بر اساس آنچه در قرآن آمده، بر عهده «مسلمین جهان» است که برای آگاهی از امورات دینی شان تنها به آنچه خدای لاشریک بر رسول الله نازل کرده ، (یعنی وحی که قرآن باشد) رجوع کرده و از آنچه که خدا در کتابش تبیین فرموده اطاعت به عمل آورند. آیات بسیاری در قرآن هست که این سخن را یادآور می شود. ازجمله آیه۸۹ سوره نحل که می فرماید: «نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِین‏»، [= ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که برای هر مطلبی (در امر دین) روشنگر است، و (نیز) هدایت و رحمت و بشارت است برای مسلمین.] . این مقدمه را از آنرو در اینجا مطرح می سازم که بگویم مشکل مسلمانان از درک موضوعاتی چون دموکراسی و حقوق بشر و درک موقعیت خودشان در این جهان همه به این خاطر است که آنها در ارتباط با دین شان به کلام خدا باور ندارند در نتیجه به آن نیز رجوع نمی کنند اما در عوض به کسانی غیرخدا و به افرادی غیرپیامبر و کتبی غیر قرآن باور دارند و برای امر دین شان به آنها رجوع می کنند درواقع می خواهم بگویم همه ی مسائل و مشکلات جهان اسلام ناشی از این شرکی است که مسلمانان (اعم از خواص شان تا عامی شان) نسبت به دین شان صورت می دهند.

در جایی که بسیاری از مردم و از جمله خواص مسلمین در زمینه وحی شک به وجود می آورند، معلوم است که آنها اعتقادی ندارند که این آیات از سوی خدای خالق بر محمد نازل شده باشد. در این موقعیت مشخص است که آنها قرآن را جدی نمی گیرند. در عین حال به مسلمانان نیز توصیه نمی کنند که دین شان را (بر حسب آیات و پند های متعدد در قرآن) به گونه فردی و شخصی از روی مطالعه قرآن به دست آورند.  مطالعه ای که باید بطور فردی و شخصی و بدون دخالت نظر دیگری باشد. با این وجود این گونه کسان اگر خود را مسلمان بدانند سعی می کنند در جای کلام قرآن، کلام خودشان را یا کلام دیگری نزدیک به کلام خودشان را گذاشته و از آنچه به اینگونه خلق می کنند (یعنی شرک) اذهان عمومی را تحت تاثیر برساخته های خود قرار دهند.  وقتی سروش می گوید:  «قرآن مجموعه ی خوابها و رویاهای محمد» است یا : «قرآن بر حسب آنچه محمد در عوالم روحانی سیر و سفر داشته و به خدا نزدیک شده ، آنچه را که از این مکاشفه برایش حاصل شده را برحسب دانش و سلیقه خودش خلق کرده است» . خب معلوم است او می خواهد از همان طریق که خودش به قرآن نگاه می کند و یا خودش ( به کمک تعابیر مولوی و یا فروید) خواب و رویا را تعبیر می کند به «مجموعه خوابهای محمد » چنگ بزند و سخنش را بر تارک سخنها بنشاند.
من در اینجا به این قضیه نمی پردازم جز آنکه بگویم آنها از مسیر داخل شدن و التقاط افکار فیلسوفان یونانی (نوافلاطونی) با اسلام تاریخی به این باور رسیده اند. باوری که در هرحال با متن این کتاب منافات دارد بلکه به هیچ رو به آن ربط پیدا نمی کند. این گونه از اعتقادات را می توان تا حد طغیان و سرکشی علیه اسلام دانست و آنها را با توجه به متن خود قرآن مورد نقد قرار داد.

اما برای آن دسته مسلمانانی که معتقدند قرآن کلام خدا است، سزا است که از آنها پرسیده شود چرا آنها از قرآن هیچ نمی دانند؟ یا چگونه است که آنها به جهت شناخت امر دین شان به کتابها و به گفته های دیگری جز قرآن ایمان دارند و از آنها اطاعت به عمل می آورند؟ در حالی که قرآن آنها را به این کار امر نمی کند؟ اما گویی برای مسلمانان هیچ اشکالی دینی وجود ندارد از آنکه در جای کلام خالق، کلام مخلوق را نیز  وارد دین کرده و از آنها تبعیت نمایند. کسانی چون: مفتیان ، ملایان ، شیخان و یا صوفیان و فیلسوفان مذهبی که از بابت ضرورت رجوع به آنها و پذیرفتن سخن شان هیچ آیه ای در همین قرآن نازل نشده است که برعکس توصیه شده به آنها رجوع نکرده و از آنچه آنها می گویند پیروی و اطاعت به عمل نیاورند ؟

