«بورژوازی وطنی»، خودش را برای «نظام ولایی» لوس میکند!
نگاهی به بیانیه نهضت آزادی ایران بعد از حوادث تروریستی تهران

نوشته از: احمد مجد

سرانجام 5روز بعد از حادثه تروریستی تهران (در17خرداد96) که داعش انجام آن را پذیرفت، دکتر ابراهیم یزدی با امضای دبیرکل نهضت آزادی، در بیانیه یی با تاریخ 22خرداد96 این جنایت را محکوم کرد.
پیش از آن، همه جریانها و گروههای سیاسی ایرانی داخل و خارج کشور (جدای از یکسانی ها و دگرگونیهای موجود در سیاست و اندیشگی شان) این جنایت تروریستی را به فاصله یکساعت یا چند ساعت یا دست بالا در کمتر از 24ساعت بعد از رویداد محکوم نموده و حتی تفسیر و تحلیل کرده بودند.
پرسش نخست این است که نهضت آزادی و دبیرکل آن چرا و چگونه به زمانی چنین دراز برای موضعگیری نیاز داشتند؟ آیا نیاز به راستی آزمایی داشته اند تا «حرف حساب شده» بزنند و … آنگاه نباید گفت که دیگر گروهها و نیروهای سیاسی دستپاچه شده بودند و نه نهضت آزادی، بلکه آنهایند که شایان سرزنش یا نکوهشند؟
با این پندار که شاید دلیلی باشد که بیانیه این جریان را آن قدر مهم و باارزش بدانیم که از این دیرکردش بگذریم، پرسش درباره ریشه این دیرکرد را با شماری از ایرانیان آشنا و فعالان سیاسی درمیان گذاشتم. کسی نبود که این دیرکرد را منطقی و خردپذیر بنامد. اما یکی از نسل جوان ایران، پاسخ شگفت آوری داد(1) که رهنمونم شد تا پاسخ این دیرکرد را از درونمایه بیانیه اش جستجو کنم.
برخی برآنند که نهضت آزادی را می توان در میان نیروهای مخالف این رژیم شمرد. اگر آنها را در این جرگه بدانیم، به روایت مسلمانها که نهضت آزادی هم هست، برآنند که «از تازه مسلمان، نماز شب نمی خواهند»! بیایید دست کم تا پایان این نوشته، دیرکردش را ندیده بگیریم:«اندک اندک، نرم نرمک، جمع مستان می رسند»! پس بیاییم در بیانیه نهضت آزادی بر سر حادثه تروریستی تهران جستجو کنیم تا از آن دریابیم که آیا نهضت آزادی می تواند بخشی از پدیده «ملعون» و «منفور» و «ناپسند»ی به نام مخالفان یا اپوزیسیون شمرده شود؟
نقطه نظر آن فعال جوان، هم چنین مرا از این گمان هم رهایی داد که ای بسا میان سر و بدنه نهضت چیزهایی در میان بوده که دبیرکل دل به دریا زده و سینه سپر کرده و خطرها پذیرفته و بیانیه را امضا کرده است. در بررسی از حساسست به بسیاری کلمات و تعبیرات گذشتم. به ویژه آن که سرشت طبقاتی و سیاسی و پیشینه عملی و حکومتی این جریان و دبیرکل آن ناشناخته نبوده و نیست.

