هردولتی فرمول خاصی برای محدودسازی تعریف خود از دشمن مهیا می کند. حال باتوجه به این فرضیه که می گوید “طرفداران اسلام (و نه صرفن مسلمانان چراکه در ایران، مسلمان بودن دیگر اکتسابی نیست)، توسط دولت به رسمیت شناخته می شوند و ازین روی، رابطه نزدیک تری با سرمایه دولت دارند و تبعن درآمد بیشتری نسبت به طبقه متوسط دارند”، می توان گفت دشمن نزد حاکمیت ایران معنایی ندارد و یا بهتر اینکه انتزاعی ست چراکه ازدیاد جمعیت غیرخودی ها، باعث می شود حاکمیت از ارایه تعریف درستی از اینان باز بماند. بدین تعبیر می توان گفت حاکمیت ایران به شکلی ایجابی عمل می کند و رویکرد سلبی دقیق و متعینی در قبال دشمنان داخلی خود ندارد؛ به عنوان مثال ترامپ تعریف به خصوصی از غیرخودی ارایه می دهد که صرفن بر اساس آن غیرخودی ها تعریف نمی شوند، مثلن او فعلن عربستان را جز تروریست ها محسوب نکرده اما برخلاف دیدگاه رایج، این الزامن به معنی خودی دانستن عربستان نیست بلکه تاکید بر غیرخودی بودن ایران است. اما حاکمیت ایران با ارایه تعریفی از خودی ها، غیرخودی ها را هم متعین می سازد و به تعبیری می توان گفت سیستمی صفر و یکی را دنبال می کند. حال این مسئله، چه تفاوت مهم تری را آشکار می کند؟
صدا و سیما؛ این رسانه ملی جمهوری اسلامی در تشییع رفسنجانی (همچون بسیاری موارد دیگر)، فرمول بندی خاص خود را برای ارایه تعریف مصداقیِ طیفی از جامعه که مورد حمایت حاکمیت است، یادآوری کرد. دراینجا باید سریال دادگاه های پس از هشتاد و هشت را به یاد بیاوریم تا نمونه معکوس این حالت را در حاکمیت ایران مشاهده کنیم؛ در آن برنامه تلوزیونیِ تفریحی-امنیتی، حاکمیت دست به رویکردی ایجابی زد و غیرخودی ها را معرفی و محکوم کرد. لازم به تاکید است: اینکه حاکمیت در سال های اخیر (پس از هشتاد و هشت) از تعریف غیرخودی ها عاجز است، ارتباطی به عدم انسجام نظری در میان این طیف ندارد بلکه گویای ضعیف شدگی تدریجی نیروی حاکمیت برای حذف غیرخودی ها (یا به قول احمدی نژاد: خس و خاشاک) است. این امر باعث درهم ریختگی مرز میان دشمن داخلی و خارجی شده است و کیستی دشمن خارجی، خود محل نزاع میان دولت و معترضان است. یکی از شعارهای ثابت جریانات اعتراضی، “سفارت روسیه لانه جاسوسیه” است که دقیقن برخلاف رویکرد دولت (یعنی ابراز تنفر از آمریکا بجای روسیه) قلمداد می شود و ارتباطی دقیق به فهم جامعه از کمیت و کیفیت خیانت های روسیه و آمریکا به ایران ندارد چراکه قصه های فانتزی بسیاری میان طیف موافق و مخالف جمهوری اسلامی ایران وجود دارد که به شکل یکسانی راجع به آمریکا و روسیه نقل می شوند! یکی از راهکارهای حاکمیت برای تاکید بر دشمن بودگی آمریکا، مراسم بیست و دو بهمن است اما دیگر راهکاری که حاکمیت در نیم دهه اخیر بر آن اصرار ورزیده است، اسطوره سازی از و کمک به دوستان خارجی خود نظیر سوریه بود تا بدین طریق از همان ضرب المثل “دشمن دوست من، دشمن من است” استفاده کند! این روش، نوعی بازتعریف دشمن بودگی آمریکاست چراکه ورود (یا به عبارتی بهتر: نشت) خصلت های تیپیکال آمریکایی (همان چیزی که حاکمیت از آن به عنوان “نفوذ فرهنگی” یاد می کند) به جامعه ایران، منجر به فاصله گیری شعار “مرگ بر آمریکا” از نمودهای عملی آن شده است. برای این بازتعریف، حاکمیت تلاش به اسطوره زدایی از مفهوم دشمن دارد چراکه اسطوره شدن این مفهوم، منجر به فاصله گیری این مفهوم از نمود واقعی آن می شود که البته این رویکرد غالب دولت در دهه های پیشین بوده اما گویا تغییر رویه یی صورت گرفته است. در رویکرد قبلی، دولت با توصیف های اغراق آمیز از فساد در آمریکا (!)، سعی داشت تا جامعه را از علاقه مند شدن بدان بازدارد اما با این کار، عملن کاری جز اسطوره سازی از آمریکا پیش نبرد.
حال صدور حکم ممنوعیت ورود ایرانیان به آمریکا توسط ترامپ، معنای مایوس کننده یی برای معترضان به جمهوری اسلامی ایران دارد چراکه تعریف آنان از دشمن را شکست خورده و کژرفته توصیف می کند و رهبری را پیروز غایی در پیشبینی اوضاع نشان می دهد. البته اینکه زمزمه هایی مبنی بر همدستی ایران و ترامپ در پشت پرده شنیده می شود نیز بی دلیل نمی نماید! به طور کلی باید گفت جمایت بعضی از انگیزه آمریکا برای تحریم دولت ایران، گویای عدم نگرش واقع گرایانه میان این افراد است بخصوص که این افراد، اصرار به انفکاک میان دولت و مردم داشته آسیب های وارده بر دولت را آسیب های ایران تلقی نمی کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)