در عین حال برای آن مسلمانانی که بخواهند به جهت هدایت و امر دین شان به قرآن رجوع کنند، وقتی در همان آیات نخستین سوره بقره با این آیه مواجه می شوندکه: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» ، می بایست باور داشته باشند که قرآن، بدون شک، فقط پرهیزکاران را هدایت می کند. این مطلب برای ما روشن می سازدکه شرط هدایت به تقوا است نه مسلمانی. شاید مشکل مسلمانان از عدم درک خیلی از مسائل اجتماعی چون دموکراسی و حقوق بشر نیز از اینجا به وجود می آید که اغلب آنها از چیزی به نام تقوا به خوبی آگاهی ندارند.  قرآن خود در آیات بعد ، مراتب تقوا (پرهیزکاری) را توضیح می دهد.

آنهایی که به غیب (معنا) باور دارند.

و صلات برپا می دارند.

و از آن چه خدا روزی شان داده بی آزار و منت به دیگران انفاق می کنند.

و به آنچه خدا از آیاتش بر پیامبرانش از محمد تا قبل از ایشان نازل فرموده یقین دارند.

از شرح و معنای همه دیگر موارد که بگذریم اما در این مورد آخری مشخص است که یکی از شروط تقوا مربوط می شود به آن کلمات و آیاتی که از سوی خدا به پیامبران از محمد به قبل نازل شده است. یعنی مسلمانان در جایی که به اسلام ایمان داشته باشند نمی تواند به موضوعاتی غیر از وحی و سخنانی که خدا بر  پیامبران توحیدی نازل کرده  باور دینی پیدا کنند. آن حقایق نازل شده هرچه باشند مربوط به مطالبی نمی شوند که فرضا فیلسوفان یونانی نظیر افلاطون و ارسطو مطرح کرده اند و بعدها از سوی فلاسفه و عرفا وارد دین اسلام شده است. یا آن مطالبی که بعداز فوت پیامبر به وجود آمدند و مسلمین آنها را نیز جزو دین به حساب می آورند. مانند بحث سنت . یا موضوعات آمده در رسالات عملیه و کتب حدیث و  فقه. یا روایت های مربوط به محدثین و تاریخ نویسان و آنچه را «فلاسفه اسلامی» بافته اند و وارد دین کرده اند  خلاصه هرآنچه را که انسانها از ذهنشان و فکر فلسفی و ذوق هنری و صنایع شعری و  برساخته های ذهنی شان می سازند و به اینگونه وارد دین می کنند، اینها همه ربطی به قرآن و کلام وحی پیدا نمی کنند . معنای دیگر این سخن این است که دین نمی تواند بر اساس برساخته های انسانی باشد. این انسانها هرکه باشند از شیخ مفید و ابن سینا و غزالی و ابن عربی و مولوی گرفته تا در زمان ما که خمینی برساخت و یا سروش و  یا گنجی و دیگر نواندیشان دینی که اینروزها سعی دارند آن را برسازند … کوشش آنها در جایی که به صورت نوشته درآید و کتاب شود و به دیگری منتقل شود  بار و وبالی است بر پشت آنها و همه کسانی که خریدار این نوع مطالب باشند و بخواهند آنها را وارد دین شان سازند. همین گونه است که امروز مسلمانان در ضلالت و بدبختی بسر می برند و معلوم نیست از بابت این حرفهای من درآوردی به چه وضع زیاتبارتر و سختری گرفتار آیند. درواقع اگر بخواهیم به دید اسلام وحیانی به آن ها بنگریم می توان گفت که آنها همه شرک و همه طاغوت و از سوی کسانی وارد دین شده و می شود که بر قرآن و خدا طغیان کرده اند. این چیزی است که بیشتر مردم از آن بی خبرند.

اما به شرحی که در معنای آیه 89 سوره نحل بیان کردم مسلمانان باید اعتقاد داشته باشند که خداوند قرآن را برای هدایت و رستگاری ایشان به سوی رسول اکرم نازل کرده است. اینکه خدا چه جوری قرآن را بر رسول اکرم نازل کرده به ما (درجایی که مسلمان باشیم) مربوط نیست اما درجایی که مسلمان باشیم می باید باور داشته باشیم که در قرآن همه آن موضوعاتی که ما به جهت رستگاری مان لازم داریم، گردآوری شده و همه آنها از جانب خدا به سوی بنده اش محمد نازل شده است.

