“یه حبه قند”[۱] – آخرین فیلم رضا میر کریمی – در نگاه اول چیزی نیست مگر مدل جدید یکی از همان ملودرام­های اخلاقی – عاطفی که برای روزگار از دست رفته­ی گذشته دلتنگی می­کنند. تمام فیلم پر است از تیپ­ها و آدم­هایی قدیمی که با وسایل قراضه ور می­روند. داستان فیلم هم خط رمانتیکی را پی می­گیرد. خانواده­ای از اهالی یزد و در عین حال مذهبی و سنتی در پی تدارک برگزاری جشن عروسی دختر کوچک­شان به نام پسند با پسر کوچک خانواده­ای هستند که گویا پیش از این مَلاک بوده­اند و حالا هم دست­شان به دهان­شان می­رسد. داماد جدید خانواده در خارج از کشور روزگار می­گذراند و از قرار معلوم پسند هم باید راهی فرنگ شود. دایی خانواده، که بعد از بیوه شدن خواهرش سرپرست این خانواده­ی بی­پسر است، راضی به پا گرفتن این وصلت نیست. اول به خاطر پسر خوانده­اش قاسم که پیش از این خواستگار پسند بوده و دوم به این خاطر که خانواده­ی داماد جدید را از ما بهتران می­داند. با این وجود دخترهای خانواده یکی یکی به خانه­ی مادری می­آیند تا در مراسم عقد غیابی خواهرشان شرکت کنند. صبح روز مراسم به طور اتفاقی یک حبه قند در گلوی دایی گیر می­کند و الفاتحه! قاسم – که سرباز است – برای حضور در مراسم عقد به مرخصی می­آید اما خودش را در مراسم ختم پدرخوانده­اش می­بیند. در طی مدت کوتاه حضورش دست به کار تعمیر وسایل از کار افتاده و کهنه­ی خانه می­شود، یکی دو نگاه دخترکُش به پسند می­اندازد و دست آخر بی­خبر خانه را ترک می­کند. پسند در پی­اش می­دود ولی پیدایش نمی­کند. بعد از رفتن قاسم پسند دچار تردید می­شود؛ آیا باید به هویت و دلبستگی­هایش پشت کند و راهی فرنگ شود؟ یا در همین آب و خاک بماند و آینده­اش را با قاسم بسازد؟ اگر چه به ظاهر فیلم با چنین تعلیقی به پایان می­رسد، اما خیلی زیر پوستی به تماشاگر حالی می­کند نه تنها خوشبختی پسند بلکه خوشبختی مابقی فامیل به این موضوع گره خورده که پسند در همین مناسبات کهنه بماند و آن­چه خود دارد “ز بیگانه تمنا” نکند.

روایت اخلاقی – عاطفی “یه حبه قند” به هر نحوی که بالا و پایین شود، دست آخر نمی­توان حتی اندکی عقلانیت در آن کشف کرد. “یه حبه قند” از تضادهای تیپ­های اجتماعی با هم و با جامعه آغاز می­کند، اما در نهایت با یک چرخش زمخت سعی دارد تا همه را با هم آشتی دهد؛ یک جور اقدام اخلاقی در فضایی مملؤ از عواطف نوستالژیک. با این همه ناکارآمدی نتایج اخلاقی این قصه بافی­های شبه رمانتیک، پیش از این­ها در میدان واقعیت تجربی اثبات شده، این­جا تنها چیزی که باقی می­ماند تقلیل تضادهای اجتماعی به مشتی تضاد عاطفی چهره به چهره میان افراد است. این­گونه دستکاری­ها به نوعی تحریف صورت مسئله محسوب می­شود. بنابراین  در تقابل با این دیدگاه باید قاطعانه ماسک آرامش قلابی اخلاق­گرایان را بر صورت­شان جِر داد و بیش از گذشته بر سیاست پافشاری کرد. ” فکرهای اجتماعی در گود زورخانه­ی سیاست شاخ به شاخ می­شوند.[۲]” اعتبار چنین گزاره­ای بیش از هر جایی با مرور لیست زندانیان سیاسی خودش را نمودار می­کند. حرف چندان پرتی نیست اگر مدعی شویم زندان­های ایران در حال حاضر کلکسیونی از نمایندگان تمامی طبقات و خرده فرهنگ­های شهری است. فعالین کارگری، فعالین حقوق زنان و کودکان، دانشجوها و روزنامه نگارها نمایندگان طبقات و خرده فرهنگ­های شهرنشین هستند که توسط دستگاه سیاسی به گروگان گرفته شده­اند. این مهم در حکم نشانه­ی انکار نشدنی تضاد عمیق و ریشه­دار دستگاه سیاسی ایران با اکثریت قاطع شهرنشین­هاست. مشت اخلاق گرایان اهل مدارا که شعار “زنده باد مخالف من!” لقلقه­ی زبان­شان شده، در این جا باز می­شود؛ آشتی طبقات و خرده فرهنگ­های شهری با دستگاه سیاسی ایران عملاً امکان پذیر نیست، آن هم در چشم اندازی تاریخی که حضور یکی در گرو حذف صد در صد طرف مقابل خواهد بود. تحلیل رادیکال باید این پرسش را به میان بکشد که تقلیل تضادهای اجتماعی – سیاسی به تضادهایی عاطفی – اخلاقی در زندگی روزمره و تلاش برای آشتی دادن طرف­های متخاصم و بازگشت به سنت­ها دقیقاً به چه معناست؟ آیا می­توان معنایی غیر از حفظ وضعیت موجود را برای آن متصور بود؟ موضعی تا این اندازه ریاکارانه را تنها باید به زبان سیاسی ترجمه کرد تا حقیقت وضعیت را آشکار نماید. ایده­ی تشکیل دولت وحدت ملی برگردان سیاسی پیامی است که پندهای اخلاقی – عاطفی  فیلم “یه حبه قند” در پی صورت بندی آن است؛ ایده­ای که در آستانه­ی انتخابات ریاست جمهوری اصلاح طلبان بر آن پافشاری می­کنند و پیش از آن­که توسط دستگاه سیاسی اسقاط شود باید  به وسیله­ی نیروهای مترقی از ریخت و قیافه بیفتد.

