“اساس دین بر پایه ترس از ناشناخته بنا شده است. دین همواره در رویارویی با ترس از اسرار ناشناخته، ترس از شکست و ترس از مرگ به مثابه یک برادر بزرگتر که در دشواریها در کنار شما است نقش بازى کرده است. ترس مولد خشونت و قساوت است. از اینرو جاى تعجب نیست که چگون در طول تاریخ دین و قساوت دست در دست هم پیش رفته‌اند. “-برتراند راسل

من از نوجوانى شیفته نظریات راسل بوده‌ام. روشنى افروز ذهن من همراه اندیشه هاى او بوده است.

اکنون در آستانه چهل سالگى حکومت دینى ایران هستیم. نظامى که از هر سو حیات کشور ما را در معرض نابودى قرار داده است. چهار دهه پس از استقرار یک سیستم سیاسى استبداد مذهبى، که در تمامى عرصه هاى حیات اجتماعى کشور ما شکست خورده است، ما با این پرسش روبرو هستیم که براستى اگر دین اسلام برآمده از وحى یک ماورالطبیعه خیر خواه به حال بشریت است پس چرا پیاده کردن روش هاى توصیه شده در کتاب مقدس اسلام ایران را با بحرانی بى سابقه مواجه کرده است؟ چرا استدلال هاى کتب دینى سست و پر تناقص‌اند؟ چگونه است که سلوک مملکت دارى روحانیون در این چهل سال در هیچ زمینه اى کارساز نبوده است و ما با فجایع بى سابقه اى روبرو شده‌ایم؟

آیا هیچ وقت در یک مراسم مذهبى در کلیسا، کنیسا یا مسجد شرکت کرده‌اید؟ در صورتىکه پاسختان مثبت است، آیا پیش آمده که در حین مشارکت در مناسک مذهبى، بناگاه از خود سوْال کنید چگونه دین و اعتقادات مذهبى به جوامع بشرى وارد شدند؟ فارغ از بظاهر نیاز روحى و عاطفى برخى از ما آحاد بشر به دین و مذهب، نقش ایندو براستى در مدنینت زندگى نوع انسان چه بوده است؟

پرفسور عظیم شریف استاد روانشناسى اجتماعى در دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا، تحقیقات جامعى در زمینه تکامل مذاهب در جوامع بشرى انجام داده است. او مى گوید بر طبق شواهد باستانشناسى حضور دین و مذهب در جوامع بشرى به قدمت پیدایش جوامع پرجمعیت است. به عبارت دیگر در دورانى که نوع بشر در گروه هاى کوچک چند صد الا هزار نفرى مى زیستند، اثر تاریخى از حضور اعتقادات مذهبى وجود ندارد. این محقق متعقد است که با رشد جمعیت، نیاز به وضع قوانین و تمکین انسانها به آنها پدید آمد. خلقت باور و إیمان به یک نیروى ماورالطبیعه این امکان را بوجود آورد تا در جوامع پر جمعیت سرکشى از قوانین مهار شود و یک روحیه سازگارى، تعامل و همراهى در جامعه پدید آید. بدین ترتیب پاى یک خالق ناملموس، آتورتیو و تادیبى به زندگى آدمى باز شد. مجازاتهاى دینى در صورت تخطى از قوانین هم براى پس از مرگ! و هم دینوى هستند. سر پیچى از عرف جامعه را در بر مى گیرند و به کانون خانواده نیز وارد میشوند. بعنوان مثال مجازات سربریدن وإعدام معاند در مذهب یهودیان را مى توانیم نام ببریم که در همین حیات مادى اعمال میشود. همچنین در تورات در فصل دوترانومى (۲۱-۱۸: ۲۱) آمده است که مجازات سنگسار براى فرزند سرکش رواست! و البته وعده تنبیه نافرمان با سوزاندش در آتش جهنم که تنبیه پس از مرگ است (از آنجا که أدیان وعده حیات پس از مرگ را مى دهند). مشوق‌ها اما غالبا وعده هاى هستند که پس از مرگ آدمى را بهرمند مى سازند. “روحانیون بزرگترین تاجران تاریخ‌اند. آنها کالآى را به مردم مى فروشند که هیچکس آن را ندیده و زمان تحویلش در قبر و پس از مرگ شماست. تازه مالیات هم نمى دهند”. -برتراند راسل

