بعد از تظاهرات اخیر فراگیر و سراسری در دیماه ۹۶ که بنا بر روایتهای رسمی حدود ۳۷۰۰ نفر از معترضان بازداشت و دست کم ۲۵ نفر کشته شدند حاکمیت نه تنها مسئولیت جان باختن قربانیان را به عهده نگرفت بلکه اگر امکانش بود احتمالا مسئولیت بازداشتها را هم به عهده نمی گرفت هم چنانکه با عدم مسئولیت پذیری و پاسخگویی در بسیاری حوزه ها کشور به وضعیت فعلی در آمده است.

هنگامی که تعدادی از معترضان نه در خیابان که در زندان جان باختند به جای پاسخگویی مدعی شدند که معترضان خود کشی کردند و بعضی پا از این فراتر نهادند و مدعی شدند که معترضان از فرط پشیمانی دق کرده اند. برای آنکه از شدت طنین رسوایی خود کشی معترضان در افکار عمومی بکاهند تلاش کردند تا با معتاد نشان دادن آنها یا دیپلمه بودنشان جان باختن آنهادر زندان را امری ساده و بی اهمیت نشان دهند.

وقتی شدت واکنشهای اصلاح طلبان نسبت به جان باختن معترضان بی گناه یا حتی گناهکار و مجرم را مشاهده کردند احتمالا به این نتیجه رسیدند که خود کشی می تواند توجیه مناسبی برای افکار عمومی در خصوص جان باختن مخالفان یا متهمان در زندان های جمهوری اسلامی باشد. به همین دلیل هم بعد از فوت کاووس سید امامی استاد جامعه شناسی دانشگاه امام صادق( ع) و فعال محیط زیست باز سناریوی خود کشی را پیش کشیدند. بعد از این پرسش گشوده که افراد چگونه می توانند در انفرادی که نگارنده تجربه حضور در آن را دارد و متهمان فاقد هر گونه وسیله ای هستند که بشود با آن خود کشی انجام داد دست به چنین اقدامی بزنند؟ پرسش مهم تر این است که از منظر روانشناسی چه کسانی دست به خود کشی می زنند و آیا کنشگر سیاسی چه در قالب فرد معترض کف خیابان ( فاقد یا دارای تحصیلات آکادمیک) وچه در کسوت استاد دانشگاه آیا در دسته بندی روان شناختی کسانی که دست به خود کشی می زنند می گنجند یانه؟

پیش از پاسخگویی به این پرسش مهم که شاکله یاداشت بر آن استوار است توضیح این نکته ضروری است که مبارزات چریکی و مسلحانه را جدای از مبارزات مدنی می بینم و آگاهان می دانند که حمل قرص سیانور توسط چریکها استقبال از مرگ نبود بلکه هدف ناکام گذاردن دستگاه سرکوب و شکنجه برای گرفتن اعتراف علیه رفقای هم حزبی و پیشگیری از لو رفتن خانه های تیمی بوده است . از منظر روانشناسی به طور معمول کسانی که اقدام به خودکشی می کنند در اکثر موارد دوران کودکی بی ثباتی را گذرانده اند یا اینکه تاریخچه ای از حوادث فشارزای روانی در گذشته و حال داشته اند یا فاقد حمایت کنندگان اجتماعی بوده و دوستی نداشته اند که به او اطمینان کنند. تحقیقات نشان می دهد افرادی که خودکشی آنها منجر به مرگ شده است، در اغلب موارد ازدواج نکرده اند یا اینکه همسرانشان مرده یا جدا شده اند یا سنشان بالاتر از ۴۵ بوده یا تنها زندگی می کرده اند یا اینکه تاریخچه ای از اختلال جدی بدنی و هیجانی داشته یا احتمالا معتاد بوده اند. اعتیاد شاید باور پذیرترین دلیل مقبول برای جامعه در پذیرش خود کشی باشد اما بعید است کنشگر سیاسی آن هم از نوع کسانی که بروز و ظهور خیابانی دارند یعنی میزان مشخصی از شجاعت و جسارت در وجود آنان هست دست به خود کشی بزنند.

در حالی که جامعه ادعای حکومت را در خصوص معتاد بودن افراد بازداشتی و خود کشی آنها نپذیرفته است ناگهان نه خبر سکته دکترسید امامی بلکه خبر خود کشی او منتشر می شود. آنچه به ذهن مخاطب آشنا با وضعیت سیاسی ایران متبادر می شود این است که نظام سیاسی با اعلام این خود کشی پیام امنیتی به مخالفان ارسال می کند که فارغ از موقعیت، وضعیت و نوع تعامل با حکومت تبعات مخالفت با حکومت به قیمت جان آنها تمام خواهد شد. شاید انتخاب کاووس سید امامی که به مخالفت با حکومت شهره نبود و صرفا زاویه داشت و از سیاست زدگی به محیط زیست پناه برده بود انتخابی آگاهانه بوده است.بدین معنا که خودی و غیر خودی، منتقد، مخالف و معاند،استاد دانشگاه یا جوان کف خیابان هزینه خواهند داد. هزینه ای که پای خودشان نوشته خواهد شد. آنها خود کشی خواهند کرد.

صداهای اعتراضی، در اردوگاه اصلاح طلبان شنیده شده است اما این صداها عموما خواستار پاسخگویی اند نه به چالش کشیدن پیام امنیتی که مخابره شده است. به قول مسعود بهنود بیشتر احتمالا متوجه بد اداره شدن ماجرا است نه پلید بودن ماجرا… پیامی که با خبر خود کشی سید امامی به جامعه دانشگاهی از سوی قوه قضائیه و دستگاه امنیتی داده می شود صدای موازی دیگری در اردوگاه اصلاح طلبی دارد که بانگ بلند سوریه شدن ایران است. اگر چنین نیست اصلاح طلبان باید جامه بدرند و خون گریه کنند و تا روشن نشدن ماجرا دمی از پای ننشینند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)