بسم الله الرحمن الرحیم

امروز که قلم در دست گرفته و میخواهم در شرح حال برادرم چند خطی بنویسم حس غریبی سرتاسر وجودم را فرا گرفته است حسی که بارها و بارها در گوشم زمزمه میکند ومیگوید برای چه و که مینویسی؟ تو که در این دنیا هیچ کس را نداری نتنها تو، حتی آن برادر کوچکت که اکنون در پشت میله های بی روح و خشن، در احاطه نگاه بانانی که از نگاهشان فقط کینه و خون میبارد نیز هیچ کس را ندارد. اما ناگهان ندایی در قلبم به من میگوید که من او را دارم و او من را و هردومان خدا را داریم.
اما در کنار این میخواهم فریاد بیصدایم را بر صفحه صادقانه کاغذ بنویسم تا این کاغذ بی ریا مظلومیت برادرم را فریاد بزند.
در این نوشته ام بر خلاف نامه برادرم هیچ دستگاه حکومتی را مخاطب قرار نمیدهم چرا که میدانم کسانی که بجرم ناکرده من حکم به حبس برادرم در پشت میله های زندان دادند هیچ کاری برای او نخواهند کرد.
مخاطب من در این نوشته همه صاحبان وجدان هستند کسانی که فارغ از هر دین، مذهب و قومیتی به انسانیت، اصل مشترک میان تمام فرزندان آدم باور و یقین دارند.
این جانب عبیدالرحمن ملک رئیسی برادر زندانی سیاسی محمد صابر ملک رئیسی هستم کسی که در سن پانزده سالگی در تاریخ 2 مهرماه سال 1388 در بیمارستان چابهار هنگامی که بالاسری برادر کوچکتر خود بود بازداشت یا بهتر است بگویم گروگان شد. در همان روزها دو برادر دیگر من که هرکدام در آن زمان 30 ساله و 22 ساله بودند نیز دستگیر شدند و پس از حدود چند ماه هرکدام با قرار وثیقه های جداگانه آزاد شدند. اما صابر اکنون پس از گذشت هفت سال و 3 ماه هنوز در پشت دیوارهای بلند زندان مرکزی ارومیه روزگار جوانیش را میگزراند.
قطعا تمام آن رنج هایی را که برادرم در این مدت در شکنجه گاه وزارت اطلاعات و زندان مرکزی زاهدان و اردبیل تحمل کرده است ورای درک من است و نمتوانم به عمق دردها و تنهایی هایش بیندیشم اما نامه منتشر شده برادرم که وجدان هر انسانی را به درد می آورد من را بر آن داشت که چند خطی برای فعالین حقوق بشر و گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران خانم عاصمه جهانگیر به رشته تحریر در بیاورم.
صابر ملک رئیسی اخیرا در تاریخ 10 دیماه نامه ای همزمان با شروع اعتصاب غذای خودش منتشر کرده است که میخواهم دلیل انجام این اعتصاب غذایش را مورد توجه قرار بدهید تا به وضعیت اسفناک او و صدها زندانی عقیدتی و سیاسی محبوس در بازداشتگاه ها و زندان های ایران پی ببرید.
برادرم در نامه خود که خطاب به رئیس دولت ایران نوشته است علت نامه نگاری خود را نه به دلیل درخواست آزادی میداند و نه بدلیل درخواست مرخصی حتی او برای درخواست معالجه و یا حتی حق ادامه تحصیل در زندان که از آز آن بازمانده است نیز آب و غذا را بر خود حرام نکرده است. بلکه او در ارایه دلیل این اعتصاب غذایش میگوید “دست به قلم شده ام تا به شما عرض نمایم ما زندانی هایی که به اتهام معاند نظام جمهوری اسلامی ایران دستگیر می شویم، از طریق زندان بان ها یا همان مسئولین مورد ضرب وجرح قرار می گیریم مسئولینی که خود را پیرو جمهوری اسلامی و ما را خائن به مملکت می دانند وهرنوع برخورد با ما را مبارزه با دشمنان جمهوری اسلامی می دانند.”
در کمال ناباوری برادرم هیچ خواسته مورد انتظاری را مطرح نکرده است و تنها خواسته اش برخورد قانونی بدون ضرب و شتم بی مورد است. همچنین او در نامه خود خبر داده است بارها میخواسته برای شکایت درباره این وضعیت به سازمان زندانها نامه بنویسد اما هر بار نامه های او “درنهایت از بازرسی خروجی توقیف شده اند”. و او از این جهت مورد بازخواست ها و “گرفتار عواقب تهاجمی مسئولین” برای نوشتن این نامه ها شده است. که یکی از اینگونه عواقب تهاجمی روز چهارشنبه ۹۵/۱۰/۸ برای او اتفاق افتاده است در این روز برادرم را از ساعت 8 صبح “با پا بند ودست بند” به میله ای که به این منظور به دیوار بیرون از آسایشگاه و حیاط زندان وصل است، بسته شده است. برادرم میگوید “در این هوای سرد زمستانی اردبیل و زمین پوشیده از برف تا 10 شب هنگام خاموشی زندان به قرنطینه منتقل شده ام.” مامورین زندان اردبیل برای آنکه عذاب جان برادرم بیشتر شود. بر روی زمین پوشیده از برف زندان، دمپایی های او را از پاهایش کشیده اند. شرایطی از درد و رنج بر برادرم عارض شده است که او میگوید “در حالی بودم که از سوز سرما بارها از پروردگارم تقاضای مرگ کرده ام.”