 شکست جمهوری اسلامی در تحقق آرمان­های اسلام سیاسی، علامت نارسایی خود این مفهوم است. انتقاد انتزاعی اصلاح طلبان مبنی بر این­که آن­چه امروز می­بینیم “اسلام حقیقی”، “مردم سالاری دینی” راستین و در یک کلام “جمهوری اسلامی” وعده داده شده نیست، نشانه­ی ناتوانی آن­ها در رؤیت یگانه امکان تحقق آرمان­های­شان در دل همان واقعیتی است که نقدش می­کنند و آرمان­های خود را در برابر آن عَلَم می­سازند. از این رو بدون روترش کردن و لب ورچیدن باید به احمد جنتی حق داد که در واکنش به اظهارنظرهای اخیر هاشمی رفسنجانی بگوید:” کسانی که خود را مرد سیاست می­دانند و نقش بالایی در حکومت داشتند آیا خجالت نمی­کشند که حرف دشمنان خارجی نظام را می­زنند و حرف بیگانگان را تکرار می­کنند؟”[۳]

انتقادهای فعلی اصلاح طلبان به دستگاه سیاسی حاکم بیش از آن­که از وفاداری به خواست اصلاح وضعیت موجود برخیزد، در حسرت آنان  بر از دست رفتن روزگار خوش گذشته ریشه دارد. شاید یکی از دلایل حسرت خوردن بر گذشته به دلتنگی افراد برای روزگاری برگردد که در آن جایگاه ممتازی داشته­اند. از این رو آدم وسوسه می­شود تا اظهار نظرهای اخیر هاشمی رفسنجانی را در چنین فضایی قرائت کند. زمانی که وی در تببین ویژگی­های دولت وحدت ملی در پاسخ به خبرنگاری می­گوید :” فکر می­کنم دولت دوران سازندگی که به اذعان نیروهای موافق و مخالف، مجموعه­ای از نیروهای چپ و راست و مستقل آن زمان بود، نمونه­ای از دولت وحدت ملی باشد.”[۴] ، پیش از هر چیز مکثی کوتاه از سر شیطنت جایز است. آیا امیرکبیر دوران انضباط فکری­اش را از دست داده است؟ باید گفت چنین احتمالی دور از عقل نیست. بدون شک آن­چه پیرمرد سالخورده­ای چون او در واپسین سال­های عمرش تحمل می­کند، طاقت فرساست. تفنگداران دهاتی ستون خیمه­ی نظام، امروز اسلحه­ها را به طرف خودش چرخانده­اند. اجنه­ی قد و نیم قدی که تا دیروز برای جفت کردن کفش­های سردار سازندگی تووی سر و کول هم می­زدند، دوره­اش کرده­اند و تیرهای غیبی به سمتش حواله می­دهند؛ به قول لسان الغیب “همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر”! کار به جایی کشیده که کاریکاتوریست میان­مایه­ و بی­پرنسیبی مثل نیک آهنگ کوثر هم برای او و خانواده­اش خط و نشان می­کشد و پاپوش می­دوزد. مجموعه­ی رویدادهای سه سال و نیم گذشته نیز بدون تعارف به او ثابت کرده­اند که دیگر مرد گریز از بحران نیست. به یُمن تاریخ نگاری تصویری یوتوبی خاطره­ی چهره­ی رنگ پریده و صدای بغض آلودش بعد از جلسه­ی رأی گیری ریاست مجلس خبرگان از ذهن ناظرین سمج پاک نخواهد شد.[۵]

