در این مقاله به برخی عقاید شخصی و سیاست های اعمال شده مذهبی و همچنین رابطه با روحانیون و جریانات اسلامگرا در طول زمامداری  رضا شاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی پرداخته میشود تا با زمینه شکل گیری جمهوری اسلامی آشناشویم.
نهاد ‎سلطنت نهادی سنتی است که ازعصرکهن بویژه ازعصرساسانیان در ایران وجود داشته است واز زمان‌های کهن،اندیشه سیاسی حاکم بر کشور، شاه راظل‌الله تلقی می‌کرد بدین‌معناکه شاه سایه خدا بر روی زمین محسوب میشد و او ضمن برخورداری از فره ایزدی(ریشه در آیین زرتشت)با اراده خدا بر مردم حکم میکرد.
《رضاشاه》
 دردوران به قدرت رسیدن رضاشاه درکار نیروهای سکولار، روحانیون بسیاری ازجمله مدرس در ابتدا حامی نخست وزیری رضاخان بودند تا اینکه زمزمه ‎جمهوری خواهی از طرف اطرافیان رضاخان ازجمله تیمورتاش وداورپیش می آید، همچنین جریانات چپگرا که عمدتا انشعابات اجتماعیون عامیون با رهبری افرادی  نظیر میرزا سلیمان اسکندری یاتقی ارانی و… بودند تفکر جمهوریت را پی ریزی کردند تاحتی رضاخان هم علم جمهوریت برداشت .بسیاری معتقدند که رضاخان درصدد بود بدین‌وسیله مقدمه برقراری سلطنت خودرافراهم آورد یعنی ابتدا با خلع احمدشاه و انقراض سلسله ی  قاجار توسط مجلس رژیم ‎جمهوری را با ریاست‌ جمهوری خود در ایران برقرار سازد و پس از مدتی، به بهانه عدم آمادگی جامعه ایران برای حکومت جمهوری،دوباره رژیم سلطنتی را درایران احیاکند .اما دراین مقطع شدیدا روحانیون به دلایل مذهبی باجمهوری مخالف بودندزیرا آن‌ها ‏جمهوری را بابی‌دینی برابرمی‌دانستند. چنین شبهه‌ای زمانی دراندیشه روحانیون ایجاد شدکه در ترکیه رژیم جمهوری باجلوه‌های ضددینی برقرارگردید. دراین‌میان سیلی‌خوردن مدرس درمجلس توسط جمهوریخواهان نیز مزید بر علت شد ودر روز دوم فرودین۱۳۰۳طرفداران مدرس ومراجع تقلیید درحمایت از نهادپادشاهی ‏به خیابان آمدند.ومدرس اعلام کردحمله به ‎پادشاهی حمله به شریعت مقدس است وطرفدارانش به خیابان آمده وشعاردادند:مادین نبی خواهیم،جمهوری نمیخواهیم/مامردم قرآنیم جمهوری نمیخواهیم!
پس ازاین واقعه موقعیت سردارسپه به‌شدت متزلزل شد.لذاوی به قم مسافرت نمود و در آنجا ضمن ملاقات باآیت‌الله ‏اصفهانی نائینی وحائری،به درخواست آنان مبنی برتوقف جمهوریخواهی پاسخ مثبت داد.پس از آن،روحانیون تلگرافی رابدین شرح خطاب به مردم نوشتند:چون در تشکیل جمهوریت،بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عموم نبود و بامقتضیات این مملکت مناسبت نداشت لذا درموقع تشرف حضرت رئیس‌الوزرا دامت شوکته!برای ‏موادعه به دارالایمان قم،نقض این عنوان و الغاء اظهارات مذکور و اعلام آن به تمام بلاد را خواستار شدیم و اجابت فرمودند. انشاءالله عموماً قدر این نعمت را بدانند و بدان شکر‌گزار باشند. بدین‌ترتیب گرچه تا مدتی کوتاه، گروهی از طرفداران جمهوریت به تبلیغ آن می‌پرداختند،اما پرونده ‏جمهوریخواهی با کمک رضاخان ومذهبیون بسته شد.
تورج اتابکی نویسنده کتاب تجدد آمرانه دراین رابطه مینویسد:پس از اینکه رضاخان بامراجع دیدار کرد وبه توصیه های روحانیون گوش فراداد وخود رافردی دین دار معرفی کردهیئت های مختلف مذهبی تشکیل داد وبادسته های عزاداری درمراسم سوگواری حسین به ‏راه انداخت،و دسته سینه زنی قزاق ها که کاه برسرمیریختندونوحه میخواندند:اگر درکربلا قزاق بودی/حسین بی یاروتنها نبودی!
پاداش لازم را ازعلمای دینی دریافت کرد. آنها نه تنها از خزانه زیارتگاه های مقدس هدایایی فرستادند که طی تشریفاتی رسمی و عمومی به او تسلیم شدندبلکه همچنین، هنگامی که ‏او تلاش کرد شاه شود ودودمان خودش را تأسیس کند،به این امر رضایت دادند.
