بغض خرمشهر هم ترکید. هر روز بغض یکی از شهرهای ایران می ترکد. تهران، شیراز، اصفهان، کرمانشاه، رشت و … دیروز نوبت خرمشهر بود. اما واکنش نظام، تکرار مکررات، دست بیرون آمده از آستین سازمان مجاهدین، پول جیب بن سلمان، توطئه ترامپ، نقشه راه نتانیاهو و همه اینها در قالب پروژه سوریه سازی ایران. لولویی که اگر به حرف آقا گوش نکنیم می آید و بچه های بد و حرف گوش نکن را می برد و می خورد. پروژه ای که ستاد فرماندهی اش در فضای مجازی و چند کانال تلگرامی است! جالب اینکه در عین حال مجاهدین را منفور جامعه، بن سلمان را جوانکی بی تجربه، ترامپ را دیوانه و نتانیاهو را دلقک معرفی می کنند. حال چگونه ممکن است تعدادی منفور جامعه که پول توجیبی شان را از جوانکی بی تجربه می گیرند و با نقشه یک دلقک وارد توطئه طراحی شده از جانب یک دیوانه شده اند قادرند نظام مقدس اسلامی را که مشروعیتش از آسمان است و رهبرش نماینده خداوند بر روی زمین به لرزه در آورند، خدا عالم است؟!
ولی وضعیت این روزها و اخباری که منتشر می شود ناخواسته مرا با شاعر شهید، شادروان میرزاده عشقی همصدا می کند، راز و نیازی که در واپسین لحظات عمر با خدای خود داشت و گله مندانه گفت: “ایخدا، این مهد استبداد را ویران نما – گر چه، در سرتاسرش یک گوشه ای آباد نیست!”.
دیروز، همزمان با پیوستن مردم خرمشهر به اعتراضات سراسری که در برخی جاها به مبارزه جانانه بعضا تن به تن با نیروهای امنیتی در خیابان ها انجامید، همان موقعی که بر روی توده مردم تشنه لب و خسته از ظلم و جور آتش گشوده بودند و صدای رگبار گلوله در خیابان ها طنین انداز بود، آیت الله خامنه ای خرامان خرامان از گارد شخصی اش سان می دید. سخنرانی کرد و در سخنانش به آینده شکوهمند کشور در سایه پشتیبانی مردم از نظام اشاره نمود! این گارد همان سپاهی است که ادعا می کند رسالتش دفاع از حقوق مردم است اما مدتهاست به گارد شخصی حضرات بدل گردیده و در مراسم و مناسبت ها برای ولی نعمتش عملیات ژانگولر اجرا می کند و بعنوان جایزه خوش رقصی آفرین و – در صورت خیلی بالا رفتن پا – صد آفرین می گیرد. سپاهی که این روزها نیروهای لباس شخصی دوره دیده و تحت امرش به شیوه فالانژها و فاشیست ها در روند اعتراضات مردمی در خیابان ها جولان می دهند و با تحریک جوانان عصبانی، اعتراضات مدنی مسالمت آمیز را به سمت و سوی خشونت می کشانند و همزمان آنان را شناسایی و شکار می کنند.
نتیجه ترور و فضای رعب و وحشتی که فالانژها و فاشیست ها بوجود آوردند جنگ داخلی بود. آنجا هم اعتراضات سراسری مردم ابتدا مسالمت آمیز و درخواستشان تغییرات اساسی بود. آنجا هم مردم ابتدا دل به اصلاحات داخلی در نظام حاکم بستند اما پاسخشان با ترور و تندروی داده شد. خیلی زود از اصلاحات ادعایی ناامید شدند و فهمیدند که نظام سیاسی از ریشه پوسیده و فساد همه ارکان کشور را در بر گرفته و دیکتاتوری حاکم قابل اصلاح نیست. از طرفی با دست خالی نمی توانستند در مقابل فاشیست ها بایستند. لاجرم بعضی گروه ها دست به سلاح بردند و کشور ناخواسته به سمت جنگ داخلی سوق پیدا کرد. امروز در ایران خودمان وضعیت مشابهی را تجربه می کنیم. آقایان نه در سیاست خارجی و نه در سیاست داخلی قدمی از مواضع چهل ساله تمامیت خواهانه عقب نشینی نمی کنند و مردم هم طبیعتا از حق و حقوق خویش عقب نشینی نمی کنند و نباید بکنند. نتیجه اینکه این روزها وقتی در خیابان ها راه می روید اگر شامه تیزی داشته باشید بوی باروت را احساس می کنید. هر چند به شهادت تاریخ قطعا در نهایت برنده مردم خواهند بود اما اینگونه برای رسیدن به موفقیت یقینا بهای بسیار گزافی خواهیم پرداخت.