مسلمانی که چنین باوری داشته باشد ، دیگر نمی تواند به کس دیگری و یا کتاب دیگری (در زمینه دین) روی بیاورد جز آنکه فقط به قرآن رجوع کند و از روی فهم خودش کوشش کند به آنچه خدا به جهت هدایت او در این کتاب براش نازل کرده، آگاهی به دست آورد. باید دانسته شود که این کوشش یک موضوع شخصی است به این معنا که هر کس می باید خود به تنهایی به قرآن رجوع کند و تا جایی که عقلش می رسد و معرفتش گنجایش دارد خود راه هدایتش را شخصا و مستقلا از آن دریابد. که فرمود (286/بقره): « لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ »، [= خدا مکلف نمی کند هر کس را مگر به اندازه وسعت او. به نفع آنها است آنچه را که از قرآن می گیرند و به ضرر آنها است آنچه را که از آن کسب می کنند]. این موضوع را اگر مسلمانان رعایت کنند آنگاه می باید هر معنایی را که از قرآن به دست می آورند فقط به خودشان محدود سازند . یعنی آن معنا را نمی توانند در رابطه با دیگری و وسیله دخالت کردن در زندگی آنها قرار دهند. اگر شخص چنین پرهیزکار باشد آنگاه شاید موفق شود و سرانجام هدایت و رحمت و بشارت پروردگار نصیبش شود. اما اگر شخص رجوع کننده فرضا انسان خودشیفته و خودبزرگ بینی باشد آنگاه از قرآن بطور گزینشی انگشت روی متشابهاتی از قرآن می گذارد که بتواند به عنوان انسان مقدس مطرح باشد و در جایگاه پیامبر فتنه کند و بخواهد بر مردم ریاست و ولایت داشته باشد. (رجوع کنید به آیه 7 سوره آل عمران)

در آیه 82 سوره اسراء نیز به نوعی دیگر به این مسئله اشاره می شود : «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا [= و ما نازل کردیم از قرآن آنچه را که براى مؤمنان شفا و رحمت است و(ولی) ستمگران را جز زیان نمی افزاید]. داستان این ستمگران داستان همین مفتیان داعشی و طالبانی و همین فقها و متشرعین وطنی و حتا داستان همین روشنفکران دینی انقلابی ما است که برحسب خوانش غلط از قرآن و انگشت گذاشتن روی متشابهات و آوردن چندتا حدیث، به خود اجازه می دهند که در وضعیت جامعه به نفع مذاهب تاریخی تغییر به وجود آورند. هرچند که با این تغییر میلیونها نفر انسان کشته و یا از هستی ساقط شوند.

سوره بقره (در آیات 8 به بعد) به مسلمانان هشدار می دهد که در خصوص فهم شان از قرآن مواظب باشند که به گمراهی مدعیان مذهبی گرفتار نشوند. کسانی مثل ملایان و مفتیان و بقیه ریاکاران مذهبی که علنا تظاهر به دینداری می کنند. کسانی که فریاد وااسلاما سر می دهند (خدعه ) که مگر مردم را به آنچه که خود در سر دارند متقاعد سازند. قرآن در همین ابتدای سوره بقره همه ی این موارد را توضیح می دهد بلکه به مسلمانان هشدار می دهد مبادا فهمی را که از قرآن پیدا می کنند در جای فهم خدا و یا رسول الله گذارند. ازاینرو بر اساس آنچه در قرآن می خوانیم هیچ مسلمانی حقی از آنکه بخواهد با استفاده از آیات قرآن بر دیگران حکم کند و یا قضاوت کند و یا برتری طلبی کند، را ندارد. یا برحسب آنچه خود فکر می کند مردمانی را به دنبال خود کشیده و تحت نام قدوس خدا، حزب و فرقه و گروه خودش را به وجود آورد. اینها در اسلام همه «دون الله» و همه چون کفر و شرک می باشند و از آنها و بانیان و مسببین شان با نام «ظالمترین ظلمان» یاد شده است. 1
در آیه 113سوره هود در ارتباط با درک بهتر و اهمیت شناخت موضوع «دون الله»)می خوانیم: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون» [= و به کسانى که ستم کرده‏ اند دل نبندید و میل و تکیه نکنید که آتش (ستم آنها) به شما هم می‏ رسد. در حالی که شما را از «دون الله» هیچ یاوری نیست و در بعد از آن نصرت و پیروزی هم در کار نخواهد بود]. «دون الله» ، انسانها و مخلوقات و مصنوعات دست بشرند که در جای خدا قرار می گیرند و خلق خدا را گمراه می کنند. همین ها که طول تاریخ ما را فریب داده اند و در زمانه ما گرد خمینی او (همچون عجل گوساله ینی اسراییل) جمع شدند و ما را با حرفهای برآمده از ذهن شان فریب داند و به راه خودشان که راه ستمگری بود کشاندند. کسانی که کماکان با همانگونه حرفها دست از دین سازی بر نمی دارند و به همان راه گذشته شان ادامه می دهند. این حقیقتی است که نه تنها مشمول ما بلکه مشمول همه مسلمین از هر گروه و دسته است که به دین تاریخی باور دارند و مراجع و رهبرانی دارند که تفسیر دین منحصرا به آنها محدود می شود و به نیروی رای مردم گمراه و حکومت ظالم به سروری و ولایت رسیده اند.