امابپردازیم به اقدامات رضاشاه درطول سلطنتش نسبت به اقلیت های مذهبی:اقدامات رضا شاه برای ایجاد وحدت و یکپارچگی ملی نارضایتی‌های زیادی درمیان اقلیت‌های مذهبی و زبانی پدیدآورد. مدارس بهایی که تنها در تهران بیش ‏از ۱۵۰۰دانش آموز داشت درسال ۱۳۱۳ به بهانه برگزاری مراسمی به مناسبت سالگرد شهادت باب تعطیل شد. درسال ۱۳۱۰ ساموئل حییم نماینده یهودیان در مجلس که در سال ۱۳۰۵ توسط رضاشاه اعدام شد. شاهرخ ارباب کیخسرو نماینده زرتشتیان که از سال ۱۳۰۰ طرفدار سرسخت رضاشاه بود به دلیل اینکه پسرش درآلمان ‏بر خلاف خواست پدر به طرفداری از نازی‌ها سخنرانی کرده بود به ضرب گلوله پلیس کشته شد.در مورد مدارس ارامنه نخست کلاس‌های تدریس زبان‌های اروپایی تعطیل شد و سپس در سال ۱۳۱۷ اجازه‌نامه فعالیت این‌گونه مدارس باطل شد. در همان سال روزنامه نیمه رسمی اطّلاعات با چاپ مقالاتی درباره جنایات ‏خطرناک که همگی بانام‌های ارمنی و آشوری بود،مبارزه شدیدی علیه اقلیت مسیحی به راه انداخت.
حال نگاهی اجمالی نسبت به رابطه رضاخان ومذهب برگرفته ازکتاب ایران مدرن آبراهامیان که اینچنین نوشته:ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ، ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﻔﻮﺫ ﺑﺮﻧﻬﺎﺩ ﻣﺬﻫﺐ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻮر ‏ﮐﺎﺭﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ. ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﻋﻠﻤﯿﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ، ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ، ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺠﻒ ﺧﻮﺩﻣﺨﺘﺎﺭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ،ﺍﻣﺎ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﺍﻟﻬﯿﺎﺕ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﺠﺴﺪﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ(ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﺩﻭﻟﺖ اداره ‏ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺻﻼﺣﯿﺖ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﻮﺕ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ، ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ بار دولت نحوه به در ‏ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻪ ﺟﺮﮔﻪ ﻋﻠﻤﺎ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯﭘﻮﺷﺶ ﻏﺮﺑﯽ استفاده میکردند ‏وزرات آموزش وپرورش آموزش مذهبی را اجبارکرده بود وباکنترل این دروس جلوهرگونه عقیده ای که بویی از شک آوری نسبت به مذهب داشت میگرفت.
 هدف رضاشاه بیشتر حاکم کردن دولت بر تبلیغ وترویج اسلام بودتا تضعیف مذهب با اندیشه های سکولار وی زندگی سیاسی اش را بارهبری قزاق هادرآیین های ماه محرم ‏آغاز کرده بود وبرای بسیاری از ۱۱فرزندش نام هایی شیعی انتخاب کرده بود:محمدرضا،علیرضا،غلام رضا،احمدرضا،عبدالرضاوحمیدرضا. واعظان سرشناس رابرای ارائه ی برنامه های مذهبی به رادیوی سراسری دعوت میکرد وی همچنین شریعت سنگلجی،واعظ پرآوازه مسجدسپه سالار راترغیب کردتا آشکارانیاز مبرم شیعه ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺭﻓﺮﻣﺎﻧﺴﯿﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﻨﺪ. ﺳﻨﮕﻠﺠﯽ ﺍﻏﻠﺐ ﺩﺭ ﻣﻨﺒﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺗﻀﺎﺩ ﺑﺎ ﺗﺠﺪﺩﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻋﻠﻮﻡ،ﭘﺰﺷﮑﯽ،ﺳﯿﻨﻤﺎ،ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺷد‏نیست.
اوسنت تامین بودجه مالی مدارس علمیه ،بزرگ داشت مجتهدین اعظم وسفرهای زیارتی رااستمرار بخشیدبه هشت روحانی که از عراق گریخته بودند،پناهندگی اعطاکرد. درهمین سال ها بود که استفاده از القاب روحانی نظیر آیت الله وحجت الاسلام میان مردم رایج شد. شیخ نائینی طرفداری از دولت را به جایی رساندکه کتاب اولیه اش رادرمدح مشروطیت نابود کرد.
درمخالفت باعقاید اشتراکی(چپ)ممنوعیت هایی ایجاد کرد ورضاشاه همواره میگفت کسی که به خدااعتقاد ندارد نمیتواند برمردم حکومت کند زیرا کشته خواهد شد!
همچنین درموردکشف حجاب،اسد الله علم این طور در خاطراتش به نقل ‏ازهمسررضاشاه میگوید:رضاشاه مرا از اندرون بیرون آورده بود وبدون حجاب مرا به دانشسرای عالی برد دربین راه ودر اتوموبیل گفت:من امروز مرگ را براین زندگی ترجیح میدادم،که زنم رابرهنه پیش اغیار ببرم ولی چکنم کاری است برای کشور لازم وگرنه مارا وحشی عقب افتاده معرفی میکننند.!

«محمدرضا شاه پهلوی»
‏۱یکی ازراههای تقویت سکولاریسم در جامعه،از طریق نقد شفاف الگوی مذهب و نقد خرافات در اذهان است.اسلامگرایی در پروژه‌های فداییان اسلام و شریعتی وخمینی درزمان شاه مورد مبارزه فکری قرار نگرفت بلکه رژیم شاه نیز با اجرای سانسور در جامعه و باحمایت از اسلام وپشتیبانی بسیاری از روحانیون مانع رشد نقد دین ومانع رشدسکولاریسم فلسفی و فکری و سیاسی شد.حفظ قدرت و اعتقاد دینی شاه دوعامل مهم سیاست جانبدرانه او نسبت به اسلام بود.در قانون اساسی او سلطنت موهبت اللهی معرفی میشود و او ظل الله بود وخودرانزدیک پیامبران میدانست ولی برای اواین مشروعیت کافی نبود بنابراین،اعتقاددینی و‏ خرافی یک دلگرمی برای شخصیت او بود.شاه فرد مدرن بودولی در اعماق خود بشدت مذهبی وخرافی.
