خواب رفتگی از گلو – محمد مهدی پور

 

اینکه با مشت از قرص بخوابم

محمد مهدی پور

بلند شوم از قرص

نخوابم

اینکه فرو کنم از دهن

دست بخوانم

بایستم از دست

و

حجم لگن سفت کنم

که نخوابم

از هر چه خوابیدن

فرار و از خواب بخوابم

این که از وسط بلند شوم

بلند کرده ام را نشان دهم

و انگشت باز کنم

و آرام پیش گوشت بگویم

عزیزم، دوستت دارم

**

اپیزود اول لای گوش واره بود

و پریده از چشم

بغل بغل ارزن می گرفت

و تخم تخم تخمه لای پا ریخته بود

از مشت مشت که آویزان از

نخاع تو که با من قطع از می شد

و دور از من پیچیده بود

لای پا هام

نخاع دوست داشتنی

نخاع دوست داشتنی

لای پا هام

بالا خورنده از دهان

که پر شده از بزاق

لای دندان گیر خورده

از دستی که پریده

و گردن را بغل کرده

از دستی که فشرده از فشار

هوار را کشیده بود

و آرام آرام

لای دست هایت

تکان تکان روی پاهایت

بالا می رفت

بالا می رفت..

اپیزود دوم

گوش بریده ی من بود

خوابیده بر دنده

و صدا صدا می کرد

از گوشت

از حجم دوست داشتی دست

بر دندان افتاده چسپیده

خشک شده لای انگشت هام

گوش بریده ی من

هوا را می فهمد

تمرکز زبان از حفره را

که تو می شود

دست هایم از بوسیدن می پرند

و این پریدگی گوش

زبان تازه ای ست

میان انگشت های خشک شده ام

انگشت های له شده

ماسیده از کبود

و درد تو گوشم

پیچیده از پیچش درد لای انگشت

هنوز هشت تای دیگر مانده است

بشکنیم؟

*****

گوش پریده از پر

از خشک شده ی

لخت میان پا

از شکستگی شکننده در انحنا

و بند سوم

که راست شده

ای حجم رسیدگی از من

چرخ خورده دست خورده بر تن

ای خوابیده از حرکت دست بر دست

روی دندان جا مانده از گوش

دستم را از این حلقه آزاد کن

****

اپیزود سوم:

حرکت آرام خودکار لای بریده

و از خون چشیده

انگشت دزدیده ی من

انگشت ماسیده از کبود گی لب

انگشت از باکرگی رفته

در میان دست

حفره ی بو کشیدن

بو کردن

بوی قائدگی دست

بوی خون مردگی لب های پریده

بوی تناول نابهنگام در غارت شبانه

انگشت کوچک من هوا را می فهمد

لب لبگی از خون

و بعد غرق

از لب های مکنده بر دست

غرق از خورنده ی خون

دستم نزدیک یک دست شدگی

بی بلندی و این چاهها که به راه اند و آرام

انگشت کوچک من بستگی را می فهمد

انگشت کوچک من مچ شدگی را می فهمد

انگشت کوچک من بزرگ می شود برای بریدن از دست

انگشت کوچک من هنوز خودکار را ندیده از بریده می رود

*****

انگشت کوچک را از انگشت کوچکت که باز کنم

شکل دستت می شوم

که خواب را بر من راه برده بود

و پیشانی را از بوسه های کم

از دست در پس گرفته بود

و آرام حرکت لب بود

که می رفت ناپدید از در شود.

و این دستگیره ی لای دندان گیر خورده بود

میان گوشت

میان حروف پریده از دندان

از دندان پریده

که شکل دست گرفته بود

و آرام آرام آرام تر

از گوشت جدا جدا

میشد

انگشت کوچک من جدایی را می فهمد

انگشت کوچک من پرشدگی دهان را می فهمد

قرمزی گونه از خون را

انگشت کوچک من

بریدن از گوشت را می فهمد

و تو دست بر دست

گذاشته بودی

و سکوت سکوت

از دست به دست می رسید

تصویر دشت توی دست من بود

و یک آن پروانه گانی چند

از میان انگشت های من

بر دشت می رفت

و آب آب میانه ی دستمان خشک بود

و آب آب از دست تو بود

که سیرابی دشت را

انگشت کوچکت پریدگی از ناخن دارد

انگشت کوچک من تعلیق نفس را می فهمد

ول شدگی میان کف پوش را می فهمد

داد شدن از خون

و ول شدن از چشم را می فهمد

*********

پنجم

قطع شدن از شهر مرا می برد

می برد تا گلو

که خون بر خون نشسته

ای ظهر بی حاصل در زور

ای افتاده از دست

بر قطع شده را پیوست بده

به نامه های تاخورده از دور

که همینطور آویزان از آویزان

سنجاق بر گوش شده

آزار بی صدا لای گوش

وز وز واخورده در خوردگی دهان

لای دندان رفته

بیا و با دستت برف بیاور

ای گیسوی تاب خورده از طناب در 7 ی گردن

بیا و سردی گونه هایت را

ای خوردگی دست

ای دست بی راه

از میدان شده

بیا و سر بده از سر تا چین

تا چین گلو روی چین

تا دامن کشیده بر چوب

شکل افتاده ی گوش بر گوشت

سر من حضور انگشت پیش چشم را می فهمد

انعکاس نور لای مژه

را پلک می زند

شکستگی گردن از دست را می فهمد

و گلو می شود

گل می شود

و آب آب

از دست می رود

دست از طناب می خورد

حضور خنده را

پارگی گوشت از دنده 6 را

سر من هوا را می فهمد

بلند شدگی از گلو را

سر من حضور خورشید

روی پلاک تابستان را می فهمد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)