چند مدت پيش سوار بر موج به راه افتاده از آن نامدار آزاده تحت عنوان #رياكاري، عكسي از دكتر علي شريعتي و همسرش بدون حجاب در فضاي مجازي انتشار يافت، با اين توضيح: رياكاري در دين از همان زمان آغاز شد كه شريعتي براي زنان ايراني كتاب ” فاطمه فاطمه است” را مي نوشت ولي خودش و زنش در اروپا به روش غربي زندگي ميكردند و تا آخر عمر، زن و دخترانش بدون حجاب بودند!
با نگاهي خوشبينانه نويسنده اين متن توجه يا اطلاعي ندارد از اينكه شريعتي در ايران نيز از كراوات استفاده مي كرده است و همسر وي نيز تا پيش از اجباري شدن حجاب در ايران بدون حجاب سر ظاهر مي شده است. دختران وي نيز كه شناخته شده هستند. همچنين نويسنده شريعتي ستيز يا شايد دقيق تر دين ستيز، توجه اي ندارد كه شريعتي در كتاب مذكور نه تنها سخني از حجاب ظاهر به ميان نياورده بلكه بر ظواهر بي محتواي دين تاخته است. از صحت محتواي متن و عكس مذكور كه بگذريم، انگيزه هاي نشر و بازنشر اين محتوا قابل توجه است.
ناشران با يكي انگاري و پيوند دادن اخلاقي عمل آن نامدار (منتشر شدن عكس و انتشار فيلم توجيه پس از آن) با عكس شريعتي و همسرش در پي همسان سازي در رياكاري بودند. اين اتفاق زنگ خطري در فرو ريزي هر چه بيشتر پايه هاي اخلاقي جامعه براي نگريستن و ورود به حوزه خصوصي افراد است و حساسيت بيشتري براي جويندگان آزادي در استفاده از هر ابزاري براي نيل به اهداف خود ايجاد مي كند.

در نگاه اول به نظر مي رسد كه بازنشر اين محتوا عصبيتي در واكنش به تجربه تلخ تاريخي انقلاب ١٣٥٧ و مقصر پنداشتن شريعتي در مستمسك قرار دادن دين براي سرنگوني رژيم قبلي و برپايي رژيم كنوني است. اما اينگونه برخورد با انديشه اي كه حتي اگر با مفروضاتي زيادي بتوان شرايط كنوني را محصول ترويج آن در گذشته جامعه پنداشت چراغي را در مسير انديشه ورزي جامعه براي جلوگيري از تكرار خطاهاي گذشته روشن نمي كند. نشر تنفر يا خشونت به بازتوليد آن در جامعه مي انجامد. در حداقل ترين سطح، بوده اند كساني كه در قبال جنايات سكوت اختيار كرده اند، اما در سال هاي بعد خود نيز به سرنوشت مشابه مظلومين آن جنايات دچار شده اند. بنابراين نه تنها پرهيز از اشاعه نفرت و خشونت لازم است بلكه در مواجهه با آنها نيز نبايد سكوت اختيار كرد، حتي اگر با اهداف و آرمان هاي ما همسو باشد.
از سوي ديگر تخريب گران شريعتي توجه اي ندارند كه بخشي از انديشه سكولار زمانه فارغ از مقبول پنداشتن يا رد كردن انديشه هاي شريعتي، از تقابل و در واكنشي انتقادي با انديشه هاي منشعب يا ادامه يافته از انديشه هاي شريعتي پويا شده است. بدين معني كه انديشه هاي سكولار در رابطه اي انتقادي با انديشه هاي ديني به صورت بومي رشد كرده اند.
با وجود اينكه فضاي مجازي “انحصار تريبون ها” را در هم شكسته است، اما كليد send در فضاي مجازي داراي بار مسووليت است و كساني كه در بازنشر اين محتوا مي كوشند يا از صحت آن دفاع مي كنند و از تاثير انعكاس چنين تخريب هايي در فضاي مجازي آگاهند، نمي توانند شفاف كردن فرهنگ تخريب به جاي نقد را به محافل تخصصي و نظري حواله دهند. فارغ از آنكه تخريب به جاي نقد، فاقد كاركردي جهت روشن شدن زواياي پنهان تاريخ براي جلوگيري از اشتباهات گذشته است، بازنشر چنين محتوايي نشاني از بي مسؤوليتي گسترده در سطح جامعه در قبال سخنان رانده شده و تاثير آنهاست. گروه هاي دوستان در فضاي مجازي دقيقا بسان كافه يا “قهوه خونه” در دنياي واقعي است كه اجتماعي از افراد از هر قشري را براي بيان آزادانه نظرات مهيا مي سازد. بهتر است فراموش نكنيم كافه يا قهوه خانه هاي دهه ٣٠ و ٤٠ چه امكاني را براي قشر فرهيخته آن زمان مهيا ساخت.
ما از پيشينيان خود و البته خود شريعتي، راديكال بودن را خوب آموخته ايم اما در قبال كه و در چه سطحي از انديشه؟ اين راديكال شدن از آنجا كه ريشه هاي بنياني مشكلات كنوني را هدف نمي گيرد و تحمل پذيري پاييني در قبال نظرات مخالف دارد، راه را گم كرده و ترويج دهنده فرهنگي خواهد شد كه شرايط كنوني نتيجه آن است. يعني با سطحي نگري از هر ابزاري براي رسيدن به هدف بهره مي برد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)