میتوان به جرات گفت حداقل هر سال اسامی فوتبالیست‌ها و بعضا ورزشکاران دیگری که در مسابقات مختلف قاره ای و آسیایی به اصطلاح میدرخشند(!) بر سر زبان ها می افتد و افکار عمومی جامعه, رسانه ها و فضای مجازی مملو از عکس و حرف های حاشیه ای آن ها می شود. موضوع نوشتار حاضر به بررسی کارکردهای پنهان و نادیدنی این پدیده در عصر حاضر می پردازد. اما لازم است ابتدا مشخص گردد که در کدام عصر از کدام افیون سخن میگوییم. ما در عصر فقر و بیکاری و رخوت و خودکشی ها و گرسنگی و جنگ از افیونی به نام ورزش و علی الخصوص فوتبال حرف میزنیم. شاید غریب بودن این دو جهان متفاوت اهمیت بررسی حاضر را بتواند روشن سازد؛ چراکه “اسطوره”ای که محل مناقشه نیست دقیقا همینجاست و همین جا باید تاکید نمایم که این یکی از اسطوره های عصری است که همچون تمام اعصار تاریخ, توهم اسطوره زدایی برای سوژه ی تک افتاده اش مسلم پنداشته میشود.

  ورزش را شاید بتوان در ساحت غیر حرفه ای اش در چارچوب مساله ای چون اوقات فراغت بازیابی کرد. موضوع اوقات فراغت به جهت اهمیتش, مورد توجه بسیاری از متفکران علوم اجتماعی قرار گرفته و کمابیش آمیخته با نام بوردیو, گافمن و وبلن است. اما اگر کمی به عقب تر برگردیم در بررسی های زندگی شهری و فرهنگ مرتبط با آن در آثار جرج زیمل به مبحث بازسازی هویت از دست رفته خویش, برای فرار از گمنانی در کلان شهرها برمی خوریم. زیمل مینویسد افراد بدین سیاق به “شیوه ای از زندگی” روی می آورند که با مدگرایی و مصرف همراه است.

ماکس وبر جامعه شناس سرشناس دیگری است که در باب سبک زندگی شهری در کتاب “اقتصاد و جامعه” در فصل قشربندی مفهوم “منزلت” را طرح میکند. فرد ممکن است فارغ از وضعیت اقتصادی اش با گزینش یا تمایل به سبکی از زندگی در پی کسب منزلتی والا در جامعه باشد. اما در ادامه خواهیم دید که مساله اساسا در امکان گزینش سبکی از زندگی پیچ و تاب های اساسی دارد. وامداران فرانکفورتی وبر تحت عنوان اصحاب مکتب فرانکفورت از جمله ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در کتاب دیالکتیک روشنگری و هم چنین مارکوزه که از جمله مباحث انتقادی جدی و متاخر را مطرح ساخته اند این پیچیدگی را بررسی می نمایند. یکی از مباحث مهم در نظریه ی انتقادی بحث “صنعت فرهنگ” است؛ نقطه ی ثقل نظریه  بر پر رنگ بودن نقش سلطه و قدرت در انتخاب های روزمره انسان ها است. سلطه ای که کنشگر را به فردی منفعل و مصرف کننده تبدیل می کند. فراموش کردن خود و پیروی از شیوه ای که بر او تحمیل شده است. البته که طرح این مساله به این سادگی نیست و ما تنها در این مختصر با اشاره ای بر نتایج نظریه می توانیم پایه های نظری خود را کنار هم بچینیم. اما لازم به تاکید است که اساس پرسش از جبر یا اختیار در عصر ما چنان که گیدنز در کتاب “تجدد و تشخص” می نویسد فرد را در موضع دفاع قرار می دهد. چراکه هر کسی تمایل دارد جای پای خودش را تایید و توجیه نماید, اما در اینجا این سخن مارکوزه را باید گوشزد کرد:

  “وسایل ارتباط جمعی دائما تصاویری را در معرض دید مردمی که دیگر یارای مقاومت ندارد قرار می دهند و آنان را وامی دارند که در تضادهای موجود نوعی هماهنگی مشاهده کنند.”

