بنظرم اصلی ترین معضل فضای سیاسی جامعه ما عدم مسئولیت پذیری صاحبان قدرت بوده و هست، البته منصفانه بنگریم این معضل انحصاری ایران نیست بلکه در سیاست امری است عادی اما خب در کشور ما موضوع کمی پیچیده تر است و علت آن حضور جناب خرزوخان است؟! نمی دانم وقتی آقای مدیری و تیم نویسندگی اش به خلق شخصیت خرزوخان در سریال شبهای برره می پرداختند دقیقاً چه نیتی در سر می پروراندند اما این روزها همخوانی این شخصیت با وضعیت فضای سیاسی روز ایران بسیار جالب توجه است.
اگر به صحبت های آیت الله خامنه ای در مقام رهبری نظام و یا سخنرانی ها و مصاحبه های آقای روحانی رئیس جمهور و بالاترین مقام اجرایی کشور و یا صحبت های فرماندهان سپاه پاسداران و یا وزرا و نمایندگان مجلس و خلاصه کلیت تیم سیاسی کشورمان توجه کنید همواره حضور یک شخص ثالث که همه اشکالات و معضلات به او باز می گردد را احساس خواهید کرد، کسی که مسئول همه مشکلات و معضلات و حوادث شوم و اتفاقات نحس است، کسی که مسئول احقاق حقوق مردم است اما همیشه در کار خود کوتاهی می کند و بدلیل اهمال باید شماتت شود.
برای مثال آقای روحانی در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات اعلام فرمودند “نشکنیم قلم ها را، نبندیم دهان ها را”، که تیتر افتخار آمیز و مهم و جنجالی اغلب روزنامه های کشور بود، آقای روحانی رئیس جمهور ایران است، وقتی وی در حال نگاه کردن به افق و دوردست متفکرانه این جمله را به زبان می آورد، هیچکس نمی داند مخاطب نشکنیم و یا نبندیم و اینگونه افعال جمع کیست. در حقیقت این شبهه در ذهن ایجاد می شود که بجز رهبر و روئسای قوای سه گانه و فرماندهان نظامی قدرت دیگری در کشور وجود دارد که مستحق نکوهش و تذکر است و باید نصیحت شود که قلم ها را نشکند و دهان ها را نبندد.

یا از آن طرف، وقتی آیت الله خامنه ای در مورد مسائل مختلف صحبت می کند و می گوید: “من بارها این نکته را تذکر داده ام ولی توجهی نشده است” و یا آنجا که می گوید “مردم از مسئولین نظام گله مندند…” کسی نمی داند مخاطب صحبت وی کیست. چرا که در قانون اساسی شخص رهبر مسئول تدوین سیاست های کلان نظام و ابلاغ آنها به مسئولین و هم مسئول پیگیری و رصد حسن انجام کار تیم اجرا کننده است.
وقتی آقای روحانی از رانت اطلاعاتی صحبت می کند، از آنجا که وزارت اطلاعات قطب اصلی رصد اطلاعات (اطلاعات از یک منظر کلی) و مسئول مستقیم ضد اطلاعات در کشور است و بقول خودشان قوی ترین سرویس اطلاعاتی در همه خاورمیانه است تنها دو تعبیر دارد، اول اینکه وزارت اطلاعات دو قطبی است، قطبی که به دولت گرایش دارد و قطبی که به قدرتی دیگر (مثلاً بیت رهبری) گرایش دارد و دائماً در حال سوسه آمدن میان این دوقدرت است و تعبیر دیگر اینکه قطب اطلاعاتی قوی تر از وزارت اطلاعات نیز در کشور وجود دارد که دارای لابیرنت های پیچیده پالایش اطلاعات و تقسیم سیاسی آن است و مردم از آن بی اطلاعند.
