در سال ۱۸۵۲ حکومت روسیه تنها حکومت جهان بود، که درخواست آزادی بنیان گذار آیین بهایی را مطرح کرد. بهاء الله در آن زمان به اتهام دروغین در زندان به سر می‌برد و دولت روسیه به وی پیشنهاد پناهندگی داد. اهمیت واقعیت تاریخی مذکور این امکان را به ما می‌دهد، که روسیه را در ردیف ممالکی قرار دهیم، که به میزان زیادی در تعیین سرنوشت آیین بهایی سهیم بوده‌اند. البته شکل گیری آیین جدید از چشم ادبای روس نیز دور نماند. اس.‌ای. اومنتس نویسنده روس در سال ۱۹۰۴ چند مقاله در خصوص آیین بابی و بهایی نوشت و جزوه‌ای تحت عنوان «بابیت معاصر» تهیه نمود و در آن این باور رایج در آن سال‌ها در روزنامه‌های روسیه را مبنی براینکه قاتل ناصرالدین شاه یک بابی بوده، رد کرد. او در این جزوه نوشت، که آیین بابی به شکل آیین بهایی بروز کرده و آیین بهایی را یک «دین مستقل» خواند.

‌ای. آ. گرینفسکایا شاعر روس بیشترین سهم را در گسترش دانش عمومی درباره دین جدید داشت. این عضو جوامع فلسفی، شرق شناسی و انجیلی عمیقاً شیفته شرق بود. آموزه‌های بهایی چنان در وی تاثیرگذار بود، که پس از آشنایی با آن‌ها نمایشنامه منظوم «باب، مننظومه‌ای غم انگیز از تاریخ ایران» را نوشت. این نمایشنامه در ماه می‌۱۹۰۳ به چاپ رسید و در سال ۱۹۰۴ در تئاتر انجمن ادبی-هنری سن پترزبورگ با موفقیت به روی صحنه رفت و سپس در شهرهای دیگر نیز به اجرا درآمد. این نمایشنامه درست تا پیش از قیام اکتبر و در برخی تئاترها یک سال پس از آن نیز روی صحنه بود. نمایشنامه مذکور همچنین در تئاترهای لندن، پاریس و برلین هم به اجرا درآمد. از میان بازتاب‌های مثبت به آن می‌توان به مقاله نویسنده و ژورنالیست روس گ. اس. ویسیلیتسکوا تحت عنوان «شاعر بزرگ و نوظهور روس» اشاره کرد. نویسنده در این مقاله به ترکیب تفکر عمیق فلسفی با ذوق ادبی و زیبایی شاعرانه در اثر اشاره می‌کند.

در ژانویه ۱۹۱۴ کنفرانسی علمی به مناسبت گذشت اولین دهه از نخستین اجرای نمایشنامه در روسیه برگزار گردید.‌ای. آ. گرینفسکایا در سخنرانی خود گفت: «یکی از اساتید بسیار سرشناس به من گفت، که کلمه «باب» در مقام عنوان نمایشنامه برای مخاطب روس چندان خوشایند نیست. من در جواب به او گفتم، نام آدم هایی که به اشاعه عشق و مودت مشغول بوده‌اند و برای آرمان‌های خود جانشان را فدا کرده‌اند، باید به گوش تمام کسانی که آن را می‌شنوند، خوشایند آید. باورهای ناب در این زمانه آنقدر نادرند، که نیاز به تغییر اجرای این نمایشنامه با هدف بیداری عمومی درباره آن آرمان‌های والا احساس می‌شود. ما مردمان غرب خیلی دیر برمی خیزیم و شرقی را که خورشید از آنجا طلوع می‌کند، نمی‌شناسیم.

در سال ۱۹۱۶ ویراست دوم نمایشنامه منتشر شد و در آوریل ۱۹۱۷ در تئاتر خلق پتروگراد به روی صحنه رفت. او در سال ۱۹۱۰ کار روی نمایشنامه جدیدش «بهاء الله» را به پایان رساند، که منظومه‌ای تراژیک در قالب نظم (از تاریخ جنبش‌های مذهبی در ایران) بود. او اثرش را در سالن انجمن هنرهای شفاهی پترزبورگ دکلمه کرد. این نمایشنامه در سال ۱۹۱۲ منتشر شد، اما هیچگاه به روی صحنه نرفت. تاکید این نمایشنامه روی معنویت و نفی خشونت در جامعه است، که در آغاز به آن‌ها اشاره می‌شود. بهاء الله خود را پیامبر خدا معرفی می‌کند، که وعده آمدنش را باب داده بود. در بخش هایی از این منظومه چنین آمده است:

«… می‌شنوم دعوت الله را،

در پی من آیید، که جملگی از خاکیم.