از شما خوانندگان این نوشته میخواهم اندکی به دلیلی که برادرم برای گرفتار شدنش به این وضعیت مطرح کرده است بیندیشید تا به عمق ظلمهایی که به او و صدها فرد همچون او روا داشته میشود آگاه شوید.
برادرم چندین بار بدلیل ضرب و شتم بی مورد مسولین زندان برای سازمان زندانها نامه نگاری کرده است که هیچکدام از این نامه هایش از خروجی زندان خارج نشده است در آخرین مورد مامورین برای آنکه به او درس عبرتی بدهند که دیگر سخنی از اعتراض در مقابل ضرب و شتم بی موردش به میان نیاورد او را در هوای سرد اردبیل با دستان و پاهایی به زنجیر کشیده بصورت پا لخت بر روی زمینی پوشیده از برف به زنجیر میکشند و نیمه های شب زمان خاموشی زندان او را از آن حالت رها میکنند. شرایطی که به دلیل سختی آن بارها از خدای خود مرگ را آرزو میکند.
اندکی بیاید با خود بیندیشیم چرا زندانی که در حال گزاران دوران حبس خود است بی هیچ دلیلی پیوسته مورد ضرب وشتم قرار میگیرد؟ و زمانی که به این وضعیت اعتراض میکند در هوای سرد اردبیل در میان برفهای خفته بر زمین بی هیچ پوششی به زنجیر کشیده میشود؟
آیا میتوان دلیلی بجز از تنفر مذهبی برای علت این برخوردها پیدا کرد؟ آیا میتوان استدلالی ارایه کرد که با آن بتوان خود را قانع کرد که در زندان های ایران قانون های نوشته شده خود نظام حکم فرماست؟ قطعا پاسخ تمام این پرسشها یک نه بسیار بزرگ است!!
به دلیل همین نه بزرگ که من را وادرا به سایدن سر قلم بر صفحه سفید کاغذ کرده است از خانم عاصمه جهانگیری و دیگر کسانی که در ضمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بخواهم به وضعیت محمد صابر ملک رئیسی و دیگر زندانیان عقیدتی سیاسی اهلسنت که بصورت همزمان از دو جنبه اقلیت مذهبی و قومیتی مورد نفرت شدید حاکمیت قرار دارند توجه ویژه داشته باشند.

با تشکر

عبیدالرحمن ملک رئیسی، برادر کوچکترین زندانی سیاسی ایران محمد صابر ملک رئیسی زندانی عقدیتی سیاسی محبوس در زندان مرکزی اردبیل

نوشته شده در 16 دیماه 1395

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)