مهدیه توکل –

از «تهران تا بهشت» در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر-

از تهران تا بهشت  تصویر جامعه مدرنی است با روابط اجتماعی به هم ریخته. در این جامعه خانواده، به خصوص خانواده سالمی، به چشم نمی خورد و انگار همه آدم های فیلم تنها هستند
«از تهران تا بهشت» به کارگردانی ابوالفضل صفاری، قصه زنی است به نام غزال که در جستجوی شوهرش فرهاد است که چند روزی است ناپدید شده است. فرهاد که در یک شرکت بزرگ و قدرتمند تحقیقاتی کار می کرده و درآمد خوبی هم داشته، این اواخر کمی رفتارش عجیب شده و دلگرمی به زندگی نداشته است. مخصوصاً وقتی شنیده همسرش باردار است «قاطی می کند» و عصبانی می شود که این دنیای پر ستم جای بچه آوردن نیست. بعد از بگومگویی بر سر این ماجرا، فرهاد از خانه می رود و دیگر بر نمی گردد. تنها نشانه ای که از او مانده یادداشت کوتاهی است؛ «من رفتم بهشت»

تهرانی که غزال در آن به دنبال شوهرش می گردد شدیداً پرتنش است؛ خیابان های شلوغ، رفت و آمد بی نظم و پرسر و صدای ماشین هایی که برای رد شدن از بینشان فقط باید دیوانه وار دوید، دعوا و کتک کاری سر خیابان بین پیرمرد و راننده تاکسی، موتورسوار خون آلودی که زمین افتاده و عده ای دوره اش کرده و فقط حرف می زنند، کودکانی که سر چهارراه ملتمسانه آدامس می فروشند، و عروسی که در وسط بزرگراه از ماشین عروس پیاده می شود و از داماد و همه می گریزد، از جمله صحنه های پرالتهابی است که بستر پرتنش و ناآرام فیلم را می سازد. همه این صحنه ها اما انگار عادی است؛ چندانکه غزال بی تفاوت از کنارشان می گذرد.

غزال، زن فعال و پیگیری است که در جستجوی شوهرش به هر دری می زند. این زن اما سخت تنها و بی کس است. شوهرش گرچه هدف خیری داشته اما «نامردانه» رهایش کرده و ناپدید شده و این غزال است که باید به جای او تا سرحد از دست دادن بچه ای که در شکمش است، کتک بخورد. حتی مجبور است نگاه های حریص و بی شرم دشمنان فرهاد که در جستجوی او سراغ زنش آمده اند را هم تحمل کند. غزال به هیچکس نمی تواند اطمینان کند. حتی وقتی به تنها دوستش پناه می برد انگار از او هم نارو می خورد. غزال به کلانتری هم مراجعه می کند، اما مأمور بی خاصیت کلانتری که ادعای غزال در مورد ناپدید شدن شوهرش را باور نکرده ،مورد او را دعوای معمولی زن و شوهر قلمداد می کند و هیچ پیگیری نمی کند. پدرشوهر غزال هم که مشاعرش را از دست داده و در خانه ای خاک گرفته تنها زندگی می کند، خالی از هرگونه حمایت پدرانه است؛ گرچه بالاخره در لا به لای حرف های نامفهومش نشانی «بهشت» را به او می دهد.

با دنبال کردن نقشه ای که پدرشوهر ِمشاعر از دست داده روی تکه کاغذی کشیده، غزال به سمت «بهشت» به راه می افتد و تک و تنها جاده کویر را در پیش می گیرد. از اینجا فیلم حال و هوای متفاوتی پیدا می کند و گرچه همچنان واقعی، اما در مرز بین واقعیت و نماد پیش می رود. صحنه های مربوط به این بخش علی رغم تصویربرداری هنرمندانه، شعاری است و دیالوگ ها تلاشی نافرجام برای حکیمانه بودن را نشان می دهد.

از تهران تا بهشت

غزال ماشینش را که ظاهراً بنزین تمام کرده در وسط شوره زار رها می کند و با پای پیاده در گرمای کویر به مسیرش ادامه می دهد. خسته و بی رمق در دل کویر به اتاقک سوزنبانی می رسد که پدرشوهر آدرسش را داده بود. سوزنبان پیرمرد عجیب، اما حکیمی است که فرهاد را هم خوب می شناسد، ولی هنوز صلاح نمی داند غزال را به نزد او ببرد. اینجاست که علاوه بر غزال کسان دیگری هم که در جستجوی فرهاد او را تعقیب کرده اند، سر می رسند و پس از کشمکش هایی همه مورد و بازخواست سوزنبان قرار می گیرند که چرا دنبال فرهاد می گردند و در پی چه هستند؟

صحنه های بازخواست زیر آفتاب سوزان کویر، ریل راه آهنی که به آنجا ختم می شود و از آنجا به هیچ جا نمی رود و ساعت دیواری از کار افتاده اتاق سوزنبان که نشان از بی زمانیش دارد، همه تصویر برزخ را در ذهن تداعی می کند. از اینجاست که سرانجام غزال با راهنمایی سوزنبان پیر و پس از طی مشقت های بسیار سرانجام راه «بهشت» و پناهگاه فرهاد را می یابد. صحنه آخر فیلم چهره خسته، اما گشاده به لبخند غزال است که «بهشت» را پیدا کرده و همزمان احساس حرکت نوزاد در درونش گویی نور امید را در دلش زنده کرده است.

از «تهران تا بهشت» تصویر جامعه مدرنی است با روابط اجتماعی به هم ریخته. در این جامعه خانواده، به خصوص خانواده سالمی، به چشم نمی خورد و انگار همه آدم های فیلم تنها هستند. همه دنبال منافع شخصی اند، آدم ها به هم کمک نمی کنند، دوست و دشمن به هم آمیخته اند و به هیچکس هم نمی توان اعتماد کرد. به نظر می آید کارگردان می خواسته امیدی برای حرکت از این دنیای جهنمی به سمت دنیایی بهتر، «بهشت»، ایجاد کند، اما نه تنها تصویر این دنیای مدرن گاه بطور اغراق آمیزی نامهربان و جهنمی است، بلکه هیچ تصویر روشن و مشخصی نیز از «بهشت» ارائه نمی شود. بهشت این فیلم اصلاً دیدنی نیست! مخاطبی که از ابتدای فیلم، همه صحنه های تلخ را به امید رسیدن به صحنه پر طراوت بهشت تحمل کرده، نهایتاً باید به شنیدن صدای پرنده های بهشتی رضایت دهد و سالن را ترک کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)