سحر و جادوی جایزه های حقوق بشری به قربانیان جهان سومی
نویسنده: عصمت صوفیه

بی شک کمتر کسی همچون نادیا مراد رمز مظلومیت نژادی، دینی، ملی و جنسیتی است. او به عنوان اسیر جنگی با بدترین نوع شکنجه و تحقیر که همان تجاوز به عنوان وسیله ای جنگی است، روبرو شد. نادیا مراد توانست از دست دوزخی ترین گروه تروریستی فرار کند و سپس با شجاعتی شگفت آور کشور به کشور و قاره به قاره نفرت انگیزترین بربریت قرن اخیر را رسوا کند. تلاش هایش توجه جهانی را به خود جلب کرد. در اتحادیه اروپا و در سازمان ملل سخنرانی کرد و از درد و رنجی که بر او و بر ایزدیهای دیگر رفته بود چنان روشن و صریح صحبت کرد که تاثر هر شنونده ای را برانگیخت. مدتی قبل در ماه سپتامبر امسال سرتیتر رسانه های جهان این خبر بود: ” برده جنسی داعش سفیر حسن نیت سازمان ملل شد”. کمی بعد جایزه واسلاو هاول و به فاصله کمی بعد جایزه ساخاروف به نادیا مراد و لمیا بشار دو زن ایزدی قربانی توحش داعش رسید. این اولین بار بود که سازمان ملل بازمانده یکی از فجایع انسانی را به عنوان سفیر حسن نیت خود بر می گزید. نادیا در سخنرانی هایش خواست تا گروه تروریستی داعش به دلیل کشتار، تجاوز جنسی، سوء استفاده و شکنجه‌ی ایزدی‌ها به نسل‌کشی محکوم و پرونده این گروه به دادگاه جزایی بین‌المللی ارجاع داده شود. او همچنین خواست تا قوانین پناهندگی را برای زنان ایزدی و تمام سیصد و اندی هراز آواره ه دیگری ایزدی آسان‌تر شود و سازمان ملل و قدرتهای جهان برای آزادی سه هزار و اندی ایزدی اسیر در دست داعش تلاش کنند.
بان کی مون، نادیا مراد را سمبل امید دانست و گفت که او با زندگی و تلاش خود نشان داد جنگ بر علیه ناعدالتی تا چه اندازه مهم است. او خاطر نشان کرد که باید از قربانیانی همچون نادیا پشتیبانی کرد چرا که وقتی که ما آنها را توانمند می کنیم آنها می توانند در ساختن جهانی بهتر یاری رسان باشند. اما سوال اساسی این است که آیا پشتیبانی از کسانی مثل نادیا مراد به خودی خود و به تنهایی میتواند در به وجود آمدن جهانی بهتر، عادلانه تر و انسانی تر موثر باشد؟
بدون شک قصد و نیت نادیا مراد و تلاشی که او برای رساندن صدای قربانیان و افشاگری گروه تروریستی داعش می کند قابل تقدیر است. او ایزدیها را به دنیا شناساند. اما آیا شناساندن به تنهایی کافی است؟ در این مدتی که نادیا مراد برای شناساندن ایزدی ها و رنج ها و دردهایشان صدایش را به همه جا رسانده است چه تغییری در اوضاع ایزدی ها و قربانیان گرفتار در دست داعش به وجود آمده است؟ شناختی که منجر به تغییرات مثبت در اوضاع و شرایط قربانیان نگردد چه فایده ای می تواند داشته باشد؟
دادن موقعیت ها و جایزه های معتبر به قربانیانی همچون نادیا مراد به نظر میاید بیشتر از اینکه در راستای توانمندی آنها باشد، انداختن باری سنگین بر دوش قربانی به منظور بی عمل کردن آنهاست. قدرتهای جهانی که توان تاثیر و تغییر اساسی در اوضاع و شرایط و بازی های منطقه ای دارند توپ را در زمین قربانی می اندازند. خود به جای عمل به تماشا نشسته اند و قربانی را تشویق می کنند تا توپ را به هدفی که آنها برایش تعیین کرده اند بزند. خود نظاره گر یا فعال در حوزه پنهانی اند و قربانی است که باید تمام بار را بر دوش بکشد.
