آری، روایت آل خامنه‌ای از قتلهای زنجیره‌ای را جز خامنه‌ای و حسین شریعتمداری هیچکس باور نکرد …
چند روزی است که خبر قتل جمال خاشقجی روزنامه‌نگار و نویسنده عربستانی منتقد شیوه حکمرانی سران عربستان سعودی تیتر یک همه خبرگزاری ها و روزنامه های جهان است. روزنامه ها و خبرگزاری های ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند. البته تریبون نماز جمعه شهرهای مختلف هم طبیعتا درگیر ماجرا شدند و امامان جمعه در وصف این جنایت هولناک که بدست آل جنایت (بگفته آقای احمد خاتمی امام جمعه تهران) صورت گرفته روضه های آتشین خواندند.
هر چند هنوز جزئیات قتل این روزنامه نگار بخت برگشته بدرستی فاش نشده و جسد وی هم کشف نشده و شاید هرگز کشف نشود. اما، پیگیری های دقیق مسئولین ترکیه و دغدغه مسئولین اروپایی خصوصا آلمان، فرانسه و انگلیس بسیار قابل تامل است. قتل بسیار فجیع، توام با شکنجه ومثله شدن بدن (آنگونه که در خبرها آمده) این روزنامه نگار عربستانی همه ملت ها را تحت تاثیر قرار داده، البته برخی از ملل شناخت درستی از اینگونه وقایع و اتفاقات هولناک ندارند و صرفا خبری می شنوند و ابراز تاسفی می کنند و می گذرند اما برخی با توجه به سوابق تاریخی خودشان بیاد اتفاقات مشابه در کشور خودشان می افتند و خاطرات تلخ گذشته را بیاد می آورند که این یادآوری داغشان را تازه و تحمل شرایط موجود را برایشان سخت تر می کند. در این بین شاید ما ایرانی ها اصلی ترین باشیم. ملتی که بیش از هر ملت دیگری با ترور و قتل های سیاسی، حذف فیزیکی، مثله کردن اجساد، پیدا شدن جنازه های افراد در جاده های بیرون شهر، اعلام خودکشی زندانی هایی که تحت شکنجه روحی و جسمی در زندان ها به قتل رسیدند و هر آنچه بدتر و زشت تر و تلخ تر و هولناک تر که ورای تصور انسانی است.
غلطی رایج است که گفته می شود حافظه تاریخی مردم ضعیف است. حافظه تاریخی مردم ضعیف نیست، بلکه آنها تلاش می کنند تلخی ها را به گوشه ای تاریک از ذهن بفرستند تا از این طریق بتوانند اندوه خود را مدیریت کنند و به زندگی ادامه دهند. همچون مادری که فرزند دلبندش را از دست داده اما می داند برای بقای خانواده باید به زندگی ادامه دهد، ملت ها هم چنین مکانیزمی دارند، نه چیزی را فراموش می کنند و نه جنایتکاران را می بخشند بلکه برای بقای جامعه خاطرات جنایات را به گوشه ای از ذهن تاریخ می سپارند تا زمان مناسب برای دادخواهی. ملت ها هم همچون آن مادر داغدار می خورند و می نوشند اما این بدین معنی نیست که ظلم رفته بر عزیزان خود را فراموش کرده باشند. اما، گویا حافظه تاریخی جامعه بین الملل حقیقتا ضعیف است! چرا که گاهی از پایه و اساس جنایاتی که مصداق عینی جنایت علیه بشریت است را به دست فراموش می سپارد و با جنایتکاران هم سو و هم کاسه می شود.
این روزها همزمان با اظهار تاسف و دغدغه مندی عمیق کشورهای اروپایی از فاجعه قتل آقای خاشقجی شاهد تلاش (لااقل حسب ظاهر) همین کشورها برای یافتن راهی جهت دور زدن تحریم های اقتصادی ایران و سر پا نگهداشتن حکومت اسلامی در ایران هستیم. که به اعتقاد من حاکی از تناقضی است آشکار در سیاست بین الملل اتحادیه اروپا خصوصا سه کشور مطرح اروپایی یعنی آلمان، فرانسه، انگلیس و البته الباقی.
