“خود پارس پنداری” و ” خود کُرد پنداری ” در بین لُرها !
نورعلی مرادی بئوار الیما
* بیماری” خود دیگر پنداری ” !
خود آیینه‌سان (looking glass self)
چارلز هورتون کولی جامعه‌شناس آمریکایی با ارائه نظریه خود آیینه‌سان (looking glass self) استدلال کرد که “خود” یک شخص، از رهگذر تبادل او با دیگران پدید و رشد می‌یابد. . آگاهی یک شخص از خودش، بازتاب افکار دیگران درباره خودش است؛ کولی برای روشن ساختن خصلت انعکاسی “خود”، آن را با آیینه مقایسه کرده است:
«همچنان‌که ما تصوری از سیما، اندام و لباس‌مان نداریم مگر آنکه خود را در آیینه برانداز کنیم، در ذهن دیگران نیز , ما , به‌گونه‌ای تخیّلی، برداشتی از ظاهر، رفتار، ، کردار، شخصیت مان داریم و به‌صورتهای گوناگون از این برداشت متأثر می‌شویم. مفهوم “خود آیینه‌سان” از سه عنصر اصلی ساخته می‌شود: “ظاهر ما به چشم ” دیگری”یا “دیگران ” چگونه می‌نماید؟”، “داوری این دیگری”یا “دیگران ” درباره ظاهر ما چیست؟” و سرانجام، “داوری این دیگری”یا “دیگران “؛چه احساسی از خود, برای ما پدید می‌ آورد. غرور یا سرشکستگی؟”
نقل است که ابوالفرج اصفهانی , از وزرای عهد دیلمی که مرد داشمندی بود و در سفرها هزار شتر فقط کتاب های کتابخانه او را حمل می کردند , سخت عرب زده و عرب پرست بود و از عجم بودن خود احساس شرم و حقارت و نفرت می کرد ! او آنچنان از همزبانان و هم تباران عجم شرم و نفرت داشت که حتی در آیینه نمی نگریست که روی عجمی را نبیند !
آقای صادق ظهراب بگی از عزیزان لک , در پست چندی پیش خود شکایت کرده اند که:” متاسفانه از آنجاییکه ما لرها نه رادیو تلویزیون مردمی و مستقلی داریم ، نه احزاب مردمی و مستقلی و نه مسئولین بومی ( و آگاه ) ، ، بسیاری از فرهیختگانمان هم که یا جذب مرکز ! شده اند و یا آواره و غربت نشین ( مانند زنده یاد استاد ایزدپناه )
هیچکس را نداریم که از منافع ادبی هنری اجتماعی سیاسی منطقه ایمان دفاع بکنند” مثل گوشت قربانی که زیر دست قصاب ناواردی باشد ” در حال ضایع و بی هویت شدن ایم !
و مثالی از سرقت موسیقی لکی توسط کردها(گروه موسیقی به رهبری شهرام ناظری در تلوزیون کردستان تی وی ) آورده اند و گفته اند :
:”متاسفانه عزیزان کُرد ما گویا تصمیم گرفته اند که تمام داشته های فرهنگی لرستان بزرگ را به اسم خود مصادره کنند ”
همتبار عزیز من آقای صادق ظهراب بگی و اساسا همه ما لرها غافلیم که ناسیونالیسم های توسعه طلبی چون ناسیونالیسم کردی و یا فارسی فقط به سرقت چند پارچه موسیقی لری بسنده نمی کند ! یعنی همه ما لرها غافلیم که سرقت عظیم فقط سرقت چند پارچه موسیقی توسط ناسیونالیسم کردی نیست ! یا حتی این سرقت کلان فقط تاراج نفت و گاز و منابع ابی ما لرها توسط مناطق مرکزی فارس نشین نیست ! خیر !