حال از زبان خودش برخی اعتقاداتش را بیان میکنم.شاه:بخت بزرگ ایرانیان این بودو هست که درپرتو روحانیت ومعنویت تعالیم مقدس ومترقی اسلام زندگی میکنندودرمراحل دشوارزندگی اجتماعی وتاریخ خود همواره
‏از این منبع کسب فیض کرده اند،همه کسانی که برای تحقق وپیشرفت انقلاب اجتماعی و ملی کوشیدند،میدانستند و میدانند که تلاش آنها دقیقا منطبق با تعالیم عالی اسلام و ملهم ازآن بوده است وباید ازین جهت مفتخر وسربلند باشند!ویا میگوید:من هرگز از تعهدوسوگندخوددر حفظ و صیانت مذهب شیعه ی ‏اثنی عشری و دفاع ازآن در مقابل حملات مادی گرایان بازننشستم.برداشت من ازاسلام همواره دقیق ومستند به متون معتبربوده ونص صریح قرآن وروح و معنویت اسلام بود،اساس عصاره اسلام چیزی جزعدل وانصاف نیست!وانقلاب شاه وملت ک برای تحقق عدالت ومشارکت ملی بوده مستقیماازاصول وتعالیم اسلام است!
‏شاه در پاسخ به تاریخ  و ماموریتی برای وطنم به بخش خرافات خود در رابطه دیدار باامام زمان ونجات توسط عباس،همچنین درمورد جوهره اسلام وتطابق انقلاب سفید با تعالیم اسلامی نیزپرداخت ویا در مصاحبه با اوریانا فالاچی به ارتباطش با خدا اشاره کرد.
اما رویکرد مذهبی وسیاست های دینی شاه بعد از شهریور۱۳۲۰ و رفتن رضاشاه از قدرت شروع شد؛شاه جوان روش پدرش را عوض کرد او به دیدار مراجع دینی رفت و رابطه خوبی با آنان برقرار کرد.در این دوره فرصت دوباره برای احیای سنت‌های اسلامی از سرگرفته شد وروحانیون برخی از امتیازات خویش را بازپس گرفتند وطلاب بیشتری جذب حوزه های علمیه شدند واکثریت روحانیون تادهه۳۰در جناح دربارسلطنتی وطبقه ملاک بودند.مثلا باروی کارآمدن سهیلی به عنوان نخست وزیر وباتوصیه شاه به جلب رضایت نیروهای مذهبی پرداخت ویک قاضی شرع را وزیردادگستری کردحجاب اجباری راملغی وکلاس های مختلط مدارس رابرچید ودرس تعلیمات دینی به مدارس اضافه وهمچنین  ‏دانشکده الهایات دردانشگاه تهران ساخته وبه نحوی زمینه ورود روحانیون به دانشگاه فراهم شد.
هوشنگ نهاوندی نویسنده کتاب خمینی در فرانسه ورییس سابق دانشگاه تهران پیش از انقلاب معتقد است آیت الله اصفهانی، وبروجردی از مراجع وطن پرست حامی شاه بودندو همچنین میگوید آیت الله بروجردی در ماجرای آذربایجان در برابر تجزیه ایران ایستادگی کرد واضافه می کند که شاه در آن زمان مرحوم شریعتمداری را که هنوز آیت‌الله العظمی نشده بود ولی مهم‌ترین آخوند تبریز بود، تجهیز کرد برای مقابله با فرقه دموکرات وکمونیست های ضداسلام و تجزیه‌طلبان آذربایجان!
دیگر برخورد حکومت شاه درمورد جریان فداییان اسلام در دهه است۲۰که به ترورهر نوع لامذهبی دست می زدند ازجمله در نخستین اقدام خود،احمدکسروی نویسنده نامدار غیرمذهبی راترور کردندبه نحوی که قاتلان در دادگاه نظامی تبرئه شدند،زیرا از سویی رهبران دینی به نفع آنان پادرمیانی کردند و از طرفی مقامات حکومتی امیدوار بودندکه از آنان بر ضد نیروهای سکولار ‏استفاده کننداما فدائیان اسلام به جای همکاری با مقامات با کاشانی همکاری کردند وحتی تعدادی از عوامل حکومت راترورکردند اما شاید داستان کمتر شنیده شده نسبت به ترور شخصی یهودی به نام برجیس که پزشک وازاهالی کاشان بود در ۱۳۲۸به دلیل تبلیغ دین یهود به اتهام تجویز دارو اشتباهی توسط ‏فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی ترورمیشود ومثل پرونده کسروی دستگاه حاکمه تحت نفوذ روحانیونی از جمله کاشانی،فلسفی،بهبهانی وبروجردی که همه طرفدارسلطنت بودند باهمکاری دستگاه قضایی قاتلان برجیس آزاد میشوند.
