l-cohen

آدینه است. آفتاب نتابیده است هنوز که از خواب بر می خیزی. به خوی هر روزه، رادیو را روشن می کنی در هوای شنیدن یک یا چند آهنگ دلخواه و نیز در کنار آن شنیدن خبرهایی از سراسر جهان و در ساعت هایی که در خواب بوده ای. آرزو داری که خبر ها خوش باشند، که شب پیش در هیچ گوشه ی جهان زمین لرزه ای رخ نداده باشد، که شب پیش بر سر بیچاره ترین مردمان ِ بی گناه ِ جهان، از مردم یمن می گویم، بمب نریخته باشند. آرزو می کنی که آخوندهای تهران و قم و توس (مشهد) در سراسر زنده گی پر ننگ خود، تنها یک روز، تنها یک بامداد را، همین بامداد امروز را با نام و یاد خدا آغاز کنند، بی وضو کردن در خون مردم ایران. صف آرزوهای آدمی بسیار بلند است، چنان بلند که شاید یک سر آن به خود ِ خدا برسد. آرزوی خبرهای خوش. کسی آدم بد خبر را دوست نمی دارد. ولی این چه خویی است در ما که به شنیدن خبرهای بد از رسانه ها خو کرده ایم؟

می شنوی خواننده ای که هم سدای (صدا) او را دوست می داری و هم به شخصیت بزرگوار او ارج می گذاری، رفته است. لئونارد کوهن تنها یک خواننده ی خوب با سدایی آسمانی، یک نوازنده ی پر احساس، و یک شاعر برجسته ی مردمی نبود. او انسان بزرگواری بود که به هستی ی خویش آگاهی داشت. او به راستی یک افسانه بود و افسانه هم خواهد ماند. تنها همین یک ماه پیش بود که در یک گفتگوی دراز با مجله ی نیویورک تایمز گفته بود: “من آماده ی مرگم”. او در آن گفتگو گفته بود که هنوز شمار زیادی آهنگ، شعر و ترانه ی ناتمام دارد. واپسین آلبوم او که به پرسشواره ی مرگ پرداخته بود به نام “یو وانت ایت دارکر”، – تو آنرا سیاه تر از این که هست می خواهی- در تاریخ بیست و یکم اکتبری که گذشت به بازار آمد.

​یاد بزرگ او گرامی

پ. مهرکوهی
یازدهم نوامبر 2016

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)