سلام به بودن، سلام به شما استاد مسعود کیمیایی.
روزی به پیشنهادِ دوستِ نویسندهام رضا امیرخانی، شمارهی دفترتان (کارگاهِ آزاد فیلم) را گرفتم. تشکّر از شما و دوستداشتنتان -از دیدِ منشی- دلیلی کافی برای آمدنم به ملاقاتتان نبود. گفت هیچوقت نمیتوانم با این دلیل شما را ببینم. و من از آنروز همیشه شما را با همین دلیل دیدهام…
یاد گرفتهایم که برای تکریمِ شریف، باید جزئی از شرافتِ او شد. و من با همهی داشتهام، کلماتم، جهانم، آرزو میکنم جزئی از شرافتِ شما بشوم.
شما تاریخِ زندهی درستی و اصالتاید که شرارت و جهل، از شما خستهاند. شما از پول بیشترید و اندازههای آنها از حضورِ گرانِ شما عاجز مانده است. آنکه از تصدیقِ زیبایی، خوبی و درستی سر باز میزند تا ناراستی را تمرین کرده باشد، دلبستهی هیجان است و شما در متنِ تأمّل زیستهاید. آتشی که میسوزد، هیچوقت نمیتواند آب را از معنیِ چشمه خالی کند. شما معنیِ چشمهاید.
چگونه میشود با شما از تکنیکِ سینما و کم و زیادش گفت، وقتی تکنیکهای آن در خاطرههای شماست و مدّتهاست از معرفتِ آن میگویید. اینهمه ندانستنِ شما از کجا میآید؟ اینهمه بیحرمتی و انکار… مگر دیوارِ شما را برای تکیهدادن نمیبینند که میخواهند از شما پل بسازند برای عبورشان از فرصتِ انسانماندن؟ اینهمه ناامیدی از بخشیدهشدن، از کدام سفرهی غلط، از کدام نانِ بیرنج و بیعشق میآید؟
آنکه با شما به دوستداشتنِ حقیقت نرسد، در قیدِ دوستداشتنِ ستم است. آنکه حقیقت را به مسلخ میبرد، برگشتن به آن را برای خود سخت میکند. ستم، جای ماندن نیست.
استاد مسعود کیمیایی، آغوش و بوسهام همین کلماتاند که بر آستانتان نوشتهام. نوشتهام تا انکارِ شما را از تاریخم زدوده باشم. نوشتهام تا حقیقت را در لحظهی حقیقت گفته باشم. معنیِ شما را میستایم. شما بودناید. از سینما و هنر بیشتر. شما درستزیستنِ یک سرزمیناید که باید پای آن ایستاد. شما ایستادهاید. با همهی هستیتان. میانِ همهی آتشها، شما زبانهکشیدنِ معنیِ چشمه بودهاید. پای شما میایستم.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.