پشت پرده «جنگ با تروریسم» در عراق

نوشته از:
Peter HARLING (پیتر هارلینگ: مشاور موسسه International Crisis Group در بروکسل، بلژیک)
Loulouwa Al-Rachid (محقق، متخصص عراق در مرکز مطالعات بین المللی Centre de recherches internationales (CERI) Sciences Po)

نقل شده از لوموند دیپلوماتیک

بین روایت جنگ علیه «سازمان حکومت اسلامی» (داعش) و آنچه که برسر مردم عادی ای می آید که بین دو آتش قرارگرفته اند، چاله ای عمیق وجود دارد. درعراق، دست اندرکاران مختلف جنگ علیه داعش روایتی ساده و صلح آمیز دارند: همزمان با پیشرفت در بازپس گیری شهر موصل، غیرنظامیان به گروگان گرفته شده توسط تروریست ها هم آزاد می شوند. آزاد شدگان کمک دریافت می کنند و تروریست ها کشته می شوند. مبارزه علیه داعش با هدفی مشترک مجموعه ای غیرمتجانس از نیروهای خارجی، نیروهای عراقی و شبه نظامیان محلی را گرد هم آورده که هیچ گونه هماهنگی بین آنها نیست. توان بالقوه تفرقه و برخورد بین این کنشگران بالا و هشدار دهنده است.

در واقعیت، آسیب پذیرترین ها تقریبا نمی توانند روی هیچ کس حساب کنند و عملا می باید از همه کس بترسند. برآورد شمار آنها دشوار است، اما صدها هزار غیرنظامی در موصل گیر افتاده اند. هیچ راهرو انسانی برای تسهیل تخلیه آنها ایجاد و حتی درنظر گرفته نشده است. این غیرنظامیان که به خاطر محرومیت و تحت تعقیب و آزار بودن توسط داعش توانشان تحلیل رفته، به محض امکان با آنچه می توانند باخود بردارند به سوی جنوب می گریزند که در آنجا هم کار مهمی برای پذیرایی از آنها انجام نشده است.

مقامات رسمی «وزارت مهاجرت و آوارگان»، نهادی که مسئول این افراد در داخل خاک عراق است، شمار این افراد را درهر روز ١٠ هزارتن برآورد می کنند. همچنین، این مقامات مسئول به طور خصوصی می پذیرند که تا حدود ۶٠ درصد از منابع موجود کمک، پیش از رسیدن به دست نیازمندان حیف و میل می شود. اردوگاه ها جمعیتی بیش از ظرفیت و در زمینه زیرساخت های بهداشتی تجهیزات نامناسب دارند. این امر مانع از آن نمی شود که سیاستمدارانی که درصدد انتخاب به نمایندگی مجلس هستند، درحال توزیع پول هایی ناچیز بین این جان به دربرده ها از خود فیلم بگیرند.

ترس های بزرگ و منافع کوچک
آزارنده ترین احساس در بین این افراد آزاد شده ترس است. تردید نیست که این ترس ریشه در قرارداشتن درازمدت در زیر حاکمیت داعش دارد، ولی چنان که می توان انتظار داشت، نگرانی آنها هنگامی که موفق به فرار می شوند نیز کاهش نمی یابد. در درجه اول، تمایز بین پیکارگران و غیرنظامیان دستخوش ابهام است. از آنجا که گفتگو با دشمن درباره سرنوشت غیرجنگجویان بیهوده یا غیرقابل توجیه ارزیابی شده، موصل به عنوان میدان جنگی درنظر گرفته می شود که در آن همه کس می تواند کشته شود. گواه این امر این است که نیروهای ضد داعش خواستار حذف دهها هزارتن تروریست هستند، درحالی که، در آغاز شمار آنها تنها چند هزار تن برآورد شده بود.

در اردوگاه ها، مردم در معرض لوداده شدن به عنوان عضو یا هوادار داعش هستند و ممکن است با سوء ظنی ساده یا خبرچینی های دروغین و بدون مدرک واقعی اثبات کننده بازداشت یا نابود شوند. از آنجا که بیشتر این پناهجویان چاره ای جز کنار آمدن با داعش نداشته اند، دایما شمشیری دودم بالای سرشان آویزان است. کارمندان برای بقا و گریز از سرکوب، در دیوان سالاری پرپیچ و خم داعش ذوب شده اند و به این ترتیب انبوهی از مدارک مکتوب به جا مانده که تقریبا دست اندرکاری همه گروه های اجتماعی را نشان می دهد. پزشکان جنگجویان را درمان کرده اند، قاچاقچیان اقتصادی پرتحرک به وجود آورده اند که به طور روزمره با جهادگران در معامله بوده است. یکی از زندانیان داعش در زندان تل عفر می گوید: «تنها در این شهر، حدود ٣ هزارتن در استخدام پلیس بوده اند. اگر ما همه آنها را به خاطر این که تروریست بوده اند بکشیم، چه کسی باقی می ماند؟». خبرچین های تصادفی عکس مظنون ها را به مبلغی حدود ۵٠ دلار می فروشند. چنان که می توان انتظار داشت، شرایط زندان و بازجویی ها رقت انگیز است. شماری از زندانیان، پس از شکنجه شدن برای گرفتن اعتراف، پس از اخاذی آزاد شده اند. دلیل این امر بیشتر این بوده که هزینه نگهداری درازمدت آنان می توانسته به روند عملیات نظامی لطمه بزند. زندانیان دیگری در تلویزیون نشان داده می شوند و افرادی تقریبا بی سواد، ژنده پوش و ژولیده به جنایاتی در سطح بین المللی اعتراف می کنند.