مرا از مرگ هراسی نیست،

بیایید‌ای دوستان تا در پی او برویم!

الله فرا می‌خواند، من با او‌ای دوستان شکست ناپذیرم!

ابرهای سیاه پراکنده شدند. ظلمت از میان رفت،

و خورشید به رنگ ارغوانی و زرد درخشیدن گرفت.

من با او شکست ناپذیرم. بنگرید، که صبر سپر من است،

بخشش نیزه من

و عشق شمشیرم.

این هایند تمام سلاح‌هایم!

موفقیت این نمایشنامه امکان آشنایی گرینفسکایا را با بهائیان فراهم ساخت. او در ابتدا با علی اکبر نخجوانی از باکو و سپس با عبدالبهاء و شوقی افندی آشنا گردید و در طول سالیان متمادی با آن‌ها در مکاتبه بود. در اواخر سال ۱۹۱۰ گرینفسکایا به مدت دو هفته مهمان عبدابهاء بود. در آن زمان وی در مصر به سر می‌برد. او بعدها درباره سفر خود نوشت: «این آرزوی نهانی من بود، که با مردمی که درباره‌شان نوشته‌ام و «تمام نوع بشر را دوست دارند» از نزدیک آشنا شوم. <… > وقتی در دسامبر سال ۱۹۱۰ از روسیه عازم شدم، دست نوشته‌های منظومه «بهاء الله» را به همراه داشتم، به این امید که با کعبه آمال خود، عبدالبهاء ملاقات کنم».

گرینفسکایا پس از بازگشت به روسیه چندین نامه از عبدالبهاء دریافت کرد، که در یکی از آن‌ها چنین آمده است:

«شکوه و جلال خداوند را که به تو در خدمتت به برقراری صلح و مودت میان نفوس و گسترش پیام سلطنت ربانی یاری می‌رساند. بذرهایی که تو کاشته‌ای ثمر خواهند داد. اگر اکنون شرایطش مهیا نیست، در آینده به بار خواهند نشست. من به درگاه خداوند دعا می‌کنم، که تو در این خدمت فداکارانه به سلطنت ربانی به توفیق دست یابی».

گرینفسکایا پس از سفرش به مصر کار روی کتابی تحت عنوان «سفر به کرانه خورشید» را آغاز کرد و در آن به تفصیل به شرح دیدار خود با عبدالبهاء پرداخت. حوالی سال ۱۹۱۴ نسخه دست نویس آن در ۵۵۰ صفحه آماده شد، اما هرگز به صورت کتاب درنیامد، چون با آغاز جنگ و پس از آن انقلاب مصادف بود.

گرینفسکایا چندین مقاله در باب آیین بهایی نوشت و اغلب در حضور روشنفکران به سخنرانی در این خصوص می‌پرداخت. او در جامعه بهائیان لنینگرد حضوری فعال داشت.

آموزه‌های آیین جدید مورد توجه و علاقه نویسنده بزرگ روس‌ای. اس. تورگینف هم قرار گرفت. تورگینف در دهه هفتاد قرن هجدهم بارها در جمع‌های خصوصی و عمومی از آیین بهایی یاد کرده بود. او در سال ۱۸۷۱ هنگامی که برای دریافت مدرک افتخاری خود به آکسفورد رفته بود، با رییس کالج بلیول دانشگاه آکسفورد، دکتر بنجامین جاوئِت درباره این دین جدید صحبت کرد.

آیین جدید توجه متفکر بزرگ روس، لف تولستوی را هم به خود جلب کرد. او برای نخستین بار در سال ۱۸۸۴ به وسیله اُ. اس. لبدوا با باب آشنا شد. در نامه نگاری‌ها و خاطرات وی در طول شانزده سال (تا زمان مرگ نویسنده در سال ۱۹۱۰) مطالبی درباره تعالیم بابی (و سپس بهایی) به چشم می‌خورد. او نمایشنامه گرینفسکایا را نیز خواند و برای او نامه‌ای نوشت و در آن از اثر وی تمجید کرد و اذعان داشت، که «تعالیم بابی… که آرمان‌های اصلی آن برادری، برابری وعشق است، آینده درخشانی خواهد داشت». نامه تولستوی منتشر شد و پس از انتشار آن علاقه جامعه روس به این آیین به میزان قابل توجهی افزایش یافت.