مروری کوتاه بر سابقه جنایت علیه بشریت در نظام سیاسی حاکم بر ایران در طول ۴ دهه گذشته نشان می دهد، نظام سیاسی حاکم همواره در صف اول و مرکز و منشا و منبع اصلی و آموزگار و الگوی ترورهای سیاسی، حذف فیزیکی دگراندیشان، قتل های زنجیره ای سیاسی، قتل و ترورهای فراسرزمینی، کشتار زندانیان در بند، بازداشت های غیر قانونی همراه با شکنجه روحی و جسمی منجر به مرگ در حین بازداشت و بازجویی و مواردی از این دست بوده است. جنایاتی که تعبیری بجز جنایت علیه بشریت برای آنها متصور نیست. به اعتقاد من فراموشکاری جامعه بین الملل باعث و بانی ادامه روند ترور و وحشت و نفرت پراکنی و قتل و جنایت نه فقط در منطقه خاورمیانه بلکه در همه جهان است و تاوان این فراموشکاری را قعط یقین باز هم نه فقط ایرانی ها که همه جامعه بین الملل از جمله اروپایی ها باید بپردازند.
تنها با رجوع به حافظه شخصی و نه اسناد و مدارک تاریخی این موارد و اسامی برایم تداعی شد. هر چند یادآوری چنین خاطراتی بسیار تلخ است اما به تاریخ ما وصل است و جدایی ناپذیر و در قلب ملت ثبت و ضبط گردیده.
دکتر کاظم سامی، وزیر بهداشت در دولت مهندس بازرگان، و از منتقدین سرسخت شیوه حکومت معممین، رهبر جنبش انقلابی مردم ایران (جاما). آذر ۱۳۶۷ در مطب شخصی اش توسط یکی از مزدوران حکومت با ضربات کارد بر سر و صورتش به قتل رسید. سه هفته پس از قتل اعلام کردند که قاتل وی در یک حمام عمومی خودکشی کرده‌ است.
علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، ادیب، پژوهشگر، نویسنده و فعال سیاسی، از منتقدین جدی شیوه حکومت معممین. وی پس از بازداشت خودسرانه توسط وزارت اطلاعات در سال ۱۳۷۳، در پروسه بازجویی تحت شکنجه روحی و جسمی ( به روایتی با تزریق مواد شوک آور به قلب) به قتل رسید و فردایش اعلام شد که وی در سلول در اثر ایست قلبی فوت کرده و وصیت نامه ای مبنی بر درخواست بخشش از رهبری نظام از او باقی مانده. این در حالی بود که قبلا تحت شکنجه فیلمی از اعترافات اجباری وی تهیه و در یک برنامه تلویزیونی پخش کرده بودند. البته بسیاری از دیگر فعالان سیاسی هم سوژه اعترافات اجباری و قسمت های دیگر این برنامه تلویزیونی بودند.
محمدجعفر پوینده، نویسنده و جامعه شناس و از اعضای کانون نویسندگان ایران، آذر ۱۳۷۷ بیرون از منزل ربوده و بقتل رسید و جسدش ۱۰ روز بعد پیدا شد.
محمد مختاری، شاعر، پژوهشگر و نویسنده، از فعالان کانون نویسندگان ایران، وی آذر ۱۳۷۷ بیرون از منزل اش ربوده و به قتل رسید.
داریوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری، فعال سیاسی و از منتقدین و مخالفین سرسخت شیوه حکومت معممین. داریوش فروهر اولین وزیر کار در دولت موقت مهندس بازرگان، و رهبر حزب ملت ایران. پاییز ۱۳۷۷ در منزل مسکونی اشان در تهران با ضربات کارد تروریست های حکومتی به قتل رسیدند و با هدف ارعاب دیگر منتقدین و مخالفین بدن بی جان آنها مثله گردید. یکی از معدود مواردی که سران نظام حاکم درگیر بودن وزارت اطلاعات در عملیات تروریستی را رسما تایید کردند. خشم مردم از فشردگی قتل ها در پاییز ۱۳۷۷ خصوصا قتل فجیع داریوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری و همزمان محمد جعفر پوینده و محمد مختاری از اعضای کانون نویسندگان ایران منجر به افشای پروژه قتلهای زنجیره ای گردید. هر چند بر اساس شواهد تاریخی پروژه قتل های زنجیره ای حکومت معممین خیلی پیش از این تاریخ و از همان روزهای آغازین قدرت گرفتن معممین در عرصه سیاست و حکومت آغاز شده بود و همچنان تا امروز چه در داخل و چه در خارج ادامه داشته و دارد.
زهرا کاضمی، خبرنگار کانادایی – ایرانی تبار، خانم کاظمی ۱۵ سال قبل ۱۳۸۲ در مسافرتی به قصد تهیه گزارش از اعتراضات دانشجویان، به اتهام عکاسی از تجمع خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین، بازداشت و در زندان در اثر ضرب و شتم زندانبانان بقتل رسید.
