[اشاره: این متن بیانیه ای است که کارل ویتمن به نمایندگی از حرکت های حق خواهانه همجنس گرایان و دوجنس گرایان در دهه هفتاد منتشر کرده است. بیانیه به محض انتشار تبدیل به یک متن کلیدی در شناخت جنبش همجنس گرایان در آمریکا شد و گاه به مثابه انجیل جنبش همجنس گرایان آمریکا معرفی گردیده است. ویتمن به خوبی ابعاد مختلف این جنبش و چالش های آن را بررسی کرده است و در این میان ضمن تأثیر پذیری از نظریه های کوییر و ایده های رادیکال بر تنور یک هویت گرایی نورس که در پی کامینگ اوت و آشکارسازی است نیز می دمد].
سانفرانسیسکو یک کمپ پناهندگی برای همجنسگرایان است. ما از همه بخشهای کشور به اینجا گریخته ایم و مانند هر پناهندهای در هر جای دیگری به اینجا آمدهایم نه به جهت آنکه جای خوشایندی است، بلکه جای قبلی بسیار بد بود. ما دهها هزار نفریم که از شهرهای کوچکی گریختهایم؛ جاییکه در آن شغلمان و همه امیدمان به یک زندگی شرافتمانه در خطر افتاده بود، ما از فهرست سیاه پلیس گریختهایم، از خانوادههایی که ما را طرد کردند و مورد لطفشان واقع شدیم، از خدمت سربازی کنار گذاشته شدیم، از مدرسه بیرونمان انداختند، از شغلمان اخراج شدیم، پانک ها و پلیسها ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
ما گتویی از نوع خودگردان برای خود ساختیم. این یک گتو است نه یک قلمرو آزاد چراکه هنوز از آن آنهاست. پلیسهای استریت ما را زیر نظر دارند، قانونگذاران استریت ما را کنترل میکنند، کارفرمایان استریت ما را به صف میکنند، پول استریت ما را استثمار میکند. ما تظاهر میکنیم که همه چیز رو به راه است چون هنوز قادر نیستیم که تغییری در آن دهیم، هنوز میترسیم.
اما در سالهای گذشته یک بیداری در جهت ایده و انرژی رهایی بخشی گی به وجود آمده است. چگونه آغاز شده است؟ نمی دانیم: شاید ما از سیاهان و جنبش آزادی خواهی ایشان الهام گرفتهایم؛ ما از انقلاب هیپ آموختهایم که چگونه به تظاهر کردن پایان دهیم. آمریکا و همه زشتیهایش با جنگ و رهبران ملی پوشیده شده. و ما از خصلت زندگی گتویمان بیزاریم.
با آنکه همه چیز ناامیدی، بیگانگی و بدبینی بود، اکنون خصایل نوی در میان ما وجود دارد. ما سرشار از عشق به یکدیگریم، و آن را به نمایش میگذاریم؛ سرشار از خشمیم از آنچه بر ما رفته است. و آنگاه که همه آن همه سال خود-سانسوری و سرکوب را به یاد میآوریم اشک از چشمانمان جاری میشود. ما سرخوش و نشئه ایم با طراوت اولیه یک جنبش.
دیگر میخواهیم تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم: نخستین کار ما این است که خودمان را آزاد کنیم؛ یعنی اینکه ذهنمان را از مذبلهای که در آن انباشتهاند خالی کنیم. این مقاله تلاشی است برای طرح شماری از مسایل و بیان برخی ایدهها تا جایگزین ایدههای قدیمی شوند. این برای ما پیش از هر چیز یک نقطه آغاز برای بحث است. اگر استریتهای خوب نیز این مقاله را برای فهم آنچه رهایی بخشی است مفید یافتند، چه بهتر.
باید تصریح کنم که اینها نظریات یک نفر است، و نه تنها بر حسب همجنسگرایی من بلکه بر حسب سفید بودن، مرد بودن و طبقه متوسط بودن من تعین یافتهاند. این آگاهی فردی من است. آگاهی گروهی ما نیز زمانی که با یکدیگر بودیم تحول خواهد یافت، ما تازه در آغاز راهیم.
اول-در باب گرایش
۱. همجنسگرایی چیست؟طبیعت اوبژه میل جنسی را نامشخص گذارده است. جنسیت این اوبژه به نحو اجتماعی تحمیل میشود. انسانها در ابتدا همجنسگرایی را مبدل به یک تابو کردند چرا که نیاز به آن داشتند تا هر ذره از انرژی جامعه را صرف تولید و پرورش بچه کنند: حفظ گونه [انسانی] یک اولویت بوده است. با وجود فزونی جمعیت و تغییرات تکنولوژیک این تابو تنها برای استثمار و اسارت ما تداوم یافت.
به عنوان کودک ما امتناع کردهایم ازینکه تسلیم نیازهامان شویم و چشم پوشیدیم از احساسمان نسبت به یکدیگر. یک جایی فهمیدیم که قدرت این مقاومت در ما شکل یک تلقین به خود گرفته، و دیگر باید این تلقین درونی را یکی از اموالمان محسوب کنیم. ما باید به این تشخیص برسیم که عشق ما به یکدیگر امر خوبی است ، نه امری شوم، و ای بسا چیزها هست که در مورد سکس، عشق، قدرت و مقاومت به استریتها بیاموزیم.
همجنسگرایی خیلی چیزها نیست.همجنسگرایی یک چاره موقتی برای پر کردن غیاب جنس مخالف نیست، همجنسگرایی بیزاری یا طرد جنس مقابل نیست؛ همجنسگرایی ژنتیک نیست، همجنسگرایی ناشی از خانواده طلاق نیست مگر اینکه [خانواده و] ازدواج آمریکایی مایه شرممان باشد. همجنسگرایی عبارت است از توان عشق ورزیدن به شخصی از جنس موافق.
