در طول ماه رژهی افتخار، اقلیتهای جنسی (در آمریکا.م) چیزهای زیادی برای جشن گرفتن دارند. حق ازدواج، که هم اکنون در سرتاسر کشور به رسمیت شناخته شده است. تضمینی که تا مدتی پیش تنها زوجهای دگرجنسگرا از آن لذت میبردند.
هنر، رسانههای جریان اصلی، سیاست، دانشگاه، علوم، ورزش، و بسیاری از اشکال دیگر گروههای اجتماعی و فرهنگی که توسط افرادی از اقلیتجنسی هدایت میشوند، نیز در حال رشد هستند. اگرچه هنوز کارهای زیادی باید انجام شود، زیرا جامعه اقلیتجنسی همچنان با طرد شدن و مخالفتهای قابل توجهی روبرو است. یک نتیجهی بسیار نگران کننده این مخالفتها، به حاشیه بردن افراد اقلیتجنسی است که سبب آسیبپذیر شدن آنها نسبت به پدیده قاچاق انسان میشود.
تحقیقات نشان میدهد که جوانان اقلیتجنسی چه در آمریکا یا کشورهای دیگر نسبت به فریب قاچاقچیان انسان به شدت آسیبپذیر هستند. در آمریکا مسیر قاچاق افراد اقلیتجنسی زیر سن قانونی به طور معمول از این طریق آغاز میشود است که این نوجوانان به دلیل ترس از طرد شدن و یا اعمال خشونت توسط قیمهای خود دست به فرار از منزل میزنند.
وقتیکه یک نوجوان از خانه فرار میکند و در خیابانها بیخانمان است. قاچاقچی از نیازمندیهای ضروری او (غذا، محلی برای اقامت) و ناراحت کنندهتر از آن از نیازهای عاطفی نوجوان از جمله نیاز به عشق و پذیرش، سوءاستفاده میکند. قاچاقچی قول میدهد که این نیازها در یک رابطهی حمایتی جعلی مانند: دوستی، شریک رمانتیک، جایگزینی رابطهی والد-فرزندی و غیره، رفع خواهند شد. اصطلاح محاورهای برای این مرحله از قاچاق انسان، “grooming” است. هنگامی که فرد جوان احساس وابستگی به قاچاقچی میکند و بیشتر به او اعتماد دارد، قاچاقچی قربانی خود را مجبور میکند تا در عوض پول، سکس کند.
طبق ارزیابیهای من الگوی مشابهی برای قاچاق بسیاری از افراد ترنسجندر که از کشورهای آمریکای مرکزی قاچاق شدهاند، وجود دارد. اغلب، بدون داشتن شغل رسمی و یا دسترسی به تحصیلات عالی، افراد ترنسجندر در کشور خود اقدام به تنفروشی میکنند. اغلب آنها در هنگام تنفروشی توسط قاچاقچیان به بهانه موقعیتهای شغلی ایدهآل _به همراه قول جامعهای باز در آمریکا که هویت اقلیتجنسی بودن آنها را مورد پذیرش قرار میدهد_ فریب میخورند.
یکی از یافتهها از طریق متاآنالیز مطالعات قاچاق انسان نشان میدهد که نیازمندیهای عشق، پذیرش و جاه طلبی یکی عوامل اصلی خطر بودند که چرا افراد نسبت به استثمار آسیب پذیر میشوند.
به چند دلیل این یافتهها جالب هستند. نیاز به عشق، پذیرش و جاه طلبی، ویژگیهای مطلوب و حتی صفات ضروری انسانی هستند. قاچاقچیان هنگامیکه جوامع موفق نمیشوند این نیازهای اساسی را رفع کنند از آنها سوء استفاده میکنند.
