“دونالد ترامپ” با دستور العملی ورود پناهجویان هفت کشور به خاک این کشور را برای مدت چهار ماه ممنوع اعلام کرده بود. اما حکم مذکور با رأی دادگاه فدرال در “سیاتل” ملغی اعلام شد. در این راستا وزارت دادگستری دولت بر رأی سابق مهاجر ستیزی پای فشرده و خواستار تجدید نظر در حکم صادره دادگاه فدرال در دادگاه تجدید نظر شده است. اکنون دادگاه تجدید نظر فرجام خواهی دولت ترامپ را رد و حکم قاضی دادگاه فدرال را تصدیق نموده است. آنچه در این های و هوی از اهمیت بسیار برخوردار بوده و می باشد در این نکته نهفته است که با توجه به استقلال قوا در امریکا دولت و رئیس دولت، قدرت اجرای هر آنچه را اراده نمایند لزوما نداشته و نخواهند داشت. این سیستم نظارتی قدرت رئیس دولت و دولت را محدود و تحت کنترل خود قرار داده و می دهد. شاید بتوان این مهم را به عنوان روح حاکم بر ساختار سیاسی امریکا حمل نمود.
در شرایط کنونی آنچه بیش از پیش ذهن هموطنان ایرانی را به خود مشغول داشته است تقابل فیزیکی دولت های امریکا و ایران بوده و می باشد. لحن ترامپ و همفکرانش در قبال برجام و رژیم حاکم بر ایران روز به روز مهیج تر و خصمانه تر می شود. جمهوری خواهان و همراهان ترامپ همواره مخالف برجام بوده و می باشند. ترامپ بارها و بارها به برجام یورش برده است. او گفته بود اگر رئیس جمهور شود بزرگ ترین اولویتش برچیدن برجام از کاخ سفید خواهد بود. اخیرا نیز ترامپ و همراهانش در واکنش به آزمایش های موشکی رژیم ایران جنگ لفظی و تهدیدات تند و تیز را در دستور کار قرار داده اند. ترامپ در این خصوص در صفحه توئیتر خود گفته است:
«ایران با آتش بازی می‌کند؛ من مثل اوباما مهربان نیستم. آنها قدر محبت‌های اوباما را نمی‌دانند»
همچنین “مایکل فلین” مشاور امنیت ملی کاخ سفید در اظهار نظری آزمایش موشکی اخیر رژیم را ناقض تعهدات برجام عنوان کرده و گفته است:
«ما امروز رسما به ایران اخطار می‌دهیم آزمایش موشکی اخیر نیز بر خلاف قطعنامه دو هزار و دویست و سی و یک شورای امنیت سازمان ملل متحد است که از ایران می‌ خواهد هیچ فعالیتی مرتبط با موشک های بالستیکی طراحی شده برای قابلیت حمل سلاح های هسته‌ ای، شامل پرتاب با استفاده از چنین فناوری‌ های موشک های بالستیک، صورت ندهد»
همچنین “نیکی هیلی” نماینده جدید امریکا در سازمان ملل طی نشست اظطراری شورای امنیت پیرامون آزمایش موشکی رژیم ایران گفت:
«آنها می‌دانند که نبایستی به آزمایش موشک‌های بالیستیک دست بزنند. امریکا به ایران می‌فهماند که این چیزی نیست که ما هیچگاه بپذیریم»
به دید برخی از هموطنان از این سخنان بوی حمله نظامی امریکا به ایران به مشام می رسد. اما آیا کاخ سفید در صدد حمله نظامی به ایران است و یا در این صورت حمله نظامی به ایران تحقق خواهد پذیرفت؟؟؟
اول: سیاست جمهوری خواهان همواره دفاع از دیکتاتوری های مستقر در منطقه بوده و می باشد. اصولا دموکرات ها به نسبت جمهوری خواهان بیشتر به مسائل داخلی رژیم های دیکتاتوری منطقه توجه داشته اند. شاه سابق ایران از پیروزی “جانف کندی” و “کارتر” بیش از پیش نا خورسند بود. این همان است که رژیم ایران تمام توان خود را در اکتبر سورپرایز به کار بست تا از طریق مذاکرات پنهانی با گروه “ریگان – بوش” دموکرات ها را از کاخ سفید بزیر کشیده و جمهوری خواهان را با سلام و صلوات راهی کاخ سفید نماید. نیجه کار هم در ماجرای “ایران گیت” و دیدار پنهانی با هیئت مک فارلین عاید رژیم ایران شد.
