نخست

در مجموعه آثار ( چند نوشته اقای علی یاری کارگران و طبقات شناور و چپ ایرانی و همین مقاله اخیر ذرباره کار در میان کارگران توسط روشنفکران ارگانیک ) به چند رکن اساسی میتوان اشاره کرد که تمامی نقاط ضعف نوشته های ایشان میباشند یکم : اقای علی یاری عمدتا بر مبنای مشاهدات شخصی خود که حیطه زندگی اش را در بر میگیرد به قضاوت امور مهمی همچون وضعیت و مشخصات طبقه کارگر ایران میپردازد و تحلیل مینماید و به نتیجه گیری میرسد در حالیکه این مشاهدات شخصی ایشان در باره کارگران و روشنفکران و وضع حال انها هیچ مبنای تحقیقی اماری نداشته و محدود به محدوده کوچکی از دایره مشاهدات و احساس ایشان میباشد و نمیتواند بطور علمی چه از بعد روانشناسی فردی و اجتماعی و نه از نظر جامعه شناختی و رفتار طبقاتی کلیت جامعه کارگری و یا چپ و یا قشر های دیگر را بطور واقع گرایانه تبیین نماید تا بتوان بر مبنای ان به نتیجه گیری و یا سیاست پردازی اقدام نمود وفقط در نوشته کارگران طبقات شناور ایشان از مقداری اطلاعات اماری استفاده مینمایند که از کتاب طبقه کارگردر ایران نویسندگان بهداد و نعمانی استخراج گردیده که این نگارنده بعد از بررسی امارهای کارگری به نواقص و تناقضاتی که ناشی از امارهای رسمی غلط سازمان امار کشوری میباشد برخورد نموده ام ( در باب ذرصد جمعیت کارگری و یا بیکاران و جمعیت فعال و شاغل ) منظور از این گفتار ارتقای نوشته های کارگری به سطح نوشتاری با کیفیت و با مبنای علمی میباشد تا نوشته هایمان سطحی و غیر قابل اتکا نباشند.


دوم

اقای علی یاری شاید بشکلی غیر ارادی تحت تاثیر رمان ها و سیر گذشته بر انقلابیون قبل از اکتبر و یا جنبش چریکی بعد از جنگ جهانی دوم که در کشورهای عقب مانده فئودالی روشنفکران عمدتا شهری و یا تحصیل کرده در غرب در پیوند با بلوک شرق با استفاده از مقاطع زمانی ای که در اثر بروز خلا قدرت در میان دهقانان و یا کارگران و صنوف مختلف با استفاده از تبلیغات و ترویج در اشکال خاص ان مقاطع زمانی و روش های مربوط به ان زمان در میان مردم نفوذ نموده و حتی با راه اندازی جنگ های دهقانی و بعضا شهری حتی تا دستیابی به حاکمیت نیز پیش رفتند ایشان امر پیوند روشنفکر با طبقه کارگر را امری از درون طبقه که با پیوند طبیعی روشنفکران با محیط زندگی ( اعم از محل کار وخانواده و فامیل و محله و همکلاسی و همبازی ها ) نمیدانند بلکه این موضوع را امری تصنعی میپندارند که مثلا یک فرد روشنفکر فارغ از شغل و کار و موقعیت زندگی خود باید مثلا یک کارخانه را شناسایی کند و به هر قیمتی شده در انجا استخدام شود و سپس به هر قیمتی در انجا چند نفر را پیدا کند و افکارش را به انها منتقل نماید و یک هسته کارگری ایجاد کند و سپس بنا به مناسبت های مختلف این چند نفر اعلامیه بدهند و ان وقت وجدانش راحت باشد که کار کرده است حال انکه امر اگاهی طبقاتی چه در درگیری های روزانه و چه در کلام سران سرکوبگر و بخصوص در شرایط بحرانی در حال تزریق به جامعه میباشد و روشنفکران نیز ( انها که بواقع دغدغه دارند و بنوعی خود بخشی از درگیری طبقاتی میباشند نه انانکه صرفا در گذشته سابقه ای دارند و الان عملا هیچ مشکل و دغدغه ای ندارند ) بطور غیر ارادی و خودبخودی در حال انتقال اگاهی به محیط اطراف خود میباشند و اما اینکه این امر شکلی تشکیلاتی بخود بگیرد حال سندیکایی و یا گروه و حزبی خاص حتما به یک استراتژی نیاز خواهد داشت و شاید در شرایط سرکوب از نظر امنیتی نیز مورد سوال باشد و کل فعالیت چهل ساله سندیکایی در ایران تشکل ناقص شرکت واحد و یا نیشکر هفت تپه میباشد که در درون خود ده ها اما و اگر دارد .
منظورم ان است که ایشان که در مقاله تقسیم بندی چپ های ایرانی انها را به خارج نشین و داخل نشین مرفه و فقیر تقسیم میکنند و حکم میکنند که اینها هیچ فعالیتی نمیکنند به نظر بنده قضاوتی واقع گرایانه نیست و مانند بقیه نظراتشان فقط احساس بدون امار خود ایشان میباشد و براحتی قابل رد بوده و نمیتواند مبنای تحلیل و تصمیم گیری واقع گردد .