به نظر میاید آنچه که داعش نتوانست با زور و خشونت و بربریت از نادیا مردا بگیرد، سازمانهای حقوق بشری و جایزه هایشان با ستایش های چاپلوسانه و موقعیت های چرب می توانند از او بگیرند.
نادیا مراد توسط کسانی که آنها را نه فقط غرب بلکه دایره نیروهای سوپر میدانم جذب شده است. این نیروهای سوپر شاید به تعبیر عده ای نیروهایی خیر و فاقد توان اجرایی و به تعبیر عده ای دیگر نیروهایی شر با ایده ها و اعمالی به ظاهرنیک هستند. کسانی مثل نادیا مراد و لمیا بشار از این نیروها جدا هستند. آنها بر خلاف اهداکنندگان جایزه در میدان بوده اند، به اسارت و بردگی در آمده اند، شکنجه شده اند، به آنها شلیک شده است، امکان کشته شدنشان بوده است. نادیا مراد و امثال او بازیگر واقعی صحنه ای هستند که نیروهای سوپر آن را کارگردانی میکنند. بازیگری که نقش قربانی گرفته و چون نقش خود را به خوبی ایفا کرده است اکنون باید جایزه کارگردان را به دست آورد. به بیانی دیگر آنها قربانیان جنایات خود را جایزه میدهند.
نادیا مراد افشا میکند، رسوا میکند، تلاش میکند و اینگونه به جنگ با نیروی دوزخی داعش میرود. جنگ واقعی او جنگی بسیار گسترده تر از جنگ با فرعیات و شاخه هاست. اما باید گفت جنگ خوب، جنگی زمان بر و کند است. جنگ او فقط بر علیه دشمن غریبه که او را به اسارت و بردگی برده است نیست، بلکه جنگ او برعلیه همسایه نزدیک خودش، برعلیه حتی نزدیکان خود و آشنایان خودش نیز هست. نادیا مراد چگونه با این جایزه ها و منصب ها می تواند به این جنگ و زمان بر برود؟ چگونه میتواند به جنگ تفکری که در پس برده کردن جنسی اوست برود؟
مسئله و جنگ نادیا مراد چه خود بر آن واقف باشد و چه نباشد جنگ بر علیه سیستم و افکار پاتریارکی و مردسالارانه است.
میدانیم که حل مسئله زنان و نجات از فرودستی اشان فقط به صورت سازمان یافته و با داشتن آگاهی و توانایی اقدام دسته جمعی و آگاهانه به نتیجه میرسد نه به صورت فردی و در منصبهای سفارشی. مسئله و مشکل زمانی حل میشود که بر علیه ریشه ها ایستاد و نه در مقابل شاخه ها. در همین یکی دو ماه اخیر زنان سازمان یافته لهستان و ایسلند بار دیگر به ما یاد آور شدند که با بسیج و هماهنگی است که میتوان به هدف رسید و بر علیه مردسالاری و تبعیض جنسیتی ایستاد. انداختن مسئولیت جمعی بر دوش یک نفر و جایزه به قربانی به نظر سرپوش گذاشتن بر یک سیاست کثیف جهانی می آید. سیاستی که نخوت و عدم تحرک اجتماعی و ناکارامدی بسیج و انقلاب را بارها تلقین کرده است.
از سوی دیگر جایزه به قربانی هیچ تغییری در اهداف تبهکارانه و ستمگرانه ندارد. نادیا مراد قربانی است همچون قربانی های دیگر. مشکل این است که این جایزه ها صرفا مدال یا بزرگداشتی نیست، بلکه جنبه و نمودی از قدرتی هستند که به زندگی تک تک انسانها و مخصوصا مردم منطقه خاورمیانه تنیده اند. این جایزه مظهر مرموز قدرت، صلاحیت واختیار قدرتهای مافوق است که در یک مراسم چرب و روغن مالی شده مدعیان حقوق بشری آن را به قربانیان بازی ها و سیاست های خود اهدا می کنند.
