بالماسکه را همه بعنوان یکی از انواع ضیافت های اشرافی می شناسند، در این نوع ضیافت ها اعضای خانواده های اشراف، درباریان و اعضای خانواده سلطنتی ماسک بر صورت می زدند و به رقص و پایکوبی می پرداختند، بعدها تغییراتی در این نوع از ضیافت ها داده شد تا با آداب و رسوم و توانایی مالی آدم های معمولی همخوانی پیدا کند اما استفاده از ماسک و لباس بدل همچنان پابرجا ماند. ظاهراً یکی از اصلی ترین کارکردهای ماسک و لباس های عجیب و غریب در روزهای اول شناخته نشدن چهره اصلی خانواده سلطنتی و امکان برقراری ارتباط بدون تکلف و تعارفات مرسوم برای آنها بوده است در عین حال خیلی زود این کارکرد فرصت بسیار مناسبی شد برای آنانکه بدنبال شیطنت های جنسی یا غیر جنسی بودند بدون آنکه شناسایی شوند، دخترهای جوان زیر ماسک شیطنت های جوانی را تجربه می کردند و زن های پا به سن گذاشته می توانستند پسرهای جوان را به دام بیندازند. همینطور در مورد مردان که بدون هیچ نگرانی از شناسایی شدن به کام دل می رسیدند. پنهان شدن پشت ماسک و خود را بجای دیگری جا زدن می تواند بسیار لذت بخش باشد و غالباً موجب گمراهی طرف مقابل می شود اما برای خود اصولی هم دارد مثلاً بطور طبیعی استفاده از یک ماسک تکراری و یا ناشی‌گری در حفظ آن بر صورت هویت طرف مقابل را لو می دهد. همچنین مثلاً اگر قرار است کسی نقش جنس مخالف را بازی کند منطقاً بایستی حرکات و گفتارش با هویت جدیدش همخوانی داشته باشد.
در این میان چند نکته قابل ذکر است، اول اینکه، نقاب، چهره و هویت کسی را تغییر نمی دهد بلکه فقط آن را پنهان می کند و بمحض اینکه نقاب کنار زده شود هویت اصلی معلوم می شود، دوم اینکه در این مهمانی ها همه از یک جنس و طبقه اجتماعی و قشر هستند و غریبه ای بینشان نیست. یک گروه چند صد نفره را فرض کنید که در یک مهمانی یکی نقش سرداری رومی و دیگری نقش یک روحانی و آن یکی رقاصه ای شرقی را بازی می کند و در مهمانی بعدی سردار رومی شب قبل می شود کشیش و یا رقاصه شرقی لباس خواهر روحانی به تن می کند. اما هدف اصلی معلوم است و همه می دانند برای چه کاری در آنجا حضور دارند و برای چه ماسک بر صورت زدند. سهم مردم عادی از این ضیافت ها در حد تماشا از پشت شیشه های قصر محل ضیافت است.
دو دهه قبل در شرایطی که نظام سیاسی حاکم بر ایران به بن بست رسیده بود فکر بکر نظریه پردازان سیاسی وابسته به نظام دعوت از همه اعضای خانواده نظام یعنی درباریان و صاحبان ثروت و قدرت به یک ضیافت بالماسکه بود. در این ضیافت که در تاریخ دوم خرداد 1376 آغاز شد انتخاب چهره و هویت آزاد اعلام شد، هر کس با هر پیشینه و سابقه ای می توانست با استفاده از لباس بدل و ماسک هویت دیگری برگزیند و در مهمانی شرکت کند.