چپ های دلسوز در حد شرایط موجود حتی با نفس کشیدن خود در خدمت جامعه میباشند چه در عرصه انتشار و یا کار در میان کارگران و فامیل و اطرافیان و اگر نمودی اشکار نمیگردد ( که میگردد همانگونه که لعد از سرکوب های دهه 60 جنبش قوی دانشجویی چپ ظاهر میشود و یا در جنبش 88 بخش رادیکال ان را چپ ها تشکیل میدهند و هزاران کتاب از مارکس و در زمینه چپ نشان از مصرف کنندگان چپ دارد پس چپ زنده است و در حال بالیدن میباشد ) بعلت خفقان و حطرات احنمالی میباشد و اما اینکه چرا در جامعه کارگری نمود پیدا نمیکند نیز الان قابل تشخیص نمیباشد و این امر وقتی خود را نشان خواهد داد که جو خفقان به کناری برود و طبقه کارگر بتواند خواست هایش را مطالبه نماید .

سوم 

عرف مبارزه طبقاتی ان است که کنشگران هر طبقه و یا قشری برای تحقق منافع طبقاتی خود به حرکت در ایند و بصورت فردی و یا جمعی و در اشکال بیانیه و ارگان و یا ایجاد تشکل و فعالیت سیاسی و صنفی نسبت به رفع مشکلات جمعی خود به اشکال مبارزات روی اورند و اگاهی های مربوط به منافع خود را شناسایی و با اشاعه انها زمینه حرکت جمعی برای رسیدن به خواست های خود را فراهم نمایند و این امور در بستر زند گی اجتماعی همچون فعالیتهای زیستی جریان مییابد مگر انکه با ابزار تهدید و سرکوب منجمد گریده و بناچار غیر فعال گردد بنابراین فعالین هر طبقه در هر صورت مبارزه خود را تعطیل نخواهند کرد و در بد ترین شرایط به تنفس خود ادامه خواهند داد و نیازی به ان نیست که مثلا چپ ها و یا هرجمع دیگری را با نهیب و یا فراخوان و یا حتی بزور ( سر غیرت اوردن و یا تحریک کردن به هر شکلی دیگر ) وادار کنیم که فعال بشوند چرا که امر مبارزه انگیزه های درونی خود را میخواهد و عامل بیرونی اگر هم اثر نماید موقتی وزود گذر خواهد بود . و این دیدگاه به همان اندازه مکانیکی میباشد که خواستن از چپ ها برای رها کردن کار و زندگی عادی خود و رفتن و نفوذ توطئه امیز میان کارگران مکانیکی میباشد . در اخر یاد اوری نمایم که امیدوارم این گونه ابراز عجله و شتاب برای انجام “کار”در میان طبقه کارگر صرفا تظاهری برای انقلابیگری و اندوختن ذخیره برای بعد نباشد . البته اعتقادم بر ان است که از سر انگیزه های طبقاتی میباشد و نه اروغ های روشنفکری .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)