ستار بهشتی: کارگر کارخانه و وبلاگ‌نویس، آبان ۱۳۹۱ توسط پلیس فتا به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکه های اجتماعی بازداشت شد. حین بازجویی در اثر شکنجه های جسمی و روحی بقتل رسید، علت مرگ را ایست قلبی در اثر وحشت از زندان و بازجویی اعلام کردند و جنازه اش به خانواده اش تحویل داده شد.
کاووس سیدامامی: فعال محیط زیست، جامعه‌شناس و مدیرعامل یکی از موسسات حیات وحش. وی بهمن سال گذشته ۱۳۹۶ پس از بازداشت خودسرانه حین بازجویی در اثر شکنجه های روحی و جسمی در زندان بقتل رسید. مرگ وی را خودکشی در زندان اعلام کردند.
اما در حوزه ترورها و قتل های زنجیره ای فرا سرزمینی:
شهریار شفیق، خواهر زاده پادشاه فقید ایران، افسر نیروی دریایی، از مخالفین جدی حکومت معممین، وی در سال ۱۳۵۸ در پاریس هنگام خروج از منزل مادرش به ضرب گلوله به قتل رسید.
غلامعلی اویسی، از فرماندهان عالیرتبه ارتش ایران تا قبل از تغییر رژیم در سال ۵۷، از فعالان سیاسی و منتقدین و مخالفین حکومت معممین، بهمن ۱۳۶۲ در پاریس به همراه برادرش غلامحسین اویسی با شلیک گلوله به سر ترور شد. ترور وی را به گروه لبنانی جهاد اسلامی، به رهبری عماد مغنیه نسبت می دهند. این گروه و رهبرش ارتباط نزدیکی با سران ایران داشتند و ظاهرا در آن دوره در بسیاری از ترورها و عملیات برون مرزی نظام سیاسی ایران نقش آفرینی نمودند.
عبدالرحمن قاسملو، فعال سیاسی، دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران، وی در تیر ۱۳۶۸ در وین در حالیکه با تیم اعزامی حکومت ایران در حال مذاکره بود بقتل رسید.
عبدالرحمن برومند: فعال سیاسی، از اعضای عالیرتبه نهضت مقاومت ملی ایران. از منتقدین و مخالفین حکومت معممین. وی فروردین ماه ۱۳۷۰ در محوطه منزل مسکونی اش در پاریس با ضربات کارد به قتل رسید.
شاپور بختیار: آخرین نخست وزیر ایران تا پیش از تغییر رژیم. فعال سیاسی و منتقد و مخالف شیوه حکومتی معممین، مرداد ۱۳۷۰ شاپور بختیار و منشی اش، سروش کتیبه در خانهٔ مسکونی بختیار در پاریس به قتل رسیدند.
صادق شرفکندی: دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران، فعال سیاسی و از منتقدین جدی حکومت معممین، وی در عملیات تروریستی معروف به میکونوس، در شهر برلین آلمان و در رستورانی به همین نام در سال ۱۳۷۱ با رگبار گلوله تروریست ها بقتل رسید، همراه با وی تعدادی از دیگر سران اپوزیسیون کرد به قتل رسیدند.
تعداد کشته شدگان و مقتولین در پروژه چهل ساله قتلهای زنجیره ای در داخل و خارج بسیار بیشتر از آن چیزی است که در این مختصر بگنجد اما حافظه من تا همین حد یاری نمود.
مضافا، یکی از بزرگترین فجایع نظام حاکم در ۴ دهه اخیر قتل عام زندانیان سیاسی وابسته به سازمان مجاهدین خلق در زندان اوین در سال ۱۳۶۷ است. قتل عامی که در تاریخ معاصر کشورمان با نام اعدام های سال ۶۷ ثبت گردیده و داغ ننگی است که تا ابد بر پیشانی این حکومت باقی خواهد ماند و با هیچ چیز قابل زدودن نیست.
