تحلیل ویژه و دیدگاه کارشناسان سیاسی مرکز روژی کورد

تناقض گفتاری و رفتاری بین خامنه ای و روحانی پدیده غیر منتظره و تازه ای نیست. مرداد ۹۲ خامنه ای در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری روحانی با وجود اینکه گفت: “من تایید میکنم نظر رئیس جمهور را در زمینه برخورد حکمت آمیز با مسائل گوناگون”، بلافاصله توضیح داد که : “ما دشمنانی داریم که اینها زبان عقلانی هم خیلی سرشان نمیشود”. در واقع فاصله گذاری خامنه ای بین خودش با روحانی یک کوشش دامنه دار است. پیش از آنهم در دیدار با دانشجویان درباره برخورد با دولت به آنها توصیه کرد “بگذارید یک مقدار وقت بگذرد، انتقاد با عیب جویی تفاوت دارد، نباید توقعات را به قدرت بالا برد که از توان منطقی خارج باشد و واقعیت ها را دید”.

خامنه ای، بی پروا و مداوم در همه حوزه های داخلی و خارجی از روحانی انتقاد میکند و انتقادات خود را بسیار زود شروع کرد. خامنه ای شخصیتش اینگونه است. او بارها در توصیف تجربیات خودش به تجربه دوران ریاست جمهوری خویش اشاره میکند و میگوید از مشکلات حوزه اجرایی آگاه است. تقریبا همان مسیر و برنامه هایی که در دوران ریاست جمهوری بنی صدر دنبال میکرد که آنزمان برای بدست آوردن قدرت و کنونی اش و برای حفظ قدرت و شخصیت است، چون در این شرایط هرگونه رأی و نظر مخالفی را نمیتواند برتابد.

خامنه ای در جریان پرونده هسته ای، ژست عدم مخالفت به خود گرفت اما اکنون ظاهرسازی را کنار گذاشته و با لحنی طلبکارانه به انتقادهای جزئی از دولت می پردازد، انتقادهایی که گاه به عیب جویی شباهت دارد. خامنه ای در ادامه این روند که نوعی لجاجت سیاسی است ادبیات پوپولیستی انتخاب کرده و با تاکید بر واژه هایی چون منافع مردم ایران، خلیج فارس، تولید داخلی، رفع تحریم، رونق اقتصادی و … تلاش دارد خود را در کنار مردم جای بدهد. خامنه ای در واقع در حال بازسازی شخصیت خود است. شخصیتی که در سال ۸۸ ضربه ای جبران ناپذیر بر آن وارد آمد و دچار خودکشی سیاسی شد و در طول مذاکرات هسته ای علیرغم نق های مداوم او درباره نحوه یا نتایج مذاکرات، او در نهایت مهر تایید بر برجام زد و آنرا پذیرفت.

خامنه ای در حال تخریب شخصیت دیگران نیز هست. با وجود این جریانات و از طرفی هم شرایط حاد سیاسی داخلی و بین المللی که همه پیکان ها بسوی جمهوری اسلامی ایران است و خود نظام از داخل دچار تنش شدیدی شده است، حفظ قدرت و مقابله با هر رأی و نظر مخالف برای خامنه ای ضروری و حکم نوشدارو را دارد که سخن گفتن از بنی صدر و تشبیه نمودن روحانی به وی نیز تخریب شخصیت و هم نوعی تهدید میتواند باشد.

اما موضوعی دیگر، موضوع قدرت طلبی سیاسی سپاه تروریستی پاسداران می باشد که اینک بنظر می رسد علاوه بر قدرت اقتصادی و نظامی در پی دستیازی به قدرت سیاسی نیز هست، قدرت طلبی ای که شخص خامنه ای را متکای خویش قرار داده است. موضوع پیشروی سپاه پاسداران نیز موضوعی جدید و پنهان نیست اما همزمان با شدت بیماری خامنه ای و تحولات منطقه، علنی تر شده است تا جایی که تنی چند از بزرگان سپاه بصورت علنی پیشروی سپاه و موفقیت در همه حوزه ها با پیشروی سپاه را اعلام کرده اند.