  اندیشه ی تحمیلی آنچنان برای فرد تبدیل به واقعیت مطلوب و بهنجار می شود که دیگر نه تنها درصدد تغییر آن برنمی آید که نپذیرفتن آن به عنوان هنجار شکن و نقطه ی ضعف تلقی می شود. حال بگذارید در قدم بعدی مستقیما وارد میدان ورزش شویم این بار نظریات مذکور را در آن میدان که_ البته قابل تعمیم به میدان های دیگر نیز هست _بهتر مورد کنکاش قرار خواهیم داد. اشاره ی به این مباحث در صفحات آتی و در بررسی ورزش به مثابه پدیده ای از زندگی شهری حائر اهمیت است اما با گذر از این روایت های کلان مبنای نظری نوشتار حاضر مشخصا نظریه کنش و میدان ها در بوردیو است. در نظریه ی کنش از “میدان” ها و سازمان ها و موقعیت های اجتماعی سیال و پویا که سلسله مراتبی عملیاتی در خود گنجانده اند طرح می گردد. میدان ها معادل “طبقه” در گفتمان مارکسیستی نیستند. هر چند بوردیو در نظریه اش و مشخصا در کتاب “تمایز” از مارکس تاثیر می پذیرد اما نکته ی مهم اینجاست که میدان ها هم به صورت عمودی و هم به شکل افقی وجود دارند.

بررسی میدان “ورزش” و واکاوی مفصل تر نظریه کنش

 ورزش را یکی از نهاد های اجتماعی خوانده اند که زندگی اکثریت قریب به اتفاق مردم عصر ما را تحت تاثیر قرار داده است. طبق آمار گزارش شده از سوی سازمان ملل متحد بین 15 تا 70 درصد جمعیت کشورها به طور منظم به نوعی فعالیت ورزشی (با مربی یا بدون مربی) می پردازند. شاید بیش از یک میلیارد نفر از جمعیت کره ی زمین!

بیش از یک پنجم برنامه های تلویزیونی جهان اختصاص به برنامه های ورزشی دارد که میلیون ها مخاطب ثابت را بر سر گیرنده ها میخکوب میکند. در کنار این ها با در نظر گرفتن ارقام عجیب و غریب شرط بندی ها, امروزه دیگر تولید و تجارت مبتنی بر کالا و پوشاک و ابزار ورزشی, صنعتی چندین میلیلارد دلاری تبدیل گشته است.

شاید برای تاکید بر عمق نفوذ پدیده های ورزشی بهتر باشد از آماری در مورد جام جهانی فوتبال در سال 2018 اشاره ای کوتاه داشته باشیم: بیش از سه و نیم میلیارد بیننده در سراسر جهان و فروش بیش از سه میلیون بلیط برای تماشاگران حضوری. در کنار این ارتباط های مستقیم, تمام هزینه هایی که 32 تیم شرکت کننده در مسابقات به طور جداگانه برای آماده سازی تیم و اساسا شکل گیری مسابقات جام جهانی, المپیک, مسابقات قاره ای و ملی و … هر چهار سال یکبار انجام می گیرد را در نظر بگیرید و حال توجه داشته باشید که این تنها بخش فوتبال از ورزش است و می شود روی آمارهای عجیب و غریب دیگری که انسان ها را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با خود درگیر میکنند باز هم تاکید نمود. اما تا همینجا هم برای پیشبرد بحث ما این ارقام هنگفت کفایت میکند!

 از طرفی ورزشکاران از جمله پر طرفدارترین سلبریتی هایی هستند که از صحنه های سیاسی تا تبلیغات کالاهای تجاری مختلف حضور پر رنگ داشته اند. “منزلتی” که این افراد را مستعد حضور در صحنه های مختلف اجتماع میگرداند.

  در این نوشتار قصد تکرار کلیشه های به حق یا ناحق روایت شده در باب هزینه های ضایع شده  برای چنین پدیده ای و گفتن اینکه این هزینه ها می شد (یا کاش) در جاهایی ضروری تر و حیاتی تر به خرج برسید نیستم. بلکه قضیه اساسی تر برای من در اینجا علاوه بر سویه ی اقتصادی سویه ی فرهنگی و سوژه سازی ملهم از این اقتصاد هیولا وار است.

