*خواب در بیداری : دریچه ای به مهرداد فلاح
بخش چهارم :
*خواب در بیداری : دریچه ای به مهرداد فلاح
مهرداد فلاح امکان دیگری در شعر که هر امکانی را ناممکن می کند و در این ناممکن است که شعر هستی و هویتی دیگرگونه می یابد برای درک و دریافت معناها و جهان بینی خلاق و جنون مند با اندیشگی که از ناخوداگاه متنش هر اگاهی را از شکل می اندازد و شکل می دهد. مهر* را نمی توان با درک و دریافت هایی از نظریات پیشین و حتی امروزین در شعر فارسی یا حتی جهان به تاویل متن نشست . شعر فلاح تنها دریچه ای ست که می توان در آن به کشف و شهود پرداخت و این بازی بی پایان در متن را از سنت های شعر پیشین گسست و هر آن با نبوغ و شهود اش با کشف جهان های تازه ای در متنش همان دریافت ها را از شکل و شمایل انداخت و امکان بروز تجربه هایی در زبان و فرم دژانره اش از وجوه شعرهای سطری پیشین به حیات دیگرگونه ای در این متن رسید . دریافت و رسیدنی که هر دریافت دیگری را همزمان مستحیل می کند و می رهاند. این وضعیت پارادوکسیکال و استحاله در متن تنها از وجوه بصری و دیداری و کلامی اش نیست بلکه علاوه بر آن از چند وجهی بودن ذهنیتی و عینیتی توامان مهر* دروازه متن اش را مخصوصا در متن پیش روی چهارجوابی ها امکان تازه ای را در شعر از ناممکن بروز می دهد که تاکنون بی تردید در شعر فارسی امکان ظهور و نوآوری نداشته . نه تنها این امکان در این متن شعر فارسی را از شکل و شمایل می اندازد و شکل تازه ای می بخشد ، در شعر جهان نیز با این چند وجهی بودن این ذهنیت و عینیت جنون مند و خلاق به چنین متنی امکان ناممکنی را تاکنون شکل نداده است. ازین روست که براین باورم در مواجه با چنین متنی نمی توان نظریات ادبی را برای تاویل اش تایید یا رد و نفی کرد و به آنها پرداخت در متن. تنها از دریچه همان خلاقیت جنون مند و چند بعدی و تجربه مداری چنین متنی ست که می توان به کشف و شهودی خلاق در متن بی درنگی پرداخت.

در مواجه با چهارجوابی ها و خوانش اش به معناگریزی از معنا در زبان با تجربه ای خلاق به تجربه و نوآوری می رسیم . راه های بی پایانی برای خوانش وجود دارد که هر بار که از هر مسیر عبور کنی باز دریافت های پیشین از خوانش قبلی را از شکل می اندازد. و امکان های تازه ای را پیش روی متن قرار می دهد و هر بار متن فراروی می کند در فروزو فرادهایی که با این حجمه چند وجهی یک لحظه در مواجه با چنین متنی می مانی که از کدام دریچه می توان به متن ورود کرد که در واقع مسئله اصلی همین جاست نه ورودی وجود دارد برای پرداختن به متن و نه خروجی ، در واقع یک تو در توی بی پایانی ست که هر بار از هر دالان وارد شوی این متن در دالان دیگری امکان شکل و ظهوری از پیش تعیین و تعین یافته نمی یابد.
در چارجوابی ها با سه فصل مواجه ایم اما هر فصل امکان بروز فصل هایی تو در توست که امکانات بسیاری را به چالش می کشد در دیدار نخستین با متن رنگ ها هستند که متن را در فردیت خود مستحیل کرده اند اما آنچه که در ابتدا به چشم می آید در همزمانی عدم قطعیتی ست که نشانه ها و رنگ ها ، که نشانه ها و امکانات زبانی و فرمی و کلامی ، که نشانه ها و درک و دریافت های بصری و دیداری و گرافیکی ،که نشانه ها و فرم های نوین و معنابخشی از معناگریزی ، که نشانه ها و پلی فونی بودن این متن خلاق ، که نشانه ها و بسیاری دیگر که بهشان پرداخته خواهد شد در این متن دژانره، امکان درک و دریافت ها و کشف و شهودی را در متن می دهد . بواقع چهارجوابی ها مهم ترین وجه بارزشان علاوه بر چند صدایی و پلی فونی بودن و اشاراتی که شد امر نشانه گذاری را از شکل می اندازد و در واقع هر نشانه که بیست و سه نشانه در ابتدای هر چهارجوابی آغازگر بازی بی پایانی ست که مرتبا در هر بار خوانش متن را از شکل می اندازد و در خود شکل می بخشد. در واقع هر نشانه در ابتدای هر چهار گزینه مثلن سبز درشت پرسش هایی ست که یک تصور ذهنی و تصویری و حتی عینیت بخشیدن به نشانه ها با گزاره هایند.