قرآن در آیه ۱۵۹ سوره انعام در ارتباط با اینگونه فرقه ها که همان ادیان تاریخی باشند می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ»، [=همانا آن کسانی که دین خود را پاره پاره ساختند و فرقه فرقه شدند تو (پیامبر) مسؤول ایشان نیستی. کار آنها با خدا است، بعدها، آگاه شان می سازد به آنچه می کردند.] . این آیه به ما می فهماند که ادیان تاریخی و مذاهبی که برساخته فکر انسانی اند در نزد پروردگار قابل قبول نیستند . یعنی کسانی که در بعداز محمد با جعل حدیث و آوردن فلسفه دین سازی کرده اند (کسانی چون شیخ کلینی یا بخاری و مسلم و یا شیخ مفید ، یا کسانی چون ابن عربی و مولوی و یا محمد ابن عبدالوهاب، همینطور کسانی چون علی شریعتی و خمینی که در روزگار ما برحسب آنچه خود می اندیشیدند اعقادات جدیدی را به وجود آوردند و یا آنچه اینروزها برخی از نواندیشان دینی از قبیل سروش و گنجی می کنند. اینها همان کسانی اند که دین اسلام را فرقه فرقه و پاره پاره کرده اند. اینها همه و همه اعتقادات شان و کار شان به محمد و رسالت رسول الله یعنی «اسلام» هیچ ربطی پیدا نمی کند.

در آیه پیش از این آیه (یعنی در ایه 158 سوره انعام) می خوانیم: «قل انتظروا انا منتظرون»،[= به آنها بگو منتظر باشند و من منتظرم]. معنای این آیه جز این نیست که معتقدان مذاهب تاریخی و رهبران آنها می باید منتظر روزهای بسیار بدتر و سختری باشند. این روزها می توانند همین روزهایی باشند که اینک همه ما در این کشورهای به اصطلاح اسلامی اما شرک آلود از مذاهب تاریخی شاهدش هستیم که چگونه سایه شوم ضلالت و بدبختی و ظلم و تبعیض و فساد بر همه جنبه های زندگانی مردم این کشورها گسترده شده است. اینها هیچ ربطی به محمد و آن «اسلام» که او آورد ندارد.
اما برای آن مسلمانانی که بخواهند به دنبال دین تاریخی و دین پاره پاره شده و فرقه های مذهبی نباشند، راهی نیست جز آنکه به خدا پناه آورند و راه هدایتشان را از قرآن جستجو کنند. بر این اساس هیچ مسلمانی نمی تواند بر پایه فکر خودش و همینطور باور اجداد و نیاکانش یا باور دیگران اعم از مراجع مذهبی و فیلسوفان و شیخان و مفتیان و بزرگانی که نزد خودشان و عوام عالم دین تلقی می شوند باور اسلامی اش را تنظیم کرده و به آنچه آنها گفته و می گویند اعتقاد دینی پیدا کند. اعتقاد داشتن به باور دیگران و اطاعت کردن از کسانی که در نزد مردم به ایمان شهرت دارند و عالم دین و مرجع مذهبی محسوب می شوند، در کتاب آسمانی ما نه تنها توصیه نشده است که عین گمراهی به حساب می آید. چنانکه موضوع آن در آیات بسیاری اشاره شده است.2

در آیات 66 و 67 سوره احزاب می خوانیم: « یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا / وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا »، =[روزی که چهره هاشان در آتش دگرگون می شود، گویند کاش از خدا و از رسولش اطاعت کرده بودیم. و گویند پروردگارا ما از آقایان (مراجع) مان و بزرگانمان اطاعت می کردیم. پس آنها ما را از راه به در کردند.]