• مجیزگویی دستگاههای سرکوب و تروریسم رژیم

1. در ابتدای این بیانیه آمده است: «نهضت آزادی ایران … از مسئولان امنیت کشور برای واکنش به موقع، سپاسگزاری کرده و به سهم خویش در خصوص ریشه‌ها و زمینه های این رخداد تروریستی و راهکارهای پیشگیری از وقوع و تداوم چنین اقداماتی، نکاتی را یادآوری می‌کند».
«سپاسگزاری» نهضت آزادی از «مسئولان امنیت کشور» و آن هم به خاطر «واکنش به موقع»، در حالی است که این واقعه نشان داد، دستگاه امنیتی رژیم، سدبستن در برابر داعش را اعزام نیرو و «مستشار» به عراق و سوریه و یمن می دانسته اند و در داخل کشور، همچون روند 4دهه اخیر، جز بگیر و ببند و پرونده سازی برای مخالفان و منتقدان درون و بیرون حاکمیت کار دیگری نداشته یا وظیفه یی برای امنیت شهروندان نمی شناخته اند. نیروی مشخصی که کار را با عناصر داعش فیصله داده، نه سپاه و نیروی انتظامی (یکانهای رنگارنگ ضدشورش) بلکه یک گروه ویژه از «نوهد» نیروی ویژه هوابرد ارتش بود، که تازه بعد از 4ساعت ناکامی سپاه و نیروی انتظامی در «واکنش به موقع» وارد صحنه شده و با کشتن همه عناصر داعش که به از میان رفتن بسیاری سرنخها و اثر انگشتها و ازجمله مفقودشدن یکی از مهاجمان هم انجامید به ماجرا پایان داد. خواهیم دید کلی گویی نهضت آزادی از «مسئولان امنیتی» بیراه و بیجا نیست و ریشه دار است.
2. نهضت آزادی سپس «سهم خود» را چنین بیان می کند:«وقوع چنین عملیاتی توسط معدودی از شهروندان مسلمان کرد ایرانی،‌ در شرایطی که نخبگان و نهادهای رسمی و مدنی هم‌وطنان اهل تسنن و کرد، … با شرکت فراگیر در دوره‌های گوناگون انتخابات … از توسعه جامعه مدنی و گفتمان اصلاحات حمایت کرده‌اند؛ …. جوانان سرزمین ما با چنین افکار افراطی و انحرافی چنان شستشوی مغزی شده ¬اند که آماده کشتن هموطنان و فدا کردن جان خویش شده اند».
این بخش از بیانیه «دبیرکل»، گواه است که مانورهای سیاسی رژیم، از «اصلاح طلبی» تا تلاش برای به رأی گیری کشاندن مردم، کامیابی نداشته و نتوانسته بر سرکوبی ها و تبعضیهای قومی و مذهبی که رژیم ولایت فقیه بر توده های محروم سرزمینهای کردنشین و سنی نشین بار کرده، سرپوش بگذارد.
نهضت آزادی بیش از هر چیز نگران وضعیت نزار دولت دوم شیخ اعتدالی، آخوند حسن روحانی است که در یک رأی گیری و رأی شماری و رقم سازی مسخره، در برهم خوردن توازن درونی رژیم، بر سرکار آمد و چنان لرزان که هوادارانش در هراسند کمترین باد و نسیمی آن را فرواندازد یا به سواری دادن تمام عیار به ولی فقیه وادارد(بنگرید که هنوز یک هفته از حادثه تروریستی تهران نگذشته که حسن روحانی در نقش رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی سند 2030 یونسکو که از درونمایه های جنگ گرگها در انتخابات و پس از انتخابات بود را پس گرفت).