در درجه دوم، شبه نظامیان داعش – به استثنای خارجی ها که به شکلی بی تناسب مورد توجه هستند – بیشتر در جامعه محلی داخل شده وموجب بروز خشونت بین مردمی شده اند که محکوم به زیستن در کنار هم هستند. در این منطقه از عراق، که دهها سال است از آن غفلت شده، به قدرت رسیدن داعش شمار زیادی از دله دزدی ها و تسویه حساب های حقیرانه ای را درپی داشته که سلسله مراتبی که هرگز پایدار نشده را به لرزه درآورده است. تحت سلطه ها، کسانی که طبقه اجتماعی شان تغییر یافته و فرومایگان از موقعیت بالارفتن از نردبام اجتماعی- اقتصادی برخوردار شده اند. درطول این چندسال، شماری از آنان «خشونت گر حرفه ای» شده و از هر بحران جدید برای افزودن به منافع نه چندان مشروع خود بهره برده اند. یکی از موارد مشخص روستاییان فرقه ایزدی هستند که زمین هایشان از دیرباز مورد طمع اعراب سنی مستقر در همسایگی شان درزمان رژیم صدام حسین بود. اعراب سنی با کشتار و به بردگی کشاندن آنان توانستند زمین های حاصلخیزی را صاحب شوند، هدفی که ملموس تر از دیدگاه خود بزرگ بین خلیفه داعش بود. یکی از جان به دربردگان می گوید: «آنها ظرف یک روز به “سلفی های رادیکال” تبدیل شدند تا به سادگی بتوانند دارایی های ما را به چنگ آورند. پیشتر، آنها با ما هم غذا می شدند و در جشن ها و مراسم ختنه سوران ما شرکت می کردند».

سرکرده های جنگی
در درجه سوم، دلیل کمی وجود دارد که افراد آزاد شده بتوانند به نجات دهندگان خود اعتماد کنند. ایزدی ها از دوسال پیش به منطقه کوهستانی سنجار خود بازنگشته اند. این امر اصولا توسط شبه نظامیانی که به نام آنها حرف می زنند ممنوع اعلام شده، درحالی که خودشان در رقابت برای تصاحب منابع آنها بوده و غالبا سرکرده های جنگی هستند. مسیحیان در شمال شرقی موصل به همه از جمله تشکل های شبه نظامی خود که دربین شبه نظامیان شیعه و کرد پراکنده هستند به دیده بدگمانی می نگرند. «شامار» که یک قبیله بزرگ عرب در منطقه مجاور «جزیره» است و پیشتر زیر رهبری خانواده الجربا قرارداشت، به چندین دار و دسته رقیب تقسیم شده که هرکدام خواهان تفوق بر دیگری است. بسیاری از گروه های مسلح قبیله ای مسئول تامین امنیت منطقه بازپس گرفته شده از داعش، به گروه های ٣٠٠- ٢٠٠ نفری سوار بر وانت تقلیل یافته اند که به غارت وغنیمت گیری جنگی می پردازند و با کمترین شک درمورد حمله داعش، شتاب زده عقب نشینی می کنند.

اما اینها ماهی های کوچک هستند. با بالا رفتن در این زنجیره، ماهی های بزرگ تر هم چندان قابل اعتماد نیستند. شبه نظامیان کرد رقیبی که توسط ایالات متحده و ترکیه حمایت می شوند، مهره های خود را به پیش می رانند و از کمترین موقعیت برای گسترش نفوذ خود در مناطق مهم راهبردی درطول مرز سوریه استفاده می کنند. مناطقی که سرشار از نفت و زمین های حاصلخیز و همجوار با قلمرو دولت منطقه ای اقلیم خودمختار کردستان عراق است که هنوز اقلیت هایی در آنها ساکنند که گویا خواستار «حمایت» از خویش هستند.