اما، بعد از قتل ناجوانمردانه آقای خاشقجی در کنسول گری عربستان در استانبول ترکیه، تصویری از قاتلین احتمالی از جانب پلیس و سازمان های اطلاعاتی ترکیه منتشر گردید که ۱۵ نفر را به قتل متهم می نمود. در روند خبری فاجعه، چند روز قبل عربستان در رویه ای مشابه با رویه حکومت ایران در سال ۱۳۷۷ دخالت نیروهای امنیتی اطلاعاتی خودسر را تایید نمود و تعدادی از جمله برخی از آن ۱۵ نفر ادعایی را بازداشت نمود. در میان بازداشتی ها فرماندهان عالیرتبه نظامی و امنیتی و انتظامی و برخی از وابستگان به دربار سعودی هم بچشم می خورند که بگفته سران عربستان صادر کننده دستور قتل و آمران اصلی این فاجعه انسانی بودند. همین موضوع دلیل اصلی نگارش این متن شد. در پی این تصمیم و اقدامات شاهد سیلی از نارضایتی سیاسیون در عرصه بین المللی بودیم البته در داخل ایران هم روزنامه های حکومتی (همین امروز در روزنامه کیهان و اطلاعات) اینگونه تیتر زدند: “کیهان: روایت سعودی از قتل خاشقجی را جز بن سلمان و ترامپ کسی باور نکرد. اطلاعات: جهان روایت باور ناپذیر سعودی از نحوه قتل خاشقجی را نپذیرفت”. و مابقی هم مشابه…
با خودم فکر کردم شاید یادآوری چهره برخی از قاتلان و آمران ترورهای سیاسی و قتلهای زنجیره ای چهل ساله به جامعه بین الملل خصوصا کشورهای مطرح در حوزه دفاع از حقوق بشر همچون فرانسه، آلمان و انگلیس … در قالب یک عکس، به تغییر رویه جامعه بین الملل در قبال حکومت ایران و اعمال تروریستی اش کمک کند. البته تصویر من برگرفته از دوربین های مدار بسته فرودگاه نیست که سرها را پایین گرفته باشند و دوربین اتفاقی چهره ای عبوس از آنها ثبت کرده باشد چرا که تروریست های حکومتی در ایران هیچ دلیلی برای پنهان کردن چهره ندارند. آنها خود راس قدرت سیاسی و طرف مذاکره مستقیم با جامعه بین الملل اند. بجز تعدادی انگشت شمار که در قید حیات نیستند مابقی همچنان اسب مراد می تازانند و در انتخابات ریاست جمهوری و مجلسین کاندید می شوند. این جماعت برعکس تروریست های عربستان به راحتی آنهم با پاسپورت دیپلماتیک و گاها مصونیت سیاسی به کشورهای اروپایی سفر می کنند (یک فقره اش را اخیرا شاهد بودیم که در فرانسه سلب مصونیت شد). نه فقط آمران و دستوردهندگان رده بالا که در تصویر چند مورد را کنار هم گذاشتم، که حتی تروریست ها و قاتلین اجرایی تحت امر آنها در آنطرف مرزها هم بخوبی می دانند که در صورت گرفتار شدن (همچون ترور شادروان شاپور بختیار و یا ترور میکونوس) با گروگانگیری های هدفمند سازمان های اطلاعاتی داخلی بعد از چندی با گروگان ها معاوضه خواهند شد و در قالب قهرمان ملی در فرودگاه رسما از آنها تقدیر خواهند کرد.
علی ایحال، به اعتقاد من با توجه به روند سیاست خارجی کشورهای مدعی دفاع از حقوق بشر و سازمان ملل و دیگر سازمان های بین المللی در قبال اعمال و رفتار تروریستی سران حکومت ایران و بدست فراموشی سپردن آمران و مجریان قتل های زنجیره ای ۴۰ ساله، از کشورهایی همچون عربستان سعودی نباید هیچ گله ای بشود. توجیهات آل سعود در باب تصادفی بودن قتل آقای خاشقجی در کنسول گری هم بنظر کاملا منطقی و قابل پذیرش است! (عکس ادعای امروز آقای حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان). اگر بشود با بازداشت چند خرده مامور مجری دستورات سران سیاسی و قربانی کردن آنها از طریق حذف فیزیکی یا چند سال حبس و بعد معاوضه، از شر منتقدین و مخالفین خلاص شد و چند صباحی بعد سابقه تروریستی را پاک نمود و به کسوت دیپلماتیک در آمد و مدعی لزوم رعایت قوانین حقوق بین الملل و یک پله فراتر مدعی دفاع از حقوق بشر شد چرا عربستان اینگونه عمل نکند؟!
ختم کلام. نظام سیاسی حاکم بر ایران و سران ریش سفید جملگی مقدس و وصل به عالم الوهیتش الگوی اعمال و رفتار و گفتار تروریستی در سطح منطقه و جهان اند. اگر با این گروه مماشات شود (که تا امروز شده)، اگر می شود با این گروه پای میز مذاکره نشست و معاهده بین المللی امضا نمود، قطع یقین عربستان هم مسیر درستی برای حکومت کردن انتخاب نموده.
این وضعیت هشداری است به جامعه بین الملل، حقوق بین الملل، فعالان حقوق بشر و البته به ما مردم…
آری، روایت آل خامنه ای از قتلهای زنجیره ای را هیچکس جز خامنه ای و حسین شریعتمداری باور نکرد …

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر می‌کنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و می‌خواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com