یک

از مدینه النبی یا همان یثرب پیش از دوران اسلام که مهد یکی ازبزرگترین امپراتوری های قرون وسطی است، “اگر به مقدار 8منزل به سمت بلاد شام می رفتیم، به منطقه ای موسوم به خیبر می رسیدیم. منطقه ای سرسبز با قلعه ها و نخل های بسیارکه در آن یهودیان ساکن بودند. منطقه ای که پیامبر اسلام، در سال هفتم از هجرت آن را فتح کرد. “(1) بانو” صفیه بنت حی بن اخطب”، از همسران پیامبر اسلام، اهل همین منطقه بود. “این بانو در سال 50هجری وفات یافت. و حدود 10حدیث نیز در کتب از وی نقل شده است.”(2) هنگامی که خیبر به دست پیامبر اسلام فتح شد ، همسر بانو صفیه، کنانه بن الربیع النضری نامی بود. بعد از شکست یهودیان خیبر، غنایم بسیاری نصیب سپاه ظفرمند شد. جنگجویان خیبر کشته شدند و باقی هر چه ماند،” از مردان و زنان و اموال، بین بنی هاشم و دیگران،تقسیم شدند.”(3) بانو صفیه ، زن بسیار زیبایی بود.در این خصوص روایت جالب توجهی وجود دارد:”ذکر له جمال صفیه، و کانت عروسا و قتل زوجها، فاصطفاها رسول الله صلى الله علیه و سلّم لنفسه”(4) همین روایت را ذهبی نیز آورده است: “قال یعقوب بن عبدالرحمن، عن عمرو ابی عمرو عن أنس، قال: ذکر للنّبیّ صلّى الله علیه و سلّم جمال صفیّه، و کانت عروسا و قتل زوجها، فاصطفاها رسول الله صلّى الله علیه و سلّم لنفسه”(5) همین مطلب را ابن کثیر نیز در کتاب خویش آورده است.(6) یعنی: برای پیامبر از زیبایی صفیه گفته شد و او عروس بود، و شوهر او را کشت[یعنی پیامبر] پس او را رسول الله… برای خویش برگزید.

دو

درخصوص نخستین باری که پیامبر اسلام با بانو صفیه ملاقات کرد، چنین آمده است:”چون قلعه قموص که قلعه فرزندان أبى الحقیق بود گشوده شد، صفیه را با زن دیگرى اسیر کردند، و بلال آن دو را به نزد رسول خدا صلى الله علیه وسلم آورد، و در مسیر آن دو را به کشتگان یهود عبور داد، آن زن که با صفیه بود ،هنگام که چشمانش به کشته‏هاى یهود افتاد، فریادی جان خراش برزد و با دو دست بر صورت خویش زد و مشتى خاک بر سر ریخت. رسول خدا صلى الله … که آن زن را دید فرمود: این شیطان [زن] را از من دور کنید، و امر کرد تا صفیه به کنارى بنشیند و سپس رداى خود را بر سر او انداخت، مسلمانان از این کار پیامبر دانستند که او ، صفیه را براى خویش، برگزیده است.سپس رسول خدا صلى الله … رو به بلال کرده فرمود: مگر شفقت در دل نداشتى که این دو زن را بر کشتگانشان عبور دادى؟”(7)همین داستان را طبری نیز در تاریخش، آورده است (8)در خصوص این که چگونه پیامبر اسلام، به بانو صفیه دست یافت، روایت دیگری نیز هست:”وقعت صفیه فی سهم دحیه. و کانت جاریه جمیله. فاشتراها رسول الله… بسبعه أرؤس و دفعها إلى أم سلیم تصنعها و تهیئها”.(9) یعنی: صفیه، در سهم دحیه[از دوستان پیامبر اسلام] بود و او کنیزی زیبا بود. پس رسول الله وی را به هفت شتر از دحیه خرید و او را [صفیه] به ام سلیم سپرد تا آرایشش نماید.”

سه

در خصوص دست یافتن پیامبر اسلام، به صفیه، روایت دیگری وجود دارد. در این روایت، صفیه، نخست، مال همان دحیه، دوست پیامبر اسلام است. آن گاه، فردی نزد پیامبر اسلام آمده، از زیبایی صفیه برای پیامبر می گوید:” ما تصلح الا لک، قال[النبی] ادع بها. فلما نظر الیهاقال،خذ جاریه من السبی غیرها.” یعنی آن فرد، به پیامبر اسلام، گفت که [صفیه] فقط شایسته ی توست، [پیامبر] گفت بیاوریدش. پس چون او را دید، گفت، [به دحیه] کنیز دیگری که اسیر است،انتخاب کن.(10) پیامبر اسلام، با یارانش ، در حالی که صفیه را به همراه داشت، “از خیبر که به قصد مدینه خارج شد، همین که شب رسید، با صفیه در راه، عروسی کرد .”(11)البته روایتی دیگر نیز هست که پیامبر اسلام، در همان “محل خیبر، با بانو صفیه عروسی کرد، یا در راه مدینه.”(12)”پیامیر اسلام، در خیمه ی مخصوصی،با بانو صفیه که توسط ام سلیم بنت ملحان، آرایش شده بود، عروسی کرد. تا صبح فردی به نام ابا ایوب در اطراف خیمه نگاهبانی داد. صبح که شد، پیامبر اسلام، از اباایوب، جویا شد که چرا بدون اذن وی، شب را تا صبح، در اطراف خیمه می چرخیده است؟ اباایوب، پاسخ داد که چون این زن[صفیه] پدر و همسر و بستگانش، تازه کشته شده اند ، هراس داشته است که مبادا به پیامبر آسیبی برساند، پس پیامبر اسلام، ابا ایوب را دعای خیر نمود.”(13) این روایت ابا ایوب ، در طبقات الکبری نیز آمده است(14)