از آنجایی که در اسلام وحیانی موضوع دین به مسئله رستگاری انسان مربوط می شود، برای آنهایی که به این دین اعتقاد دارند، این ضرورت به وجود می آید که برای «دین» اهمیت بسیار قائل باشند. چراکه «دین» این خاصیت را دارد که بر جان و روح آدمی غلبه پیدا کند. در نتیجه دین چیزی است که می تواند همه ضمیر ناخودآگاه (سابکانشس)  شخص معتقد را شکل دهد و بر  بیشتر اعمال و رفتار روزانه او تاثیر گذارد. از اینروست که نباید برای چنین موضوعی به این مهمی ساده اندیشی کرد. یا به همان راه و روشهایی که نیاکان مان به علت باور داشتن به مذاهب تاریخی ، به روش تقلید از فقها و شیخان و مفتیان و صوفیان-چنانکه در طول تاریخ  به اینگونه از ایشان اطاعت می کردند- دینداری کنند. چنین نوع دینداری هایی سرانجامش ظلم و جنگ است. از اینروست که من معتقدم شیخان و مفتیان و مراجع مذهبی و حتا صوفیان هرگز مردم را با مسئله رستگاری که هم دنیوی است و هم اخروی آگاه نمی سازند. و اینکه هرکس مسیر هدایت و رستگاری خویش را می باید از مراجعه فردی خودش با کلام خالق جستجو کند. درحالیکه رهبران ادیان تاریخی همیشه سعی کرده اند با طرح ادعاهای زیادی که یا « آیت الله» اند و یا «حجت الاسلام» و یا«قطب دین» و یا «انسان کامل» و یا «رهبر سیاسی معنوی» ، خودشان را در وسط راه مردم و خدا قرار بدهند. آنهم در راه خدای خالق و خدای اسلام که وساطت هیچ بشری تا حتا پیامبرش را در ارتباط با این امر (هدایت) قبول ندارد و معتقد است که کاری از دست او برای حتا آن کسی که دوستش می دارد ساخته نیست. (آیه 56 سوره قصص): «إنک لا تهدی من أحببت ولکن الله یهدی من یشاء»، [= همانا تو (ای محمد) کسی را که دوستش می داری نمی توانی هدایت کنی ولیکن خدا هرکه را بخواهد هدایت می کند]

در همان سوره قصص آیه 68 قرآن دقیقا مشخص می کند که جز خدا، همگان در امر دین و موضوع هدایت بی کاره اند: ««وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ» [= و پروردگار تو است که خلق می کند و بر می گزیند و اختیار دارد، اختیاری برای آنها (مردم یا ملاها و مفتیان و هرکس در امر دین خدا و مسلمانی) نیست. خداوند منزه است (از آنچه آنها درباره دین خدا می گویند) و فراتر از شرکی است که آنها می ورزند]. به عبارت روشنتر، هر حرفی را که انسانی گفته باشد که بر اساس آن بخواهد از انسانها سلب اختیار کند، یا بر حسب تفسیری که به دست می دهد بخواهد که مردم رای و اختیار شان را به دست او (اویی که فرضا نایب خدا است) بسپرند ، ربطی به خدای لاشریک پیدا نمی کند. خداوند اختیار کار خویش را به هیچ کس نداده در نتیجه خدا از شرک و ادعاء و مباحث و موضوعاتی که انسانها (نظیر خمینی و دیگر مراجع دینی و کسانی نظیر ابن عربی و مولوی و گنجی و سروش و …) از پیش خود مطرح می سازند، منزه است.

اینکه در آیه 68 سوره قصص خداوند چنین قاطعانه و قدرت مدار سخن گفته است ، برای هر انسان آزاده و فهمیده و عاقلی که نخواهد اختیارش به دست انسانها و اوامر و اجامر آنها باشد باید قابل درک باشد. در این میان تنها باورمندان ادیان تاریخی اند که برحسب اعتقادات غلط به دست خود، اختیار امر دین شان را (که امر رستگاری شان است) به دیگرانی از «دون الله» واگذار کرده اند. دیگرانی چون خودشان گمراه و مشرک که نه بویی از اسلام برده اند و نه حقیقتی را از عالم علم و معنا کشف کرده اند. دینی با کتابی مبین و داشتن هزاران آیه محکم و حجت رسا که باز می دارد انسانها را از آنکه خودشان را درگیر حرفها و تصورات و خیالات واهی و باورهایی کنند که به هر روی دیگران برای آنها ساخته اند(الهه ها). این الهه ها هرچه باشند اگر در جای خدا قرار بگیرند و متولی پیدا کنند، آنگاه به طور قطع و یقین از همگان سلب اراده و سلب آزادی می شود. به نظر من خود همین شعار لا اله الالله می باید برای هر انسان آزاده و عاقلی جالب و حیرت انگیز باشد.