یکی از جمله های کلیدی آیت الله خامنه ای لابلای سخنان دیروزش که امروز رسانه ها روی آن تمرکز کردند و تیتر یک روزنامه ها شد این بود: “هزینه تسلیم شدن بیشتر از ایستادگی است”. آیت الله این جمله را ظاهرا در باب لزوم مقاومت در برابر دشمن خارجی خود ساخته اش (که زائیده ذهن و بیماری وسواس گونه همه دیکتاتورهای تاریخ است) می گوید اما در حقیقت نشان دهنده نوع تفکر وی در مورد قدرت سیاسی است. او باور دارد که تسلیم شدن در قبال خواسته مردم برایش بمراتب گران تر از ایستادگی اش تمام می شود. غافل از اینکه ایستادگی در برابر سیل خروشان مردم اگر ممکن بود قطعا امروز او در این جایگاه نایستاده بود؟!
دست و پا زدن های غریق صحنه سیاسی این روزهای ایران یعنی آقای روحانی هم سوژه خنده و مایه سرگرمی مردم کوچه و خیابان شده است. آنجا که می خواهد با قربانی کردن چند تن از اطرافیانش (ظاهرا وزیر اقتصلاد و ریاست بانک مرکزی و امثالهم) دست آویزی بیابد برای سه سال آتی و حفظ صندلی اش در ساختمان پاستور. وضعیتش شبیه به کسی است که در باتلاق گیر کرده و دست و پا می زند و غافل است که در باتلاق هر چه بیشتر تقلا کنی بیشتر پایین خواهی رفت. بنده خدا ظاهرا نمی داند که دیگر هیچکس حرف ها و مصاحبه هایش را جدی نمی گیرد و بودن یا نبودنش اصولا تفاوتی ندارد. نه برای نظام و نه برای مردم.
به اعتقاد من از آنجا که آیت الله خامنه ای می داند نظام سیاسی تحت رهبری اش روزهای آخر را تجربه می کند. همچون مستاجرین بی انصافی که ساعتی قبل از تحویل کلید به صاحب خانه از سر کینه و بدسرشتی کیسه ای سیمان در چاه خالی می کنند و قفل ها و شیشه ها را می شکنند و سیستم برق را قطع می کنند، قاطعانه تصمیم دارد ویرانه ای به صاحبخانه تحویل دهد. اگر چنین است باید بداند که ترسی از خرابی های احتمالی نداریم. خانه ویران شده را در صورت لزوم با زور تحویل می گیریم و دوباره می سازیمش.
آقایان اعتدالیون و میانه روها و محافظه کاران و یا هر اسم دیگری که برای خود انتخاب نمودند، همانهایی که خیلی سنگ لزوم اجتناب از خشونت را به سینه می زنند باید بدانند در تمامی نظام های حقوقی، دفاع از جان و مال برای هر انسانی جایز شمرده شده است و اگر متهمی بتواند در دادگاه ثابت کند که عملش دفاع شخصی و در راستای حفظ جان و مال خود یا خانواده اش بوده است از اتهام بکارگیری خشونت تبرئه خواهد شد. بر همین اساس
صراحتا به سران حکومت اسلامی در ایران هشدار می دهم، برای آنهایی که عزیزان خود را از دست می دهند، یا اعضای خانواده اشان در روند اعتراضات سراسری ناعادلانه بازداشت و شکنجه جسمی و روحی و زندانی می شوند، جوانانی که در کوچه و خیابان و بازار پاسخ اعتراض و حق خواهی خود را با باتوم و توهین و ضرب و شتم می گیرند راهی بجز مقابله بمثل باقی نمی گذارید. این یعنی دست به سلاح می برید منتظر پاسخی از همان جنس باشید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)