کاشانی از جمله روحانیونی بود که حتی در زمان رضاشاه رابطه خوبی بادستگاه ‏پهلوی داشته وفقط درمقطع کوتاهی که از مصدق حمایت میکرد به نحوی که درماه های پس از۳۰تیربه مرور، مصدق جناح مذهبی که بخشی ازحامیانش بوده راازدست میدهدودست به اصلاحات بنیادی تر غیرمذهبی میزند که باعث عصبانیت شاه،کاشانی وحسین مکی  و دیگرانی از این قبیل میشود،آبراهامیان در ایران بین دوانقلاب دراین رابطه چنین ‏مینویسد:《 هنگامی که وزیراقتصاد مصدق میکوشدقیمت نان راپایین آورد،اصناف بازاربه تشویق کاشانی مخالفت میکنند وکاشانی میگوید دولت حق دخالت در بازارآزاد را نداردوهنگامی که وزیرپست درخواست ملی کردن تلفن رامیدهد،کاشانی ازسهامداران میخواهدتااعتراض کنندوحائری زاده میگوید اسلام از ‏مالکیت خصوصی حمایت کرده وسلب مالکیت رامنع کرده،یازمانی که فاطمی از ممنوعیت فروش مشروبات شکایت میکند قنات آبادی ازحامیان کاشانی وشاه گفت نمیتوان باورکرد که درکشورمسلمان از قانونی کردن چیزی که شرع منع کرده پیشنهاد کند ویاوقتی مشاوران مصدق بااین استدلال که درقانون اساسی زنان حق ‏رای دارند پیشنهاد میکنند،علماباحمایت طلاب واصناف دست به اعتراض درخیابان میزنندوبا این اقدامات روحانیون درتقابل با جبهه ملی فراکسیون اسلام که حامی سلطنت شاه است رابه رهبری بهبهانی وکاشانی تشکیل میدهند وکاشانی به خبرنگاران خارجی میگوید برقراری دموکراسی واقعی مستلزم اجرای درست ‏شریعت است!وبارویکردهای مصدق صورت نمیگیرد همچنین به بهبهانی میگوید مشاوران چپگرای مصدق امنیت ملی را به خطرانداخته اندوناگهان درمجلس یکی ازروحانیون ازدیدگاه های کاملاضداسلامی موجود دررساله دکترای مصدق که ۳۵سال پیش نوشته شده پرده برداشت.همچنین بقایی حامی کاشانی،خلیل ملکی رابدلیل ‏حمایت از مصدق ودیدگاه های مارکسیستی ازحزب زحمتکشان اخراج میکندواین درحالیست که ملکی شدیداعلیه روحانیون موضع میگیرد وبه دوستان خود توصیه میکند که جامعه شناسی راازالهیات جداکنند وازحق رای زنان دفاع کنند.》
مرزبندی بامصدقی هاوچپ ها آشکارتر شده وگروه های مجاهدین اسلام،حزب زحمتکشان ‏فداییان اسلام ونمایندگان مذهبی بازار حمایت خودرا از سلطنت پهلوی وشاه شیعه اعلام میکنند ونهایتا باپیوستن زاهدی وموافقت شاه ودستگاه های امنیتی انگلستان وآمریکا کودتا علیه مصدق باحمایت ویژه روحانیت ولات هایی نظیرشعبان جعفری(شعبان بیمخ)انجام میشود به گونه ای که شاه آنرا نجات ملی ‏واحیای دین اسلام میخواند واستبداد مطلقه شاه وسرکوب نیروهای سکولار وتقویت جبهه اسلامگرایان را قوی ترازگذشته انجام میدهد مثلا سیاست بهایی ستیزی دردوران پس ازکودتا به شکلی سرکوبگرانه صورت میگرد به نحوی که به دنبال سخنرانی های شیخ محمدتقی فلسفی ساختمان مرکزی بهاییان درتهران یعنی ‏حضیره القدس توسط ارتش شاهنشاهی تخریب میشود و سرکوب بهاییان وکشتار تعدادی از آنان صورت میگیردومورد آزار واذیت قرار میگیرند.درهمین راستا انجمن حجتیه باهدف مبارزه با بهاییت صورت میگرد که این انجمن حمایت ساواک را دارا میباشد وساواک باکمک نهادهای اسلامی کارسرکوب مخالفان راپیش میبرد .
کودتای ۲۸مرداد
کودتای ۲۸مرداد یکی از سیاه ترین روزگارتاریخ ایران میباشد،روزی که علاوه براستبداد سلطنتی راه را برای ظهور یک جنبش دینی وبنیادگرایی اسلامی هموار کرد واین چنین سلطنت مشروطه باهمکاری روحانیت،دربار،شاه،لمپن ها وسازمان های  جاسوسی تبدیل به سلطنت مشروعه شد.سلطنت پهلوی در عصر جمهوریخواهی،سوسیالیسم،لیبرالیسم تبدیدل به استبداد وخفقان ۲۵ساله ای شد که باید ریشه انقلاب۵۷را درمرداد۳۲جست.