مشوق احترام به قوانین جامعه طبعا نتایج حاصل از آن مى باشد که همه آحاد جامعه در آن ذینفع هستند. اما بقین فقدان بصیرت و دوراندیشًى در نیاکان ما مولد (مشوق هاى) وعده هاى بهشتى شد و اینگونه باورمندى به جهنم و بهشت به شکل سنت درآمد که مروجان آن روحانیون بوده‌اند. مراسم و مناسک مذهبى گوناگونى در ایجاد تعامل و شور همکارى بین مؤمنین توسط صاحبان دین وضع شدند. بعنوان مثال پخش بانگ اذان از مساجد که در مسلمانان حس تعلق و همکارى را بر مى انگیزد وهدف اصلى پیدایش دین و مذهب را پیش مى برد. اذان مسجد ظاهرا براى فرا خواندن مؤمنین براى عبادات روزانه به درگاه خدا (خالق نامرئى که تاکنون هیچ شاهد علمى براى وجود او یافت نشده است.) منظور شده است. مسلمین روزانه پنج بار به درگاه این خالق نامرئى سجده مى کنند تا بآنها هر روزه یادآورى شود که از دستورهاى او أطاعت کنند. اکنون با توجه به قوانین قرآن و عدم مطابقت آنها با صلاح زندگى انسان مى دانیم که این قوانین بسیار مادى و واپس گرا هستند و پرستش خداى یگانه و نماز و عبادت صرفا براى وادار کردن دین داران به تمکین بى چون و چرا از این قوانین است. اما این تصور که اعتقادات مذهبى و بجا آوردن دستورات دینى از افراد با إیمان انسان هاى بهترى با روحیه ترحم و همدلى با نوع بشر مى سازند بیهوده است. پرفسور شریف و همکارانش واکنش افراد با إیمان و بى دین را در مواجهه با مرد مجروحى که کنار جاده رها شده بود ضبط کردند. تیم او به نتیجه رسید که افراد اگر وقت و امکانات داشته باشند به یارى دیگران در شرایط بحرانی مى آیند ولى یارى کردن به همنوع ربطى به اعتقادات دینى افراد ندارد. به عبارت دیگر باورمندى به دین و مذهب انسان بهترى را نمى سازد.

ولتر اندیشمند قرن هیجدهم، این غول جهان فضل و ادب: “فرزندان آدم آنچنان با زبان خبط و خطا مانوس‌اند که ما هنوز هم بخارات و فضاى که بین زمین و ماه است آسمان مى نامیم، مى گوییم به آسمان صعود کرد یا خورشید می‌گردد در صورتیکه مى دانیم خورشید نمى گردد و زمین آسمان مردم ماه است و هر ستاره اى آسمان خود را در ستاره مجاور قرار مى دهد و این خود گواه خطاى نیاکان ما در شناخت گیتى است. اگر از هومر پوسیده بودند که روح سارپدون به کدام آسمان رفت خیلى مردد و پریشان میشد و ناچار جواب را با اشعار خوش آهنگ سمبل میکرد. راستى قدما از آسمان چه اراده میکردند؟ خودشان هم نمى دانستند. ما مى دانیم که در فضا تعدادى کرات مى گردند که زمین هم یکى از آنها است. پیشینیان ما نکته بین نبودند و در باره مظاهر طبیعى تصوراتشان بسیار مبهم و مشکوک بود. مى پنداشتند که ما بهنگام مرگ به آسمان صعود مى کنیم در حالیکه از لحاظ موقعیت فیزیکى کرات دیگر آسمانى در جایگاه رفیع ترى از زمین قرار ندارند. در وصف افکار و اندیشه هاى پیشینیان ما کتابها نوشته‌اند در حالیکه فقط سه کلمه کافى است: “اصلا فکر نمى کردند. “