چهار

«کنانه»، شوهر بانو صفیه، چگونه به قتل رسید؟ در این خصوص، در روایتی آمده است:” کانت صفیّه قد رأت فی منامها و هی عروس لکنانه ،أنّ قمرا وقع فی حجرها، فعرضت رؤیاها على زوجها، فقال: ما هذا إلّا أنّک تتمنّین محمّدا. و لطم وجهها لطمه اخضرّت عینها منها، فأتی بها رسول الله، صلّى الله علیه و سلّم، و بها أثر منها، و سألها، أخبرته، و دفع کنانه إلى محمّد بن مسلمه فقتله بأخیه محمود.(15) یعنی:”هنگامى که صفیه تازه عروس کنانه بود در خواب دیده بود که قرص ماه در دامان او افتاده، رویاى خود را برای همسرش نقل کرد. او گفت: این نیست مگر این که تو محمد را آرزو میکنى. سپس یک ضربه بر صورت او زد که چشم وى از آن لطمه کبود شد. چون نزد پیغمبر رفت هنوز اثر کبودى چشم از ضربه ی شوهر نمایان بود پیغمبر علت را پرسید او حکایت خود (رویا) را شرح داد و پیغمبر کنانه را[شوهر صفیه که اسیر شده بود] به محمد بن مسلمه تسلیم نمود که به قصاص برادر خود محمود او را کشت”. یعنی گویی، به تقاص آن ضربه، کنانه را کشتند. این روایت را طبری نیز آورده، اما روایت او قدری متفاوت است. در روایت طبری، علت کشتن شوهر صفیه، از آن ضریه ای که به زنش زد، قابل برداشت نیست(16) ” روایتی دیگر که ناقل آن ابن هشام است، اشاره بدان دارد که شوهر صفیه را نخست، با ضربه های ساعد بر سینه اش شکنجه می دهند و سپس او را می کشند. در خصوص دستور دهنده، شخص پیامبر اسلام، معرفی می شود:(فامر)، یعنی شخص پیامبر (دستور) تعذیب او را صادر می کند، تا نخست، جای اموال او را که مخفی کرده است، به دست آورند. آن فرد نیز که او را تعذیب یا شکنجه می داد، “زبیر بن عوام” بوده است. و پیامبر بر نحوه ی کار، مستقیما نظارت داشته است. زیرا پس از شکنجه ها ، ابن هشام با استعمال عبارت (دفعه رسول الله الی محمد بن مسلمه)،اذعان می دارد که پیامبر ، آخرالامر، وی را به فردی دیگر سپرد تا او را بکشد.(17) همین روایت شکنجه کردن کنانه برای یافتن جای دارایی هایش را طبری نیزآورده است(18)

پنج

بانو صفیه بسیار زیبا بوده است. در این خصوص روایت جالبی هست که واقدی آن را در المغازی آورده و من آن را از “ترجمه ی المغازی” عینا، نقل می کنم:”چون پیامبر (ص) به مدینه فرود آمدند، صفیّه در منزل حارثه بن نعمان سکونت کرد و حارثه به جاى دیگرى منتقل شد.عایشه و حفصه با یک دیگر متحد بودند. عایشه بریره را پیش امّ سلمه فرستاد تا از طرف عایشه به او سلام برساند،و چون امّ سلمه درسفر خیبرهمراه پیامبر(ص) بود گفت: از او بپرس که آیا صفیه زیباست یا نه ؟ امّ سلمه گفت: چه کسى تو را فرستاده است؟ عایشه؟ بریره سکوت کرد. امّ سلمه گفت: به جان خودم سوگند که زیبا و خوشگل است، و رسول خدا (ص) هم او را دوست دارد. بریره پیش عایشه آمد و این خبر را برایش آورد. عایشه خود به طور ناشناس بیرون آمد و در حالى که نقاب بر چهره داشت به خانه صفیّه آمددرحالى که گروهى اززنان انصارصفیه رادر برگرفته بودند. اتفاقا رسول خدا (ص) او را شناختند، و چون از خانه صفیّه بیرون آمد،
پیامبر (ص) هم پیش عایشه برگشته و فرمودند: اى عایشه، صفیّه را چگونه دیدى؟ گفت: سرو خرامانى ندیدم، بلکه زنى یهودى میان زنهاى دیگر یهودى است و منظور عایشه کنایه به عمه‏ ها و خاله ‏هاى صفیّه بود. عایشه افزود: به من خبر داده‏ اند که شما او را دوست دارى و این براى او به مراتب بهتر از زیبایى است. پیامبر (ص) فرمودند: اى عایشه چنین مگو که من همین که اسلام را به او عرضه داشتم به سرعت مسلمان شد و اسلام او نیکو و پسندیده است. گویند: عایشه پیش حفصه آمد و گفت صفیّه بد نیست. حفصه هم پیش صفیّه رفت و او را دید،سپس پیش عایشه آمد و گفت:صفیّه بسیارزیباست وچنان نبودکه تو مى‏گفتى.”(19)