در۲۸مرداد روزی که روحانیت به رهبری کاشانی وبهبهانی وباحمایت های معنوی آیت الله بروجردی ولشکر کشی های لات هایی نظیر شعبان جعفری وطیب حاج رضایی وبافرماندهی فضل الله زاهدی درروز ۲۸مرداد علیه دولت مصدق کودتارا به سرانجام رساندند،کاشانی درست چند هفته بعد از کودتا در مصاحبه‌ای با روزنامه اخبارالیوم مصر در مورد مجازات مصدق گفت:طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی ونمایندگی کشورش درجهاد خیانت کند، مرگ است.خبرنگار مصری همچنین سوال کرد که آیادرآن چه اتفاق افتاده انگشت بیگانه می‌بیند یانه؟کاشانی می‌گوید: ما خیلی ساده هستیم. خیلی ساده.وضع خوبیست و خطر برطرف شده.این مصدق راه را گم کرده و مستحق این عاقبت بود.اما در مورد انگشت خارجی، تا آنجایی که من می‌دانم چنین چیزی نبوده. مصدق علیه شاه شورید و موقعیت ونفوذ شاه را در بین مردم فراموش کرد.
درمورد نقش بروجردی حرف وحدیث زیادی است اما هوشنگ نهاوندی رئیس سابق دانشگاه تهران درنوشتاری مینویسد:در اینجا و در طول این سه روز،دو شخصیت درحقیقت رهبرى کاررا برعهده مىگیرند؛یکى زاهدى ودیگری در۲۸مردادبعد از اینکه حرکاتى درتهران به نفع زاهدى و برضد مصدق انجام شد درآن شرایط روساى بازارتهران از آیت الله العظمى بروجردى کسب تکلیف می کنند که چه کنیم؟آیت الله به آنها اجازه مى دهد که بازار را ببندند و وارد معرکه و خیابان هاى تهران شوند.وبنفع سپهبدزاهدى،در مقابل دکترمصدق کفه ترازو سنگین شد و ورق برگشت،از منظر تاریخى ومدارک موجود هیچ تردیدی نسبت به حمایت آیت الله نمیتوان داشت.
درموردنقش لات هاوجاهلان که به دلیل تمایلات مذهبی به روحانیون وگروه های مذهبی نزدیک بودند وبارهابین دوقدرت سلطنت وروحانیت جابه جاشدند،میتوان به مطرحترین آنان یعنی شعبان جعفری اشاره کرد که او درمصابه ای درمورد کودتامیگوید آیت الله کاشانی گفت:برین شاه داره ازمملکت میره بیرون برین نذارین شاه بره گفت اگه شاه بره عمامه‌ی مام رفته
دکتر فاطمی رو دولت محاکمه کرد و کشتش اونوقت که عبد خدایی جزو فداییان اسلام بود، منم جزو فداییان اسلام بودم.عبد خدایی فاطمی روبا تیرزد ولی نمرد اون عبد خدایی که الان وکیل مجلسه،فاطمی زدمش ولی باچاقونزدم!
عباس میلانی درمورد کودتای۲۸مردادمیگوید:
 《 نکته قابل توجه در پیام رادیویی شاه اشارات مکرر او به مفاهیم اسلامی بود،ملت ایران را قبل از هرچیز ملت خداپرست نامید.
میگفت تنها حمایت خدای متعال باعث شد استقلال وملیت و دین و ناموس کشور به خطر نیفتد.ازخداوند متعال میخواست که طبقه جوان روشنفکررااز وسوسه وفریب برهاند.بالاخره اینکه حتی نویددموکراسی رابا تعالیم عالیه اسلام در می آمیخت.همچنین میلانی درنگاهی به شاه می افزایدکه:پهلوی دوم رویکردکاملا متفاوتی نسبت به دین داشت.او از سویی خودش رانظر کرده می دانست ودرخاطراتش ازمکاشفاتش میگفت وازسویی روحانیت رابرای مقابله باکمونیسم لازم می دانست.اولین اقدام اوبازگرداندن آیت الله قمی به کشور بود.او درزمان پهلوی اول تبعید شده بود.قمی درنامه ای به نخست وزیر وقت که حالتی سخت آمرانه داشت خواستارسه چیز شد:لغوکشف حجاب،بازگرداندن حق تولیت اوقاف به روحانیون و نظارت برمحتوای آموزشی مدارس.آیت الله بهشتی وباهنر ازجمله روحانیونی بودند که براین محتوی نظارت می کردند.درچهار دهه سلطنت شاه،تصاویر بسیاری ازاودرمناسبات مذهبی ودرکنارروحانیون میبینیم ولی برخلاف اعتقادشاه که فکر میکرد تمام روحانیون درته قلبشان سلطنت طلب اند،عده ای ازآنهابه فکر تشکیل حکومت اسلامی افتادندونتیجه آن هم نیاز به بیان ندارد.》
احمد اشرف دررابطه باقشر روحانیت درحکومت شاه مینویسد:《درحالیکه تعدادطلاب مدارس علمیه از۶۰۰۰نفردرسال۱۳۰۴به حدود۸۰۰نفردرسال۱۳۲۰کاهش یافت امادرسال۱۳۵۵تعدادکل روحانیون رسمی بالغ بر۲۳۴۷۳نفربوده.اواضافه میکند:پس ازشهریور۲۰روحانیون بسیاری ازامتیازات پیشین خودرابدست آوردند،کمکهای مالی هوادارانشان به سرعت افزایش یافت.طلاب بیشتری جذب حوزه های علمیه شدند.علاوه برآن مراجع مذهبی درقم رویکردی آشتی جویانه به نظام آموزشی جدیدپیداکردند.برای اولین باردردهه۴۰اجازه دادند،فارغ التحصیلان جدیدبه مدارس علمیه راه یابند،همچنین به طلاب مشغول تحصیل درسطوح بالااجازه دادندکه تحصیلات عالی خودرادردانشگاه های کشور دنبال کنند.دراواخر دهه۵۰قم به عنوان مرکز قدرت مهمی مطرح شد.وآیت الله شریعتمداری،گلپایگانی ومرعشی گروه برجسته ای درمیان روحانیت تشکیل دادند.حدود۳۰۰۰پیش نماز و۸۴۰۰طلبه به عنوان امام جماعت درمدارس فرستاده شدند.درسال ۵۴تعدادطلاب ثبت نام شده درمدارس قم۶۴۱۴نفربود که ۷۰درصدآنهاآموزش مذهبی خود را درمدارس جدیدابتدایی آغاز کرده بودند.
