از دید من، که مشاهدات سیاسی زیسته ام، از دوم خرداد هفتاد و شش تا کنون را در بر می گیرد، پیچیده ترین وضعیت سیاسی تاریخ ایران در حال گره گشایی است. بدین معنا که چه از لحاظ ساختار حکومتی در ایران، چه از نظر تنوع آرا و اندیشه های فرهیختگان و چه در زمینه ی موضع گیری های بین المللی، ایران امروز پیچیده ترین ایران تاریخ است. به فراخور همین وضعیت، انتخابات پیش رو شاید مهم ترین بزنگاه سیاسی در تاریخ نام بگیرد. این که چه کسی انتخاب/انتصاب شود دغدغه ای نه چندان بزرگ و این که شرایط اقتصادی و آزادی های اجتماعی پیش و پس از انتخابات به چه شکل دچار دگرگونی شوند بزرگ ترین چالش فکری این روزهایم است. از این رو در چند سطر آینده مرزبندی هایی را برخواهم شمرد که بیشینه ی حساسیت چند ماهه ام را برای ترسیمشان به خرج داده ام.

خط قرمز:

برایم مثل روز روشن است که تیم احمدی نژاد را می توان در دو دسته بندی معطوف به تاریخ تحلیل کرد؛ یا یک گروه فاشیستی که برای روزهای سخت اقتصادی (با تجدید مصائب اقتصادی) آماده ی برنشاندن یک هیتلر جدید است؛ یا یک نفوذی صرفا متکی به بیگانگان برای ایفای نقش یلدسین در فروپاشی جماهیر شوروی. کمی تاریخ بخوانیم، کمی فکر کنیم و کمی هم اطلاعات و اخبار روزمره را در کنار هم قرار دهیم. این گروه در پی نابودی یک مملکت است. برایشان فرقی ندارد که کردها را هولوکاست کند یا اسراییل را محو کند. این که اقتصاد ایران از پایه ویران شود و قابلیت ورود رفقای خارجی را پیدا کند مهم ترین دغدغه ی سیاست خارجیشان بوده و هست. اینان به هر قیمتی و با سازش با هر کسی به دنبال پر کردن جیب های خالی مانده شانند. اینان از قافله ی قدرت عقب مانده بودند و حالا به هر نحو خود را در افکار عمومی می چپانند. این تیم برای رسیدن به مقبولیت به ساده ترین راه دست زده؛ فریب افکار عمومی با تکیه بر ملی گرایی. بروید تاریخ آلمان و ایتالیا را بخوانید. خطر فاشیسم نزدیک است؛ بسیار نزدیک تر از پندارهای همیشه خواب آلوده ی ما.

خط قرمز من در یک کلام به قدرت رسیدن بیش تر یا دوباره ی اینان است و بی تعارف هر کس که در این راه ذره ای خدمت رسانی کند را در رده ی دشمنان خویش خواهم پنداشت. دم تکان دادن برای برآمدن هیتلر و موسولینی یا یلدسین در عمل هیچ فرقی ندارد؛ رذل هایی که به هیچ منفعتی برای ملت پایبند نباشند، موجبات کشتار و فقر و فلاکت را به راحتی فراهم خواهند آورد.

و اما خط سبز:

از آن جا که ناکام ماندن فاشیسم خالص مشایی و شرکا برایم اوجب واجبات است، کوششم را برای همین هدف خرج خواهم کرد. اما این بدان معنا نیست که هر کاندید و هر جریانی را مطلوب  بدانم. به نظرم “مردم واقعی” در انتخابات پیشین به صحنه آمدند و علی رغم مطالبات رنگارنگشان، به جریانی خاص رای دادند؛ رایشان که دزدیده شد سایر عقده های اجتماعی را در مشت های گره کرده شان به خیابان ریختند و یک “جنبش اجتماعی واقعی” را بر ساختند. پس آن کسی برایم نامزد قابل قبول خواهد بود که نه تنها در مقابل این فاشیسم ملی/مذهبی بایسند که از انتخابات پیش اعاده ی حیثیت کند. باید خون های ریخته پاس داشته شوند، خانواده های داغدار مورد دلجویی قرار گیرند، رییس جمهور واقعی مردم با عزت به صحنه بازگردد و مسوولین امر از مردم عذرخواهی کنند. اصلاح طلبانی مثل عارف برایم پشیزی نمی ارزند، اینان نه راه و رسم سیاست را می دانند، نه صیانت از مطالبات روی کار آورندگانشان را.

حال با تعیین محدوده ها و مرزها، به ارزش های خود اشاره ای کوتاه می کنم تا آخرین دیوار حائل بین من به عنوان یک فعال سیاسی، با یک سیاست ورز و منتفع از سیاست پا بر جا بماند. در طول تمام تاریخ معاصرمان کسی که به نیازها و کاستی های کارگران و نیازمندان واقف باشد و همزمان به ارزش های دینی بی باور باشد مجوز روی کار آمدن و حتی انتخاب شدن را نیافته است. مسلما برای امثال من مخالفت با دستگاهی به طول تاریخ و عرض ارزش های جامعه امری پایان ناپذیر و همیشگی می نماید، اما در عالم سیاست ما به دنبال ایده آلمان نیستیم. همین زحمت کشان زیر چرخ افراطی ها له تر می شوند و اگر من به واقع دلسوزشان باشم حتی در کوتاه مدت هم برای بهبود شرایطشان می کوشم. امروز وظیفه ی خودم می دانم که چه بر اساس ایده آل ها و چه بر اساس واقعیات سیاست جاری در ایران؛ با نگاهی به زمینه ی ناآگاهی های توده ها و ارزش های جایگزینشان، بر طبل دشمنی با فاشیست های نوظهور بکوبم و در این راه از هیچ سیاسی کاری(به معنای هزینه و فایده کردن در راه رسیدن به هدف) ای چشم پوشی نکنم.

بدانیم که آنچه امثال احمدی نژاد برپا می کنند، نه یک دوره ی سخت؛ که دورانی سیاه در تاریخ است که همه مان را تا ابد به داغ نکبتش سرافکنده خواهد گرداند. بنگریم به آلمانی هایی که هنوز با دیدن نشانی از نازیسم سر افکنده و سرخ روی، از آن دوران اعلام انزجار می کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)