با این حساب می­توان احتمال داد هاشمی رفسنجانی با مطرح کردن ایده­ی دولت وحدت ملی، به خاطراتش پناهنده شده تا باور واقعیت­های خشن پیرامونش را به تأخیر بیندازد. تلاشی مذبوحانه برای بازسازی دورانی که نسناس­های همیشه در صحنه عربده می­کشیدند :”خامنه­ای زنده باد، هاشمی پاینده باد!” یکی از شخصیت­های رمان “زندگی در پیش رو” پیرزنی یهودی است به نام مادام رزا که در اوج بیماری تصمیم می­گیرد به جای مراجعه به بیمارستان در زیرزمین خانه­اش – که آن را “سوراخ یهودی” خود می­نامد –  روزگار بگذراند، آن هم به این علت که در سوراخ یهودی می­تواند بیماری­اش را انکار کند اما در بیمارستان نه؛ اصلاح طلب­هایی که این روزها گرد هاشمی حلقه زده­اند و از وی اسطوره­ی عقلانیت و واقع بینی سیاسی می­سازند، بد نیست کمی هم به تأثیرات کهولت سن بر مکانیزم کارکرد مغز انسان توجه کنند. برای اولین بار با دیدن فیلم اتریشی “انتقام”[۶] متوجه شدم که در برخی از ممالک فرنگ گواهینامه­ی رانندگی افراد سالخورده را باطل می­کنند. شاید اگر روزی در ایران هم چنین اتفاق خجسته­ای روی دهد، نسل­های بعد با مطالعه­ی این بخش از تاریخ معاصر ایران و شنیدن ایده­ی دولت وحدت ملی هاشمی رفسنجانی، لبشان به خنده باز شود.

