دربارهٔ پايداري

محموددرويش

اگر زيتون نشاكنندهٔ خويش را به ياد آرد
روغنش، اشك ميشود
اي درايت باستاني
كاش مي‌توانستيم از پارهٔ تن خود، تو را سپري دهيم!
اما دشت باد
به‌بادپرستان محصولي نميدهد!
اين ماييم كه با مژگان خويش
خارها و اندوهان را …. از خود بيرون ميآوريم!
تا كي ننگمان و صليبمان را با خود حمل مي‌كنيم!
و اين هستي است كه مي‌كوشد….
هم‌چنان با سبزي زيتون باقي مي‌مانيم
و گرداگر د زمين، سپري است!

ما به‌گل عشق ميورزيم،
اما گندم را بيشتر دوست داريم
ما عطر گل را دوست داريم
اما سنبله‌ هاي گندم از آن با طراوت ترند
پس سنبله هايتان را از توفان در امان داريد
با سينه هايي سپر كرده
بارويي از سينه هاي سپر كرده بياوريد
ساخته شده از سينه ها …. و چگونه ميشكند؟
سنبله ها را از جام برگهاشان بگيريد
آن‌گونه كه قبضة خنجري را در مشت
زمين، و كشاورز… و پافشاري
به من بگو،
چگونه ميتواني شكست بخوري؟

ترجمه از: فرزاد افشاري

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)