طلاب به طورمنظم به مناطق مختلف کشوراعزام میشدندتامناسک مذهبی را به جا آورند واین امر به طور چشمگیری نفوذ وقابلیت روحانیت 
مستقر درقم رابرای بسیج توده ها افزایش میداد.درحقیقت حوزه علمیه که بامساعدت دولت رضاشاه وآیت الله حائری ساخته شده بود،جانشینان حائری نیزبادستگاه سلطنت همکاری میکردند ودرمقابل چالش روشنفکران مارکسیست ولیبرال ملی گرا اکثریت علمادرجناح دربارسلطنتی وطبقه ملاک قرار داشتندمخصوصا بروجردی که حامی اصلی شاه بود وشاه برخی از شاگردان اورا به امامت جمعه تهران وسایرشهرهای بزرگ منصوب کردوبرخی دیگر درسازمان اوقاف وبرخی دیگر درمقام مشاوران ومقام های سپاه دین بخشی از برنامه انقلاب سفیدشاه را پیش میبردند. روحانیت خودرا از لحاظ عقیدتی وسازمانی باجو جدید اقتصادی وبا بهره گیری از وسایل ارتباطی جدید درکنارشبکه های غیررسمی قابلیت خودرا برای  گردآوری وتوزیع خمس وزکات ارتقادادند وبااین پول صدهاتن طلاب جدبدرا به سراسرکشور فرستادندوسرانجام تبدیل به شبکه بزرگی شدند که به دغدغه های اجتماعی وسیاسی طبقات متوسط شهری بابیانی اسلامی پاسخ دهند.》
درمورد اوضاع روحانیون ازدهه۳۰به بعد آبراهامیان مینویسد:《تعداد۹۰۰۰۰روحانی که شامل حدود۵۰آیت الله،۵۰۰۰حجت الاسلام وشمارنامعلومی ملای محلی،معلم مکتبخانه،واعظ وامام جماعت تشکیل میشدکه پیوندهای عمیقی بابازاربان داشتند.روحانیون همچنین موسسات بزرگی شامل۵۶۰۰مسجدشهری،شمارزیادی موقوفه چندحسینیه و۶حوزه علمیه بزرگ درقم مشهد تبریز اصفهان شیرازویزددردست داشتند.درواقع رونق اقتصادی دهه۴۰به سوداین بنیان های مذهبی بودودراواسط دهه۵۰این موسسه های دینی آن اندازه قدرت داشتندکه شایدنخستین باردرتاریخ ایران واعظانی رابه طورمنظم به محلات فقیرنشین شهری وروستاهای دورافتاده بفرستند.》
حکومت پهلوی بعدازکودتابه پاس زحمات روحانیون،سیاست های مذهبی ونزدیکی به روحانیون راپیش گرفت مثلادرمورد حمایت از انجمن حجتیه که مسیربهایی ستیزی رادرپیش گرفته بودهمان طورکه در بالا اشاره شد.
یا آیت الله مطهری باحمایت دولت انجمن ماهانه دینی تاسیس کرد که به نقدماتریالیسم ومارکسیسم میپرداخت یا کانون نواندیشان دینی یا کانون نشرحقایق اسلامی و… و همچنین فرستادن روحانیون به عنوان مبلغ دینی مثلابه پالایشگاه آبادان،یامعافیت طلاب ازخدمت سربازی.
آیت الله بروجردی دربیشتر موارد حامی شاه بود وشاه نیز رابطه نزدیکی بااوداشت به طوریکه درسال۴۱ وپس از فوت ‏او۳روزعزای عمومی اعلام وتعطیلی رسمی اعلام کردامانکته مهم پس ازمرگ بروجردی سعی دربار درانتخاب آیت الله خوانساری به عنوان مرجعیت شیعه درایران بوددلیل انتخاب هم به خاطرنزدیکی خوانساری باشاه بودکه البته باعث بحث وجدلهایی درمیان روحانیون میشودوآیت الله حکیم اعتراضی راترتیب میدهد.
وجهه دیگر شخصیت مذهبی شاه را میتوان دراعتقادات شخصی او مثل سفر های مذهبی او به امکان مقدسه دید وموضع گیری های دینی او به نحوی که او میگفت بایداحکام صحیح قرآن تشریح شود ودرنطقی اعلام کرد:«مابرای اجرای همان نیات وهدفهایی قیام کردیم که پیغمبر‌و حضرت امیرالمومنین مولای متقیان در زمان خود برای اجرای آنها قیام کرده بودند(۲۲/۰۲/۱۳۴۲).》
یادرمورد کمک به توسعه اماکن مذهبی در کتاب پاسخ به تاریخ نوشت:«در زمان سلطنت من تشکیلات بارگاه امام رضا آستان قدس رضوی به اوج عظمت واعتلا رسید وبه صورت یکی از مراکزبسیار مهم جهان اسلام درآمد.این وضع مرهون نذوراتی بود که ازسوی علاقه مندان به امام رضااز جمله خودمن برای بارگاه امام درنظرگرفته شدو تشکیلات آن به صورتی درآورد که علاوه برتاسیسات مختلف مذهبی مالک واحدهای صنعتی وکارخانه‌ها ومجتمع‌های کشت وصنعت وبیمارستانهاوسازمانهای خیریه متعددشد.ضمناناگفته نماندکه خود من شخصابسیاری ازاماکن مذهبی ومسجدهارادر ایران وخارج ازکشور ترمیم وبازسازی کرده‌ام.»
