری که بده اجرا می شود و اگر اهل دزدی و بخور بخور هم باشد، چه چیزی بهتر از یک سمت بالای دولتی؟

یکی از دوستان مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی شده بود، در صحبتی که با او داشتم گفتم میدانی که منابع موجود در سازمان به دولت تعلق ندارد، بلکه صاحب آنها کسانی هستند که حق بیمه پرداخت می کنند، چه کارفرما و چه کارگر، لذا دادن پولهای سازمان به دولت مصداق، دخالت در اموال دیگری است و دارای حد شرعی و زندان است. گفت بله این مسئله من می دانم و آنهائی هم که به من دستور پرداخت می دهند می دانند، ولی دستور را می دهند. اگر من هم دستور آنها را اجرا نکنم، من را عوض کرده و کس دیگری را می گذارند که دستور را اجرا کند. پس عدم اجرای دستور نتیجه ای ندارد.

مثال دیگری بخاطر میاورم که یکی از مشاوران اقتصادی اقای هاشمی زمانی که رئیس جمهور بود یکی از اساتید دانشگاه بود، جائی او را دیدم و گلایه کردم از تصمیمات اقتصادی آقای هاشمی و پرسیدم که او هم در جریان این کارها هست، گفت بله منم می دانم و آنها را تائید کردم، وقتی تعجب من را دید، خندید و گفت اقای هاشمی، می خواهد هرچه او می گوید تائید شود نه اینکه نظر داده شود.

آقای ظریف در سمت وزیر امور خارجه بارها با رفتار اهانت آمیز طرفهای مذاکره روبرو شده که به او گفته اند، تصمیم گیر که شما نیستید آقای خامنه ای هست. و یا با دیگران قول و قرار گذاشته ولی بعلت مخالفت آقای خامنه ای مجبور شده آنرا باطل کند.

نکات ذکر شده نشان می دهد، بخش غیرمنتخب حکومت نه تنها مردم را به گروگان گرفته، بلکه بخش منتخب را هم به گروگان گرفته و اجازه نمی دهد انها وظایف حرفه ای شفل خود را انجام بدهند.لذا به نوعی، مردم و کارگزاران بخش منتخب حکومت دارای منافع مشترکی هستند و هر دو به این اعتقاد رسیده اند که مبدا بخش غیر منتخب که ولایت فقیه است بایستی از قانون اساسی حذف شود.

همکاری مخالفین حکومت با دولتمردان منتخب جمهوری اسلامی، در برداشتن ولایت فقیه از قانون اساسی، ضمن ایجاد هم آفزائی  جمعی، می تواند به گذار مسالمت آمیز جمهوری اسلامی به یک سیستم عرفی کمک کند. در صورت استقرار نظامی که در آن رای مردم تعیین کننده کلیه امور کشور باشد، حل مشکلات کنونی با گشایش بیشتری به جلو رفته و دست افراد غیرمتخصص و بی اطلاع از اوضاع سیاسی جهان از دخالت کوتاه خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)