“شاید پژوهش در مورد زندگی و طرز فکر کسانی که خود را وقف بهتر زیستن و احقاق حقوق و آرزوهای کسانی دیگر کرده اند حق مطلب به آسانی ادا نگردد. مرگ شاید برای عده زیادی از مردم کره خاکی به منزله پایان همیشگی بر زندگی مادی و معنویشان باشد، اما مرگ برای عده معدودی از افراد که بیشتر در نقش رهبران سیاسی و صالحان اجتماعی ظاهر می شوند آغازی دوباره است، آغازی شاید عمق تاثیراتش بیشتر از حضور فیزیکی اشان باشد”

متنی که در بالا نگاشته شده است، گزیده ایی از پیشگفتار کتاب “انتخاب فواد” گردآوری “سه نگه ر شار” می باشد در این کتاب به زوایای گوناگون افکار و اندیشه ی” کاک فواد مصطفی سلطانی” یکی از رهبران تاثیر گذارکرد در دهه های اخیرو همچنین عمل و تکانه های سیاسی او پرداخته شده است.

کاک فواد در سال 1327 در روستای آلمانه در مریوان متولد شد وی پس گذراندن دوران پر فراز و نشیب تحصیلاتش در رشته برق در دانشگاه صنعت شریف تهران تحصیلات خود را ادامه دادو با موفقیت، دوران چهار ساله مهندسی برق را در این دانشگاه به پایان رسانید. در این مقطع با دانشجویان رادیکال و چپ وهم فکرهای خود آشنا شد و در سال1348 به همراه تعدادی از روشنفکران آگاه و مصمم ازجمله آقای عبدالله مهتدی دبیر کل کنونی حزب کومه له، سنگ بنای تشکیلات مخفی کومه له را بنیاد نهاد. در این سالها چندین بار ازسوی رژیم شاهنشاهی دستگیر و روانه زندان شده بود. پس از سالهای زندان تنها 11 ماه در قید حیات بود که در این مدت بیشترین و حساس ترین وقت خود را برای مبارزات طبقاتی و ملی خلق کرد اختصاص داده بود، باشکوترین، معتبرترین و باارزش ترین، مبارزات کومه له و رویدادهای تاریخی و سیاسی کردستان در همه سطوح ، در این دوران و به رهبری کاک فواد انجام گرفته است.
اعتصاب زندان سنندج، کوچ تمام شهروندان مریوان به اردوگاه کانی میران واقع در نزدیکی شهر مریوان، راهپیمایی حماسی مردم سنندج، سقز،بوکان، مهاباد و بانه به مریوان، تشکیل شورای شهر مریوان، مذاکرات حساس و مهم با دشمنان و خصوصا با چمران، نماینده مستقیم خمینی، پیروزی کوچ مردم مریوان و بازگشت آنان به شهر، شکست دادن نیروهای مزدور محلی، سخنرانی تاریخی در اردوگاه کانی میران، سخنرانی در روستای دولاش، گفت و گو و مصاحبه با روزنامه های معتبر جهانی از جمله روزنامه ای فرانسویی، روزنامه آیندگان، بی بی سی،روابط متقابل با اتحاد میهنی کردستان عراق و کومه له رنجدران کردستان عراق، همه نمونه هایی از مبارزات و تلاش های خستگی ناپذیری بودند که کاک فواد آنرا رهبری می کرد.

کاک فواد در روز 9 شهریور ماه سال1358 همراه با همسفرهایش در برگشت به بانه و در مسیر جاده سقز- مریوان همراه با نماینده سازمان چریک های فدایی خلق ایران آقای طهمورث اکبری در نزیکی روستای بسطام در نبردی خونین و قهرمانانه جانشان را از دست دادند.

نام مستعار” سه نگه ری شار” در نوشته ایی با تحلیل سخنان کاک فواد کاراکتر ایشان را به قلم در آورده است . وی در مورد این سخن کاک فواد “که اکثریت روشنفکران و اندیشمندان بدین خاطر به موفقیت دست نیافته اند که ضرورت های عصر خود را نشناخته و زمان و مکان را برای ارائه یا طرح تئوری خویش، به خوبی انتخاب نکرده اند” نوشته است، کاک فواد خود یکی از از رهبران انقلابی بود که زمان و مکان اجرای تئوری را به خوبی تشخیص می داد. برای نمونه، اندیشه های مارکس و لنین و مائو را ترکیب کرد و خوانشی نو از جنس مارکسیسم، متناسب با شرایط و وضعیت کردستان به دست دادو سپس هنگامی که حکومت مرکزی هنوز پا نگرفته بود و افکارچپ در ایران وکردستان رواج داشت مردم کردستان به طور عام خواهان استیفای حقوق غصب شده ی خویش بودند، آنرا عملی ساخت.

