مردم و عالیجناب سیاه‌پوش
در وصف کاردینال ریشلیو، ملقب به «عالیجناب سرخ‌پوش»، اینگونه آورده اند: “بزرگ‌زاده، سیاست‌مدار و روحانی فرانسوی” که مدارج ترقی را در کلیسای کاتولیک با سرعت طی نمود و همزمان با رسیدن به درجه کاردینالی با عنوان نخستین صدراعظم فرانسه به دربار لویی سیزدهم وارد شد. وی با کارآمدی، درایت و سیاستی که بعدها به ضرب المثل بدل گردید، توانست طی قریب دو دهه کشور خود را به یکی از کشورهای تاثیرگذار در سطح بین الملل تبدیل کند و اقتدار و افتخار را به فرانسه و نظام سیاسی وقت آن بازگرداند. پس از درگذشت ریشلیو، مقام صدارت اعظمی دربار فرانسه به شاگرد ایتالیایی وی کاردینال مازارن رسید. مازارن هم دوره نوزده ساله صدارتش را کم و بیش بر اساس دکترین استاد خویش طی نمود. فرانسه در دوره وی در تدارک انعقاد معاهداتی تاریخ ساز نقش آفرینی نمود. معاهداتی جهان شمول که ساختار حقوق بین الملل را دگرگون نمود و در عین حال جایگاه فرانسه را بعنوان یکی از قدرت های اصلی در سطح بین الملل تثبیت کرد.
در مورد زیرکی و سیاست ریشلیو، همینطور دست پرورده اش مازارن داستان‌ها سراییده شده، اما جالب آنکه هر چند غالبا نقش منفی را در این داستان ها برعهده دارد، بوضوح حس احترام را در حین داستان لمس می کنیم. به اعتقاد من این تناقض تاریخی ناشی از موفقیت عالیجناب سرخپوش در احیای اقتدار و کسب افتخار برای کشور و مردمش است. گویا از نظر نویسندگان و تحلیل گران برغم آنکه ریشلیو و سیاست ریشلیویی سرشار از افکار و رفتار شیطان مآبانه بوده است، نتیجه عملکردش یعنی کسب اقتدار و افتخار برای فرانسه و فرانسوی ها رویه اش را توجیه می کند. البته این نحوه نگرش منحصر به ریشلیو نیست و در بسیاری موارد مشابه با چنین رویکردی از جانب مورخین و مردم روبرو هستیم. بگذریم …
بنظرم اولین بار آقای اکبر گنجی در سال ۱۳۷۸ در کتابی با نام «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» که شامل مجموعه ای از مقالات بود به این مبحث پرداخت، که مطمئنا اکثرا خوانده اید. در همان زمان نقدهای مفصلی هم بر آن نوشته شد که موضوع متن من نیستند. خود آقای گنجی در پاسخ به یکی از نقدها اینگونه نوشته اند: “یکی از نکات قابل تاسف در نقد ناقدان عدم توجه به معنای مفاهیم «عالیجناب خاکستری» و «عالیجناب سرخپوش» و لذا وضع مفاهیم «عالیجناب سرمه ای، عالیجناب صورتی، عالیجناب سفید» و عالیجنابانی با رنگ های دیگر است. مفاهیم عالیجناب خاکستری و سرخپوش را من جعل نکردم بلکه به توضیحی که قبلا داده ام منشا تاریخی و معنای اصطلاحی کنونی آنها در ادبیات معاصر انگلیسی و فرانسوی را بازگو کرده ام. لویی چهاردهم کاردینال ریشلیو را به نخست وزیری برگزید و او نیز پدر ژوزف را به کار گرفت. مخالفان با حکم پدر ژوزف (عالیجناب خاکستری) به قتل می رسیدند و کاردینال ریشلیو در مقابل آن سکوت می کرد. کاردینال ریشلیو بدلیل آنکه لباس سرخ بر تن می کرد عالیجناب سرخپوش نام گرفت. اما بعدا عالیجناب سرخپوش به کسی اطلاق شد که قدرت اصلی را در اختیار ندارد… اما دوستانی که عالیجنابانی با رنگ های دیگری خلق می کنند، باید دلیل جعل مفهوم را روشن کنند…”. آقای گنجی در این کتاب آقای هاشمی رفسنجانی را با عالیجناب سرخپوش فرانسه مقایسه و در مورد عالیجنابان خاکستری اطرافش نیز افشاگری های نموده بود. کتابی که در زمان خود جنجال برانگیز و در عین حال بدلایلی بسیار قابل تامل بود؟!
در هر حال، همانطور که آقای گنجی توضیح دادند منشا مفاهیم عالیجناب خاکستری و سرخپوش که ایشان بکار گرفتند اقتباسی است از معنای اصطلاحی کنونی آنها در ادبیات معاصر انگلیسی و فرانسوی. و با استدلال وی مبنی بر اینکه دوستانی که عالیجنابانی با رنگ های دیگری خلق می کنند، باید دلیل جعل مفهوم را روشن کنند نیز همسو هستم.
اما دلیل بازگشت من به این مبحث و تیتر این یادداشت.
نباید فراموش کنیم که اصطلاحات و القاب اینچنینی همواره ابتدا از جانب مردم کوچه و بازار مصطلح و رایج می گردد و با گذشت زمان در تاریخ ثبت می شود. کما اینکه عالیجناب سرخپوش و خاکستری را مردم فرانسه خلق کردند و بعدها عالیجناب سرخپوش نماد شخصیت های سیاسی که در قبال قتل مخالفین سکوت می کردند شد و عالیجناب خاکستری نماد آنانکه پشت پرده حکم به قتل می دادند و در طول زمان این دو اصطلاح جای خود را در ادبیات سیاسی باز نمود. دلیل اینگونه نامگذاری ها هم بسیار روشن است و اکثرا به ترس و واهمه مردم از آوردن اسم اصلی مسبب یک وضعیت باز می گردد. خصوصا اگر شخصیت مورد نظر فردی دارای قدرت سیاسی باشد. اینگونه مردم به راحتی با هم گفتگو و درد دل می کنند بدون اینکه خطری متوجه آنها باشد.
