(نقدی بر رمان “فیس بوک” اثر سبحان گنجی)

اولین صفحه را بعد از نام کتاب و نویسنده ورق می زنید ، در وسط سفیدیِ پر حجمِ کاغذ با این جمله مواجه می شوید : ” از تمامی بزرگانی که حقیر را عفو خواهند کرد پوزش می طلبم ، بزرگانی هم که حقیر را عفو نخواهند کرد به تخمم “… این سر آغاز نا متعارفِ کتابی ست که نه در آن تابو شکنی های دهه شصت غرب و نه حتی در جغرافیایی آزاد اندیشِ آن دیار نوشته شده بلکه در سال 2010 در قلب خاورمیانه ی پر از هنجار و آداب و رسوم ایرانی نگارش یافته است.

با خواندن پاراگراف اول به متفاوت بودن رمان نیز مطمئن می شوید . اگر خواننده حرفه ای باشید بی شک می دانید شروع رمان یکی از بخش های مهم آن می باشد .هیچ کس ضربه و پانچِ بی مقدمه چینی های رایجِ جمله اول رمان “بیگانه” ، آلبر کامو را فراموش نمی کند (دیروز مادرم مرد). حال با خواندن جمله های اول رمان فیس بوک ، انگار نویسنده دست کش های بوکسش را پوشید و هی به صورت خواننده از همان نوع ایرانی که کمتر در تجربه کتاب خوانی ش با لغتی چون “جنده” مواجه بوده است می کوبد. بدون مقدمه شروع می کند : ” آ” فاحشه است (بوم) ، خودمانی تر می گویم جنده است (بوم بوم) ، اون تا حالا بابت هیچ کدام از دفعه‌ها‌یی که جاهای مختلف بدنش رو در اختیار کسی قرار داده، پول نگرفته(بوم بام بام)..خواندن را ادامه می دهید، اطلاعات به صورت مینی مالیستی و بدون توضیحات اضافه، توام با تعدد شخصیت ها همانطور پشت سرهم، یک نفس به مغز شما هجوم می آورند . آنقدر ریتم آغازین رمان سریع است که گاهاً شما را مجبور به برگشتن و چک کردن خوانده هایتان می کند، البته نویسند خود نیز بر این امر  واقف است و با حضور مستقیم خود برخی اطلاعات داستان و شخصیت هایش را یاد آوری می کند