میدان “ورزش”

 

  اکنون با مقدماتی که گفته شد راحت تر میشود وارد میدان ورزش شد و با در نظر گرفتن فردی (کنشگری) که به دنبال موفقیت در این میدان است می شود دقیق تر بحث کرد. وارد شدن به این میدان در همان آغاز کار, فرد را ملزم به رعایت یک سری از قوانینی می سازد که میدان را مرزمی بخشد و تعیین گر آن است و موقعیت هر کنش گر در نسبت با میدان را مشخص مینماید.

  قوانین میدان همواره مورد بازبینی قرار می گیرند و کنشگرانی که به نقطه ی “قدرت” نزدیک تر هستند از موقعیت اعمال تغییرات و ایجاد قوانین جدیدی برخوردار هستند. در نظریه ی میدان های بوردیو نکته ی مهم دیگر اینجاست که در اینجا افراد(کنشگران) همانند الواح سفید یا مثل یک ربات که عین هم عمل کنند وارد میدان نمی شوند, بلکه هر یک دارای پیشینه ای هستند که در ترجمه های فارسی به آن “پیش پنداشت ها”, “عادت واره” یا منش گفته اند. به عبارتی هر کنش گر با منش های فرهنگی, اقتصادی, اجتماعی و سیاسی مختلف وارد میدان می شود و بوردیو به هر کدام از این پیش داشت ها واژه ی “سرمایه” را اطلاق می کند.

  میدان ورزش ساختارهایی غیرقابل تغییر هم دارد. مثلا کنش گری که وارد میدان ورزش(فرضا در رشته ی فوتبال می شود) ملزم به رعایت سلسله مراتبی جهت پیشرفت (چه نوع پیشرفتی؟! توضیح داده خواهد شد) است و التزام به نوع خاصی از لباس پوشیدن و قوانین در سطح بازی های بین المللی, ملی و حتی در رده های پایین تر مثلا در مسابقات استانی و … گریز ناپذیر است. اما اینکه این کنشگر در کدام دانشگاه فارغ التحصیل شده, با کدام افراد ذی نفوذ به لحاظ سیاسی یا سرمایه ی اقتصادی در ارتباط است می تواند سرمایه ی از پیش داشته و پنداشته ای (منش) باشد که موقعیت او را نسبت به کنش گر های دیگر ویژه تر گرداند.

  در اینجا لازم است تاکید گردد که بوردیو در نظریه ی خود پرسش اساسی “ساختار و عاملیت ” را پاسخ می دهد و نقش عاملیت(اختیار) احیانا کمرنگ تر دیده خواهد شد و دلیل آن را در همین مثال ورزش بازیابی می کنیم. صحنه ی زیر از سناریویی خیالی یا واقعی را در نظر بگیرید:

  کودکی در خانواده ای در شهرک غرب تهران متولد می شود و هم زمان کودک دیگری در منطقه ی فرحزاد و هر دو بعد از گذران دوران رشد و نوجوانی (که باید براساس نظریات فروید به تفصیل بررسی گردد) به هر دلیلی علاقه مند هستند برای ورود به میدان ورزش, سدهای پیش رو را از سرگذرانند. همین جا یک تذکر بسیار مهمی که بعدا دوباره به آن رجوع خواهیم کرد را در نظر بگیریم و سپس براساس واقعیات پیش رویم: تذکر مهم اینکه استثنا ها را کنار بگذارید!

منش کودکی که در شهرک غرب متولد گشته ملهم از ساختارهایی اقتصادی است که علاوه بر امکانات متنوع او را مستعد تبدیل شدن به یک فرادست در برابر کودک فرحزاد نشین کرده است. در بهترین حالت فرحزاد میدان خاکی و توپ پلاستیکی را برای کودک فوتبال دوست در ذهن ما متبادر می کند(و سپس استثنا هایی چون رونالدو و بیرانوند را) و در طبیعی ترین و هژمونیک ترین وضعیت موجود باتلاق هایی از بزهکاری و جرم و جنایت هستند که ساختار منطقه را تشکیل می دهند. با بررسی پیشینه ی آماری و کلی افرادی که اکنون در میدان ورزش موقعیت قدرتمندی دارند و مقایسه ی آن با پیشینه ی افرادی که در زندان ها به جرائم مختلفی چون مواد مخدر, قتل و دزدی و … در بازداشت هستند چه نتیجه ای می شود گرفت؟!