• سرشت بهره کشانه بورژوایی چگونه آشکار می شود؟

3. نهضت آزادی در جای دیگر، چنانکه شایسته دادوستد در بازار سیاست است، از روی اشاره به نقش و کارکرد تاریخی ایده «ولایت فقیه» و روی کارآمدن خمینی در ایران و نقش الهام بخش آن برای همه گرایشهای ارتجاعی مذهبی اعم از شیعه و سنی که در پی کسب قدرت و هژمونی سیاسی هستند، می‌پرد و شرایط بین المللی و منطقه یی و تحولات اقتصادی معاصر را یکسویه عامل این وضع می شمارد.
نهضت آزادی از زبان دبیرکل «ینگه دنیادیده» اش، از «جهانی شدن سرمایه داری» به صورت «جهانی شدن اقتصاد» یاد می کند. گفته بودم که در پی جنگ کلمات نیستم، ولی از پرداختن به «تجاهل العارف» یک «پزشک» بر سر درونمایه یک آسیب شناسی نمی توانم گذشت. نهضت آزادی و دبیرکل آن، همچون هر شخصیت و سیاستمدار یا نویسنده و روشنفکر بورژوا، (که مدافع و سرسپرده نظام بهره کشانه سرمایه داری) است، چکیده اقتصاد را در سرمایه داری و چکیده سرمایه داری را در اقتصاد بیان می کند. از نظر بورژواهای مدافع این نظام بهره کشانه، این کاری طبیعی و قانونمند است و آنها سرمایه داری را نظام پایانی جهان و انسان می دانند(اگر شنیده اید که مهندس مهدی بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی به آخرت معتقدند، هرچه روضه بخوانند و قران سربگیرند، بیشتر یقین کنید که دروغ می گویند. آنها در عمل سیاسی و اجتماعی شان همین نظام سرمایه داری را پایان جهان و انسان می دانند).
ولی از آن جا که جهان خارجی آقای «دکتر» را به امان «خدای خودش» رها نکرده و نمی کند و او می داند که حقیقت سخت در کار «پیگرد» اوست، خودش را به «کوچه علی چپ» می زند. انگار در قبیله کورها و کرها اقتصاد درس می دهد، پای تخته شکل «مار» می کشد. انگار قبل از خمینی و نظام سیاسی ولایت فقیه، پدیده«اقتصاد جهانی» نبود؛ «روستایی» بود؛ «محلی»، «استانی»، «کشوری»، «قاره یی» یا… چی بود؟
میان دو وظیفه و نقش نهضت آزادی، یعنی رنگ آمیزی سرکوبیها و فریبکاریهای نظام ولایت فقیه با کلماتی مثل «توسعه جامعه مدنی و گفتمان اصلاحات» و بزک کردن بهره کشی ویرانگر نظام «سرمایه داری جهانی» به صورت «جهانی شدن اقتصاد»، رابطه یی بسا فراتر از دیرکرد 5روزه در حادثه تروریستی تهران هست.
4. دبیرکل نهضت آزادی تلاش می کند بر یگانگی سرشت سیاسی و طبقاتی و اندیشگی رژیم ولایت فقیه و داعش سرپوش بگذارد و آن را هم رنگ آمیزی کند:
– «در دهه۶۰، جنگ قدرت … با ادبیات به ظاهر دینی، به ایجاد فضای سرکوب پرداخته شد».
– «گروه‌های افراطی تکفیری … خوانش‌های جهت‌دار غیرانسانی و غیرعقلانی از اصول مذهبی و ترویج آموزه‌های انحرافی از معارف اسلامی…»
ملاحظه می کنید که استبداد مذهبی ولایت فقیه تنها ایرادی که داشته «ادبیات به ظاهر دینی» آن در جنگ قدرتی بوده که دو چهره کلاسیک بورژوازی مذهبی ایرانی یعنی مهندس بازرگان و دکتر ابوالحسن بنی صدر «مغلوب» آن شدند و هنوز البته «مغبون» آنند. داعش «غیرانسانی و غیرعقلانی و انحراف از معارف اسلامی …» است، اما خمینی و خامنه ای چی؟ آخر اندیشه مذهبی نهضت آزادی همان اندیشه خمینی و خامنه ای و مصباح و علم الهدی و همگنان آنهاست. مگر می تواند چیز دیگری بگوید؟

• رنگ آمیزی ولایت فقیه با حقوق شهروندی!