شبه نظامیان تحت حمایت ایران هم بخشی از ماجرا هستند. اینها به بهانه حضور گروه های شیعه یا نیمه شیعه (ترکمن های شیعه در سنجار و تل عفر و شباک ها در دشت نینوا) در منطقه مستقر شده و واسطه هایی درمیان سرکرده های جنگی سنی می یابند که حاضرباشند خود را به هرکس که به ایشان سلاح و پول بدهد بفروشند. در بسیاری از روستاها، سراسر روستا توسط بلدوزر در چهارچوب این مهندسی جدید اجتماعی چند وجهی با خاک یکسان شده است. بازسازی بافت قومی- مذهبی منطقه حاکی از بازگشت زور و چماق به آن است.

ناتوانی حکومت
آنچه که از «حکومت» عراق باقی مانده کمک بزرگی نمی کند. نیروهای مختلف مسلح آن نه تنها بدون هماهنگی کار می کنند، بلکه برای دستیابی به سلاح و مهمات در رقابت با یکدیگر هستند. هرکدام از آنها مدعی کسب پیروزی های ارزشمند است. نیروهای ویژه واحدهای ضد تروریسم، که غالبا در خط مقدم قراردارند، با تلخی از این شکایت می کنند که همکارانشان در پلیس فدرال همه را بدون تبعیض بمباران می کنند. پلیس فدرال هم مدعی است که نیروهای ویژه به آنها خیانت می کنند و حمایتشان چندان جدی نیست. بیشتر سربازها و افسران جزء به فرماندهان خود اعتماد ندارند و آنها را درگیر تامین منافع شخصی، به چشم آمدن رسانه ای و سهم بری های سیاسی ای می دانند که خود یا حامیانشان از فداکاری زیردست ها به دست می آورند.

حکومت هیچ حق حاکمیتی اِعمال نمی کند. اجرای عدالت غالبا به شیوه کدخدامنشی است و هرکس زودتر قدرت در چنگش باشد آن را اِعمال می کند. درهرحال، دستگاه قضایی فاسد، ناکارآمد و فاقد ابزار لازم برای اداره مناسب این وضعیت مبهم و پیچیده است. به عنوان نمونه، در نبود تعریف قضایی از بردگی و جرایم جنسی، قضات برای رسیدگی به مسئله زنان ایزدی دستگیر و فروخته شده توسط داعش، که همه موارد را به دقت ثبت و ضبط کرده، آنرا با اتهام «تروریسم» رسیدگی می کنند. یک قاضی می گوید: «تروریست هایی که دستگیر می شوند، تحویل مقاماتی با صلاحیت مبهم و در رقابت با یکدیگر و حتی حکومت های خارجی می شوند. قربانیان هم به نوبه خود تنها درفکر دریافت غرامت به هر دری می زنند و می کوشند به هر ترتیبی که بتوانند انتقام بگیرند».

حکومت برای آن که از شبه اعتمادی برخوردار شود، می باید خدمات پایه ای خود را به همه قربانیان متعدد درگیری، درزمانی که بیشترین نیاز را به آن دارند، عرضه کند. در اینجا هم، شکست مطلق است. بنابر اظهار اعضای سازمان های غیر دولتی پزشکی بین المللی، وزارت بهداشت عملا هیچ کوششی برای نشان دادن خود در مناطق «آزاد شده» نکرده است.

در این حین، آوارگان عراقی – که شمار آنها از زمان ناآرامی های سال ٢٠١٣ چهار میلیون تن برآورد شده و غالب آنها سنی هستند- بیش از پیش از پناهنده شدن به جاهایی که بتوانند به خدمات مورد نیاز دسترسی یابند منع می شوند. برای آنها تردد یا استقرار در یک محل بدون تضمین یک حامی یا کفیل ممنوع است و غالبا کارت شناسایی آنها ضبط می شود تا به طور دایم در اردوگاه های «موقت»ی که به هیچ معیار بهداشتی پایبند نیستند ماندگار شوند. برخی از شهرستان ها همه اعضای خانواده هایی که کمترین سوء ظنی مثلا درمورد پیوستن به داعش به آنها باشد را اخراج می کنند. قربانیان خشونت غالبا از داشتن مدارک ضروری مانند گواهی تولد یا فوت به بهانه «فرزند تروریست» بودن محروم شده و مشمول تنبیه جمعی می شوند. حتی شنیده می شود که سازمان های غیر دولتی محلی تاکید می کنند که ترجیح می دهند کسانی که از کمک های ایشان «بهره مند» می شوند در جاهایی نگهداری می شوند که آشکارا زندگی در آنها غیرقابل تحمل است. برخی از این سازمان ها فلاکت برای جمع آوری پول برای برنامه هایی استفاده می کنند که سودمندی خیلی کمی دارد. یکی از جان به در بردگان ایزدی می گوید: «پس از گذراندن چنین دوران وحشتناکی نمی توانیم در خانه خود بمانیم. آنهایی که ما را آزار داده اند، کسانی که به زنانمان تجاوز کرده اند همچنان همسایه ما هستند. کسانی که توانسته اند کشور را ترک کنند، دستکم به بخت تثبیت وضعیت خود دست یافته اند».