وی همچنین نوشته است، کاک فواد معتقد بود که تئوری باید عملی شود تا نواقص آن پدیدار گردد. به همین منظور تاکید می کرد که تئوری باید بر اساس وضعیت موجود طرح، برنامه ریزی و اجرا شود.

سه نگه رشار در بخشی دیگر از نوشته ی خود عنوان کرده است، آنچه در تحلیل اندیشه و کیش شخصیت کاک فواد جالب می نماید آن که در ضمایر، از اول شخص جمع استفاده می کند.به این معنا که در کنار اندرز گفتن یا روشن کردن راه و روش برای دیگران، بلافاصله خود نیز در جایگاه آنان قرار می گیرد.
وی افزوده است، در “فواد” من وجود ندارد بلکه همان “ما” است. کاک فواد، به مجرد بیان پیام، خودنیز در کنار جمع قرار می گیرد و در نظریه وظیفه گرایی، به نوعی، من ذوب شده در ما را موظف به اجرا و به کارگیری پیام می نماید.

امین سرخابی در مقاله ایی با عنوان “انتخاب فواد” با اشاره به قدرت “تشخیص وضعیت” کاک فواد نوشته است، اهمیت کاک فواد نه در اقدام به تشکیل اتحادیه های دهقانی و نه در تشکیل حزبی پیشرو و نه در سازماندهی اعتصاب تاریخی مریوان بلکه آنچه وی را تمایز می سازدو به وی اهمیت می دهد، تشخیص وضعیت است، تشخیص وضعیت در مقطعی که خود واقف بر پارادوکس وضعیت است. رهبر سیاسی می تواند از این آزمون موفق بیرون آید که ضمن واقف بودن بر پارادوکس وضعیت، وضعیت واقعی را تشخیص می دهد. به گفته دریدا، سیاستمدار موفق کسی است که در بن بست و عدم تصمیم ،تصمیم گیری کند. در واقع انتخابی که می کند برآمده از تشخیصی است که تحلیل وضعیت به وی می دهد.
وی همچنین بر این باور است که بیشترین شباهتی که کاک فواد در کنار لنین می نشاند، تشخیص وضعیت یا انتخاب وضعیت وی می باشد، کاک فواد در شرایطی تشخیص وضعیت داد که وضعیتهای متفاوتی را در فضای سیاسی آن زمان شاهد بودیم، زندگی سیاسی کاک فواد مملو از تشخیص وضعیت هایی است که در کمترین حالت اش هر کدام به نقاط عطف مهمی در تاریخ کردستان تبدیل شده است.
آقای سرخابی همچنین معتقد است، آنچه فردی عادی را به شوکت، هیبت سیاسی و مردمداری می رساند مطمح نظر قرار دادن محتوای منهای فرم نیست بلکه مطمح قراردادن فرم مقدم بر محتوا می باشد. فرمی که در برابر ساختار کهن قرار می گیرد؛ تنها در چهارچوب فرم است که می توان به جنگ محتوا رفت زیرا جنگ بدون فرم خطر در غلطیدن به محتوایی نا متجانس و ویرانگر را در بر دارد که در تعبیرروانکاوانه اش همچون” دیگری بزرگ” مدام محتوا را تسلیم وانفعال وا می دارد. از دیگر ویژگی های متمایز کننده ی کاک فواد تشخیص اش در فرم تراشی بود، تراشی که انگار از دیالکتیک نفی در نفی هگل الهام گرفته باشد.