برای مسلمانی که به امر نجات و رستگاری خود فکر می کند، بر حسب آنچه در قرآن آمده و او در نمازهای یومیه اش روزی ده بار آن را تکرار می کنند (اهدنا الصراط المستقیم) راهی نیست جز آن که هدایتش خویش را از خدا و از کتابش بجوید. یعنی از آن مسیری بجوید که خدا برای آنهادر قرآن کریم روشن کرده است.  اگر کسی هست که آرزوی رستگاری دارد بنابراین باید فقط تسلیم خدا باشد. معنی مسلم و مسلمانی نیز همین است که او به راهی که خدا در قرآن برایش تبیین کرده ، فرمانبردار و تسلیم باشد. به عبارت ساده تر، مسلمانان نمی توانند به غیر از خدا و قرآن یعنی آنچه بر رسول الله وحی شده از کس دیگری (هرکس) پیروی کنند. زیرا اگر پیروی کنند خود به اراده خویش و با دست های خود آن رابطه و پیوندی را که به واسطه اسلام و رسالت رسول الله بین آنها و خدای لاشریک برای شان حاصل و ایجاد شده است را پاره کرده اند. اینجاست که دین پاره پاره می شود و مردم فرقه فرقه. یکی می گوید فلانی به حق بود. آن دیگری می گوید بهمان کس به حق بود. بعد برای آنکه نظر خودشان را به اثبات برسانند مجبورند حدیث بیاورند و غلو کنند و از قول افراد (دون الله) در تایید حرف های بی اساس خود نقل قول بیاورند. اینگونه می شود کلامی که به پشتوانه وحی و سخن خدای لاشریک می توانست متضمن رستگاری انسانها باشد، با نقل قول از دیگرانی که معلوم نیست چکاره دین اند لوث و بی معنی شده است و جایش با احادیث و روایات و فلسفه و شعر صوفیانه پر می شود. کسانی که در طول تاریخ بعد از فوت پیامبر در  مسیر چنین کاری (طاغوتی) فعالیت کرده و می کنند قطعا در به وجود آوردن این وضع ذلت بار مسلمانان مقصر و مسئولند چراکه آنها با حرف های من درآوردی شان رابطه ی بین مردم وآن دینی که خدا برای هدایت بشر آورد، گسسته اند. و اینجاست که خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ = تو مسئوول آنها نیستی ، کار آنها با خداست».
دین (اسلام یا هر دین توحیدی دیگری) زمانی پاره پاره می شود و به چندین فرقه تبدیل می شود که برای پیروان آن دین، در جای خدا و کلامش ، دیگرانی از قبیل مصنوعات ساختگی و برساخته های فکری انسانهای فضول و خودشیفته و مدعی می نشیند.

بر این روال است که «دون الله» در جای «الله» می نشیند و شرک و کفر در جای خدا و کلام خدا، قرار می گیرد. چنین است که در ادیان تاریخی مردم، نه به قرآن رجوع می کنند، نه می دانند قرآن چه می گوید. نه خدا را می پرستند و نه از روز قیامت ترس دارند و خلاصه همه ایمان و توجه چنین مردمانی به چیزهای ساختگی است. این چیزهای ساختگی می تواند مربوط به همه آن حوادث روایی و تاریخی  و آن اتفاقاتی باشند که بعداز اسلام وحیانی رخ داده اند. حوادثی همچون داستان کربلا که به نوعی که آخوند آن را بیان می دارد عملا تحریفش می کند . چرا؟ برای آنکه مردم را بفریبد و به راهی که راه ستمگری است بکشاند. این حقه را آخوندها  از فکر ارسطو در طرح داستان تراژیک از کتاب (Poetics) بر گرفته اند تا مگر بیشترین تاثیر را بر ذهنیت مردم بگذارند و آن داستان را به اعتقادات دینی آنها گره بزنند. اینگونه است که راویان این داستان تحریف شده در جای مومنین قرار می گیرند و سرکردگان آنها که مراجع باشند در مقام پیامبر و ولایت. این موضوع در مورد آنهایی که از مسیر فلسفه یونانی در اسلام به مقام خدایی و پیامبری رسیدند نیز صدق می کند. آنها که اسلام را با فلسفه گره زدند و کلام خالق را با برساخته های ذهنی کسانی چون افلاطون و ارسطو و افلوطین مشتبه گرفتند و به وسیله نثر و شعر فاخر (فورم کلامی) توانستند بر ذهنیت مردم چیره شده بلکه آنها را از خودبیگانه ساخته و خود را در مقام ولایت و مولانایی بنشانند.  غافل از آنکه مردمی که به این چیزها باورمند می شوند ، درجایی که آن خیالات واهی را در جان و ضمیر (سابکانشس) شان  می گذارند دیگر قادر نیستند به خودشان تصمیم بگیرند. هرچه هست مربوط است به رابطه پیر و سالک طریقت و مراد و مرید و آقایی و سروری آن ولی و پیر …. و نادانی و نفهمی و ازخودبیگانگی که برای پیروان و مریدان باقی می ماند. خدا می داند که از بابت عرفان و تصوف در طول تاریخ سرزمین ما چه ضربات خسارت بار عظیمی بر ضمیر ناخودآگاه ما و سابجکتویتی ما وارد شده و چه خرابی ها و فجایع غیرقابل جبرانی که از مسیر فکر امثال ابن عربی ها و مولاناها و دیگر عرفای وحدت وجودی به وجود آمده است. یک نمونه اش همین ولایت فقیه و اعتقادات خمینی و همراهان او است که از مسیر عرفان ملاصدرا و تلفیقش با مذهب آخوندی است که در بعداز صفویه به جان ملت ما وارد شد و در بعداز انقلاب نهایت ستمگری اش را بر همگان معلوم ساخت. اگر این روزها اینان روی دیدن هیچ دارو دسته عرفانی دیگری را ندارند بخاطر نزدیکی فکر شان با آنهاست. ازآنرو  بر آنها سخت می گیرند که بعدها فرصت عرض اندام نداشته باشند.

