دیل گپ_قطعه ۸۲
علی عبدالرضایی

از منظر روانشناسى آدم‌ها همه بیمار روانى‌اند و علائم این بیمارى‌ها وقت سکس آشکارتر است، عده بزرگى از مردان علاقه دارند معشوق‌شان موعد عشق‌بازى از زن‌هاى دیگر بگوید، از اندام سکسى‌شان، اما فقط وقت سکس او را جنده‌خانه مى‌خواهند و توقع دارند در بقیه مواقع مریم مقدسى در کنار داشته باشند، زن‌ها نیز على‌رغم مخالفت اولیه‌شان به مرور به این خواست تن مى‌دهند و رفته‌رفته از داشتن رقیب سکسى خیالى، لذت جنسى نیز مى‌برند. خلاصه کم یا زیاد ما مدام با سیطره‌ى سادیسم و مازوخیسم بر تختخواب روبروییم. از این بابت شناخت روان آدم‌ها براى آن‌که مى‌نویسد یک ناگزیرى-ست و هر نویسنده‌ى بزرگى روان‌شناسى تجربى‌ست یا به بیان دیگر یک جورهایى روانى‌ست؛ مثلن روایت از طریق جریان سیال ذهن بدون برخوردارى از شیزوفرنىِ هنرى ممکن نیست، بى نظمى در نشانه‌گذارى، اختلال در کاربرد گرامر (ما در زبان ادبى دستور نداریم و از این لحاظ، دستور زبان، نامیده‌اى‌ست محصول دیکتاتورى ذهنى فارسى زبانان)، فلاش بک‌ها و فلاش فورواردهاى پى در پىِ زمانى در داستان؛ این‌ها همه بیانگر روان شیزوفرنیک نویسنده‌ست. اساسن نوشتن خلاق رویکردى سادیستى‌ست و نداریم نویسنده‌اى که لااقل به فکرهاى آن‌دیگرى تجاوز نکند! بسیارى از شاعران و نویسندگان دردمند، مازوخیستند. آن‌ها با به کارگیرى انواع و اقسام تکنیک‌هاى جانشینى مدام در جستجوى دردند و این‌گونه خود را آزار مى‌دهند. مازوخیسم به خودآزاری یا آزارخواهی جنسی اطلاق مى‌شود و از نام لئوپولد فون زاخر مازوخ، نویسنده اتریشی گرفته شده که ساشه مازوخ هم صداش مى‌زنند. من دقیقن نمى‌دانم کدام داستان‌هاى مازوخ به فارسى ترجمه شده و از آن‌جایى که بسیار تنانه مى‌نویسد بعید مى‌دانم مترجم‌هاى فارسى زبان سراغش بروند. شخصیت‌های داستان‌هاى مازوخ اغلب از این‌که زن‌ها با آن‌ها بدرفتاری کنند و در نهایت بر زندگى‌شان چیره شوند لذت جنسی می‌برند. مثلن “ونوس خزپوش” نام اثرى از مازوخ است که در آن پسر دانشجویى به نام سِوِرین که هم خوش‌تیپ و خوش‌قیافه‌ست، هم زندگی خوبى دارد، با دختر اشراف زاده‌اى به نام واندا آشنا می‌شود. سورین که پیش‌تر در خود تمایل به بردگی و خودآزارى را کشف کرده بود، درمى‌یابد که با این زن می‌تواند به آرزوهای جنسى‌اش برسد.

جهت دانلود این کتاب و خوانش متون بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)