در واقع در برخورد با هر چهار گزینه سبز درشت و در ادامه ریز پرسش ها به رنگ های مشکی ، آبی و… پرسشی شکل می گیرد که پاسخی برای آن نیست جز اینکه نشانه ها هستند که در شکل دیداری شان در ذهن متن و مخاطب تجسم گرافیکی و عینیت می یابند و در همزمانی از شکل می افتند. نشانه ها دیگر نشانه ها نیستند به تنهایی حتی چرخه زبانی بالعکس هم میتواند عمل کند در این راستا که مدلول هایی که اینجا حتی بر دال ها دلالت می کنند و این بازی کوتاه نمی آید در معناگریزی و وضعیت های پارادوکسیکال ایجاد شده و از شکل افتاده همزمان در متن سر دراز دارد. یک ذهنیت شیزوفرنیک از عینیت و بالعکس از تصویرسازی و وجوه دیداری حتی در نشانه ها حجم می یابد و این وجه بارز چهارجوابی هاست که تاکنون در هیچ نوع شعرفارسی و حتی جهانی امکان نیافته این ناممکن را. به این صورت که یک وضعیت پارادوکسیکال میان حتی ذهنیت انتزاعی ریاضی و متافیزیک فیزیک و اشکال و نشانه های زبانی و کلامی و گرافیکی همه با ایجاد یک پلی فونی چند سویه در فرم و بافتی متفاوت و معناگریز از معناهای پیشین و از قبل متعین شده با دیدی میکروسکوپیک مرتبا نشانه ها را از شکل و شمایل می اندازد در متن و بازسازی می کند . و این مهم ترین وجه بارز چهارجوابی هاست که هستی اش را شکل داده و حتی از شکل می اندازد .
در مواجه با این نشانه ها هستند که رنگ ها امکانات دیگری را بروز می دهند در زبان و فرم و معناگریزی و معنا بخشی و…، نه تنها در گزاره های پیشرو بلکه رنگ ها دیگر رنگ ها نیستند. رنگ ها در مواجه با این متن در وهله نخست صداها و خوانش های بیشماری را رقم می زنند و این سطحی ترین برخورد رنگ ها با متن چهارجوابی هاست که دروازه ای را می گشاید برای عمق بخشیدن و ورود به فراز و وفرودهای متن. در مواجه با گزاره ها رنگ سبز ، مشکی، بنفش ، آبی و…همان تصویرسازی از ذهنیت شیزوفرنیک در گزاره ها را بسط و توزیع می بخشد در متن. نشانه هایی که در رنگ ها تجسم عینیت بخشی می یابند. در واقع تصویر و تجسمی گرافیکی در ساختار و بافت و فرم نوین متن با رنگ ها از منظر بصری و دیداری به نوشتاری و بالعکس تجسم و عینیت می یابد و ازین راستا با عدم قطعیتی مواجه می شویم در متن که نشانه ها را در دالان های تو در توی گزاره های کلامی و نوشتاری به وجوه بصری و گرافیکی متن دائما از شکل انداخته و در خود باز تولید می کند البته نه تولیدی مکانیکی یا به تنهایی انتزاعی ، بواقع در مواجه با رنگ ها در متن مرتبا فاصله میان عینیت و ذهنیت بخشی گزاره های کلامی و نوشتاری به وجوه بصری شان کم رنگ تر و کمتر می شود تا انجا که دیگر فاصله ای میان نشانه ها و گزاره ها در نمود تصویرسازی بصری متن نمی توان یافت. آنقدر نشانه ها مخصوصا همان بیست و سه نشانه اشاره شده در ابتدای هر سه فصل چهارجوابی ها در مواجه با رنگ ها و گزاره ها به معناگریزی از معناهای از پیش متعین شده شعر فارسی را از شکل می اندازند و در واقع در این متن ما با ساز و کارهایی مواجه ایم که حتی بستر روایت متن را در پلی فونی های ایجاد شده از منظرهای پیشین شعر فارسی و حتی جهانی اخته می کند و رنگ ها نماد و نشانه ای اند که در نشانه ها و حتی بالعکس که آن تصویرسازی گرافیکی را در برخورد با گزاره های کلامی و معناسازی در پلی فونی ها و فرم و ساختار متن و در زبانی که مرتبا عدم قطعیت متن را از منظر تصویرسازی های بیشمار نشانه ها و دالان های تو در توی معناگریزی معنا می بخشد. چه بازی خلاق و جنون مندی نشانه ها دارند در مواجه با رنگ ها .