همه شخصیت های داستان به صورت مجزا هر کدام بوسیله یکی از حروف الفبا نامگذاری شده اند. این خود به چند لایه شدن داستان کمک زیادی کرده است همه ی کارکتر ها رابطه مستقیم با یکدیگر پیدا نمی کنند اما بصورت غیر مستقیم با هم مرتبط هستند و دلیل انتخاب نام “فیس بوک” برای رمان نیز بر همین مبنا صورت گرفته است. مثلا در شبکه اجتماعی فیس بوک من با آقای “ج” دوست هستم و آقای ج نیز با “ن” ، حال در این بین ممکن است “ن” دوست مشترک بین من و “ج” نباشد اما من و”ن” به صورت غیر مستقیم با همان خط های فرضی، حلقه های یک نجیره ایم..برای فهم بهتر این قضیه به عکس لوگو فیس بوک که آورده شده، دقت کنید. خودِ نویسنده نیز در جایی از مجله همشهری جوان جمله ای را نقل می کند که بر استدلال بنده درباره نام رمان صحه می گذارد :”هر دو انسانی که روی کره زمین در نظر بگیرید حداکثر با شش واسطه به هم ربط پیدا می کنند.”
با مطالعه ی بُعدِ جنسی هر شخص می توان بخش مهمی از رموز و لایه های شخصیتی آن فرد را کشف کرد. حساسیت فروید بر این جنبه از انسان برای کشف و ریشه یابی رفتار های آنها “روانکاوی” را به گستره ی علوم انسانی هدیه داده است . در رمان فیس بوک نیز نویسنده برای توصیف وشخصیت پردازیِ کارکتر هایش توجه ویژه ای به این بُعد دارد و با زبانی برهنه ، بی پروا، بر لبه ی تیز ادبیات اروتیسم، گام نهاده است. در ادبیات اروتیسم نویسنده نیاز به دقت و توجه فراوانی دارد تا به دَره یِ هرزه نگاری و مستهجن نویسی سقوط نکند. داستان نویس باید برای تک تک واژه های ممنوعه ، نام بردن های اندام های جنسی و آن گزارشات همبستری دلیل داشته باشد در غیر این صورت سقوطش به دنیای پُرنو نویسی حتمی ست. اما در رمان فیس بوک، نسبتا در فرود نیامدن در این گودال موفق بوده است و اگر گستاخانه از ممنوعه ها بهره جسته ، تقریبا هیچ کدام بی دلیل و برای لذت جویی جسمی نبوده اند. در جایی از رمان که صحنه ای از خود ارضایی خانم “ث” می باشد خود نویسنده وارد می شود و می گوید :”می شد آنچنان وصف شورانگیزی از حمام کردنِ “ث” بنویسم که خوانندگان مذکر آلت به دست بمانند و خوانندگان مونث دست به آلت. اما چه کنم که هدف چیز دیگریست” رمان دارای یک راوی دانای کل خنثی که همان نویسنده است می باشد او تک تک شخصیت هایش را خوب می شناسد و به کمک این کارکترها، تصویر و توصیفی نقادانه و طنازانه از وضعیت سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و مذهبی جامعه امروزی ایران همراه با دغدغه یشان بدون ملاحضات هنجارهای اخلاقی در فرهنگ مرسوم خاص ایرانی و نیز بدون هر گونه خودسانسوری های رایج ، به ما ارائه می دهد. نوع روایت و پرداخت شخصیت ها شباهت زیادی به رمان “سیمای زنی در میان جمع” اثر هانریش بل دارد با این تفاوت که در آن رمان ، راوی نویسنده در مقام بازپرس در جستجوی گذشته ی” لِنی” است و خرده روایت هایی از شخصیت های دیگر،هول محورِ” لِنی” خلق می کند.اما در رمان فیس بوک هیچ کدام از شخصیت ها محوریتی بر خرده روایت هایشان ندارند هر چند کارکتر “آ” پرداخت بیشتر و حضور پررنگتری دارد.نویسنده عاشق بازی کردن است بازی با کلمات ، فرم ، زمان ، مکان و حتی شما ی خواننده که چشمانت خط بخط داستان را دنبال می کند .در این بین حتی ممکن است شما را دست بیاندازداو ابایی ندارد شخصیت هایش را سی سال به جلو یا عقب ببرد(همین کاری که با “ث” و “ب” میکند) و آنها در کانتکس های زمانی مختلف توصیف کند . انگار کارکتر هایش رو جلوی چشم خواننده می ساز و می پزد و من را یاد فصل اول رمان جاودانگی میلان کوندرا می اندازد که “اگنس” را جلوی چشم خواننده با الهام از زن میانسالی که در استخر مشغول شنا کردن است خلق می کند و با وجود این هیچ گاه به باور پذیری خواننده نسبت به داستان لطمه ای نمی خورد و همچنان مشتاق به دانستن سرنوشت کارکتر ها می ماند که به نظر بنده این یک روش سخت و چَلِنج بزرگ برای نویسنده است ، مانند شعبده بازی که کلکِ شعبده اش را به شما بگوید و همچنان هنگام شعبده بازی اش شما او را باور می کنید و به هیجان بیآیید.