چرخه دوزخی
بدیهی است که شرایط بین المللی جایی برای یک همبستگی بزرگ نمی گذارد. ازاین بدتر، تجارتی شوم پیرامون ایزدی ها از بند آزادشده و فروش آنها به سازمان های غیر دولتی به قیمت هایی که تا ۵٠ هزار دلار هم می رسد شکل گرفته است. بازاری که به شکلی قابل ملاحظه سازماندهی شده و در آن واسطه ها برای مذاکره درباره نجات زنان حق دلالی می گیرند.

سازمان های غیردولتی و بین المللی هم میدان عملکرد محدودی دارند. توجه عمومی کاهش می یابد. ارزش واقعی زندگی انسان در این بازار مکاره، در پس روایتی که از جنگ علیه تروریسم به عنوان نبرد سربازان دلیر عراقی حکایت می شود ازبین می رود. سربازانی که غیرنظامیان را از چنگال نفرت انگیز حکومت اسلامی (داعش) نجات می دهند. خستگی ناشی از درگیری ای که سال ها به درازا کشیده، کم توجهی رسانه هایی که به موضوعاتی دیگر – از ماجرای غم انگیز سوریه گرفته تا سیاست داخلی آمریکا و فروپاشی قابل انتظار اتحادیه اروپا – می پردازند: همه چیز دست به دست هم می دهد تا توجه افکار عمومی و نیز کمک های انسانی به حداقل برسد.

با پراکندگی معمول تلاش ها بین برنامه های متعدد، منابع موجود غیرهماهنگی ازبین می رود که توسط سازمان هایی اداره می شوند که هریک اولویت های خاص خود را دارند و زمینه های مختلفی را می پوشانند: از حفظ مناطق میراث فرهنگی، بازسازی زیرساخت ها، مین روبی، حمایت روانی، حقوق اقلیت ها، عدالت و آشتی گرفته تا حمایت ازهمجنس گراها و حقوق جزایی بین المللی از جمله این اولویت ها است.

این چیزی است که درنظر اول می تواند مفهومی دانش محور از یک بحران چند وجهی به نظر آید که در عمل شبیه یک افسانه یونان باستان است که از چرخه ای دوزخی سخن می گوید که در آن کسانی که رنج می برند چنان بهره ای ناچیز از مواهب زمینی دارند که چیزی از میزان درد و رنجشان نمی کاهد.

درگیری بدون دورنما
عبارتی مشهور از فون کارل کلازویتز جنگ را «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» توصیف می کند. با این حال، عراق اعتبار این توصیف در کوتاه مدت را به چالش می گیرد. دست اندرکاران این درگیری بیش از آن که برای هدف هایی قابل دسترس کار کنند، به نظر می آید که در پی آنند که در ناکارآمدی بر یکدیگر پیشی بگیرند. ائتلاف بین المللی، که برای حمایت از شبه نظامیان نه چندان قابل اعتماد به بمباران کورکورانه ادامه می دهد، رفتارش چنان است که گویی امیدوار است دولت عراق بتواند از کلاه شعبده خود یک برنامه آشتی همراه با کمک و سیاست توسعه بیرون آورد و به اجرا بگذارد، درحالی که هیچ یک از اینها در دستور کار نیست. به نظر می آید که دولت برای توجیه همه شکست ها ی خود در هدر دادن کمک نظامی خارجی برای شکست داعش ، در استفاده از شبه نظامیان مهار ناپذیر قبیله های غیرقابل کنترل برای برگرداندن صلح، در تکیه بر«جامعه مدنی» شکننده و خلع سلاح شده ی برای وصله پینه بافت اجتماعی و کمک دنیای خارج برای بازسازی و غیره، روی داعش حساب می کند. ترکیه، ایران و دولت خودمختار اقلیم کردستان عراق هم مهره های خود را به پیش می رانند. گویی که جامعه ی دستخوش خشونت و کاملا شیرازه از هم پاشیده به نحوی معجزه آسا ثبات می یابد و به آنها امکان برداشت داوشان را می دهد.

در جامعه ای چنین شیرازه گسیخته که سیاست از بین رفته، عراقی های عادی نه فقط از تروریسم هراس دارند، بلکه از همه جهت دچار وحشت بوده، بدون دفاع مانده و توسط به اصطلاح مسئولان خود به حال خویش رها شده اند و بقیه دنیا هم آنها را نادیده گرفته است. شاید بدترین چیز در این پریشانی ایشان این باشد که هیچ چشم اندازی برای آینده ندارند، زیرا به خوبی می دانند که در عراق امروز، جنگ چیزی جز ادامه… جنگ با ابزارهای دیگر نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)