در مواجه دیگر با نشانه ها هستند که گزاره های سطری و نوشتاری و کلامی متن امکان بروز دیگرگونه ای می یابند تا جایی و از منظری که نمی توان گزاره های سمت راست متن را از سمت چپی ها در وضعیتی تنها پارادوکسیکال و متناقض و حتی هم سو در زبان و معناگریزی و…از هم جدا دانست و به تفسیر یا توضیحی در راستای بیرونی متن از سطرسازی پیشین در شعر فارسی دست یافت. بلکه تنها می توان حتی در فاصله های میان این گزاره های سمت راستی و چپ متن به یک انگاره واحد رسید که هر وحدتی را و قطعیتی را در خود باز از شکل انداخته و شکل می بخشد. بیشتر اینکه هر چه به انتهای این متن هزارتو نزدیک تر می شویم حتی گزاره ها مخصوصا در سمت چپ در برخورد با نشانه ها و پلی فونی های چند سویه در متن به فرم های دیداری و بصری و گذر از گزاره های سطری ، متن را نه تنها با بازی های زبانی بلکه در ساختار و فرمی دژانره به بستر معناگریزی از متن می کشاند. در واقع در گزاره های سمت راست با اینکه گاهی نحو سطرها و جمله ها بهم می ریزد و با بافت لحن ها و موسیقایی همراه می شوند باز در تعین سنتی انگاره ها و موتیف های پیشین شعر چه در سازوکارهای زبانی چه در فرم های ایجاد شده و از شکل افتاده در هر بار راه خوانش و چه در وجه های دیداری و بصری و گرافیکی که جدا ازین لحن ها و فرم ها و پلی فونی های متدوال در زبان موسیقایی گزاره ها نیستند، نمی توان آنها را با زبان های شعری تجربه شده در قیاس و شباهت دانست. با اینکه حتی با واژه هایی از سنت شعر فارسی در این گزاره ها مواجه می شویم اما در این مواجه دیگر تنها واژه ها واژه ها نیستند که حتی گزاره های سطری را در لحن ها و صداها و زبان موسیقایی اش و….شکل می دهند. و اما گزاره های سمت چپی در برخورد با نشانه ها و زبانی که در مثل نحو جمله ها را در چهارجوابی های ابتدایی دست خوش تعیین و تغییر و تعین نمی کند اما در یک وضعیت پارادوکسیکال در فرم و زبان و محتوا از شکل انداخته تا جایی که اشاره شد در چهارجوابی های انتهایی این تمایل و کشش متن به لجام گسیختگی ازین تعین دست به امکان هایی می زند که باز دربرخورد با نشانه ها نمی توان تنها از بسط و توزیع گزاره های سطری به تنهایی در متن به دالان های تو در تویش ورود کرد. در واقع این بازی بی پایان همان طور که اشاره شد در وضعیتی چند وجهی گزاره های سطری را در خوانش های متدوال با پلی فونی ها و چندصدایی های متن و وجوه بصری و گرافیکی اش از هر امکانی برای تجربه گرایی محض از نشانه ها و تصویرسازی و عینیت بخشی و انتزاعی مداری در مرکز ثقلی از ثقل می اندازد در متن که هیچ راهگشایی به تاویل متن نیست جز اینکه تمام وجوه متن را همزمان و دژانره شده به درک و دریافت و کشف و شهود نشست چرا که متن گسسته و تکه تکه از امکانات و ابزارهای متدوال اشاره شده اش از رنگ ها و نشانه ها و فرم ها و لحن ها و موسیقی گزاره ها و وجه های دیداری و گرافیکی اش نیست و در گذر آنها به یک هیئت زنجیر وار درآمده که بواقع گسستن و پیوستن به هر کدام ازین وجه ها به تنهایی و بدون در نظر گرفتن وجه های دیگر متن امکان ناپذیر است .چرا که چهارجوابی ها را به زعم مثال تنها گزاره های سطری نیستند که شکل می بخشند بلکه همه امکانات و ابزارهای اشاره شده و پرداخته تاکنون به وضعیتی چندوجهی در متن دست می یابند که هرکدام بی حضور دیگری امکان بروز و حیات و معنابخشی و معناگریزی ندارند.