شاه ادامه میدهد:«همه میدانند که وجوه و اعانات اهدایی به بنیادهای مذهبی به هیچوجه قابل دخل وتصرف نیست؛ولی گفتنی است که حکومت جدیدایران خودسرانه دستورمصادره چنین اعاناتی راداده.یکی از اقدامات پدرم،دفاع ازمعتقدات مذهبی مادرمقابل یورش تبلیغاتی ماتریالیستهایی بودکه میخواستندمساجد با خاک یکسان شود.دراینجا بایداذعان کنم که به پیروی ازپدرم،من ازهمان اوان زندگی توانستم به اهمیت نیایش ودعاخواندن واقف شوم واین البته برخلاف فراگیریهای دوران کودکی که بیشتر حالت حفظ کردن سرسری مطالب را داردبه صورتی عمیق واز ته قلب بود.چنانکه نویسندگان متعددی نیز درباره روحیات من در دوران کودکی مطالبی کم و بیش منطبق بر واقعیت نوشته‌اند.》
با اجرای انقلاب سفید وتاسیس تک حزبی رستاخیز، شاه سعی درکنترل ودولتی  کردن دین داشت مثل نشرکتابهای دینی دراین دوران که  افزایش میابد وکتاب هایی که درنقداسلام یادیدگاهی مارکسیستی دارندممنوع میشود ودانشکده الهایات تهران سپاه دین راگسترش میدهدوبرای آموزش اسلام راستین به دهقانان افرادبیشتری رابهروستاهامیفرستند وهمچنین ساواک سعی میکندبرای سرکوب نیروهای غیرمذهبی بخشی ازروحانیون کمک بگیرد همچنین رژیم این موضوع رامطرح میکندکه حزب توده راارامنه،یهودیان ومهاجران قفقازی اداره میکنند والحادراگسترش میدهدند،مذهب راافیون توده هامیدانند وبه قرآن وعلمای محترم شیعه حمله میکنندوحزب توده دشمن قسم خورده نه تنهاسلطنت ومالکیت خصوصی بلکه ایران اسلام است
ساواک ازهمه ابزارهای لازم نظیرشکنجه واعدام برای مخالفین استفاده میکند ویک فضای اورولی ایجادکرده که در آن حتی روشنفکران مجازبه ذکرنام کارل مارکس نبودند وساواک چشم وگوش شاه ودرمواردی مشت آهنین وی بود.درحالیکه روشنفکران ملی یابه خصوص چپ به مدت زیادی درزندان بودند،نیروهای مذهبی اکثرااز چندروزتاچندماه به زندان می افتادندالبته دراین میان روحانیونی هستندکه موردغضب ساواک قرارمیگیرند.
شاه به شیوه رهبران جمهوری اسلامی ازغرب به دلیل ضدیت بااسلام ورشدبی اخلاقی انتقادمیکندوعدم آموزش مسولیت اجتماعی ومنظم نبودن نوجوانان،تولیدشیاطین انسانی نظیرشخصیهایی که درفیلم پرتقال کوکی استانلی کوبریک به نمایش درآمده بودمورد نکوهش قرارمیدهد.او چپ ستیزی را به کمک روحانیون جایی میرساندکه به قول آبراهامیان شاه باانقلاب سفیدمیخواست ازوقوع یک انقلاب سرخ جلوگیری کندامادرعوض راه رابرای یک انقلاب اسلامی(سیاه)هموارکرد.شاه به نماینده کمیسیون بین المللی حقوقدانان گفته بودکه تنهانهیلیست هابااومخالف اند.
حسینیه ارشادیکی ازمهمترین مکان هایی میشودکه نقش گفتمانی
اسلامگرایان رادرانقلاب۵۷داردکه درابتدا بااجازه شاه موسسه دینی حسینیه ارشاد بنیان گذاشته میشود.این حسینیه درسال۴۶توسط محمد همایون(سرمایه‌گذار)،ناصر میناچی (مدیر)،محمد علی نوید وبا همراهی آیت‌الله مطهری بنیان گذاشته شد.حسین نصروشریعتی مشاوران اصلی حسینیه ارشاد بودند که بزرگترین مرکز ترویج ایدئولوژی اسلامگرایی درقلب تهران میباشد بااینکه درسال۵۱بسته میشود اما آثارشریعتی،مطهری وبازرگان درحجم زیادی به آسانی دردسترس میباشد درحالیکه بسیاری ازکتب غیرمذهبی زیرتیغ سانسورگسترده رژیم شاه است حتی برخی آثارفریدون آدمیت نظیر مکتوبات آخوندزاده روشنفکر دوران مشروطه ممنوع میشود.