مردم که از دیدن چهره های تکراری کریه المنظر بمدت قریب دو دهه دچار تهوع شده بودند، ناگهان با چهره هایی جدید روبرو شدند، ادبیات چهره های پشت ماسک هم تغییر کرد، شعارها و تکیه کلام ها ناگهان رنگ جدیدی به خود گرفت، جنگ جنگ تا پیروزی، لزوم صدور انقلاب، لقب بازی و لقب سازی هایی همچون ولی امر مسلمین جهان، تمایل به ام القرای جهان اسلام شدن و امثالهم کنار رفت و ناگهان دغدغه گفتگوی تمدن ها ورد زبان این و آن شد. لباس زبر و سیاه رنگ جای خود را به ردای ابریشمین زرد رنگ داد، بجای ساتور اعلامیه جهانی حقوق بشر قاب شده در قابی خاتم در دست گرفتند، انتخاب لباس بدل و ماسک بقدری حرفه ای انجام شد که نه تنها مردم کوچه و بازار که اهل فن را هم فریب داد. تا جاییکه طی مدت کوتاهی هویت اصلی حاضران در بالماسکه کذایی بکلی فراموش شد و بمرور هویت جدید بعنوان هویت اصلی برای آنها ثبت گردید. جالب اینکه برخی از آنها آنچنان در نقش فرو رفتند که خودشان هم هویت جدید را باور کردند. این ضیافت تا سال 1384 ادامه داشت هر چند در میانه راه یعنی در سال 1380 برخی از مهمان ها لباس و ماسک خود را عوض کردند و با کسوتی جدید در مهمانی شرکت کردند. اما مطابق معمول و بر اساس ذات اینگونه ضیافت ها لیست مدعوین ثابت ماند، چرا که در بالماسکه هیچ غریبه ای راه داده نمی شود و مردم فقط باید از پنجره تماشا کنند و برای هم تعریف کنند، در تغییرات سال 1380 رقاصه شرقی لباس خواهر روحانی به تن کرد و سردار رومی لباس کشیش پوشید و …
در تغییر لباس و ماسک در سال 1384 کمی ناشیانه عمل شد، تا جاییکه تعدادی از چهره های اصلی از پشت ماسک ها بیرون زد، لباس های بدل انتخاب شده به تنشان زار می زد و خلاصه بدلیل ناشیانه عمل کردن عملاً ضیافت جذابیت خود را برای مردم از دست داد، برای جبران این ضعف در سال 1388 قرار بر بازسازی اساسی و تغییر لباس و ماسک شد، اینبار کار بجاهای باریک کشید چهره های اصلی اکثر مهمان ها بیرون افتاد و کار بجایی رسید که مردم کل ضیافت را بر هم زدند و خواستار تغییرات بنیادین شدند، سناریست، کارگردان، صحنه آرا، فیلم بردار، دکوراتور و آرایشگر و گریمور و خلاصه همه چیز تغییر داده شد البته بجز خود بازیگران که همواره ثابت باقی می مانند، سال 1392 یک بار دیگر به دکور سال 1376 بازگشتیم، لباس های مدعوین با هم عوض شدند، ماسک ها هم جابجا شدند و مهمانی بار دیگر جذابیت لازم را بازیافت، اما چهره ها به رغم جابجایی های صورت گرفته بدلیل تکراری شدن ماسک ها و لباس ها دیگر برای مردم قابل شناسایی شدند، همه براحتی تشخیص می دهند آنکه امروز لباس روحانی بتن کرده همانی است که بار قبل لباس یک وکیل یا قاضی را بتن کرده بود و یا آنکه لباس مادر مقدس بتن کرده همانی است که بار قبل نقش فاحشه ای خیابانی را بازی می کرد.
لباس ها و ماسک ها در ضیافت های بالماسکه معمولاً بر اساس رویکرد دوقطبی انتخاب می شوند، یعنی ماسک هایی که بار منفی یا برعکس ماسک هایی که بار مثبت دارند، مثلاً لباس و ماسک شیطان با رنگ سیاه و قرمز و کلاهی شاخ دار با نیزه ای سه شاخه در دست که بار منفی دارد و یا لباس دخترانه ابریشمی با پاپیونی صورتی رنگ و سبد گل های صورتی در دست که بار مثبت دارد. ضمناً رویکرد افراط و تفریط در انتخاب لباس بدل و ماسک هم از اصول ذاتی بالماسکه هاست چرا که نیت جلب توجه است لذا اعتدال و میانه روی کلاً بی معنی است.