در مواجه دیگر با نشانه ها در متن در فصل اول با نشانه ها و علامات ریاضی و محض مواجه ایم که رفته رفته به اشکال هندسی منظم نیز بسط و توزیع می یابند. آیا در چهارجوابی ها این ها همان علامات و نشانه های دنیای محض ریاضیات و اشکال هندسی اند؟ یا در فصل دوم با نشانه ها ی زبانی همین پرسش برای فصل دوم نیز مطرح می شود. و در فصل سوم نشانه ها فراروی می کنند و به امکانات گسترده تری در عصر ارتباطات دیروزین و امروزین مواجه اند، باز برای همین فصل نیز چنین پرسشی در بستر متن شکل می گیرد. متافیزیک فیزیک حضور یافته در متن با گزاره ها و دیگر امکانات همخوانی و امکان بروز ناممکنی را یافته است. همان طور که در ابتدای تحلیل به نشانه ها پرداخته شد دیگر این نشانه ها به تنهایی نیستند که در منطق محض ریاضی و انتزاعی و هندسی و زبانی و فراتر تنها بازنمود تک معنایی و اشارتی و تک صدایی باشند درواقع هرچهارجوابی که به پایان می رسد آغازگر نشانه گذاری برای نشانه هاست. متن در این نشانه ها و تاویل اش در متن با بسط و توزیع گزاره ها و دالان های تو در توی معنایی هر نشانه ای را از شکل می اندازد و شکل تازه ای می بخشد. در مواجه با چنین متنی وهم و حتی درک و دریافت های ذهنیتی تکه تکه و شیزوفرنیک در متن مرتبا در خلال نیروی گریز از مرکزی در متن امکان بازنمود ناممکن هاست و بیش از همه تصویرسازی گرافیکی و بصری برای این نشانه ها در متن که هر ذهنیتی و عینیتی جدا یافته از هم را باز از شکل و فاصله می اندازد.
تنها ازین منظرهای به هم پیوسته است که می توان به تاویل و کشف و شهود در این متن جنون مند و خلاق و نبوغ در چهارجوابی ها دست یافت. که امکان ناممکنی را رهاورد متن می سازد که نمی توان هرچهارجوابی را تنها و به تنهایی به پرداخت نمود عینیتی از ابزارها و امکاناتش مانند شعرهای سطری به خوانش و تحلیل نشست. البته می توان هر چهارجوابی از این متن را که با نشانه ای سازوکار دارد و آغاز می شود از منظرهای متفاوت تجزیه و تحلیل کرد و باز در آن به کشف و شهود پرداخت اما همین نشانه ها در این سه فصل آن چنان این متن و حتی همان نشانه ها در هم تنیده اند که انتخاب های دیگر برای ورود به چنین متنی را ناممکن می سازد مگر همان یکپارچگی چهارجوابی ها در شعر است که متن را پیش روی صداهای متفاوت و مختلفی برای خوانش که دیگر خوانش شعر به صورت متداولش نیست به اجماع و فردیت گرایی توامان می رساند. در واقع چهارجوابی ها ماحصل زیست متنی ست که درگذر از دژانره گی جهان پیش روی درونی و بیرونی متن از امکانات گرافیکی و حتی سینمایی و نمایشی به تطابق با جهانی می پردازد، جهان معاصری که قطعا با هیچ قطعیتی نمیتواند در آن امکان بروز بیاید ، جهان زیستی اخته شده چه در متن و چه خارج متن از صداهای دیرباز شعرجهان و حتی متن های فراتر در جهان و البته شعر فارسی پا پیش گذاشته و هیچ اصراری نبایست در انطباق و تطبیق و مقایسه با چنین متنی در مواجه با آنها دانست البته که شرط لازم است برای پرداختن به چنین متنی چه در خلقش چه در تاویل اش اما تنها شرط لازم و کافی برای خلق و آفرینش این متن چارجوابی ها و پرداختن به کشف و شهود در آن تنها از راستای متنی ست که هر امکان و متن دیگری را در خود از شکل می اندازد و شکل می بخشد.
باید منتظر تجربه گرایی بعدی مهر*(مهرداد فلاح) بود در شعر که بعد ازین هزارتوی در هم تنیده چهارجوابی ها این ذهنیت جنون مند و نبوغ در هم تنیده و خلاق در آگاهی و اندیشگی ناخودآگاهش دست به چه خلق و آفرینشی خواهد زد که نه تنها با متنی مواجه باشیم که برانگیختگی های حسی و عاطفی را در متن و ذهنیت و حواس مخاطب به چالش می کشد که صد البته با جهان های دژانره معاصر به خلاقیتی دیگرگونه در متن می رسد که آغازگر راهی بی پایان است .و پرسشی که هیچ پاسخی برای آن نیست . همان طور که جهان تمامی ندارد و به این تمامیت و قطعیت همواره بایست شک کرد، به خلق و آفرینش چنین جهان هایی در متن نیز آیا باید با دیده شک و تردید نگریست؟ که صد البته هیچ تعیین و تعینی برای بازساختی و ساخت جهان های متنی و شعری به قطعیت وجود ندارد و در انتها که آغاز گر پرسشی دیگر برای چهارجوابی هاست تنها می توانم به این نشانه ها بر گردم در متن : . . . ؟
سارا بهرام زاده
آبان 1395

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)