بر اساس سند نهایی چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی ایران، قرار است ایران تا سال ۱۴۰۴ هجری شمسی به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه برسد. هر چند با پیشروی سپاه در حوزه نفت و قراردادهای میلیاردی و عدم موفقیت و نیز کاهش شدید تولید نفت بنظر میرسد تا مدتی دیگر حقوق کارمندها را هم نتوانند به طور کامل پرداخت کند.

وزیر نفت در سخنان خود تاکید میکند که من سرباز کوچکی از پاسداران هستم و خواهم بود زیرا همه زندگی و وجود من از سپاه است و اینکه قرارگاه خاتم الانبیا باید مرحله به مرحله شرایط را برای فعالیت بخش خصوصی فراهم کند و این قرارگاه باید به جایگزینی برای شرکت های خارجی تبدیل شود.

همینطور سپاه بسیاری از پروژه های بزرگ ایران را در دست دارد که اجرایی شدن این پروژه ها از سوی سپاه ، رانتی شدن پروژه ها را به دنبال دارد و سپاه هم پاسخگو نیست و مستقیما به مرکز قدرت وابسته است که در نهایت پروژه ها گرانتر تمام میشود و تضمینی برای اتمام و یا کیفیت آنها وجود. ندارد اما در هر صورت هزینه ها به جیب سپاه میرود.

سرتیپ قاسمی، حل چالش های صنعت نفت را در جایگزینی سپاه با سرمایه گذاران خارجی میداند و از طرفی دیگر بنا به گفته محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بودجه کشور وابسته به اقداماتی است که در وزارت نفت صورت میگیرد و سپاه باید نقش پیش برنده جبهه اقتصادی در کشور باشد. در حوزه اقتصادی این است که سپاه بصورت علنی در حال پیشروی و در تمامی حوزه های دیگر نقش سپاه و پیشروی هایش بر کسی پوشیده نیست.

کودتا یا شبهه کودتا در ایران که از طرف سپاه کاملا برنامه ریزی شده است و به جرأت میتوان گفت بلافاصله پس از مرگ خامنه ای به وقوع خواهد پیوست. قدم های اولیه این کودتا همزمان با شدت گرفتن بیماری خامنه ای و احتمال مرگ او با قتل هاشمی رفسنجانی برداشته شد.

سپاه پاسداران در مورد سه نفر برای نشستن بر مسند رهبری به جمع بندی رسیده است اما هنوز در مورد کاندید نهایی به اتفاق نظر نرسیده اند. صادق لاریجانی، احمد علم الهدی و مجتبی خامنه ای که در این میان لاریجانی از اقبال بیشتری برخوردار است اما آنچه در بین هر سه نفر مشترک و نقطه اصلی توجه سران سپاه است این است که هر سه نفر هیچگونه زاویه ای با سران سپاه در سرکوب گسترده و بیرحمانه مردم در مواقع لزوم ندارند.

صادق لاریجانی از تجربه اجرایی در ارگان های حکومتی برخوردار است. علم الهدی به همین شیوه و در طول مصاحبه هایی که سران سپاه با او درباره صلاحتیش برای منصب رهبری داشته اند، وفاداری و اطاعت محض خود را در صورت منصوب شدن به رهبری به سران سپاه اعلام نموده است. مجتبی خامنه ای هم در عین آگاهی به شیوه سرکوب و حکومت داری تنها مشکلی که دارد جاه طلبی اوست و ممکن است بعد از مدتی بجای اطاعت از سران سپاه بخواهد بر آنها توفق داشته باشد.