از سوی دیگر مگر بنیانگذاران جایزه هایی مانند ساخاروف و نوبل چه کسانی هستند؟ مگر نوبل و ساخاروف همان سازندگان بمب اتم نیستند که هنوز که هنوز است سایه شوم این بمبها بر سرنوشت مردم جهان مخصوصا مردم خاورمیانه و شرق افتاده است؟ مگر این سایه شوم چه نقش موثری میتواند در نجات قربانی داشته باشد؟ مگر نه اینکه تنها نقش موثری که ایفا میکند در بازی عمومی قدرت و سیاست و نظامی گری است؟
منفعت سیاسی و اقتصادی کولونیالیست نو و نئوامپریالیست این است که گروههای تروریستی را تقویت کنند و در همان حال قربانیان این گروهها را جایزه بدهند. این جایزه ها کروکی همه بازیهای تباه آلود کولونیالیست و امپریالیست است که اکنون چنین در آن نقش بازی می کنند. به عبارتی جایزه به دو طرف درگیر، هم قربانی و هم جنایتکار داده می شود. پیغام آشکار است: قتل عام شوید و مورد تجاوز قرار بگیرید تا به شما جایزه بدهند!
خطاب به نادیا مراد باید گفت: اینان کشورت را، خانه ات را ویران می کنند و دست های پنهان اشان یاریگر گروه تروریست اسلامی داعشی است و سپس در مراسمی چاپلوسانه در آغوش ات میکشند و خود را فریاد رس تو جلوه می دهند. آنها به تو حقوق از دست رفته ات را گویا دوباره باز پس می دهند. متاسفانه به کسانی پناه برده ای که سرکوب کننده اصلی تو هستند.
به راستی گروهی هزار نفره چگونه به این همه قدرت دست یافته اند؟ در آخرین خبری که در مورد درآمد آلمان خواندم گویا دولت آلمان درآمد تصاعدی بی سابقه ای در زمینه فروش اسلحه داشته است و گویا عربستان سعودی در پله اول خرید اسلحه از آلمان قرار دارد. دانستن اینکه این اسلحه ها اکنون در دست گروه هایی همچون داعش است کار سختی نیست.
سیستم نئولیبرال غرب در پشت همه ویرانکاری ها و کشتن ها و خرابکاری هاست و در عین حال از منبر میدیاهای جهانی و سازمانهای حقوق بشری بانگ انسان دوستی و حفظ کرامت انسانی سر میدهد.متاسفانه نادیا مردا، قربانی که همه دنیا او را شناخت، هنوز نتوانسته است پیغام زنان ایزدی و شنگال را به دنیا برساند. او نتوانسته است این واقعیت را که چه کسانی تقویت کننده داعش هستند و چگونه شنگال توسط مافیایی عشیرتی به دست داعش گرفتار شد را بیان کند. اگر به او هزاران مدال و جایزه هم بدهند تا زمانی که واقعیتها را نگوید و فریاد نزند نمیتواند هیچ از درد زنان شنگال و ایزدی کم کند.
سحر و جادوی این جایزه ها که مدام به قربانیان شرقی در زیر لوای نامهای پر زرق و برق می دهند این است که جایزه گیرندگان سکوت کنند و از خط های قرمزی که برایشان گذاشته شده است عدول نکنند. البته سحر این جایزه فقط سکوت نیست بلکه هزاران نمایش بی روحی است که برندگان این جایزه بدون آگاهی در آن به نمایش و رقص می پردازند.