منصور تیفوری نیز در نوشتاری دیگر باعنوان “انتخاب فواد مهره ات را بینداز” در تفسیری متفاوت از شیوه ی رفتار وانتخاب فواد نوشته است، نمادین ‌کردن بدین معنی بیش از آنکە تلاشی برای یادآوری باشد، تلاشی است برای راندن مردگان بە واگذاشتن جهان بعد از خود، تا زندگان بتوانند بعد ازآنها امید و شرط‏ها را انکار کنند، انکار آخرین کلامی کە مردگان در لحظەی میان گفتن و نگفتن بە ودیعت نهادەاند، کلامی کە شهادت حقیقی است.

آقای تیفوری همچنین در این نوشتار تشریح کرده است که فوئاد چون استراتژیست، مدیر سیاسی، سیاستمدار و انبوهی دیگر از نامگذاری تفسیر و تشریح شدە است، و در این انبوهە ترسیم چهرەای دیگر از او بە کاری نزدیک بە محال بدل شدە است. نقطەی مشترک تمامی این تفاسیر نیز ترسیم او چون شخصیتی کامل، با ایمانی راسخ و ارادەای آهنین است، انسانی استثنایی کە کسی نمی‌تواند چون او باشد، زیرا چنین کسی در واقع بازی موجود همین کسان را نیز بە هم خواهد زد.

بهزاد خوشحالی نیز در نوشتاری با تاکید بر ویژگی های رهبر از دیدگاه”مدیریت سازمانی” پرداخته است.وی نگاشته است، از نگاه او رهبری، نه به معنای “انباشت قدرت” و تلاش برای بسط بی قاعده ی آن، بلکه به مثابه تعالی بخشیدن به رویاها و چشم انداز‌های اعضا و توسعه ی دیدگاه‌هاست، به زعم فوئاد، رهبر خوب باید سطح عملکرد اعضا را ارتقا بخشیده و چنان شخصیتی در آنها ایجاد کند که محدوده آن از مرزهای شناخته شده و معمولی فراتر رود.
وی همچنین معتقد است، فوئاد ظاهرا کاربست تئوری رهبری اقتداگرا را در تصمیم گیری های عمومی که ضرورت مشارکت هواداران احساس و اندیشیده می شود را مطلوب می داند. او بر این باور است پیروان و به ویژه هواداران، باید در توانایی های فوق العاده و قهرمانی رهبری سهیم شوند و این تنها هنگامی میسر و ممکن خواهد شد که هر دو گروه قاعده نشین، رفتارهای خاصی را در رهبر مشاهده، تثبیت، توزیع و تبلیغ کنند.
وی تاکید کرده است، فوئاد مصطفی سلطانی از نگاه بسیاری از پژوهندگان تاریخ معاصر کرد، بر اساس تئوری های مدیریت رفتار سازمانی، نظریه های روانشناختی سیاسی و رهبری استراتژیک سازمان، همه ی ویژگی های یک رهبر را داراست و در طول زندگی بسیار کوتاه خود، آن را به عمل نشانده است. اما او نیز از این راه، برون رفت نتوانست و سرانجام قربانی همین سیکل تکرار شونده ی “رهبر _خودقربانگری” شد.

نوشتار دیگر به قلم نام مستعار”چاوی شار” و باعنوان “تکانه های راهبردی کاک فواد نگاشته شده است این بار نگارنده به ریشه های هگلی و اندیشه های مارکس و تاثیرات آن بر اندیشه کاک فواد پرداخته است و بر این باور است که تکانه های راهبردی کاک فواد در عرصه ی سیاست، هم در زمینه “انقلاب انتزاعی ” و هم در حوزه ی”انقلاب گری عملی” صورت گرفته است. او سرانجام به این نتیجه می رسد که کاک فواد، نه چون مارکسیست های فلسفی و ایده آلیست های هگل گرا خصوصا گرامشی؛ به عوامل روبنایی اصالت داده است، و نه چون مارکسیست های ارتدوکس، بر نقش عوامل اقتصادی در تاریخ تاکید داشته است، بلکه او از کل آموزهای ماتریالیسم و ایده آلیسم در جهت پیشبرد اهداف خویش سود جسته است.

