در سالهای اخیر ما شاهد رعب و وحشت ایجاد شده توسط مدل دموکراسی برای ابقای خود در سطح دول غربی بوده ایم. وحشتی که در راستای اهداف نظام لیبرالی و راست جامعه بوده است. سرچشمه این وحشت چیست و به چه منظور در میان توده مردم شکل گرفته است. چه راهی را دنبال می کند و نتیجه آن در آینده چه خواهد بود را مورد بررسی قرار می دهیم.
ترس و وحشت یکی از حالات اصلی انسان است که در وجود انسان نوعی احساس مبهم و هشدار دهنده را ایجاد می کند هر حالتی برای به ظهور رسیدن نیازمند فضایی با شرایط و موقعیت مرتبط با آن می باشد تا بتواند به طور کامل و صحیح بر مخاطب تاثیر دلخواه و مورد نظر پدیدآورنده ی اثر را بگزارد. موضوع وحشت نیز از جمله موضوعاتی است که به عنوان نوعی حالت خاص احساسی همراه با ترس و اضطراب را به فرد منتقل می کند. لزوم بروز آن نیازمند نوعی فضاسازی مخصوص می باشد. که می توان در شرایط فیزیکی یا مجازی رخ دهد و یا حتی با دیدن یک تصویر یا صدا در ذهن ایجاد شود. بر اساس دیدگاه افراد بسیاری همچون هامبورگ یولای در شکل گیری و توضیح شخصیت انسان و روابط اجتماعی آن ترس جزء یکی از فاکتورهای اساسی محسوب می شود. بر اساس دیدگاه فروید ترسها به سه دسته تقسیم می شوند
١- ترسهای منطقی که دارای علل روشن و مشخصی در محیط انسان اند
٢- ترسهای نابهنجار که برای فرد ناروشن و ناآگاه اند که در این حالت انسان در صدد این است تا برای آن علتی را بیابید در این حالت خطر بسیاری متوجه انسان است چرا که در راه یافتن علل ترس های نابهنجار، تمایل به منطقی جلوه دادن این ترسها توسط ابداء عوامل خارجی بیربط است. مدل دمکراسی بیشتر از این ترس در سالهای اخیر بهره برده است.
٣- ترسهای اخلاقی و یا وجدانی که منشاء کاملا اجتماعی دارد. بر اساس دیدگاه فروید سنت و عرف اجتماع باعث بروز این ترس ها در درون انسان می شود.
با نگاهی به مقوله ترس و شرایط حاکم در روابط جهان امروز درمی یابیم که دموکراسی برای پیشبرد اهداف خود و حفظ جایگاه خویش در میان اقشار اجتماع سعی در ایجاد رعب و وحشت نابهنجار در میان توده های اجتماع نموده است.
دول دموکرات غرب با استفاده از عوام گرایی یا پوپولیسم و اشاعه افکار خود در جامعه موجبات ایجاد ترس در میان مردم شده اند. می توان گفت پوپولیسم در دهه های اخیر از طریق احزاب مخالف دولت و منتقد که اکثرا طیف راست جامعه را تشکیل می دهند به صحنه سیاسی و دموکراسی دول غربی برگشته است. بازگشت این تفکر به صحنه سیاسی دول اروپایی غربی و آمریکا در قالب جریانات راست افراطی، ریشه در شکست احزاب سنتی و مدل دموکراسی این دول در پاسخ گویی کافی و مناسب به مسایلی همچون جهانی شدن اقتصاد، مسله مهاجرت، افول اهمیت ایدیولوژی ها و سیاست طبقاتی، کاهش علاقه مردم به مشارکت سیاسی، بدبینی و عدم اعتماد شهروندان به سیاست مداران دارد.
احزاب راست افراطی در چند دهه اخیر توانسته اند با شعارهای پوپولیستی نه تنها حضور ملموس در حیات سیاسی این جوامع را داشته باشند بلکه موفقیت های قابل توجهی نیز در فرآیندهایدانتخاباتی کسب کرده اند. پوپولیسم راست افراطی در این جوامع تنها مدلی از پوپولیسم در دهه های اخیر می باشد که در جامعه شناسی امروز از آن تحت عنوان نئوپوپولیسم یاد شده است. بازگشت آن، نشانه شکست ایده و تفکر مدل دموکراسی در این جوامع است.
ایجاد ترس و وحشت با ورود مهاجران آواره از جنگ در جوامع اروپایی و آمریکایی شدت فراوانی توسط سیاست مداران ضد مهاجر گرفت.
داعش گروهی که باعث آوارگی هزاران سوریه و عراقی به سمت اروپا شد. این موج مهاجرت به سمت اروپا با سونامی های سیاسی مواجه شد در جوامع اروپایی مخالفت با درهای باز شدت بیشتری به خود گرفت و سیاستمدارن ضد مهاجر با ایجاد ترس در میان توده مردم از جایگاهی با قدرت بیشتر برخوردار شدند. در نهایت حزب استقلال بریتانیا با استفاده از همین تفکر باعث جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا شد. این حزب با شعار بازگرداندن بریتانیا برای بریتانیای ها و نشان دادن تهدیدات داعش در خیابانها باعث ایجاد رعب و وحشت در میان توده مردم شد. این حزب با بیان این مطلب که اگر مرزها را نبندیم خشونت قدم بعدی خواهد بود موجبات این جدایی را در سایه مدل ترس برگرفته از راهکار دموکراسی به پیش برد.