دوم: امریکا برای حمله نظامی به ایران می باید اجماع جهانی را حاصل نماید. منظور از اجماع جهانی همراهی اتحادیه اروپا، اعضای برجسته اش و سکوت چین و روسیه می باشد. اما اخیرا در مورد آزمایش های موشکی رژیم اعتراض روسیه به کمک رژیم ایران آمده است. با نظر به مواضعی که ترامپ تا کنون اتخاذ نموده است به نظر نرسیده و نمی رسد تا بتواند همچون باراک اوباما اجماع جهانی را حاصل نماید. حتی حمله بوش به افغانستان در پی قطعنامه “هزار و سیصد و شصت و هشت” شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر محکومیت حملات تروریستی یازدهم سپتامبر تأکید و حملات تروریستی را تهدیدی برای صلح جهانی خوانده و با به رسمیت شناختن عنصر حق ذاتی دفاع مشروع فردی و جمعی اجازه حمله به افغانستان را برای دولت امریکا به رسمیت شناخت. در این قطعنامه مندرج بود:
«شورای امنیت با تصدیق مجدد اصول و اهداف منشور ملل متحد،با احراز اینکه باید با تمامی روش های ممکن به مبارزه با تهدید صلح و امنیت بین المللی به وسیله اعمال تروریستی پرداخت و با شناسایی حق ذاتی دفاع مشروع فردی و دسته جمعی که در منشور پیش بینی شده است»
بر این اساس حمله بوش به افغانستان با اجماع جهانی که نتیجه و مجوز آن دو قطعنامه “هزار و سیصد و شصت و هشت” و “هزار و سیصد و هفتاد و سه” شورای امنیت بودند رقم خورد.
اکنون شخصیتی که رئیس جمهور جدید امریکا از خود نشان داده است بعید می نماید که بتواند جامعه جهانی را با خود همراه نماید الا اینکه دیکتاتور فقیه ایران بد جور دست از پا خطا نماید.
سوم: ترامپ در اولین گام در امریکا با شکست مواجه شده است. شهروندان امریکایی به دستور العمل او در مورد ممنوعیت ورود پناهجویان معترض و دادگاه فدرال دستورالعمل او را لغو نموده است. اکنون رئیس جمهور در داخل امریکا از چنان وزنی برای ادامه راه برخوردار نبوده و مضافا در میان دولتمردان اروپایی هم همچون سلف خود جایگاه قابل احترامی را برای خود دست و پا نکرده است. “دونالد توسک” رئیس شورای اروپا ترامپ را بخشی از تهدیدی خارجی دانسته است. او در نامه ای به اعضای شورای اروپا نوشته است:
«دولت دونالد ترامپ مواضع نگران‌کننده‌ای دارد که آینده اروپا را شدیدا غیرقابل‌پیش‌بینی می‌کند. . . غییر در واشنگتن، با دولت جدیدی که گویی ۷۰ سال سیاست خارجی آمریکا را زیر سوال می‌برد، به طور ویژه‌ای اتحادیه اروپا را در شرایطی دشوار قرار می‌دهد»
رهبران اروپایی واکنش تندی به انتقاد ترامپ در خصوص انتقاد به سیاست اتحادیه اروپا در قبال پناهجویان نشان دادند که تا کنون چنین لحنی را برای سلف او به کار نگرفته بودند. “فرانسوا اولاند” در این خصوص عنوان داشت:
«اروپا نیازی به مشورت دیگران ندارد که بگویند چکار باید بکند»
“آنگلا مرکل” هم در مصاحبه ای با سی ان ان افزود:
«اتحادیه اروپا خود سیاست هایش را تعیین می کند. به نظر من صحیح نیست که رئیس جمهور منتخب آمریکا به شکلی کاملا مستقیم در سیاست داخلی سایر کشورها دخالت کند»
به نظر می رسد با چنین وضعی دولتمردان اروپا جنگی فرسایشی را با او در حوزه رسانه و دیپلماسی تجربه نمایند تا همراهی و هم دلی.