وقتی آقای روحانی با سوالات گنگ و نامفهوم فلسفی می پرسد که: مگر قانون در کشور ملاک نیست؟ چه کسی حق دارد حقوق اهل رسانه را پایمال کند؟ چه کسی به خود اجازه می دهد روزنامه نگاران و خبرنگاران افشاگر را بازداشت کند؟ چه کسی به خود اجازه می دهد از جیب مردم شعار دهد؟ و صدها سوال فلسفی دیگر که اغلب منطقی و جذاب هم هستند، دقیقاً مخاطب این سوالات کیست؟ مردم؟ رهبر؟ قوه قضائیه؟ قوه مقننه؟ … یعنی انتظار آقای روحانی این است که مردم به این سوال ها پاسخ دهند؟ و یا نیت این است که نتیجه ضعف عملکرد دولت را به گردن دیگر قوا و یا رهبر بیندازد؟ آیا یک فرد یا یک تیم و یا یک گروه سیاسی پنهان در نظام وجود دارد که برای دیگران قابل رویت نیست؟ آیا اجنه ای که آقای روحانی در صحبت های خود از آنها نام می برد آنقدر قوی هستند که می توانند وزارت اطلاعات را دور بزنند و برای خود رانت اطلاعاتی به راه بیندازند، اگر چنین است اصولاً دیگر نقش وزارت اطلاعات در کشور چیست و حضورش چه توجیهی دارد؟
بنظرم وقت آن رسیده که تکلیف جناب خرزوخان در فضای سیاسی ایران یکسره شود، وقت آن رسیده که هر کس پاسخگوی مسئولیتی که می پذیرد و نقشی که بازی می کند باشد، آقای روحانی باید در جایگاه بالاترین مقام اجرایی کشور بجای طرح سوال شروع کند به پاسخگویی. وقت آن رسیده که اگر آقای روحانی گروهی را مسئول مشکلات و معضلات جامعه می داند و باور دارد که این گروه مانع منافع ملی هستند با وضوح و شفافیت اعلام کند، وگرنه فرق میان رئیس جمهور با یک فرد عادی جامعه چیست؟ آقای روحانی مدعی رهبری جبهه اصلاحات است یعنی جبهه ای که چهار سال گذشته قدرت اجرایی را در دست داشته است، جبهه ای که به زبان مدعی است حصر سران جنبش های سیاسی غیرقانونی است، فعالان حقوق بشر باید برای فعالیت آزادی عمل داشته باشند، شبکه های اجتماعی و فضای مجازی و گردش آزاد اطلاعات حق مردم است، وجود سازمان های مردم نهاد از ارکان اصلی یک جامعه مدنی پویاست، مطبوعات و رسانه اصلی ترین نقش را در فرهنگ سازی سیاسی اجتماعی دارد، تساوی حقوق زن ومرد را از پشت تریبون فریاد می زند، شعارش تعامل سازنده با جهان است، مدعی است حق اقلیت را پاس می دارد و معتقد به آزادی ادیان است، و صدها ادعای قشنگ دیگر، اما در عمل و در حالیکه به روزهای آخر دوره ریاست جمهوری اش نزدیک می شویم، سران جنبش سبز آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد همچنان در حصر هستند، نرگس محمدی صرفاً بدلیل فعالیت های حقوق بشری حکم 16 سال حبس گرفته است و در اوج بیماری دوران زندان را سپری می کند و در کنار او بسیاری دیگر از فعالان حقوق بشری که این روزها در زندان بسر می برند، شبکه های اجتماعی همچنان فیلتر و فعالیت و حضور در آنها به بهانه های واهی همچون مدلینگ و توهین به مقامات و غیره و غیره دائماً محل مناقشه و مجادله نیروهای مختلف نظام است، سازمان های مردم نهاد یا اصلاً حضور ندارند و یا آنهایی که از حمایت و پشتیبانی خود دولت برخوردارند کمترین حضور و پویایی را نسبت به موارد مشابه در دیگر کشورها دارند، اهل مطبوعات آنچنان دچار سانسور و بتبع آن خودسانسوری هستند که خواندن تیتر صفحه اول یکی از آنها برای دانستن همه اخبار روز کشور کفایت می کند، ابتدایی ترین حقوق زنان حتی در حد و اندازه حضور در میادین ورزشی و دوچرخه سواری هم رعایت نمی شود، نمایندگان اقلیت های مذهبی تنها نقش مترسک سر جالیز را بازی می کنند و هستند فقط برای اینکه نگویند نیستند، بجز چند شبه حزب ساخته و پرداخته خود حکومت هیچ حزب یا گروه سیاسی فعالی در کشور نداریم، فریاد هنرمندان در همه شاخه ها به آسمان رسیده و آسیب های فضای فرهنگی و اجتماعی به مرز انفجار و … تناقض میان ادعاها و عملکرد و نتایج عملکرد آنقدر زیاد است که نشان می دهد کوچکترین قدمی برای تعامل سازنده با ملت در طول این چهار سال برداشته نشده و این در حالیست که رویکرد دولت اصلاحات تعامل سازنده با جهان است !
تنها چند ماه تا انتخابات ریاست جمهوری وقت باقی است، بقول قدیمی ها شتر سواری دولا دولا نمی شود، آقای روحانی و تیم اصلاحاتش باید تکلیف خود را با مردم و خرزوخان روشن کنند، یا صادقانه و شفاف علت ناکامی در انجام اصلاحات ادعایی را به مردم بگویند و قضاوت را به خود آنها بسپارند، و یا کنار بکشند و از این طریق خرزوخان را مجبور به حضور علنی در میدان کنند، تا مردم هم تکلیفشان را با جنابش روشن کنند. این می شود معنی و مفهوم اصلاحات واقعی، آنچه تا امروز داشتیم سیر در تخیلات و توهمات و دوره کردن دسته جمعی تئوری هایی است که آقای روحانی در دوران دانشگاه در انگلیس مطالعه فرمودند، نه اصلاحات واقعی در کشور.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)