5. دبیرکل نهضت آزادی که بعد از این همه مجیزگویی و خدمات به رژیم ولایت فقیه، زمینه را مناسب دیده از «برخی تبعیض های رایج قومی و مذهبی که خلاف اصول صریح قانون اساسی و نقض حقوق شهروندی» و «نارسایی‌های عمرانی، فقدان آموزش،‌ آمار بیکاری و فقر بالاتر از حد متعارف در برخی نقاط کشور و سیاست‌گزاری‌های آگاهانه و تعمدی در راستای نادیده گرفتن مطالبات، گرایشات و هویت‌های قومی» شکوه می کند و آنها را زمینه ساز گرایش به داعش شمرده ولی می گوید داعش در ایران فرصت و امکان و زمینه رشد اجتماعی و سیاسی ندارد. چرا؟ جرأت ندارد بگوید مردمی که نظام ولایی را تجربه کردند، به طور تاریخی در برابر هر فریبکاری مذهبی واکسینه شدند.
6. آنگاه اصل موضوع که نوک کوه یخ رازمگوی آن دیرکرد را هم در آن می توان یافت، رخ می نماید:
«در مقام نگرانی جدی پیرامون پیامدهای احتمالی این حادثه که می‌تواند ابعاد موفقیت‌آمیز انتخابات اخیر ریاست جمهوری را تحت‌الشعاع قرار دهد و به پیشبرد دمکراسی در ایران آسیب برساند…[باید] برنامه ریزی و اقدامات جدیتری انجام پذیرد».
دبیرکل کنونی نهضت آزادی (عضو سابق شورای انقلاب رژیم و سخنگوی دولت امام زمان و معاون نخست وزیر در امور انقلاب در سالهای 57و58)، چنان از «حقوق شهروندی» در قانون اساسی رژیم ولایت فقیه می گوید که انگار چنین چیزهایی در آن هست(2).
آقای ابراهیم یزدی که پزشک هم هست، خوب می داند که وقتی خونی که از قلب یک موجود پمپاژ می شود آلوده باشد، دیگر جایی برای گفتگو درباره عارضه های بالینی دیگر نمی ماند. با وجود رژیمی که قانون اساسی اش ولایت فقیه، کانون پمپاژ همه تبعیضها و برچیدن همه حقوق انسانی است، چه جای گفت و گو در باره حقوق انسانی است؟
نه جوانان سنی مذهب غرب و جنوب و جنوب شرقی ایران، بلکه نمازخانه شهروندان سنی در همان پایتخت و چند کوچه آن طرفتر خانه های همراهان نهضتی دکتر ابراهیم یزدی، حتی در مناطق مرفه تهران را، کارگزاران همین دولتهای شیخ محمد خاتمی و شیخ حسن روحانی در جریان «پیشبرد دموکراسی در ایران» با لودر بر سرشان خراب کرده اند(3).
7. و سرانجام دبیرکل نهضت آزادی، خودش را برای نظام ولایت فقیه لوس می کند و گوشه دیگری از رازمگوی دیرکرد پنج روزه در این موضعگیری را نشانمان می دهد و در یک «گریز به صحرای کربلا»ی رژیم می نویسد: «در شرایط کنونی که دولت جدید آمریکا با همکاری حکومت ضد حقوق بشری اسراییل و برخی از کشورهای عربی منطقه علیه جمهوری اسلامی برنامه ریزی کرده و امنیت ملی را هدف قرار داده اند؛ تدبیر و عقلانیت حکم می کند که همه مسئولان و گروه‌های اجتماعی، از مطرح کردن مسائل و موضوعات تفرقه‌افکنانه و خشونت‌ورزانه خودداری کنند».
دکتر یزدی می ترسد که مبادا دهشاهی گفتگو درباره حقوق شهروندی و رعایت عدالت و انصاف در این رژیم و توجه به رعایت حداقلهای حقوق بشری، او را در کنار هواداران دولت دست راستی و جنگ طلب ترامپ قرار دهد. این مواضع چه اصالتی دارند؟ این رویکرد نمی توانند مدافع حقوق مردم باشد. چون پیوسته می ترسد که اشاره اش به حقوق مردم شاید حاکمیت را برانگیزد که او را در کنار و متحد دشمنان خارجی اش قرار دهد.
مردم ایران از شیعه و سنی و بهایی و درویش و کرد و عرب و فارس و بلوچ و… چه نیازی به چنین رویکرد ذلیلانه یی در دفاع از حقوقشان دارند؟
آن سرشت سیاسی که هر انگ و تهمتی را به جان نخرد و به هر قمیتی از حقوق مردمش دفاع نکند، به چنین حقوقی اعتقاد ندارد. این گونه بیانیه ها جز فیگورهای مسخره یی برای باقی ماندن در شکاف بین مردم و حاکمیت و ارتزاق ننگین بهره کشانه بورژوایی از میانجی شدن میان قاتل و قربانی چیز دیگری نیست.
این بخش از بیانیه نهضت آزادی ترجمه فارسی و شرح و بسط همان «گوهر ذیقیمتی» است که علی لاریجانی رئیس مجلس رژیم تصور می کرد، حمله داعش می تواند پاره پاره های این رژیم بعد از انتخابات را به هم پیوند بدهد و در درون این رژیم وحدتی بیافریند.
دبیرکل نهضت آزادی نگفت، موجودیت تروریستی جنایتکاری به نام داعش در آفرینش این حادثه تا کجا به نظام ولایت فقیه از نظر سیاسی و تبلیغاتی و کارکردهای سرکوبگرانه اش، کمک کرد.
نظرگاهی که زمینه رشد و تولد داعش را «جهانی شدن اقتصاد» می نامد، هرگز نخواهد دید و نخواهد گفت که عملیات 11سپتامبر القاعده در قلب «تجارت سرمایه داری جهانی» چگونه در دو دهه گذشته، به جنگهای افغانستان و عراق انجامید و رژیم ولایت فقیه را در همین فاصله، از بهترین فرصتهای سیاسی و نظامی بین المللی و منطقه یی برخوردار کرد و بر سر پا نگهداشت. این رژیم جز به لطف کارکردهای سیاسی و نظامی سرمایه داری جهانی (هر دو جناحشان به شکل خاص خودشان) و به قول خود خامنه ای «نظام سلطه» بر سر کار مانده است؟
و سرانجام این که دبیرکل پدیده یی به نام «نهضت آزادی ایران» در این بیانیه دیرهنگام به روشنی تهمت هرگونه مخالفت با این رژیم را از خود زدود و نشان داد نه تنها آن «تازه مسلمان»ی که گمان می رفت نبوده و نیست؛ بلکه درست همان «کافر کهنه کار»ی است که پیوسته مدافع بقا و دوام همین رژیم بوده. این جریان بنا به سرشت طبقاتی و مذهبی و سیاسی اش، سرنوشت خود را به همین رژیم گره زده و بیانیه هایش در جهت بقای همین رژیمند.
اکنون می توان دریافت که همان دیرکرد که در آغاز بسیار ساده و چشم پوشیدنی می نمود، از چه ناگفته ها حکایت داشت.

