ما شانزده یا هفده نفر بودیم. دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان، دخترهای هجده ساله. زنگ تعلیمات دینی بود. معلممان آقای نسبتا مسنی بود که در امر کنکور هم آوازه‌ای داشت. داشت تلاش می‌کرد برای ما دلایل عقلی چندهمسری را توضیح بدهد. ما هم با شور و حرارت در جواب هرچیزی که می‌گفت سعی می‌کردیم استدلال بیاوریم و ثابت کنیم اشتباه می‌کند. دست آخر گفت:«می‌دانید که زنها 10 روز از ماه را غیرقابل استفاده هستند، برای اینکه گناهی پیش نیاید خداوند به مردها اجازه داده بیشتر از یک زن تا چهار زن همزمان داشته باشند» این حرفش همه‌ی ما را ساکت کرد. بهت‌زده بودیم. یادم هست که آب دهنم خشک شده بود و صورتم داغ. آمیزه‌ای از نفرت، خشم و حس تحقیر.
سال‌ها طول کشید تا خودم را از زیر سیطره‌ی این شرم، پنهان‌کاری و افسانه‌های بی‌ربط حول و حوش «پریود شدن» بیرون بکشم و به راحتی جمله‌ی «پریود هستم یا شدم» را بیان کنم . وقتی به آهنگ جدید گوش کردم، چیز تازه‌ای نشنیدم جز تکرار و توصیف همان حرف‌های آقا معلم در مورد پریود شدن زنان یا بخوانید همان فرهنگ عامه، که پریود شدن را متضمن بداخلاقی،عصبانیت، نامتعادل بودن رفتار و غیر قابل دسترس بودن از نظر رابطه‌ی جنسی می‌داند. ترانه هیچ چیزی بالاتر، پایین‌تر یا متفاوت با باور عامه نگفته. همانها را تکرار کرده. من به این تابو شکنی نمی‌گویم، هنر خاصی هم به خرج نداده‌اند از نظر فکری.
از آن طرف هم فکر نمی‌کنم این آقایان نشسته باشند و در جهت توهین به زنان یا تحکیم باورهای غلط و ضد زن ترانه بگویند، بلکه بیشتر انگار نوعی شلختگی فکری است که «بیایید یک کار خفن بکنیم». و فکر می‌کنم اتفاقا باید در این موارد حرف زد و حساسیت ایجاد کرد. تا وقتی از موضوعی حرفی زده نشده، خوب! زده نشده. ولی اگر زده شد و در جهت تحکیم چیزی غلط بود باید در موردش حرف زد. حالا اگر از دوستان کسانی هستند که چادرها را از کمر باز کرده‌اند و به کارهای مهمتری مشغولند از منظر تفکر فمینیستی ما ظاهرا هنوز «چادر به کمر بسته‌هایی» هستیم که فکر می‌کنیم این کار مهم است.چند خط نظر نوشتن هم گمان نمی‌کنم خطری برای «جامعه‌ی باز» ایجاد کند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)