شش

همین گونه که در روایت المغازی دیدیم، بانو عایشه به بانو صفیه، حسادت می کرده است و پیامبر اسلام، در این خصوص بر اسلام نیکوی صفیه تاکید می ورزید. البته صفیه بر دستان پرقدرت پیامبر، مسلمان گردید و گرنه پیامبر اسلام، هرگز وی را به عنوان همسر دائم، اختیار نمی کرد. اما روایت باز جالبی وجود دارد که من آن را به عنوان فرجام این نوشتار خواهم آورد. روایتی که نشان می دهد، بانو صفیه، تا مدت های مدید، جراحات روحی ناشی از قتل عام یهودیان خیبر را که در بین ایشان،نزدیک ترین کسانش نیز بودند ، در خاطر داشته است: “[صفیه]گفت:ورسول الله (ص)رابیش از همه مردمان دشمن می‏داشتم،چه شوهر و پدر و برادرم را کشته بود و او همواره پوزش خواسته همى گفت که پدرت در میان اعراب فتنه انگیخت. و آنقدر گفت و گفت تا آن بغض از خاطرم برفت.”(20)

هفت
بی شک، بانو صفیه لااقل تا آن هنگام که « آن بغض» از خاطر او رخت بر می بندد ،بارها و بارها، در تنهایی خویش، گریسته بوده است. یاد آن روز که خانواده اش،به یک باره، کشته شدند. یاد روزگاری که در کنار آنان، در نخلستان های خیبر،بازیگوشانه، در بی خبری ناشی از کودکی، جست و خیز کنان، دوران خوشی را به سرعت، سپری می کرده است. این همه، « اشک سرخ » ی بوده که از چشمان او می غلتیده است. و پیامبر”رحمت” نیز که البته، مغموم از همسر زیبا اما دلگیرش، همواره او را مورد نوازش قرار می داده است و از او پوزش می خواسته است تا یاد تلخ و گس آن روز ، از خاطر او رخت بربندد.

منابع:

(1)معجم البلدان: یاقوت بن عبدالله حموی،ج2، بیروت، دار صادر، ط الثانیه،1995م ، ص 409 و 410
(2) الاعلام: خیر الدین الزرکلی، بیروت، دارالعلم للملایین، ط الثامنه، 1981م
(3) تاریخ‏الیعقوبى،ج‏2، بیروت، دار صادر،1990م،ص57
(4) دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه: ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی ، ج 4، التحقیق: عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه،ط الاولی، 1985م، ص 288
(5)تاریخ‏الإسلام: الذهبی،ج2، التحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیه ، 1993م، ص 422
(6) البدایه و النهایه: ابن کثیر،ج1، بیروت،بیت الافکار الدولیه، اعتنی به: حسان عبدالمنان، ص608
7)السیره النبویه:لابن هشام،اعتنی بها:مصطفی السقا،ابراهیم الابیاری،عبدالحفیظ شلبی،بیروت، دار ابن کثیر، ط الثالثه،2005 م، ص875 و 876
(8)تاریخ الطبری: محمد بن جریر الطبری، ج3، التحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث،ط الثانیه، 1967م، ص14
(9)الطبقات‏الکبرى: لابن سعد، ج 2 ، التحقیق: محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط الاولی، 1990م،ص 89
(10) البدایه و النهایه: همان، ص609
(11)الطبقات الکبری:همان، 89
(12) السیره النبویه، همان، ص 878
(13) السیره النبویه، همان، ص878 و 879
(14) الطبقات الکبری، همان.
(15)الکامل فی التاریخ:ابن الأثیر ،ج2، بیروت، دار صادر – دار بیروت،1965،ص 222
(16) الطبری، همان، ص14
(17) السیره النبویه، همان، ص876
(18) الطبری، همان
(19)ترجمه المغازی: ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر مرکز دانشگاهی، چاپ دوم، 1369خورشیدی ص 540 و 541
(20)فتوح‏البلدان بلاذری، ترجمه محمد توکل، تهران،نشر نقره،چاپ اول،1337 خورشیدی، ص 38

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)