چهارم: “برجام” از مسائل محوری کنش ها و واکنش های میان ایران، امریکا، اروپا، روسیه و چین خواهد بود. ترامپ به دفعات به برجام حمله کرده و آن را توافقی بد و احمقانه خوانده است. لفاظی او به قطع نه فقط توهین به دولت اوباما بلکه توهین به پنج بعلاوه یک و سازمان ملل متحد بوده و می باشد. در این خصوص اروپایی ها در تقابل با او قرار گرفته و به لفاظی های او پاسخ گفته اند. فرانسوا اولاند عنوان داشته است که ترامپ به برجام احترام نهاده و همچنین گفته است:
«آن توافق برای همه ما امنیت می آورد… آیا آمریکا تحت رهبری دونالد ترامپ می تواند این توافق را زیر سوال ببرد؟ فکر نمی کنم . . . این توافق به ما ضمانت هایی داده و فقدان چنین توافقی مشکلی خیلی جدی خواهد بود»
پنجم: به یقین حمله نظامی برای دولت امریکا به جهت مالی هزینه سرسام آوری را در بر خواهد داشت. وضع اقتصاد امریکا دیگر وضعیت سابق اقتصادی در داخل و خارج نبوده و نیست. ترامپ خود در تبلیغات انتخاباتیش بازگشت به عظمت امریکا را وعده داده بود. بیان او کاسه ای را از زیر نیم کاسه ای به در آورد که می گوید امروز دیگر امریکا کما فی السابق ابرقدرت نیست. او اقتصاد امریکا را به “حباب” تشبیه کرد و گفت:
«. . . ما روی یک حباب اقتصادی هستیم. اگر این حباب بترکد، آنوقت اوضاع بسیار بسیار ناخوشایندی پیش می‌آید»
وضعیت نابسامان اقتصادی امریکا او را آنچنان از کوره به در برده که با لحنی طلبکارانه در مورد حمله به عراق می گوید:
«در زمان‌های گذشته وقتی در یک جنگ بودیم، پیروز میدان صاحب غنایم بود. شما وارد جنگ می‌شوید و پیروز می‌شوید، شما هیچ چیز را نمی ‌دزدید . . . فقط یک و نیم تریلیون دلاری که در این جنگ هزینه کردیم را پس می‌گیرید»
در مورد سعودی:
«رژیم عربستان سعودی بدون آمریکا دوام نخواهد آورد. نه این آمریکا مجانی به آنها کولی نمی دهد»
او باری دیگر در این مورد گفت:
«آمریکا هزینه های فوق العاده برای حفاظت از عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس پرداخت کرده و می کند. اگر سعودی ها خواهان حفاظت ما هستند، باید هزینه آن را بپردازند. اما آنها با سواری مجانی ما را تحقیر و مسخره کرده اند»
در مورد ژاپن:
«آمریکا قبلا یک کشور بسیار ثروتمند و قدرتمند اقتصادی بود که به همه مجانی سرویس می داد. اما آمریکا دیگر آن کشور ثرومند گذشته نیست. هر خطری ژاپن را تهدید می‌کرد، ما حفاظت مجانی از آن را متقبل می‌شدیم. چرا ژاپن مسئولیت دفاع از خود در برابر کره شمالی را بر عهده نگیرد؟ چرا آمریکا این اندازه بدهکار است؟ دلیل آن هزینه بسیار زیاد ارتشی است که ما درست کرده ایم و در خدمت ما نیست، بلکه به عنوان پلیس حفاظت از کشورهای بسیار ثروتمند- از جمله عربستان سعودی- عمل می‌کند. اما آنها حاضر نیستند بدهی بزرگی را که ما برایشان هزینه کرده ایم بپردازند. تهدید اتمی کره شمالی متوجه ژاپن است، نه آمریکا. خوب چرا ژاپن برای دفاع از خود بمب اتمی نداشته باشد»
در مورد چین:
«چین برای اقتصاد آمریکا است. توطئه آنها این است که ارزش پولشان را پایین آورده و به این ترتیب به توانایی آمریکا برای صادرات آسیب زده‌اند. آنها دزد هم هستند، چون قوانین مالکیت معنوی را رعایت نکرده و محصولات آمریکا را کپی و صادر می‌کنند. اگر من رئیس جمهور شوم با پرداخت بدهی ملی آمریکا مانع باج خواهی چین از طریق اوراق قرضه دولتی آمریکا خواهم شد. چین را متهم به دستکاری ارزی خواهم کرد و با اعزام نیروهای نظامی بیشتر به دریای جنوبی چین مانع آنها خواهم شد»
در مورد ناتو:
«ناتو سازمانی منسوخ است که در برابر اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد. اما مهمتر از این، ناتو سازمانی نا عادلانه است که آمریکا بیشترین هزینه آن را پرداخت می کند، در حالی که آمریکا برای حل مشکلات خود پول ندارد. همه خواستار دخالت آمریکا برای حل هر مسئله‌ای هستند مثلاً مسئله اوکراین، بدون آن که خودشان کاری انجام دهند. ما در حال دفاع رایگان از همه هستیم، در حالی که بدهی ما ممکن است به زودی به بیست و یک تریلیون دلار برسد. اقتصاد و زیرساخت‌های آمریکا در حال سقوط و تبدیل به یک کشور جهان سومی شدن است، در حالی که همه کسانی که از کمک‌های ما استفاده می‌کنند در حال پیشرفت هستند»
او همه ناگفته ها را به خوبی و بی پرده و پروا بیان داشته است. با این اوصاف امریکای ترامپ نمی تواند در صدد جنگ نظامی با رژیم حاکم ایران بوده باشد و چنان چه چنین تصمیمی در کنیه داشته باشد با موانع بسیاری در جامعه جهانی رویارو خواهد بود که از دادگاه اخیر سیاتل هم مستحکم تر عمل خواهند نمود و از مرحله اجرا ممانعت به عمل خواهند آورد، مگر اینکه رژیم بحران ساز ولایت فقیه خود شرایط را به گونه ای متغییر سازد که اجماع جهانی برای حمله نظامی به ایران مهیا گردد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)