جنگ با داعش و قربانی بودن به دست داعش و جایزه گرفتن به دلیل قربانی بودن داعش بزرگترین دروغ این سده است. رسانه ها به ما میگویند که داعش قدرتمندترین نیروی دنیا در عصر حاضر است. شرق و غرب در مقابل آن ایستاده اند . تمام قدرتهای دنیا در سوریه و عراق بر علیه داعش ایستاده اند. داعشی که نه تسلیحات سنگین آنچنانی و نه موشک دوربر و بمب اتم دارد. این همه نیروی دریایی و آسمانی و زمینی و زیرزمینی با چه نیرویی در جنگ اند؟ آیا نه اینکه مشغول تقسیم ارث و میراث بین خودشان هستند؟ مگر داعش از صدام و قزافی قوی تر است که در عرض چند روز سرنگون شدند؟ اینجاست که میگویم جنگ با داعش و قربانی بودن و اسیر داعش بودن بزرگترین دروغ قرن اخیر است و اینجاست که میکویم جایزه و منصبی که به قربانی و اسیر و برده جنسی این گروه هم داده میشود دروغی بیش نیست. نادیا مراد قربانی سیتم نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرن بیست و یکم است که گردانندگان اصلی آن قدرتهای بزرگی است که داعش را به وجود آورده اند. البته ناگفته نماند که فکر داعشی، اعمال داعشی و انسان داعشی همیشه در بین ما و در جامعه های شرقی بوده و هستند. تنها کاری که قدرتهای بزرگ کرده اند موبیلیزه کردن و بسیج این نیرو است.
به نظر می اید که در چند دهه اخیر امپریالیسم غربی برای جلوگیری از موبیلیزه کردن و بسیج مردم و برای جلوگیری از انقلاب در آسیا، آفریقا، و آمریکای لاتین به ان. جی. اوها و سازمانهای غیر دولتی و پشتیبانی از افراد پرداخته اند. این تشکلات غیر دولتی جای جنبش های اجتماعی را گرفته اند. دادن جایزه به فرد و ان جی اوها هم در این راستاست. آنها از ترس بسیج شدن مردم در مقابل ناعدالتی و ستم و فشار اقتصادی و سیاسی جنبشها را از عمل گرایی باز میدارند. آنها را بوروکراتیزه، پروفشنالیزه و انستیتوسیالیزه می کنند و جنبش ها را به موسسه های خصوصی کوچک به جای جنبش عام اجتماعی تبدیل میکنند. دادن جایزه به قربانیانی همچون نادیا مراد نیز در همین راستاست.
به نظر می اید نه تنها کشورهای غربی که ادعای سوپریم بودن و استیلا بر کشورهای جهان سوم را دارند بلکه سازمان ها و ان جی اوهای وابسته به این کشورها و از جمله سازمان های زنان و نیز جایزه دهندگان معتبر، موازی با سیاست های غالب غرب در پی کمک به هژمونی و استیلای خودشان از طریق اختصاص بودجه و یا اهدای جایزه های گوناگون هستند تا آنها را در خط خود و موازی با سیاستهای خود قرار بدهند.
مشاهده عملکرد ان جی اوهای زنان که وابسته به غرب هستند در کشورهای مختلف، مشاهده اینکه چگونه فرد یا سازمانی را که توانایی و کارآمدی خاصی نداشته اند به اسم قدرتمند کردن زنان بزرگ کرده اند، جایزه دادن به قربانی و نه به کسانی که درمقابل قربانی شدن ایستاده اند، طرد کردن آنهایی که با اهداف و برنامه های دیکته شده موازی نیستند و از میدان به در کردن و انگ اسلاموفوبیا زدن به افراد و یا سازمانهایی که در مقابل اسلام سیاسی ایستاده اند، اینها همه واقعیتهایی است که باید مرور کرد تا بتوان آگاهانه به نقد پرداخت. زیبایی تلاش و کوشش افراد و یا سازمانهای مستقل در این است که صاحب فکر و عمل خود هستند. اما آیا کسی مثل نادیا مراد میتواند از این پس صاحب فکر و عمل خود باشد؟ این سوالها به منزله بدبینی و پیش قضاوت در مورد نادیا مراد و فعالیتهایش نیست بلکه به معنای داشتن دیدی انتقادی است. چرا که به راستی زنانی که توسط دشمنان دموکراسی و حقوق بشر و محافظه کاران آموزش دفاع از دموکراسی و حقوق بشر می بینند، میتوانند خود به مدرنیزه کردن نظام مردسالاری و بازتولید آن کمک کنند. اگر انتقاد نکنیم گاهی خود متوجه نمیشویم چه راهی را در پیش گرفته ایم.

.