در 29 اردیبهشت 1396 قرار است یک بار دیگر شاهد تغییر لباس ها و ماسک ها و جابجایی ها باشیم، واقعیت امر تا جاییکه من با مردم کوچه و بازار و اطرافیانم اختلاط می کنم برای مردم و خود من بعنوان یکی از آنها اصولاً اهمیتی ندارد که اینبار کدامیک نقش دزد و کدامیک نقش پلیس را بازی کند، فرقی نمی کند چه کسی لباس قاضی بپوشد و چه کسی ماسک روحانی بر صورت بزند، مهم نیست که کدامیک نقش مظلوم و کدام نقش ظالم را بازی کند، آنچه مهم است اینکه لیست مدعوین این ضیافت همچنان همان لیست سابق است، و این یعنی فقط جای نقش بازی کردن های ظالم و مظلوم، قاضی و روحانی، دزد و پلیس و باکره معصوم و فاحشه خیابانی است که تغییر می کند. مردم چهره‌ی واقعی پشت ماسک و هویت اصلی تک تک حاضرین در این ضیافت را دیده‌اند و هیچ جابجایی و تغییر نقش و تغییر لباس و ماسکی نمی تواند هویت اصلی آنها را پوشش دهد. این یعنی وقت آن رسیده که لباس های بدل کنار گذاشته شود، ماسک ها برداشته شود و همه با هویت واقعی وارد میدان شوند و در نقش اصلی خودشان نقش آفرینی کنند، به زبان ساده ضیافت بالماسکه اسلامی به انتهای راه رسیده.
نکته دیگر اینکه در بال ماسکه صرفاً ماسک شیطان و روحانی و جلاد و فاحشه و کاراکترهایی از این دست وجود ندارد، خیلی ها ماسک وطن پرست، ملی گرا، اصلاح طلب مذهبی، آزادیخواه، مبارز انقلابی، سیاست مدار اعتدالی، رهبر جبهه سیاسی و غیره را برگزیدند، از اول بودند و هنوز هم هستند، اما به آنهایی که در این ضیافت های چهارسالانه هر بار چرتکه می اندازند و با این خیال خام که می توانند ماسکی به صورت بزنند و خود را در ضیافت پیش رو در لیست جا کنند باید گفت زهی خیال باطل، لیست این بالماسکه از قبل بسته شده و غیر خودی وغریبه در آن جایی ندارد، بر فرض هم که با کمی شیطنت یا ایفای نقش فاحشه به ضیافت راه یابید فردایش بجز عوارض فاحشه‌گی چیزی برایتان باقی نخواهد ماند و در سورچرانی شریک نخواهید شد.
رویکرد من در بالماسکه 29 اردیبهشت 1396 همانی است که در گذشته بود، و در سال 1392 و قبل از آن اعلام کردم، یعنی «هشتاد میلون منهای یک»، بخدا قسم تا بالماسکه اسلامی – سیاسی نظام حاکم ادامه دارد، تا رویکرد کلی نظام سیاسی تغییر نکند، تا لیست ابلاغی و تفکیک جامعه به خودی و ناخودی تداوم داشته باشد، تا احزاب سیاسی و مطبوعات آزادی عمل نداشته باشند، تا تبعیض جنسیتی رفع نگردد، تا شخصیت های سیاسی دگراندیش حق حضور و فعالیت در فضای سیاسی پیدا نکنند، آقای تاجزاده یا زیبا کلام یا ابراهیم یزدی و امثالهم که جای خود دارند اگر کوروش کبیر یا امیرکبیرهم از دیار باقی فتوا دهند که شرکت در این ضیافت به نفع کشور است و منافع ملی وابسته به آن است، تنها چیزی که به ذهنم خطور خواهد کرد این است که آنها هم ماسک بر چهره زدند و بدنبال سوء استفاده از هویت ملی دیگری به نفع خود هستند و در پی گمراه کردن مردم. خودمانی اش اینکه اگرهشتاد میلیون ایرانی هموطنم به هر دلیلی این بال ماسکه را تایید کنند و من تنها یک طرف بمانم باکی نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)