از جمعه سیاه ۱۱ نوامبر ۱۸۸۷ میلادی روزی که مردان شیکاگو کشته شدند بیست و یک ماه گذشت اما هنوز همه جزئیات واقعه در برابر چشمانم بود و چنان تحت تاثیر قرارم می داد که انگار همین دیروز اتفاق افتاده بود. من و خواهر بزرگم هلنا در دوران محاکمه آنارشیست های شیکاگو به سرنوشت آنها علاقمند شدیم.

خشونت مطبوعات و تقبیح شدید متهمین و حمله به خارجی ها علاقه ما را به قربانیان هی مارکت جلب کرده بود. هر کلمه ای درباره مردان شیکاگو و کار و زندگی شان را حریصانه می بلعیدم درباره مقاومت قهرمانه و دفاع عالی آنان در دادگاه همه چیز را خواندم و دنیای جدید در برابر چشمانم گشوده شد.

اعتصاب های کارگری با درخواست هشت ساعت کار روزانه به جای دوازده ساعت در ۱۸۸۶ میلادی سراسر کشور را فرا گرفت که مرکز این جنبش شیکاگو بود و در آنجا مبارزه میان کارفرمایان و زحمت کشان به اوج شدت و وحدت رسید.

در امریکا که مدعی تضمین آزادی بیان بود؛ پلیس های مسلح با باتون های بلند به متینگ کارگزان اعتصابی موسسه مک کورمیک هاروستر حمله کردند و همه زنان و مردان را کتک زدند و چند تن را کشتند.

در اعتراض به این تاخت و تاز اعلام شد که روز چهارم ماه مه؛ میتینگ بزرگی در میدان هی مارکت برگزار می شود و سخنرانان آن میتینگ آلبرت پارسنز؛ اگست اشپین؛ آدولف فیشر و چند تن دیگر بودند.سرانجام این گردهمایی که کارتز هریسون شهردار شیکاگو در آن حضور داشت انجام شد. شهردار با خشنودی از اینکه همه چیز مرتب است از آنجا رفت و در عین حال رئیس پلیس منطقه را باخبر کرد.

هوا ابری بود و نم نم باران باریدن گرفت مردم کم کم میدان را ترک می کردند هنوز آخرین سخنران سخن می گفت شمار اندکی مانده بودند که ناگهان عده انبوهی از افراد پلیس در میدان ظاهر شدند و به مردم دستور دادند فورا پراکنده شوند. رئیس جلسه توضیح داد که این تجمع قانونی است در همین اثنا پلیس ها مسلح با باتون با جان مردم افتادن و آنها را با قساوت به باد کتک گرفتند، بعد چیزی در هوا برق زد و منفجر شد عده ای از پلیس ها کشته و بسیاری زخمی شدند. مجرم اصلی هرگز شناخته نشد و ظاهرا مقامات هم برای یافتنش چندان کوشش نکردند و در عوض مجرم سخنرانان تجمع هی مارکت و آنارشیست های معروف را دستگیر کردند.

در نهایت پنج تن از آنها یعنی آلبرت پارسنز؛ اگست اشپیس؛ لوئیس لینگ ؛ ادولف فیشر و جورج انگل به اعدام با طناب دار و مایکل شواب و سموئل فیلدن به زندان ابد و نی بی به ۱۵سال زندان محکوم شدند.

بعد از اعدام آنان این احساس روشن را داشتم که پدیده نو و خارق العاده در روحم تولد یافته آرمانی بزرگ و ایمانی سوزان و عزمی راسخ به اینکه خود را وقف خاطره یاران از دست رفته کنم هدف آنها را آرمان خود سازم و زندگی زیبا و مرگ قهرمانه شان را به دنیا بشناسانم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)