با استفاده از رعب و وحشتی که دموکراسی در مورد مسئله مهاجران در بسیاری از کشورهای اروپایی ایجاد کرده است به گفته خود به سمت مدیرت جامعه پیش می روند ولی در اصل هدف آن دفاع و حفظ نظام لیبرال است. که از این موارد می توان به سوئس، سوئد، آلمان، فرانسه، هلند، دانمارک و حتی جنبش پنج ستاره ایتالیا را نام برد. دموکراسی در فکر حفظ خود در قالب شکل جدید است تا همچونان مدیریت جامعه را در دست گیرد. به همین منظور احزاب راست افراطی از طریق اشکال جدید ارتباطی توانسته اند با شهروندان ناامید از سیاست های موجود و نمایندگانشان ارتباط برقرار کنند و با عرضه سیاست های آزاد سازی در مقابل سیاست نهادینه شده پراگماتیستی توجه بخشی از شهروندان و افکار عمومی را به خود جلب کرده همچونین ترس لازم را از سیاستهای حال حاضر در آنها به وجود آورند. در این میان احزاب راست افراطی با استفاده از اهرم دموکراسی ترکیبی از شعارهای عوام فریبانه نظیر دموکراسی حقیقی، حاکمیت مردم و نجات آنها از تهدیدات ساختگی، گفتار شدیدا خصمانه راپیش گرفته اند. گفتار آن ها در مورد محدود کردن مهاجران تبلیغات آتی آنها را تشکیل داده است. همانند فرانسه که جریانات راست افراطی این سیاست را کاملا پیش گرفته اند.
حال باتوجه به انتخاب ترامپ در آمریکا می توان این سیاست حاکم در اروپا را به شکل شدیدتر به خوبی مشاهده کرد. کشوری که خود را به عنوان پیشرو در امر دموکراسی می داند تمامی کلمات وحشت آمیز به طریق دیگری بیان می شود. ترامپ با بیان این مطلب که ورود مهاجران اسب ترور را به راه خواهد انداخت توجه بسیاری از ملی گرایان کشور را به خود جلب کرد و باعث ایجاد رعب و وحشت در جامعه شد. می توان گفت عامل اصلی که رای دهندگان را به خود جلب کرد تنها سیاست های ملی گرایانه و ضد مهاجرت در مورد لاتین تبارها و مسلمانان بود. که با استفاده از ایجاد وحشت در جامعه توانستن دموکراسی و خصوصا لیبرال دموکراسی بر پایه حفظ منافع اربابان است را حفظ کنند.
هر چند پیروزی نایجل فراش و ترامپ را نمی توان تنها به داعش متصل کرد ولی ترس نقش پر رنگی را در این پیروزی ها ایفا کرده است. پیروزی آن دو باعث بالا رفتن روحیه مارین لوپن در فرانسه شده است. وی با بیان اینکه پیروزی ترامپ باعث شکل گیری روابط جدید در جهان خواهد شد. حال بایستی توجه کرد که اینها نهایتا نشان دهنده مدل های اشتباه حاکمیت در این جوامع اند و دموکراسی در این جوامع جهت حفظ خود با استفاده از ترس سعی در این دارد که با حرکت های ملی گرایانه خود را حفظ کند. همچنین دموکراسی هم این روزها در آمریکا بسیار پیچیده شده است.مردم بیشتر شاهد سیاستمداران شیک پوش هستند که مدام در حال بیان چیزهای ناملموس و پیچیده اند که اگر چه به ظاهر ربطی به زندگی روزمره و عادی آنها ندارد باید همواره نگران آنها بود.
در حال حاضر تفکر دموکراسی روی کار می آید که تفکیک کامل میان فضای سیاسی و اقتصادی صورت گیرد برای اینکه بتوان فرایند دمکراتیک را کاملا محدود به فضای سیاسی کرد که در این حالت یک سری از نواحی همچون کمپانی ها و غیره منطقه عاری از دموکراسی را تعریف می کنند. حال تفکیک میان این دو باعث کشمکش جدی مابین فضای سیاسی و اقتصادی می شود که در نهایت باعث تسلط فضای اقتصادی بر سیاسی شده است. به همین دلیل است که می توان در دولت هم بود ولی قدرت نداشت چون قدرت از فضای سیاسی به اقتصادی منتقل شده است.
به عقیده خیلی ها که گمان می کردن دموکراسی به عنوان مهمترین اختراع بشر توانسته است منفعت عمومی جامعه را در نظر بگیرد به سامانه بسیار پیچیده و خارج از کنترل تبدیل شده است که قواعد خود را دارا است. که با منطق خود عمل می کند و به جای خلق سعادت برای مردم تبدیل به کابوس بزرگ در این جوامع شده است و هدف اصلی در راه رسیدن به منافع خود ایجاد ترس و وحشت است.
هشدارها بسیار جدی است و نکته قابل بیان این است مدل حکومتی که زمانی دستاورد نهایی عده ای برای مدیریت اجتماعی گمان می رفت اکنون با چالشها و معضلات زیادی روبه رو است.

نگارنده : بها لیلی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)