در طى قرون دکترین مذاهب به بسیارى از جنبه هاى زندگى بشر بسط یافت. إز آنجائیکه بشر با مرگ نمى خواهد کنار بیاید و آرزومند ادامه حضور خویش در گیتى پس از مرگ مى باشد، مذاهب و أدیان بر روى این آرزوى بشر سرمایه گذارى کردند. علاوه براین براى انسان أولیه مرگ ناشناخته بود و همین عامل ترس نیاکان ما از مرگ بود. اپیکور یونانى بعنوان اولین فیلسوف متریالیسم عقیده داشت با مرگ فیزیکى موجودیت فرد پایان مى پذیرد و دیگر جاى ترس نیست. ایده جهنم و بهشت علاوه بر اینکه مشوقى بوده است براى افراد جامعه در أطاعت از قوانین، آرزوى نوع بشر براى بقا را هم مورد عنایت قرار داده است. از همین رو ایده پرواز روح آدمى به آسمانها (که بقول ولتر مشخص نیست کجاست) پس از مرگ توسط مذاهب اختراع شده است. مذاهب همچنین به باورمندان در تقویت وپروراندن یک روحیه خوشبین کاذب با توکل به خداى اختراعى یارى کرده‌اند. (نگارنده این ستور در پى وقوع یک تراژدى دردناک شخصى، تحقیق و تفحص گسترده اى در زمینه صعود روح آدمى به عوالم دیگر (پس از مرگ) انجام داد. نتیجه حاصله از این تحقیقات که خالى از طنز هم نبود، پایه هاى اعتقادات ماتریالیستى من را مستحکم تر کرد.)

اگر دقت کرده باشید هر جامعه اى دین و مذهبى را پرورانده است که مطابقت دارد با سَنن و فرهنگ آن جامعه. اگر قرار بود مذاهب از جانب یک وجود مقتدر ماورء الطبیعه که متعلق به همه است آمده باشند مى بایست داراى وجوه جهان شمول مى بودند و تمایزى بین مذاهب در فرهنگ هاى گوناگونى نمى بایست وجود داشته باشد. حال آن مى بینیم مذهب مسیحیان تا چه اندازه اى با فرهنگ اروپاییان تطبیق داده شده است. در مقابل دین اسلام با فرهنگ أعراب شبه جزیره عربستان عجین است. همه أدیان هم آیین خود را یگانه سلوکى مى دادند که نوع بشر را از گمراهى! نجات خواهد. در طول تاریخ خون هاى زیادى بمنظور تحمیل یک مذهب و آیین به اقوام دیگر ریخته شد تا اینکه عاقبت بشر آموخت با خون ریزى و جنگ نمى توان به اشاعه آیینى همت گماشت.

من در یک خانواده با فرهنگ مدرن بار آمده‌ام. والدین من در قبل از وقوع انقلاب سال ۵۷ شیعه مذهب بودند، اما تعصب دینى جاى در فرهنگ خانوادگى ما نداشت. کتابخانه اى که در کودکى و نوجوانى در اختیار من بود مملو بود از کتبى بود که امکان پرورش عقاید مبتنى بر علوم تجربى را براى من امکان پذیر ساخت. از اینرو من احساس خوشبختى مى کنم که همانند فرزندان کشیش‌ها یا آخوندها از کودکى یک مذهب و آیین در ذهن من حک نشد و این فرصت جستجو و کاوش بدون تعصب را بمن ارزانى کرد. متاسفانه رهایى یافتن از اندیشه هاى غلطی که از کودکى در مخیله آدمى حک شده باشند آسان نیست، بقول سعدى

به روزگاران مهرى نشسته بر دل

بیرون نمى توان کرد الا به روزگاران

به همین دلیل است که بسیار افرادى که در معتبرترین مراکز علمى دینا کسب علم کرده‌اند چنانچه از کودکى باورمند به آیین و مذهبى شده باشند بسختى قادر خواهند بود از آن رهایى یابند. در حالیکه هر چه زمان جلو میرود باطل بودن اندیشه هاى دینى و مذهبى با شواهد علمى، تاریخى و باستانشناسى آشکارتر مى شود. اکنون هر یک از ما که این حقیقت را دریافتم‌ایم وظیفه ملى مان حکم مى کند براى نجات ایران موضع خود را صریحا در این باره ابراز کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)