– محمد‌حسین مهدویان کارگردان فیلم “لاتاری” در مصاحبه‌ی اخیرش می‌گوید: “چه ایرادی دارد، فیلمسازی یک فیلم داغ بسازد که حتی جنبه‌های فاشیستی هم داشته باشد و تماشاگر سوت و کف بزند و لذت ببرد.” او تا آنجا پیش می‌رود که در دفاع از فیلم خود، به شاهنامه فردوسی که به اذعان او اثری فاشیستی و نژادپرستانه است پناه می‌برد. در واقع این اظهار نظر مهدویان، نقدی بر فاشیزم نیست بلکه تایید و تطهیر آن است؛ وقتی اثری چون شاهنامه به فاشیزم پهلو می‌زند، لابد مهدویان هم مجاز به ساخت فیلمی فاشیستی می‌شود!

اما داستان فیلمی که کارگردانش، آن را فاشیستی می‌داند، چیست؟

دختری به نام “نوشین” از سر فقر و با فریب واسطه‌ای به کشوری عربی فرستاده می‌شود و پس از آنکه مورد تجاوز قرار می‌گیرد، خودکشی می‌کند. ماجرای اصلیِ فیلم از اینجا آغاز شده و شخصی به نام “حاج موسی” به همراه عاشق سینه‌چاکِ نوشین، انتقام تجاوز و تعرض صورت گرفته را می‌ستاند. در این بین اما انتقام جنبه‌ای حیثتی پیدا می‌کند. در واقع فیلم، ماجرای تجاوز به یک دختر ایرانی‌ است که فیلمساز آن را در حد تجاوز به سرزمینش پررنگ می‌کند. بدین صورت است که کارگردان چهارچوب عرب‌ستیز فیلمش را شکل می‌دهد تا به واسطه‌‌ی آن رگِ غیرتِ مخاطب را متورم سازد و ایرانیتِ تنگ‌نظرانه‌ی مورد نظرش را به عرصه بیاورد. به نظر می‌رسد مهدویان در این کار موفق می‌شود؛ چرا که سوت، کف و تشویق تماشاگران را با خود همراه می‌کند!

غیرت و انتقامِ “لاتاری” ما را یاد فیلم مشابهی می‌اندازد؛ “قیصر” به کارگردانی مسعود کیمیایی. با این تفاوت که در قیصر، انتقام بین‌المللی نمی‌شود! “فاطی” تنها دختر خانواده‌ وقتی مورد تعرض قرار می‌گیرد، خودکشی می‌کند. متجاوزان، برادر بزرگ فاطی را ‌به قتل می‌رسانند تا زمینه برای ورود برادر کوچکتر و شخصیت اصلی فیلم -قیصر- مهیا شود؛ قهرمانی که بی‌رحمانه متجاوزان را می‌کشد تا خود به نمادی از مردانگیِ ایرانی بدل شود. در واقع قیصر، دعوتی‌ست برای احیای ارزشی که ایرانیان آن را مختص به خود می‌دانند؛ غیرت برای ناموس. از همین روست که قیصر مخاطبش را به وجد می‌آورد. اما کیمیایی، تمام ماجرا را روایت نمی‌کند و همانند مهدویان با دغلکاری، متجاوز اصلی را پنهان می‌کند. فاطی در فیلم قیصر، عضوی از خانواد‌ه‌ای به غایت سنتی‌ است. خانواده‌‌ای که به تبعیت از جامعه، زن را ناموس خود می‌داند و برای حفظِ آن نیازمند غیرتِ مردانه است. در این نگاه زن‌ستیز، زنان ناموس‌های منفعلی هستند که حفاظت از آنها در گرو محدودیت و نا-آگاهی‌شان است. وقتی مردان، محقانِ تابعِ شهوتِ بی‌اختیاری معرفی می‌شوند که مجاز به هرگونه تجاوز و بی‌اخلاقی می‌باشند، تنها راه حفظ ناموس، محدودیت است و نا-آگاهی. در اینجا، فقدان آگاهیِ قربانی که نتیجه‌ی نگاه سنتی به زن است در کنارِ خشونت متجاوزان که خود مجوزگرفته در جامعه‌ای زن‌ستیز است، زمینه‌ی تجاوز و خودکشی می‌شود. نوشینِ لاتاری نیز وضعیت مشابهی دارد. او همانند فاطی نا-آگاه است. با این تفاوت که در ناآگاهی نوشین، “فقر” نقش پررنگ‌تری دارد. مهدویان اما در جستجوی متجاوز از مرز عبور می‌کند تا با خلق فضایی هیستریک و هیجانی، عامل اصلی و داخلی را از چشم مخاطب پنهان کند. او در این جستجوی برون‌مرزی، عرب‌ها را به مثابه‌ی متجاوز معرفی می‌کند تا مهر تاییدی زند بر محتوای اشعاری که فاشیستی بودنش را با افتخار جار می‌زند. در واقع لاتاریِ مهدویان، تقلید و تکثیری‌ست از قیصر کیمیایی در ابعاد برون‌مرزی‌اش؛ اگر قیصر کیمیایی دعوتی‌ علنی باشد برای احیای غیرتی که به نوعی زن‌ستیز است، لاتاری مهدویان تلاشی‌ است در جهت احیای گونه‌ای از ایرانیت که نفرت از “دیگری” را کانالیزه می‌کند. خاصه آنکه “دیگری” عرب باشد. جالب آنکه این دو ستیز در قبال “زن” و “دیگری” صراحتا در اشعار فردوسی متبلور است و جالب‌تر آنکه کیمیایی هم همانند مهدویان مخاطبش را به شاهنامه ارجاع می‌دهد؛ آنجا که داییِ قیصر، که به نوعی الگوی خانواده است، همواره شاهنامه‌ای در دست دارد و اشعارش را نشخوار می‌کند.

– در چند روز اخیر، به موازات مصاحبه‌ی محمدحسین مهدویان شاهد اظهارنظر سخیف دیگری نیز بودیم. یادداشتی به قلم مهرشاد ایمانی در روزنامه‌ی قانون با عنوان “سخنان ضد ملی در صداوسیمای به ظاهر ملی” که در آن هویت، فرهنگ و زبان ترک‌ها علنا نشانه گرفته شده بود. این دو اظهارنظر به همراه چندین و چند مورد مشابه، زنگ خطری است برای افکار عمومی؛ چرا که نژادگراییِ حاضر، از ابراز وجود علنی نمی‌ترسد، خجالتی نیست، صریح است و گستاخ، در عرصه‌ی عمومی طنازانه جولان می‌دهد و مفتخر به سوت و کف مخاطبانش است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)