در هر حال، استناد من در این یادداشت کوتاه نه بر اساس ادبیات سیاسی تاریخی (مثل آقای گنجی) بلکه بر اساس سرچشمه و یکی از منابع اصلی ادبیات سیاسی تاریخی است، یعنی نگاه و نظر و کلام مردم، مردمی که همین حالا و میان آنها زندگی می کنم .
لقب عالیجناب سیاه‌پوش برای آیت الله خامنه ای لقبی است که این روزها در میان مردم کوچه و بازار بسیار رایج و مصطلح گردیده. عجیب اینکه وقتی بدنبال ریشه و منشا گشتم به طلاب حوزه های علمیه و هم لباسی های آیت الله رسیدم. گویا وجه تسمیه آن عبای سیاه و عمامه سیاه آیت الله است (همانگونه که ردای قرمز رنگ کاردینالی، وجه تسمیه لقب عالیجناب سرخپوش برای ریشلیو گردید). البته بدیهی است که پشت اینگونه اصطلاحات نظر مردم در مورد آن شخصیت سیاسی نهفته است. عالیجناب خاکستری نماد پشت پرده نشینی و صدور حکم قتل بود که رنگ خاکستری به خوبی به آن وصل می گردد. همینطور چشم بستن بر جنایات و ریختن خون بی گناهان با سرخی لقب عالیجناب سرخپوش هماهنگی کامل دارد. دنبال ریشه لقب عالیجناب سیاه‌پوش گشتم. بسیار عمیق بود اما بطور اجمال
هم لباسی های آیت الله و طلاب حوزه های علمیه بر این باورند که سیاه نمایی در باب دین اسلام، خصوصا شیعیان، یا اصطلاحا جو اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی که این روزها همه جهان را فرا گرفته و هر روز هم داغ تر می شود و هر روز گوشه ای از جهان یک گروه اسلام گرای تروریستی با اسامی مختلف و متنوع سر بلند می کند و در پی آن موج قتل و غارت و جنایت اوج می گیرد. همه برخاسته از قدرت طلبی و سیاه نمایی های رهبری خود آنها است. آنها مدعی هستند که بسیاری از مراجع مذهبی غیروابسته به حکومت شدیدا از وضعیت موجود ناراضی اند، اما آنچنان تحت سلطه و زیر سایه سیاه قدرت مطلقه عالیجناب سیاه‌پوش قرار گرفته اند که قادر به اظهار نظر و ارائه راه کار نیستند.
و اما مردم، مردم سرچشمه همه بدبختی های چهل ساله و سیه روزی خود و کشور را ناشی از خودمداری و سیاست های غلط و خودخواهانه و قدرت طلبی و زیاده خواهی عالیجناب سیاه‌پوش می دانند و او را مسبب اصلی همه تیرگی ها و سیاهی ها می پندارند. آنها منکر این واقعیت نیستند که عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری در این حکومت وجود داشته و دارد، بر عکس باور دارند که عالیجنابان سرخپوش و عالیجنابان خاکستری بسیاری داشته و داریم اما همه آنها را زیر پرچم سیاه عالیجناب سیاه‌پوش می دانند.
در این بین، یک نکته حایز اهمیت خاص است. همانطور که در بدو امر اشاره کردم هر چند از عالیجناب سرخپوش در تاریخ غالبا بعنوان چهره ای منفی یاد شده اما در عین حال از او بعنوان یک بزرگ زاده، شخصیت سیاسی منحصر بفرد و احیا کننده اقتدار فرانسه یاد می شود. روحانی اصیلی که جنایات زیادی مرتکب گردید و یا بر جنایات زیادی چشم بست اما هدفش کسب افتخار برای فرانسه بود. از این منظر، در مورد عالیجناب سیاه‌پوش از جانب مردم با چنین قضاوتی روبرو نمی شویم. هر چه می شنوید حکایت از عدم اعتماد، عدم اعتقاد و عدم باور به راهی است که او پیش گرفته. راهی که مردم آن را راه به دنیای تاریکی و سیاهی می دانند و باور دارند که وی کشور را به سمت نابودی کامل و سیاهی مطلق رهبری می کند. در طول چهار دهه گذشته مردم با گوشت و پوست خود تجربه نمودند که میهن دوستی در دل عالیجناب سیاه‌پوش جایی ندارد و تنها هدف وی حفظ قدرت و جایگاه خویش است.
این روزها، این باور عین قضاوت مردم و بسیاری از هم لباسی های عالیجناب سیاه‌پوش است، اما قضاوت تاریخ در مورد عالیجناب سیاه‌پوش ایران چه خواهد بود؟! واقعا نمی دانم. اما شخصا بسیار متاسفم از اینکه در کنار عالیجناب سیاه‌پوش و سرخپوشان سیاسی کار و خاکستری های خون ریز و وطن فروش جای یک تیپ شخصیتی بسیار خالی است و آن جای یک شخصیت روحانی برجسته و واقعی است. در حکومت اسلامی همه جور عالیجناب با رنگ های مختلف خواهید یافت، همه جور جنسی بجز روحانی؟!
قدیمی ها می گفتند: هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)