اما علی رغم این همه, اصراری که همواره به جای طرح آمارها و بررسی واقعیت اجتماعی همچون ملکه ای نقش بر اذهان عمومی خودنمایی می کند این است که رونالدو و بیرانوند و نمیدانم و چه و که هم از همان موقعیت ها آمده اند اما امروز موفق ترین های میدان خود هستند. “اسطوره” دقیقا همینجاست!

اسطوره های عصر

  اینجاست که پای میدان های دیگری همچون سیستم آموزشی و شکل گیری ذائقه ها و منطق و سوژگی انسان های عصر مدرن با نظریه ی مهم “صنعت فرهنگ” گره می خورد. طبقه ی حاکم (چه به لحاظ سیاسی و چه اقتصادی) هستند که تعیین می کنند “منطق” چیست و چه چیزی باید ملکه ی ذهن ما باشد و چه چیزی را نباید دید. تلویزیون, فضای مجازی, بیلبوردهای تبلیغاتی, سیستم آموزشی, کتاب های روانشناسی موفقیت و خوانش های فرد محورانه از دین به ما می گویند که “هر کس مسئول اعمال خودش است”, “افسار زندگی ات را به دست بگیر”, “برای انسان جز تلاشش چیزی نیست”,”اگر نمی توانید کار کنید همان بهتر که بمیرید” و…. حرف هایی که با ادبیات مختلف در پی صلب مسئولیت از وضعیت کلی و دولت و برسازندگان و بازتولیدکنندگان وضع موجود هستند و در مقابل فرد را “مسیحای خود”, “قورباغه قورت کن” و “تلاشگر” و با “پشتکار” معرفی می کنند. یوکا گرونر در کتاب “جامعه شناسی سلیقه” مهم ترین دلیل انتخاب های معقول و روزمره ی ما را در جذابیت سلیقه و سبک زندگی طبقه ی حاکم می بیند. بگذارید یک گام نیز فراتر رویم و هم نوا با فروید (روانشناسی توده ها) به این اندیشیم که حتی تخیلات و ناخودآگاه دسترسی ناپدیر ما نیز ملهم از زیباشناختی و برساخته های ساختارمند هستند.(لکان در تفسیر فروید)

با این تفاسیر نگاهی به جذابیت کتاب های روانشناسی موفقیت و گزاره های این چنینی از دهان فردیت ها بیندازید و اکنون میفهمیم که چرا ” همواره زور میزنیم تا استثنا را به جای قاعده جا بزنیم” و اگر غیر این باشد به نام شکاکیت در حوزه ی نظری, به نام نیهیلیسم در حوزه ی روانشناختی و به نام آنارشیسم در حوزه ی سیاسی کنار گذاشته خواهیم شد. چرا؟! چون تلاش کرده ایم تا به جای امید های واهی به ساختارها بپردازیم و علاج کار را در جایی دیگر جست و جو کنیم. جایی که یقینا بساط بازار خیلی ها را نشان می رود و دقیقا به همین خاطر است که نوشتار حاضر تا آخر هم به جز دیدی انتقادی, در پی ارائه ی هیچ راهکاری نمی تواند باشد.

اسطوره های عصر ما اینگونه خدشه ناپذیر می شوند و مباحث انتقادی در باب آن ها فقط در دانشگاه ها محبوس می ماند بازار خود تنظیم گر(نئولیبرالیسم) سوژه های خود تنظیم گرش را (بواسطه ی اپراتوس هایی که در اختیار دارد) خواهد ساخت و ناله ی یاس برای عدم امکان “نقد” خود مثنوی هفتاد من می خواهد!