• پانوشت …….
1). از یک دختر جوان ایرانی که تا چندی پیش در ایران و اکنون در اتریش فعال سیاسی است نظرش را در این باره پرسیدم؛ گفت: اگر باور کرده یی که نهضت آزادی بیانیه داده، به پیرانه سر مذهبی شده یی! پرسیدم چرا؟ گفت: اگر مرده حرف زده، یا بپذیر که عیسی مسیح بر او گذشته یا فن آوری ارتباطات، به جهان دیگر هم پیوند یافته، «آخرت» هم زیر حکومت آخوندهاست که در آن اینترنت، کم سرعتش «مباح» و پرسرعتش «حرام» است!!
2)- خوب است بدانیم که سرشت مذهبی مذبذب و دوگانه نهضت آزادی، در سکوت و تمکین به نظام ولایت فقیه آبروباختگان ولایی را برانگیخت تا بپراکنند که نهضت آزادی ولایت فقیه را در قانون اساسی رژیم گذاشت. ابراهیم یزدی سال گذشته(95)، تکذیب کرد اما در یک دروغپردازی آشکار و مجیزگویی دیگر برای خمینی مدعی شد که خود خمینی با ولایت فقیه مخالف بوده و دیگرانی که گویا هدفشان تجلیل از نقش خمینی بوده، به او تحمیل کردند!! (بزک کردن چهره پلید دیکتاتور منفوری که با شنیعترین کلمات و زورگوییها اصل ولایت فقیه را تحمیل کرد و بعد نتیجه این تجلیل آبا به ابراهیم یزدی مربوط نیست؟! بنگرید به وب سایتی به نام تاریخ آنلاین، گفتگوی مأمور اطلاعاتی حسین دهباشی با دکتر ابراهیم یزدی).
3). محافظه کاران انگلیسی درباره موضعگیری بر سر حقوق بشر می گویند:
Basically yes in details no
«در اساس بله در جزییات نه» کاش بوروژازی بزدل و بی ریشه و پادرهوای ایرانی آلوده به ارتجاع مذهبی فراتر از تاکتیکهای فرار، چیزهای دیگری هم از پدران جهانی اش می آموخت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)