(توضيح: بحران سياسي كنوني بين كشورهاي عربي با محور عربستان با كشور قطر به خاطر سياستي كه در برابر رژيم ايران اتخاذ كرده طي ۴۸ساعت گذشته به خبر نخست دنيا تبديل شده و برخي ازجمله رسانه ها و تبليغات پرهياهوي رژيم و همدستان رژيم در رسانه هاي خارج كشور به اين مناسبت پايكوبي ها مي كنند كه جز مظهر «از اين ستون به آن ستون فرج»، در وضعيت نزار كنوني بين المللي و منطقه يي رژيم نيست. بررسي و تفسير زير به قلم منصور امان از سازمان چريكهاي فدايي خلق، به روشني دولت مستجعل بودن اين وضعيت را تشريح كرده است- تيتر مطلب در تربيون زمانه را من برگزيده ام. متن كامل يادداشت منصور در زير آمده است-احمد مجد).

همه خسارات تنش قطر برای جمهوری اسلامی
منصور امان

گرچه در نگاه نخُست چنین می نماید که جمهوری اسلامی از تیرگی مناسبات بین قطر و چند کشور مُهم عربی و در راس آنها عربستان سعودی سود می برد، اما فاکتورهای ایجاد کننده این تحول، سُخن دیگری را به زبان می آورند.
از روز دوشنبه، حاکم نشین قطر، در مُحاصره سیاسی و اقتصادی همسایگانش، عربستان سعودی، بحرین، امارات مُتحده عربی و نیز مصر و لیبی قرار گرفته است. این اقدام، یک شکاف بُزُرگ در پیمان “شورای همکاری خلیج” به حساب می آید؛ جایی که قطر یکی از اعضای آن است و یکی از اهداف مرکزی خود را جلوگیری و رویارویی با مُداخله گری خارجی حاکمان ایران تعریف می کند.
با این حال، ایجاد صف بندی مزبور، فرآیندی را به جریان افکنده است که انتهای آن آرایش دوباره این جبهه به زیان رژیم مُلاها را چشم انداز دارد. نگاهی به موقعیت قطر و نقشی که تاکنون در جبهه کشورهای عربی بازی کرده است، این امر را به خوبی مُستند می سازد.
تاکنون قطر سیاست دوگانه ای را در برابر مُتحدانش پیش برده است که وزن عُمده آن را پیشبُرد سیاست و منافع جداگانه این کشور و ایجاد خُطوط مُتمایز کننده از سایر کشورهای عُضو “شورای همکاری خلیج” و در راس آنها عربستان سعودی تشکیل داده است.
یک ابزار مُهم مادی ساختن سیاست مزبور، گُسترش نُفوذ و توان تاثیرگذاری این کشور در کانونهای بُحرانی منطقه است. برای مثال قطر جُدا از مُتحدانش، جنگ نیابتی ویژه خود را در مناطق تنش زده خاورمیانه پیش می برد که تشکیل و تجهیز گروه های بُنیادگرای حامی از اجزای ثابت آن است. به همین گونه می توان به تلاش برای مُداخله و جهت دهی به خیزشهای “بهار عربی” یاد کرد که آثار آن در لیبی، سوریه و مصر به روشنی مُشاهده پذیر است.
بُنیاد مادی این سیاست باز نگه داشتن کانالها به همه جهات است. از آمریکا تا تُرکیه و از رژیم مُلاها تا القاعده و طالبان و از اخوان المُسلمن و حماس تا اسراییل، حاکم نشین خلیج فارس رشته های ارتباطی خود را به همه طرف گُسترده است. این یک بازی خطرناک است که در سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۲) به قطع ده ماهه روابط عربستان، امارات و بحرین با قطر انجامید.
مناسبات قطر با جمهوری اسلامی در چارچوب همین مُدل قرار گرفته است. قطر افزون بر شراکت یکجانبه و پُرمنفعت با جمهوری اسلامی در میدان عظیم گازی “پارس جُنوبی”، به خوبی از انزوای حاکمان ایران در منطقه استفاده کرده و با کارت آنها در مُقابل مُتحدان خود بازی می کند. از سوی دیگر، بندبازی قطر فضای مانور مُعینی را در اختیار رژیم جمهوری اسلامی می گذارد تا از آن در برابر رقیب مُشترک دو کشور، عربستان سعودی، استفاده کند؛ امکانی که ارزش واقعی آن ناچیز و در مُقابل، مصرف تبلیغاتی اش توجُه پذیر است.
هرگاه قطر – همانگونه که انتظار می رود – در نتیجه فشارهای کنونی ناچار به اصلاح کورس خود شود، این امر نه فقط به معنای مسدود گردیدن روزنه ورود رژیم مُلاها به حوزه “شورای همکاری” خواهد بود، بلکه تقویت عربستان و سخت تر شدن رویکرد کشورهای عربی در برابر حاکمان ایران را نیز در پی خواهد داشت. این تحول به ویژه در نُقاط پُر آشوبی مانند سوریه و فلسطین که قطر حساب جُداگانه ای از مُتحدان عرب اش را کارپردازی می کرده است، برای رژیم مُلاها لمس پذیر خواهد بود.
رویکرد تُند عربستان و مُتحدانش در برابر قطر، همزمان بر تحولی که در منطقه خاورمیانه در نتیجه تغییر سیاست ایالات مُتحده و حُضور دوباره آن برای نقش آفرینی به سود “دوستان عرب” اش صورت گرفته، مُهر تاکید می گذارد. عربستان در چارچوب این مُعادله و برابر با رُل محوری که در آن ایفا می کند، مُهره اش را تکان داده و دور اول رقابت در شرایط جدید را به سود خود به ثبت رسانده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)