این مسائل درواقع ریشه مشکلات اجتماعی ما را توضیح می دهند. همینطور همه آن مسائلی را که از بابت ادیان تاریخی امروز سد راه آزادی و دموکراسی و پیشرفت جوامع دینی شده است را بیان می کنند. همینطور توضیح می دهند چرا پایان کار مذاهب تاریخی و پیروان شان به دشمنی و خونریزی و فساد در روی زمین منجر می شود. یعنی همین وضعی که امروزه همه ما در خاورمیانه شاهدش هستیم. وضعی که اگر بر حسب آنچه خدا در قرآن هشدار داده مسلمانان در خصوص دین شان بر اساس آنچه در قرآن توصیه شده تغییر به عمل نیاورند آنگاه خیلی سریع دامنه آتش این جنگها به همه جا و به کشور ما نیز کشانده می شود و در نهایت ما را برای نسل های متمادی با کوهی از ضایعات انسانی و اقتصادی و اخلاقی مواجه می سازد. این حقیقت را می توان از لحن و معنای آیه 159 سوره انعام که در خطاب به پیامبر بیان شده دید و فهمید. همینطور در آیه 11 سوره رعد که به وضوح به ما هشدار می دهد: « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ‏»، [= در واقع‏خدا حال هیچ قومی را تغییر نمی‏ دهد تا آنکه آنان تک تک خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی (قومی که در وضعیت خود تغییر نمی دهد) اراده سوء کند ضمن آنکه هیچ چیز آن را بر نمی گرداند برای آنها از جانب هیچ کس و هیچ نیروی دیگری (دون الله) نیز هیچ یاوری نخواهد بود.]
اراده سوء خدا جز این نمی تواند باشد که کارکرد زمین و زمان و به اعتباری تاریخ، همیشه به ضرر و زیان انسان و حیاتش در روی زمین عمل می کند. در نتیجه اگر انسانها از مسیر عقاید دون الله یعنی مراجع مذهبی و ادیان فرقه فرقه شده و پاره پاره شده ، بخواهند دینداری کنند مشخص است که از این مسیر همواره مشمول اراده سوء الهی یعنی مرگ و جنگ و عذاب و بدبختی خواهند شد. درست به همان وضعی که پیشتر نیاکان ما گرفتار بودند و یا در همین موقعیتی که اینک ما در خاورمیانه شاهدش هستیم هر لحظه بیم آن می رود که پای همه ایرانیان و بخش های از جهان و جهانیان نیز به آتشی که این منطقه از جهان را فرا گرفته، کشیده شود .

بنابراین اگر فکر می کنید که خطا از خود ما است می باید در نحوه اعتقادات دینی خود تغییر بدهیم. به این عبارت که با پشت کردن به مراجع مذهبی و رهبران ادیان تاریخی و کفر به هرآنچه را که اینان از بابت دین تبلیغ می کنند و بر می سازند ، تنها به همین حبل المتین قرآن چنگ زده و راه هدایت مان را از آن جستجو کنیم. این همان دینی است که البته بر پیامبر گرامی ما نازل شده است و شرحش در آیه 256 سوره بقره چنین بیان شده است.

«لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » ، [=در دین هیچ کراهت نیست. آنگاه که راه (دین) از بیراهه (دین تاریخی)تبیین شد، پس هر کس به طاغوت (رهبران و مراجع مذاهب تاریخی) کفر بورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به ریسمان استواری که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست].