بکارگیریِ هوشمندانه از کلمات حاکی از دانایی و تسلط نویسنده به پتانسیل های زبانی است او سعی می کند از شیرینی زبان فارسی تمام استفاده را ببرد و حتی گاهی اوقات بین کلماتی که ما بدون تمییز هر روز از آن در صحبت هایمان بکار می بریم تمییز قائل می شود و با همین رویه طنز های کلامی و موقعیت های طنزآلود خلق می کند. دراین میان هیچگاه دچار تکلف های من در آوردی فیلسوف مابانه نمی شود.هر چند در این مورد در رمان کنایه ای غمگینانه به فارسی زبان ها می زند :” اصلاً من چرا دارم به زبانی رمان می نویسم که آنهایی که بلدش هستند زیاد اهل مطالعه کردن نیستند”
به دو سوم انتهایی که می رسید بصورت ناگهانی نویسنده دست از رمان می کشد و نزدیک به سی صفحه را به کتابی از خود، به نام “کلاغ ها بهتر می دانند” که قرار بود در نشر افراز چاپ شود( که نشد که بشود ) اختصاص می دهد.متن این سی صفحه عاشقانه ست و متفاوت از خود رمان. در کل مانند وصله ای ناجور، خود را بر پیکره رمان چسبانده (یا شاید چپانده) است و ضربه ی سنگینی به آن وارد می کند. که ای کاش نویسنده بر این وسوسه خود غلبه می کرد و این قسمت را در رمانش نمی گنجاند. اما شاید این عقده گشایی باشد بر تمام آن نوشته هایی که چاپ نشده اند. بعد از این تکه نا همگون انگار هم رمان از نفس افتاده است و هم راوی.انگار نویسنده دیگر حال ندارد با همان هیجان اولیه از کارکتر های جدیدش با شما سخن بگوید و سر سری از کنارشان رد می شود.به راحتی از “ل” عبور می کند و یا “ژ” که نوزادیست و چند ماه بعد قرار است به دنیا بیاید و راوی دلیل حضورش را برای اینکه کدام نظریه در آینده ی جهان درست تر خواهد بود بیان می کند اما از این پتانسیل جذاب استفاده چندانی نمی کند هر چند قبلش توضیحی فرمیک داده است که”ژ” مانند حروف اول اسمش کمتر حضور دارد. همه چیز از ریتم افتاده است هر چند در قسمت “ن” و “خ” که مکالمه ایست بین خدا و نوح ،  و حتی می تواند میان خواننده و نویسنده باشد داستان جان دوباره ای می گیرد اما هیچگاه به آن انرژی اولیه نمی رسد.
فیس بوک پر است از جملات طلایی و زیبا و هوشمندانه که در رمان های دیگر نویسنده ها برای جذب مشتری و خواننده برای چاپ در پشت جلد کتاب ها یشان انتخاب می کنند و خوراک نقل وقول کردن هستند. پر است از کشمکش های ذهنی ، پر از آرزو و امیال های سرکوب شده یا براورده نشده که می تواند هر یک از همان تمنا های خفه شده درخودِ ما باشد که بدون دسترسی و آگاهی از آن در یک گوشه ذهنمان در مقامِ عقده ، لانه کرده است. پر است از تجربه های مشترک و همزاد پنداری من و شماست که در پروسه های همیشگیِ خود سانسوری هایمان در حال کتمانشان هستیم.از خود ارضایی کردن های “ج” که بعد از عاشق شدنش تَرکِ عادت کرده گرفته تا تحولات و دگرگونی های “چ” در مورد باورهای مذهبی و غیر مذهبی اش.در مجموع رمان فیس بوک طغیان نویسنده نسل امروزی اوضاعِ گاشفته (گیج + آشفته) همین روز های ایران است و بی شک اتفاقی جدید و تاثیرگذاردر ادبیات داستانیِ فارسی خواهد بود و عناصر ماندگاری در آن به راحتی هویدا می باشد.

پینوشت:

1-این کتاب فیس بوک را میتوانید از سایت ناکجا تهیه کنید

2-عبارت گاشفته از متن خود کتاب گرفته شده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)