کیسی لگلر، شناگر آشکارا همجنسگرا، در یادداشتی انزوا و بیگانگی که در میان دریایی از ورزشکاران دگرجنسخواه حاضر در سطح بین المللی مسابقات المپیک احساس کرده است را ابراز کرده است. این نوشته نمونه ایی منحصر به فرد است که میتوانید در زیر بخوانید.

“من مثل سنگ از خواب بیدار می شوم و در تختخواب خودم، در آپارتمانم در مجموعه المپیک هستم. و ملحفه ها تقریبا منجمد شده اند، و بوی تهویه مطبوع آمریکایی را می دهند – من هرگز به این بوی غمگین عادت نمیکنم. من نگاه میکنم و مثل یک مرده به سقف زل میزنم.

همین. همین است.

ملحفه سفید سرد و زرد مایل به قرمز اتاق خوابگاهی که ما در آنجا اقامت داریم. و سقف سفید. من از تخت خارج می شوم و سرم را از پنجره بیرون می کنم، لبه های پنجره به آرنج های من می چسبند. سرم را با یکی از ملحفه ها پوشانده ام، تا هم اتاقی هایم متوجه اینکه که من سیگار می کشم نشوند. و زیر پای من، در هر ده قدم، یک افسر شبه نظامی به بالا نگاه میکند و پرچم سفید در حال احتزاز در باد را می بیند، چرا که در زیر آن پرچم هر بازدمی یک ابر است مثل یک موجودیت.

من با درد ناشی از صدمه هایی که دیده ام، آرام و لنگان لنگان از اتاق خارج میشوم.  من احساسی به عکسم، در لباس رسمی تیم المپیک فرانسه – در دامن کتانی بلند و کت قرمز برش دار و کلاه پوشالی سفید بر سر تراشیده ام ندارم.

همه دختران دیگر در عکس مانند پاپیون، مثل زمین های خشخاش، مانند پستانداران و میوه ها، مانند مارتین الا مونتنگ زیبا هستند و دامن آنها مانند چوپان ها در تپه هستند. ما در چمن نشسته و برای عکس ژست میگیریم. و من چاقم و همه چیز اشتباه است.

از زمانی که به سالن ناهارخوری در فضای باز می رسیم، سر درد میگیرم، سوسک عظیم الجسه سفیدی در گرجستان با پرچمی وارونه از میان پرتوهای سقف فولادی و از روده های نازک آن فرود می آید.

من، در حال تماشای ژیمناست ها یی که دسرها را مانند کوسه های در حال رقص می پیمایند، قهوه را روی یک میز فلزی طولانی در داخل می گذارم. آنها به خوراکی ها ناخونک میزنند، هرگز چیزی را نمی برند و آنها چنانکه قرار نیست از غذاها تناول کنند، در مقابل آنها دایره وار غلاف میکنند، دایره هایی مانند قوچ ها به روی پاهای کوچکشان با قدم های کوچک، زیر نور مهتابی سفید. و پرچم های رنگارنگ کشوها بالای سر ما در احتزازند و من  نمیدانم که چه اتفاقی برای آنها خواهد افتاد، زیرا این اولین بار است که بازیکنان بسکتبال برای برقراری رابطه جنسی با آنها در مجموعه المپیک حضور ندارند، زیرا آنها معروف هستند و طرفداران زیادی دارند و خیلی سخت است یا چیزی از این دست – حرام زاده ها.

من قهوه ام را شیرین می کنم، آرنج ام را روی میز می گذارم، و سپس یک کشتی گیر زیر نور نئون سفید می آید و یکی از ژیمناست ها را با خود می برد، زیرا همه می خواهند با هم دوست باشند و از هم لذت ببرند، آنها فقط نوجوانانی کم سن و سال هستند! و من اینکه موجودات چگونه از هم تغذیه میکنند را درک میکنم و دوباره قهوه ام را شیرین میکنم و سر میکشم. این باعث میشود که سر دردم بهتر شود.”

گزیده از Godspeed: یادداشت توسط کیسی Legler Courtesy of Simon & Schuster

ما همه جا هستیم، آزاد و برابر:

‏‎فیس بوک ما:

وب سایت ما:‏
‏‎صفحه خبر وب سایت :
اینستاگرام ما:
‏dharma_martia
توییتر ما:
‏@DharmaMartia ‏‎
کانال تلگرام ما:
‏‎همکاران ما:
‏‎‏رسانه همیاری: ‏‎‏
‏‎‏ فضای اختصاصی دارما و مارتیا در تریبون زمانه:
سایت پلنت ترنسجندر:

منبع:

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)