 هم­زمان با نخستین روزهای جنبش سبز، سید علی خامنه­ای آن را تقلیدی مغلوط  و کاریکاتوری از انقلاب ۵۷ توصیف کرد.[۷] در تقابل با این توصیف باید حکم رهبر جمهوری اسلامی را وارونه کرد و مدعی شد که جنبش سبز “نه تنها تکرار طنزآمیز انقلاب ۵۷ نیست، بلکه تداوم و تحقق پتانسیل حقیقتاً سیاسی رخداد ۵۷ است.”[۸] این وارونه سازی درخشان مدد می­رساند تا هراس حقیقی هیئت حاکمه­ی ایران در مواجهه با جنبش مردم به وضوح نمایان شود. در خرداد ۸۸ و روزهای بعد از آن مردم در پی برهم زدن وضعیت موجود و در انداختن نظمی نوین بودند. “سیاست راستین همواره متضمن نوعی اتصال یک باره و میان­بر بین امر کلی و امر جزیی است.”[۹]؛ دقیقاً همان امری که در خرداد ۸۸ به وقوع پیوست : مردم با شعار “رأی من کجاست؟!” – سؤالی که در واقع پاسخ آن را می­دانستند – پا به خیابان گذاشتند، اما دامنه­ی مطالبات از شعار مذکور فراتر رفت، تا جایی که پذیرش مطالبات از جانب  هیئت حاکمه به معنای به سرانجام رسیدن انقلاب ۵۷ و سقوط محتوم نظام مقدس خواهد بود. از این منظر زمانی که محسن هاشمی می­گوید:” ما که دنبال براندازی نیستیم، چون اگر این نظام صدمه ببیند اولین کسانی که صدمه می­بینندخود ماهستیم؛ همان خانواده­ای که شما می­گویید؛ خانواده­ی هاشمی”[۱۰]  می­توان تصویر دقیق­تری از ایده­ی دولت وحدت ملی ترسیم کرد. نتیجه­ی به دست آمده خواست هم­زمان دستگاه سیاسی و مدافعان ایده­ی دولت وحدت ملی در سرکوب، طرد و پس زدن جنبش سبز است. محسن هاشمی در همان مصاحبه­ی نهم دی (تاریخ مصاحبه هم شایان توجه است) به خبرنگار روزنامه­ی بهار می­گوید:” حاج آقا [هاشمی رفسنجانی] دولت وحدت ملی را این­طور عنوان کردند که فرض کنیم شرایط ما شرایط پس از جنگ است، یعنی تحریم­ها و رفتار آمریکا و اتحاد غرب علیه ایران را یک نوع شرایط جنگی فرض کرده­اند، درست زمانی که قطعنامه را پذیرفتیم و جنگ تمام شد.” هدف از این مقایسه­ی تاریخی چیست؟ آیا فقط قیاس شرایط اقتصادی کشور با آن دوران مد نظر است؟ حتی با پذیرش این قیاس مضحک باید نکته­ای دیگر را هم از دل آن بیرون کشید. در نگاه رایج نظام مقدس هشت سال اول عمر خود را درگیر جنگ با عراق بود، اما با کمی مداقه سیمای جنگی دیگر هم در همان دوران نمودار می­شود؛ جنگ جمهوری اسلامی – به عنوان مصادره کننده­ی انقلاب ۵۷ – با سازمان­ها، گروه­ها و جریان­هایی که در بهمن ۵۷ حضور داشتند. جنگی که با به راه انداختن حمام خون در زندان­ها، رهبری سید علی خامنه­ای و روی کار آمدن دولت سازندگی به ظاهر فیصله پیدا کرد. با این وجود جنبش سبز برای  حکومت اسلامی امری وحشت­زا و اضطراب آور به حساب می­آید. شبحی که بر سر کلیت نظام سایه انداخته و آن­ را وادار می­کند تا به چهره­ی حقیقی خود خیره شود. با این حال تا جایی که این جنبش در شعار “رأی من کجاست؟!” خلاصه می­شد مصلحت اندیشان و دلسوزان نظام از آن به عنوان اهرمی برای برقراری توازن قوای درون سیستم سود می­بردند، اما در لحظه­ای که به تعبیر اسلاوی ژیژک این جنبش به “بازگشت سرکوب شدگان انقلاب ۱۹۷۹” بدل شد (دادگاه “ایران تریبونال” نمونه­ای از بازگشت سرکوب شدگان را به نمایش گذاشت)، آن­ها از همراهی با جنبش سرباز زدند و حالا نیز تحت لوای ایده­ی دولت وحدت ملی کمر به سرکوب آن بسته­اند. اگر آن­گونه که محسن هاشمی می­گوید ” سیاست یعنی این­که با استفاده از روش­های مختلف بتوانید خودتان را به سیستم تحمیل کنید و در عرصه حضور داشته باشید.” باید ایده­ی تشکیل دولت وحدت ملی را پیشنهادی دانست مبنی بر این­که مصلحت اندیشان در سرکوب جنبش با دستگاه سیاسی حاکم همراه خواهند شد، با تدابیر واقع بینانه – آن­گونه که در دولت سازندگی رخ داد –  فشارهای غرب بر روی ایران را کم خواهند کرد تا در نهایت بتوانند در قدرت سیاسی سهیم باشند. آیا سکوت معنادار شورای هماهنگی راه سبز امید را نیز باید از همین منظر تحلیل کرد؟ آیا شورا عملاً منحل شده است؟ شاید باید اندکی بیش­تر صبور بود و وضعیت را با دقت نظر بیش­تری رصد کرد.


[۱] http://www.youtube.com/watch?v=_gYQVQ_1p_0

[۲] http://mghaed.com/essays/farewell/wonderful_ascendency_of_an_ayatollah-1.htm

[۳] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/01/130111_ka_janati_election.shtml

[۴] http://www.kaleme.com/1391/10/05/klm-125972/

[۵] http://www.youtube.com/watch?v=z_OGEjD08JM&playnext=1&list=PLEE7E7DA3A3C8679A&feature=results_video

[۶] http://www.imdb.com/title/tt1173745/?ref_=fn_al_tt_1

[۷] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090803_ka_ir88_khamenee_ahmadinejad.shtml

[۸] پنج چیزی را که باید درباره ی جنبش سبز بدانیم / مراد فرهادپور

[۹] ژاک رانسیر و سیاست رادیکال / اسلاوی ژیژک / ترجمه صالح نجفی

[۱۰] http://www.baharnewspaper.com/News/91/10/09/2179.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)