تفحص‌های معنوی تولستوی، این جوینده مذهب اصیل که اصلی ترین آرمان‌های آن ضرورت ایجاد یک دین فراگیر، جستجوی مستقلانه حقیقت، هماهنگی دین با خرد، تسهیل شعائر مذهبی و تحصیل عمومی بود، با اصول تعالیم بهایی همخوانی داشت. تگرش این نویسنده نسبت به آیین بهایی در حقیقت همواره یکسان نبود. او گاهی ارزش والایی برای این دین قائل بود و گاهی با سردی و نگاهی انتقادی به آن می‌نگریست. تولستوی به دلیل عدم دسترسی به منابع معتبر طبیعتاً نمی‌توانست تصور جامعی از آموزه‌های بهائی داشته باشد. اطلاعات ناکافی در کنار تناقضات در دیدگاه‌های فلسفی وی گاهی موجب می‌شد، که این متفکر آیین بهایی را رد کند و یا به نظرش برسد، که اصول بنیادین آیین مذکور با دیدگاه‌ها و آرمان‌هایش تطابق ندارد. با این وجود تولستوی در نامه نگاری‌های خود با بهائیان و محققان این آیین از طرح دغدغه‌های ذهنی خود درباره ذات اقدس، وطن پرستی، جایگاه پیامبران اولی العظم، اتحاد ادیان و رابطه دین و خرد دست نکشید.

تاثیر تولستوی بر جوامع ادبی چنان عظیم بود، که نامه نگاری او با بهائیان توجه هنرمندان، فلاسفه و جویندگان حقیقت را به خود جلب کرد. از نامه‌های تولستوی معلوم است، که وی چندین کتاب درباره دین جدید دریافت کرده و آن‌ها را برای گیرندگان علاقه مند به مسایل مذهبی خود ارسال کرده است. ذکر مطالبی کوتاه درباره آیین بابی و بهایی در خاطرات نویسنده بسیار مبهم است، اما شاهدی است براینکه علاقه وی به این دو آیین هرگز فروکش نکرده است.

عبدالبهاء از علاقه تولستوی نسبت به دین جدید اطلاع یافت و به بهائیان ساکن روسیه از جمله به علی اکبر نخجوانی از باکو توصیه کرد ارتباط خود را با این متفکر بزرگ حفظ کنند و اطلاعات موثق در اختیارش قرار دهند. تولستوی در نامه‌های خود به نخجوانی از قصدش برای نگارش کتابی درباره آیین بابی و بهائی سخن به میان آورده است.

در سال ۱۹۰۱ تولستوی در پاسخ به نامه‌ای که حاوی منظومه «صلح» نوشته سفیر ایران بود، خطاب به سفیر چنین نوشت:

«من ایمان دارم، که در همه جا، مانند بابی‌ها در کشور شما ایران، آدم هایی هستند، که علی رغم تمام پیگردهایی که آن‌ها را در همه جا و همه وقت تهدید می‌کند، به درستی این دین معترفند. اعتقادات آنان بیشتر و بیشتر در همه جا پراکنده می‌شود و سرانجام بر بربریت فائق می‌آیند…»

در سپتامبر ۱۹۰۲ یک بهایی اهل ایران به نام عزیزالله جذاب با مرسوله‌ای از جانب عبدالبهاء به یاسنایا پالیانا، محل سکونت تولستوی، آمد. در نامه چنین آمده بود:

«طوری عمل کنید، که نام شما خاطره خوشی را در عالم ادیان به یادگار بگذارد. فلاسفه بسیاری آمدند و هر یک پرچمی را برافراشتند؛ گیریم به طول پنج متر. شما اما پرچمی به طول ده متر برافراشتید. در اقیانوس وحدت فروغلتید و برای همیشه از یاری خداوند بهره مند گردید».

تولستوی در پاسخ به پرسش قاصد نامه در خصوص بهاء الله و آثارش گفت:

«چطور می‌توانم آن را نفی کنم؟… واضح است، که آثار وی در تمام عالم فراگیر خواهد شد».

تولستوی خاطر نشان کرد، که اصول تعالیم بهایی با روح زمانه هماهنگ است و با گذشت زمان در جهان تثبیت خواهد گشت و سعادت نوع بشر را به ارمغان خواهد آورد.

تولستوی در پایان عمرخود به این نتیجه رسید، که تعالیم باب که در آثار بهاءالله به تکامل می‌رسد، «یکی از آموزه‌های مذهبی بسیار عمیق و ناب می‌باشد». تولستوی در سال ۱۹۱۰ کمی پیش از مرگش در مورد جنبش بهایی گفت: «(این جنبش) بسیار عمیق است، من هیچ مذهبی را عمیق تر از آن سراغ ندارم».

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)