ازسال ۶۱ درگوهردشت بودیم، درسلولهای انفرادی یا بصورت تنبیهی درتاریکخانه هاش( اتاق هایی درابعاد ۸۰در۱۸۰سانتیمتر بدون هیچ پنجره وروشنایی ونور …). درسال ۶۵دردناکترین مورد مادرجوانی بود که نوزاد شیرخواری داشت، بازجو برای درهم شکستن او وکسب اطلاعات به این مادرونوزاد شیرخوارش(۳تا ۶ماهه) غذا نمی دادند. اوتازه دستگیر شده وزیر بازجویی بسر می برد.

یکروز درهواخوری با گریه های دردناک نوزاد شیرخواری مواجه شدیم. ما زندانی بودیم، یعنی پُراحساس وعواطف، پُرعشق. سخت ترین کاربرای ما آمدن به هواخوری وشنیدن زجر وضجه های نوزاد شیرخواره  درسلول انفرادی بود. مادرجوان نیز بدلیل گرسنگی ، دیگرشیری درسینه ها نداشت تا صدای گریه ها وضجه های نوزاد گرسنه اش را آرام سازد، و برای ساکت کردن نوزادش هیچ راهی نداشت ، جزنجوای دردمندانه ومهرمظلومانه مادرانه هاش.

برای مشاهده کامل مطلب روی لینک  کلیک کنید.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)