“ئاویه ر سنه” نام مستعار یکی دیگراز نگارنده های این کتاب است وی در مقاله ایی با عنوان “کاک فواد، اسطوره ایی عصیان” در مورد کاراکتر کاک فواد نوشته است: کاک فواد را بیش از آنکه یک تئوریسین بنامیم باید یک پراگماتیست خواند، عملگرایی که با اولویت گذاری عینیت بر ذهنیت، به ضرورت، چون چه گوارا شب ها را در امتداد ایام، به مبارزه می پرداخت.
وی بر این باور است، کاک فواد اهمیت نهاد ها را در ساختار قدرت وهم خارج از آن، یعنی بافتار جامعه به خوبی درک کرده بود به این گونه که بخش اعظم فعالیت های سیاسی خود را به تشکیل این نهادها اختصاص داد. اما او چون در ساختار قدرت نفوذ نداشت و اساسا در تضاد با آن بود به بافتار جامعه روی آورد وفشار را پایین به بالا وارد کرد. جمعیت دفاع از حقوق ملت کرد در ارومیه، جمعیت دفاع از حقوق زحمتکشان و حقوق ملی خلق کرد در سقز، جمعیت مبارزه برای آزادی و حقوق ملی خلق کرد در بوکان، جمعیت دفاع از آزادی و حقوق زحمتکشان در نقده، جمعیت راه رهایی زحمتکشان در کردستان ایران در مهاباد، جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب در سنندج، اتحادیه ی دهقانان در مریوان، تشکیل شورای شهر مریوان، تشکیل اتحادیه کارگران بیکار، تشکیل کمیته زنان، تشکیل کانون دانش آموزان و دانشجویان، کومه له ی یه کسانی و …. از جمله نهادهایی بودند که از سوی کومه له به رهبری کاک فواد در حدود 11 ماه تشکیل شدند.

ارسلان عزیزی نیز در نوشتار دیگری با عنوان امروز فوادها 29 ساله می شوند با تشریح و تبیین زندگی و تاثیرات فواد بر زندگی اجتماعی سیاسی مردم کردستان نوشته است: سنجش و درک افکار عمومی و به‌ تناسب آن، پاسخگویی دقیق به‌ این عرصه‌‌، علمی است مستقل، که‌ با درهمتنیدگی و ضرایب خاص خود، که انجام آن نیازمند تکنیک ها و فنون علمی است، به‌ انرژی و نیروی بدل می شود که‌ راه هرگونه‌ پیشرفتی را سد یا عملا مهیا می سازد. بطور کلی همواره‌ در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یکی از عوامل پرقدرت، همین نیروی نامرئی است که‌ پاسخ نادقیق و فاصله‌گیری از آن پیگیری و موفقیت هرگونه‌ ایده‌ای را عملا با شکست روبرو می سازد.
آقای عزیزی در نوشتار خود عنوان کرده است، آیا کاک فواد، علم سنجش افکار عمومی را خوانده‌ بود؟ کاک فواد مهندس برق بود، رئیس اداره‌ برق شد و کارهایی انجام داد، اما از تناوب جریان الکتریسته و بارهای مثبت و منفی آن فاصله‌ گرفت و به‌ معلمی روی آورد؛ تا از نزدیک و مستقیما تناوب جریانات اجتماعی را لمس کند و در جهت جهش ایده‌های عدالتخواهانه‌ی خود بکار گیرد. اما مدت زیادی هم در این عرصه‌ باقی نماند، زیرا دستگاه‌ مخوف ساواک بیشتر از آن تحمل بودنش را در فضای بیرون از زندان نداشت، کار او همانند همه‌ مبارزان بنام و گمنام عرصه‌های مختلف ضد استبدادی به‌ کمیته‌های مشترک و شکنجه‌های وحشیانه‌ و احکام ناعادلانه‌ منتهی شد. کاک فواد چهار سال را در زندان ماند. بر تجربه‌هایش افزود و در ماههای پایانی زندان، اعتصاب غذای 24 روزه‌ی زندانیان زندان سنندج را سازمان داد و نهایتا در مهرماه‌ 57 در حالی که‌ مبارزات مردم ایران، وارد مرحله‌ی حساسی شده‌ بود، از زندان آزاد شد. از زمان آزادی تا نهم شهریور 58 که‌ در یک جنگ نابرابر جان باخت، از نظر زمانی کمتر از یک سال است و این مدت برای تجلی محبوبیتی این چنین، بسیار اندک.

“حرف این است
قطره ها باید آگاه شوند
که به همکوشی
بی شک
می توان بر جهت تقدیری فایق شد ”
“شاملو”

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)