در کنار این قضیه بحث سرکوب و حتی ربودن حدود ۱۹۰۰ نفر از اصلاح طلبان وجود دارد که مهمترین آنها رفسنجانی که پیش تر و به محض احساس خطر در جریانات اخیر و نیز طولانی شدن جلساتش با خامنه ای کشته شد، حسن خمینی و محمد خاتمی وجود دارد که این افراد همگی ربوده شوند و تا زمان تثبیت جایگاه رهبری جدید در حبس نگه داشته شوند که سپاه تجربه موفقی در انجام این امر از سال ۸۸ دارد و این امر به دلیل در نطفه خفه کردن هرگونه اعتراض مردمی است و در صورتی که نقشه کودتا بدون هیچ مقاومتی از سوی مردم و سیاسون داخل و خارج پیش برده شود قطعا ایران از نظر حجم سرکوب، خفقان و فلاکت سیاسی اجتماعی و اقتصادی از کره شمالی پیشی خواهد گرفت.

در نهایت میتوان به این نکته اشاره کرد که از آنجایی که سرداران سپاه به این جرأت رسیده اند که برای سیاست خارجی کشور خط مشی های برگشت ناپذیر ترسیم کنند و در کنار آن نیز مهره های اصلی نظام را به عنوان تهدید بحساب آورند، مسلم است که برای از صحنه خارج کردن خامنه ای وارد میدان میشوند و همینطور اظهارات آنها پیرامون جنگ و استقبال از درگیری همه جانبه با اسرائیل و آمریکا نشان از آن است در نظامی که قرار نیست کسی به مردم پاسخگو باشد و مسابقه حذفی در ایران آخرین دوره های خود را طی میکند و نیز در این شرایط حاد سیاسی و اقتصادی کنونی که فرصت چندانی براب اعمال محاسبه های بسیار. دقیق در طرح های حذف این و آن وجود. ندارد، همه روندها با سرعت بیشتر و البته با خطای بسیار بیشتر یک شبه آغاز و اجرایی میشود اما نابودی نظام را بیشتر تسریع میبخشد.

مسئله دیگر، تغییر امیر در عربستان است که در زمانی بسیار حساس و به طور کاملا پیش بینی نشدنی و لحظه ای اتفاق افتاد، انتخابی که با تغییرات فراوان در منطقه و جهان همراه بود. تعیین محمد بن سلمان به عنوان ولیعهد و جانشین عربستان، مشروعیت بخشی اساسی به همه آن چیزی است که تاکنون در جریان بوده و بعد از این نیز احتمالا با قوت بیشتری ادامه خواهد یافت و این یعنی همان سیاست با شدت بیشتری در مقابل جمهوری اسلامی ایران که یقینا تنش ها در درون حاکمیت ایران بیشتر خواهد شد.

موضع قدرت در عربستان باید یکسره میشد، خصوصا که عربستان در آرایش جدید منطقه نقش ویژه ای را بر عهده دارد و همچنان که مشخص است عربستان در این آرایش و در ائتلاف غربی- اسرائیل و آمریکا یی در جنگ علیه تروریسم و در واقع با هدف مقابله با نفوذ جمهوری اسلامی فعال است.

روابط ایران و عربستان نیز به مرحله کاملا تهاجمی رسیده و با این اقدام پادشاهی عربستان نمیتوان انتظار داشت که روابط تهران و ریاض به وضعیت مناسبی بازگردد و باید. منتظر چالش های جدید بین دو کشور بود و از آنجا که پیداست روابط نزدیکی بین محمد بن سلمان با دونالد ترامپ و نتانیاهو وجود. دارد که با این وجود انتظار شکاف های بیشتر و در پی آن فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی ایران وجود دارد.

خاورمیانه آبستن حوادث فراوانی است، حوادثی که زایش آنها قریب الوقوع است. این تغییرات می تواند تجزیه چند کشور ناهمگون از جمله ایران را در پی داشته باشد و احتمالا کلید این تغییرات با استقلال کوردستان در عراق، رقم خواهد خود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)