از صبح که مطلب یکی از بزرگان را درباره “پریود” خوانده ام دارم به یک شوی کمدی آلمانی که بیست و هفت هشت سال پیش می دیدم، ولی اسمش یادم نمی آید، فکر می کنم. در یکی از برنامه های این شو هفتگی، یک نفر را (با عنوان خواننده/ استاد هنرکده های دنیا، و…) فرستاده بودند برود چند قطعه موسیقی اجرا کند. خواننده ای با ریش بزی و عینک خواندن و ظاهر روشنفکر و خیلی فکور رفته بود و با همراهی ویلن سل نواز آوازی خواند با این مضمون: صحرا، بز، خرمن، پستان…من تو را دوست دارم، ای رقصنده روی آب. (یا چیزی شبیه این!)
چند نفری که متن آهنگ به نظرشان چرت و پرت می آمد، سالن را ترک کردند. چند نفر دیگر با لبخند کنجکاو (و منتظر که ببینند طرف درباره نوآوری هایش چه خواهد گفت) ماندند. باقی آنچنان شیفته خواننده بودند که انگار شخص گوته دارد در جمع شعرهایش را می خواند.
اجرا تمام شد. یکی از شرکت کنندگان گفت: من خیلی صادقانه بگویم که به نظرم این قطعه و این سبک من در آوردی و گوش خراش است. ناگهان طرفداران برآشفتند که: شما که هنر نمی فهمید چرا به این برنامه ها می آیید؟ در میان طرفداران آقای خواننده، یک نفر واقعا گیرا، جذاب، و مسلط، به تفسیر مضمون و محتوی شعرهای ترانه ها پرداخت و جمعیت آنقدر احساساتی شده بود که برایش کف محکم و اساسی زد. نوبت به خود خواننده/شاعر رسید که بیاید و درباره سبکش حرف بزند. آمد و ریش قلابی را برداشت و کلاه گیس را کند و گفت: بابا همش شوخی بود و دوربین مخفی را نشان داد.
امروز که این مطلب را خواندم، درست به یاد آن آقایی افتادم که در همان برنامه متن شعر آهنگ های خواننده را تفسیر کرد. حالا عزیزای برادر، بذارین یکی خوشش بیاد، یکی نیاد. چرا درباره فمینیسم، و اگزیستانسیالیسم و باقی ایسم ها قصه و فلسفه می بافید؟ یکی نوشته: کسایی که از پریود انتقاد می کنند، دهه شصت و اعدام های جمعی کجا بودند؟” همانجا که بودیم هستیم، جانم. سر جای خودمان. جایی نرفتیم. شما ولی به کجا می روید

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)