عرصه دیگر جولان اسلامگرایان دردفتر فرح پهلوی باسرمایه گذاری گسترده مالی وسیاسی وفرهنگی به گفته خودشان احیای هویت وبازگشت به سنت هابه میدان میاید،بخش درباری گرایش احیای هویت وسنت دردفترفرح زمینه های بازگشت به قدرت اسلام سنتی وحافظان آن را روحانیت درجامعه فراهم میکند والبته گرایش غیردرباری بازگشت به سنت وهویت نیزدرکاراست واین دوگرایش درزمینه سازی فرهنگی برای قدرتگیری روحانیت شیعه دست دردست هم میدهدند.مثلاداریوش شایگان که به فرح وحکومت نزدیک است،کتاب های آسیادربرابرغرب،وبت های ذهنی و خاطره ازلی رامنتشرمیکندواحسان نراقی مشاورفرح کتاب آنچه خود داشت رامنتشرکردودکترنصررئیس دفتر فرح ورئیس انجمن حکمت وفلسفه میکوشدتاهویت اسلامی سنتی رازنده کندازطرفی قطبی تلوزیون رادراختیاراین گرایش میگذارد وفردید ونراقی به ستاره های شوهای تلوزیونی تبدیل میشوند بازگشت به سنت اسلامی رادرمیان مخاطبان گسترده‌ی صدا وسیمای شاهنشاهی تبلیغ کنند.در اپوزیسیون حکومت نیز،هم خمینی وتشکیلات سراسری روحانیت شیع وهم شریعتی وآل‌احمدو… این‌ها نیز خواهان احیای هویت و بازگشت به سنت هستند. دو گرایش از دو سوی متضاد،دفتر فرح وسنت‌گرایان اپوزیسیون،دست دردست هم زمینه فرهنگی حکومت اسلامی رامیسرمیکنند‌.
درفضای اختناق وخفقان رژیم شاه که حتی به شب شعرگوته وکانون نویسندگان هم رحم نمیکرد،وتوصیه وهشدارهای نیروهای سکولارازجمله نامه۳امضایی بختیار،فروهروسنجابی رااهمیت نمی داد دیادبرابرنامه ۴۰امضایی کانون نویسندگان شامل:باقرمومنی حسین ملکی هماناطق،سیمین دانشور،غلامحسین ساعدی وحتی فریدون آدمیت لیبرال یاتوصیه های تعدادی ازملیون یاافرادی مثل دکترصدیفی وعلی امینی گوش نمیکرد وباغرور دربرابرخبرنگاران خارجی مثل اوریانافالاچی ازنقش الهی خود و الهاماتی که ازعلی وپیامبردریافت کرده یانیروهای قدسی که هرکس قادربه مشاهده آن نیست سخن میگفت شایدفکرش رانمیکردکه یکی ازدلایل سقوطش همین سیاست های مذهبی اوباشد.
شاه حتی درمقاله جنجالی روزنامه اطلاعات وحمله به خمینی ازاسلام راستین وارتجاع سرخ واینکه خمینی راحتی فردی بی قیدو نسبت به مذهب درجوانیش معرفی میکردکه به شراب واشعارعرفانی علاقه منداست.
اوشریف امامی راهم بهخاطر پیشینه مذهبی اش روی کارمیاوردوازبستن کازینووتعطیلی میخانه هاوسینماهابرای بدست آوردن دل روحانیون اقدام میکندوزمانی ک دیگرخیلی دیرشده بودکسی مثل شاپوربختیارراروی کارمیاوردکه به زعم خودبختیارهم دیگردیربود. 
اگر سیاستهای مذهبی و خفقان شاه نبود،بودندکسانی که خطرخمینی وحکومت اسلامی راپیشبینی کردندازبیژن جزنی تااحمداشرف وشاملووصدیقی وبختیاریانامه حیرت انگیز مصطفی رحیمی به خمینی اماشاه درروزگار دموکراسی خواهی ازرهبری وپادشاهی وارتباطش باخداسخن میگفت گرچه نمیشودازاشتباه روشنفکران انقلابی درموردحمایت ازخمینی چشم پوشی کرد اماتجربه انقلاب مشروطیت که شاهدپیروزی روشنفکران که حامی سکولاریسم،سوسیالیسم یالیبرالیسم بودندوقانون اساسی غیردینی میخواستنداماانقلاب دوم باخفقان شاه تبدیل به انقلاب اسلامی شد که روحانیون بازگشت به دوران طلایی اسلام وقانون دینی بودند.
گرچه شاه توانست خدمات مثبتی مثل هردیکتاتور دیگرارائه دهد امااستبداد اسلامی محصول کارخانه استبدادشاهنشاهی بود.
پایان
منابع:
کتاب های ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن از یرواند  آبراهامین
کتاب تجدد آمرانه از تورج اتابکی
 کتاب تاریخ طبقات و دولت و انقلاب در ایران از احمد اشرف 
کتاب لات ها و جاهل ها از مسعود نقره کار
کتاب خمینی در فرانسه از هوشنگ نهاوندی 
کتاب های پاسخ به تاریخ و ماموریتی برای وطنم از محمدرضا شاه پهلوی
کتاب خاطرات علم 
کتاب نگاهی به شاه از عباس میلانی 
مقاله فرج سرکوهی با نام مساله ایران 
بخشی از مقاله جلال ایجادی  
بخشی از مقاله هوشنگ نهاوندی مندرج در رادیو فردا
بریده ای از روزنامه های آن دوران

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)