 

مصرف گرایی, تجارت ورزش

 

  ژان بودریار در کتاب “جامعه ی مصرفی, اسطوره ها و ساختارها” می نویسد:

“ما در نقطه ای قرار داریم که مصرف بر تمام وجوه زندگی ما چنگ انداخته است. نقطه ی کلیدی فعالیت ها به همان شیوه ی ترکیبی, منطقا با هم ارتباط پیدا می کند. مسیر رضایتمندی نیز از پیش ترسیم و ساعت به ساعت برنامه ریزی شده است و محیط از هر لحاظ کامل است و کاملا مناسب و مرتب بوده و جنبه ی فرهنگی پیدا کرده است!”

ورزش و شناخت میدان آن بنا به تاکید نوربرت الیاس در دهه ی 60 دروازه ای است که ” شناخت آن راه را به سمت شناخت جامعه پیش رو می گذارد”. بررسی الیاس البته متوجه تنظیم خشونت و ستیز بدنی و فرایند های عملی ورزش است و بحث ما بیشتر بر جنبه ی کارکردها و نمودهای ورزش در زندگی روزمره و فرهنگ, استوار گردیده. اما با این وجود “در تکاپوی رسیدن برای دستیابی به تشخص و تفرد ” فرد همچون دیگر میدان ها با امتیازات درون میدان و دستیابی به امتیازات و قدرت در آن, خود را به عنوان نخبه جا می زند و  در پی آن است جایگاه ممتازش را در جامعه , تثبیت نماید. فردیت های مختلف این مصرف گرایی را به نام عقلانیت و به کارگیری “انتخاب” جا میزنند اما همانطور که ریچارد فولی تاکید میکند “همواره عقلانیت معطوف به هدف اند و ادعاها در این باره است که چگونه شخص به طور مشخص از طریق باورها یا رفتارهای خود, اهداف خود را دنبال کند”

  اکنون اعلام اینکه فلان رشته ی ورزشی, کالای ورزشی و به طور کلی “انتخاب” من است و “سلیقه و ذائقه” من است, در خدمت تجارتی بزرگ قرار گرفته که بواسطه ی نهادهای سوژه سازش کاملا هم “عقلانی” جلوه می کند. حال آنکه اشاراتی  نظری و پر تفصیل که درباره ی خلاف این توهم, به سادگی از کنارش گذشتیم, خلاف این را ثابت میکند. ما فکر می کنیم که “انتخاب” می کنیم, انتخابی در کار نیست و کانال هایی از پیش تعیین شده هستند که به ما فقط حق انتخاب از بین آن ها را می دهند. بحثی که یوسف اباذری استاد جامعه شناسی چندی پیش در مورد سوژه ی نئولیبرال مطرح میکند ناظر بر چنین سوژه سازی هایی است. البته که بررسی این مبحث پردامنه از توش و توان من و مجال نوشتار حاضر خارج است اما با درنگ بر روی علایق غالب در جامعه و رهگیری عنصر “سود” در این علاقه مندی ها شاید بتوان به منظومه ای از نهادهای به هم پیوسته ای رسید که خواسته یا ناخواسته در خدمت همدیگر و انباشت سرمایه ای هستند که از جیب تمام انسان ها سر ریز گشته است.

نهایتا ورزش هم چون همه ی کنش ها و میدان ها و موجودیت ها, کارکردهای پنهان بسیار زیادی دیگری نیز دارد که البته به برخی از آن ها پرداخته شده است و برخی ها کماکان در سیر واکاویدنی پایان ناپذیر است که شاید روزی آشکار شوند که آن روز دیگر حتی توان پرسش از مساله نیز از سوژگی بشر صلب گردد.

نهایتا بخواهیم یا نه در دنیایی قرار داریم که در آن پیشرفت به معنای “پیش افتادن” از دیگران است و تلاش جمعی, دیگر موجب شور و شوق نمی شود و این فردیت های تک افتاده نمی خواهند خود را وقف چیزی فراتر از خود کنند و لذا تمام مشخصات یک جامعه ی اتمیزه در جامعه ی ما را می توان ردگیری کرد. اکنون پناه بردن به ورزش اگر هم شادی آور و نشاط بخش و هیجان آفرین و ارضا کننده باشد به خاطر خصوصیات ذاتی آن نیست که اینگونه عمل می کند. این افیون ورزش است که دارد هر روز بزرگتر و غالب تر می شود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)