جالب اینجا است که مسلمانان در نمازهای یومیه شان هر شبانه روز ده بار به دعا از خدا می خواهند: «مایی که فقط ترا می پرستیم و از تو اطاعت می کنیم (دقت کنید به معنای ایاک نعبدُ) و فقط از تو یاری می جوییم (دقت کنید به معنای ایاک نستعین) تو ما را به راه راست هدایت بفرما» [اهدناالصراط المستقیم]. اما در جایی که پای عمل به میان آید به هر مدعی کذاب و مشرک بالانشینی که می شناسند رجوع می کنند و از آنها برای مسائل دین شان یاری می جویند.

مشخص است این رجوع آنها به غیر با آن چه در عبادت شان ادا می کنند مغایرت دارد. به این معنی که مسلمانان در جایی که از خدا خواستار هدایت باشند نمی توانند برای فهم دین شان از مراجع مذهبی (یا هرکس) یاری بجویند و یا به آنان رجوع کنند. زیرا به دلیل دون الله بودن ایشان، آنها نمی توانند و نباید که مرجع باشند یا در جایی بنشینند که مردم به جهت فهم دین شان به ایشان رجوع کنند. همینطور باید توجه داشته باشیم که مراجع مذهبی و رهبران ادیان تاریخی، به دلیل دخالت دادن نظرات شان، نظریاتی که مربوط به مشکلات روحی روانی آنها است (چون خودشیفتگی و قدرت محوری و پدرسالاری) می توانند پیروان شان را گمراه کنند. این نوع گمراهی ها از آنجایی که در طول تاریخ بر روان و آراء عمومی یک قوم و ملتی تاثیر گذار می شوند به هر روی خطرناک اند و می توانند در زمان هایی تبدیل به خشم و کینه علیه دیگر کسانی شوند که از جنس دیگری و باور دیگری و قوم و قبیله و فرقه دیگری هستند. مثل کینه های تاریخی حل نشده در بین فرق شیعه و سنی که همیشه در بزنگاه های تاریخ ستمخیز مسلمانان موجب خون و خونریزی شده است. از این جا است که ادیان تاریخی به باورهای ایدئولوژیک و آرمانگرایانه تبدیل می شوند و نهایت کارشان به خشونت و جنگ و خونریزی منتهی می شود.

آنچه بیشتر از هرچیز باعث شده که من چنین مطالبی را بنویسم و منتشر کنم ، مربوط است به مسئله «اسلام هراسی» و موقعیت خطرناک کنونی جهان و البته آن تناقضات مربوط به عقاید دینی  کسانی چون سروش و گنجی و … است که به نظرم سراسر شبهه بافی و مغلطه کاری است. با این حال من به تضارب اندیشه و موضوع «امر به معروف و نهی از منکر»، به آن نحو که همگان آزاد باشند و در آن آزادی «معروف» از «منکر» شناخته شود، به جهت سلامت اندیشه باور دارم.
————–
پانویس
* مباحث این نوشتار برگرفته از کتاب «معمای اسلام» نوشته حسین میرمبینی نویسنده این مقاله است.

1- این موضوع در آیات بسیاری از جمله در آیات:94 سوره آل عمران، 48 سوره نساء ، 21 ، 93 و 144 سوره انعام ، 37 سوره اعراف 17 سوره یونس 18 سوره هود، 15 سوره کهف ، 38 سوره مومنین، 68 سوره عنکبوت 24 سوره شوری و 7 سوره صف و … یادآوری شده است. و اینکه خداوند در این آیات مراجع مذهبی را ظالمترین ظالمان دانسته آنها و پیروان شان را به بدترین عذاب ها هشدار می دهد. مانند آیه 37 و 38 سوره اعراف که می فرماید: «أفَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ أُوْلَئِکَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُم مِّنَ الْکِتَابِ …» [= پس ظالمتر از آن کسی که بر خدا دروغی می بندد یا بر آیات خدا دروغ می بافد چه کسی است؟ آنها (مراجع مذهبی) کسانی هستند که نصیبشان از آنچه در قرآن بر ایشان مقرر شده (جهنم) به ایشان خواهد رسید…].

2 – در آیات19 تا 30 سوره صافات دقیقا اشاره می شود که اگر مسلمانان به دون الله رجوع کنند و از آنچه ایشان به آنها می گویند پیروی کنند به غیراز بدبختی و ضلالتی که در دنیا گرفتارش خواهند شد در روز جزا و در پیشگاه خداوند نیز مسئول و شرمنده خواهند بود: «احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ » [= گردآورید آنهایی را که ظلم می کردند با ایادی شان و آن را از دون الله که اطاعتش می کردند (منظور هرکس از غیرخدا مانند مراجع و رهبران مذهبی یا سیاسی که مردم ایشان را پیروی می کنند )]. «فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ» [= پس آنها را به سوى راه جهنم رهبری‏شان کنید] . «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ»، [= و بازداشت شان نمایید که آنها مسؤولند]. ….

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)