به حریم خلوت خود شوی
چه شود نهفته بخوانی ام

به کنار من بنشینی
و به کنار خود بنشانی ام

من اگر چه پیرم و ناتوان
تو مرا ز درگه خود مران

که گذشته در غمت ای جوان
همه روزگار جوانی ام

به هزار خنجرم ار عیان
زند از دلم رود آن زمان

که نوازد آن مه مهربان
به یکی نگاه نهانی ام

شده ام چو هاتف بی نوا
به بلای حجر تو مبتلا

نرسد بلا به تو دلربا
گر از این بلا برهانی ام

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)