به عنوان مثال، “مگان” یک زن جوانی که با او رواندرمانگری انجام داده بودم، به من گفت که از سنین بسیار پایین میدانسته که متفاوت است اما مطمئن نبوده که این تفاوت چگونه است. “تا زمانیکه مردی که ملاقاتش کرده بودم به من نگفته بود، به ذهن خودم خطور نکرده بود که من به زنان جذب میشوم.” به نظر میرسد این مرد اولین فردی بود که مگان را درک کرده و پذیرفته بود. در سن شانزدهسالگی مگان به همراه این فرد از خانه فرار میکند. وی به مگان قول مکانی برای زندگی و رابطهای برادرانه را داده بود. اما این رابطه به زودی به استثمار تبدیل شد. “دوست” مگان یک قاچاقچی بود که به مدت چند سال خدمات جنسی او را از طریق آنلاین میفروخت. مگان گفت که دوستش او را متقاعد کرده بود که فروش خودش برای سکس تنها راه درآمد است زیرا هیچ کسی به دلیل همجنسگرا بودن مگان او را مورد پذیرش قرار نمیداد. اشتیاق مگان برای پذیرش، و همچنین ترس او از طرد شدن، توسط فرد قاچاقچی مورد سوء استفاده قرار گرفت.
بیشترین موضوع نگرانکننده این است که مگان این ترسهای منطقی را در حالی با خود حمل میکرد که چند سیستم اجتماعی در حمایت کردن او، به طریقی که مانع از قاچاق او شوند، شکست خوردند.
در ابتدای این نوشتار از دستاوردهای جامعه اقلیتجنسی سخن گفتم. من تأکید میکنم که این دستاوردها به دلایل بسیاری قابل توجه هستند، اما من حرفم را با پیامی برای کسانی که با افراد اقلیتجنسی کار میکنند، پایان میدهم. ما نمیتوانیم استراحت کنیم. هنوز کارهای زیادی باید انجام شود. در کالج ویلیام جیمز، نیازهای جامعه اقلیتجنسی در برنامه درسی ما وجود دارد، استادانی که بخشی از جامعه اقلیتجنسی هستند و در فعالیتهای کنونی ما حضور دارند.
روانشناسان و مشاوران آیندهای که ما آموزش میدهیم، هر دو گروه اقلیت جنسی و دگرجنسگرا، یادگیری آنها از طریق برنامه درسی متنوع و در معرض مسائل اقلیت جنسی قرار گرفتن، صورت میگیرد. همهی آنها نوعی از گوش دادن عمیق، درک و درمان را برای جامعه اقلیت جنسی فراهم میکنند که افراد این جامعه حق دارند آن را در خدمات بالینی که دریافت میکنند، تجربه کنند.
همهی افرادی که به جامعه اقلیت جنسی متصل هستند یا به آن اهمیت میدهند، نیاز دارند تا با پشتکار به ارسال پیام و ایجاد ارتباط با افرادی که در آسیپ پذیرترین موقعیتها قرار دارند، ادامه دهند تا آنها درک کنند که آنها نیز مهم هستند. اگر یک آموزشدهنده هستید خود را مجبور کنید تا فرد نوجوانی را که احتمالا جزء اقلیت جنسی است و دچار چالش شده را کناری بکشید و حمایت و پشتیبانی خود را به او پیشنهاد دهید. اگر در هر بخش از خدمات انسانی مشغول به کار هستید، این را تبدیل به روالی معمول کنید که سوالاتی بپرسید که ممکن است به افراد اقلیت جنسی کمک کند تا هویت خود را هدایت کنند و آماده باشید که با کنجکاوی و ذهنی باز به پاسخ های خود به این سوالات عمیق درباره هویت گوش دهید.
میخواهم سخنانم را با جملاتی از ریگوبرتا مچو، برنده جایزه نوبل صلح، برای کارش در مورد حقوق بومیان در گواتمالا خاتمه دهم.
” ما ممکن است تنها یک دانهی کوچک ماسه (به چشم نیامدنی.م) باشیم، اما این یک دانه ماسهای است که در چالشهایی که انسانها در هزاره بعدی با آن مواجه خواهند شد، اهمیت خود را ثابت خواهد کرد.”
اگر ما همه از خود یک دانهی ماسه وام دهیم، در طول زمان، یک خط ساحلی انعطاف پذیر ایجاد میشود که میتواند جایگاهی باشد که به ما فضایی برای فعالیت و عبور از دریاهای مخالفتی که با آن روبرو هستیم؛ ارائه دهد.
منبع
راههای ارتباط با ما:
پیامک در تلگرام
کانال تلگرام
اینستاگرام
فیس بوک
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.