سرقت کلان وعظیم , تاراج روح هویت لری و سرقت نیروی انسانی تحصیلکرده ماست ! مادران و پدران زحمتکش لک و بختیاری و بویراحمد و و فیلی با فقر و نداری فرزندی بزرگ کرده راهی دانشگاه می کنند ! این فرزند لک , بختیاری , فیلی , نهاودی , مسجدسلیمانی , کهگیلویه ایی , اما وقتی توسط ناسیونالیسم پارسی یا کردی اغفال شد و مبتلا به بیماری ” خود کرد پنداری ” و ” خود پارس پنداری ” گردید , به جای اینکه در خدمت عمران و آبادی فرهنگ و زبان و موسیقی و اقلیم و هویت خودش لکی , بختیاری , بویراحمدی, لیراوی ,کلهری باشد , دربست سرسپرده ناسیونالیسم کردی و پارسی و در خدمت زبان و فرهنگ و سیاست کردی و پارسی خواهد بود !
ناسیونالیسم یک ایده ولوژی است که بسیاری فارغ از آنکه فارس یا کرد باشند , جذب آن شده اند ..سرسلسله دار پانترکیسم ضیاء گوگآلپ یک کرد بود , احمد کسروی که دم از زبان پاک فارسی میزد , خود ترک بود..یاشار کمال که به زبان خود هرگز ننوشت و به ترکی ولی شاهکار ها آفرید یک کرد بود ! و محمد ازون که به کردی شاهکار ها آفرید ولی به زبان مادری اش زازا هرگز ننوشت یک زازا بود !..
در ایران شونیست ترین , پان فارس های دو آتیشه بیشتر آذربایجانی و لر و و گیلک اند , همانطور که در ترکیه نژاد پرست ترین ترکها را نه دربین ترکها که بین لاز های کارادنیز (دریاه سیاه ) , وعرب های ماردین و هااتای یا مردمانی با تبار بوسنیایی و آلبانیایی وحتی خود کردها و زازا ها خواهید دید ! در ایران پان کردیست ترین کردها , که بیشترین حملات و دشنام ها را به لرها می دهند ایلامی های اصالتا لر تبارند که تا چندی پیش پشتکوه لرستان خوانده میشد !!
در مطلبی از آقای قهرمان قنبری خواندم که گویا لنین در مسله ملى،در مبحث شونیسم روسى, از شوینیستهایى غیر روسى انتقاد مى کند که شوینیزم شان از خود روسها غلیظ تر است!؟ و جبارانه تر با اقلیتهاى غیر روسى( که ممکن است خودشان هم به آن متعلق باشند) برخورد مى کنند.در واقع هم در ایران مثلا با ناسیونالیستها یا با کمى غلظت بیشتر شوینیستهاى با اصلیتى فارس ( خراسانی , تهرانی , اصفهانی , شیرازی )راحتتر مى توان دیالوگ برقرار کرد اما غیر ممکن است با یک ناسیونالیست فارس با اصلیت آذربایجانى یا بختیارى که به شدت کاتولیک تر از پاپ هستند دو کلمه صحبت کرد یا دیالوگ برقرار کرد !! یا شونیست های کرد ایلامی که اصلیت لری دارند که از خود کردهای مهاباد و سنندج , به مراتب کاسه از آش داغ ترند !!
در واقع گروه دوم( بختیاری و گلیک و آذری پان فارس و ی آن لر ایلامی پان کرد ) از عقده حقارت رنج مى برد،او مدام لازم است که وفادارى خودش را با نفى خودش اثبات کند!
این مساله پدیده و عار ضه روانی است ..همچون تازه مسلمان ها یا نوکیشان مسیحی که تازه به دینی گرویده اند که خود را مجاب می بینند بیش از پیروان این ادیان که این دین را پدر در پدر به ارث برده اند , به اصول و فرعیات و شرعیات این ادیان عمل و تظاهر کنند !
بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای می برند و سپس روی شاخه ای دیگری پیوند می زنند این شاخه بی ریشه چون می خواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را بر می گزیند چرا که او پشتوانه ای در تبار اصلی خود ندارد!
وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد چنین فردی تمام توان و اعتبار خود را برای کسب و جهه و موفقیت بیشتر به کار می اندازد اینان اکثرا” کاسه داغ تر از آش شده و از هموطنان اصالتا روس یا فارس یا کرد خویش نیز به مراتب فاشیست ترند !

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)