۲. دوجنسگرایی: دوجنسگرایی خوب است؛ دوجنسگرایی توان عشق ورزیدن است به یکی از هر دو جنس مرد و زن. دلیل اینکه تعداد کمی از ما دوجنسگرا هستیم این است که جامعه چنان بوی تعفنی حول همجنسگرایی به پا کرده که ما احساس میکنیم ناچاریم خود را یا استریت بدانیم یا غیر استریت.بهعلاوه بسیاری از گیها علاقهای به شیوه مفروض (شیوهای اسفبار) برای روابط مردان با زنان و بعکس ندارند . گیها زمانی علاقه به رابطه برقرار کردن با زنان دارد که ۱) این رابطه را برقرار میکنیم چون میخواهیم نه آنکه ناچاریم و ۲) زمانیکه جنبش رهایی زنان ماهیت مناسبات دگرجنسگرایانه را تغییر داده باشد.
اما ما همچنان خود را همجنسگرا میخوانیم، نه دوجنسگرا، حتی زمانیکه ما رابطه با جنس مقابل برقرار میکنیم نیز، چراکه گفتن اینکه «اوه! من بای هستم» نسخه دیگر این سخن است که «من یک گی هستم». به ما گفته شده است که همخوابگی ما با مردان پسندیده است مادامیکه ما نیز با زنها بخوابیم، و این همچنان [تابو] همجنسگرایی را فرو مینشاند. ما گی خواهیم بود تا وقتی که مردم دیگر آ ن را یک مسئله نشمرند. آنگاه شروع به کامل شدن میکنیم.
۳. دگرجنسگرایی: تنها دگرجنسگرایی است که یک فاجعه است. دگرجنسگرایی مردم را از همجنس میترساند، ضد همجنسگراست، و مملو از ناامیدی. سکس دگرجنسگرا نیز فاجعه است؛ کافی است از جنبش زنان بپرسید که مردان استریت در اتاق خواب چه میخواهند. سکس برای مرد شووَنیست یک خشونت است، سکس برای زن سنتی یک تکلیف است. در میان جوانان، مدرن ها و هیپ ها نیز سکس تنها نسخه ملایمی است از همان سکس سنتی. برای ما دگرجنسگرا بودن به همان شیوهای که برادران و خواهران استریتمان هستند نه یک درمان بلکه یک بیماری است.
دوم: در باب زنان
۱. لزبینها: سالها بود که جامعه ای مرد محور وجود داشت که زن و مرد را در بر گرفته بود. بنابراین زنان گی امور را با مردان گی متفاوت میبینند؛ آنها میخواند که زن بودن را نیز کنار بگذارند. جنبش رهایی بخش آنها به جنبش رهایی بخش گیها و زنان پیوند خورده است.
این مقاله از موضع مردان گی است. اما با این وجود شاید برخی ایدههای آن به نحو مشابهی با زنان گی مرتبط باشد، اما این بسیار متکبرانه خواهد بود که بگوییم این بیانیه ای برای لزبینهاست.
ما مشتاقانه در انتظار ظهور صدای یک جنبش رهایی بخش لزبین هستیم. وجود یک انجمن حزبی لزبین درون جبهه رهاییبخش گی در نیویورک میتواند برای به چالش کشیدن شووَنیسم مذکر در میان ما گیها و احساسات ضد گی در میان جنبش رهایی بخش زنان کمک کند.
۲. شووَنیسم مذکر: همه مردان مبتلا به شووَنیسم مذکر اند، ما با این شووَنیسم بزرگ شدهایم. این بدان معناست که زنان تابع ما هستند واز ما کمتر انسان اند. (در یکی از نخستین جلسات جنبش رهایی بخش گی کسی گفت: چرا نباید زنان را دعوت کنیم آنها میتوانند برایمان ساندویچ و قهوه درست کنند) چندان عجیب نیست که تعداد کمی از زنان گی در میان ما فعال شده اند.
اما شووَنیسم مذکر برای ما محوریت ندارد. ما بهتر از مردان استریت قادر به دورانداختن آن هستیم. چرا که ما قادر به درک سرکوبیم. ما از میان سیستمی بیرون آمده ایم که زنان در آن هر روز سرکوب میشوند. اگو(نفس یا خود) ما به گونهای نیست که زنان را فروتر از خود بنشانیم و آنها را برای تیمار داشتن خود نگه داریم. اگرچه زندگی در جهانی اغلب مردانه ما را عادت داده است به ایفای نقشهای متفاوت برای ایفای کارهای بیمقدار هر روزه. و نهایتاً ما دشمن مشترکی داریم: شووَنیستهای مذکر بزرگ ضد گیهای بزرگی نیز هستند.
اما ما نیاز به پالایش شووَنیسم مذکر داریم هم در رفتار و هم در پندارمان. جوجه (اصطلاحی سکسیستی برای زنان) همان کاکاسیاه و همان کوییر است. باید محتاط بود [در اندیشه و کردار].
۳. جنبش رهایی بخش زنان: آنها برابری و کرامت انسانی خود را پذیرفتهاند و در این امر به چالش با همانهایی میپردازند که ما با آنها در چالشیم: یعنی نقشها، استثمار اقلیتها توسط سرمایهداری و آمریکای مغرورِ از خود راضیِ سفیدِ طبقه متوسط.
مسایل و اختلافات روشنتر خواند شد اگر ما با یکدیگر کار کنیم. یک مسئله شووَنیسم مردانه ماست. مسئله دوم تنگ نظری و خصومتی است که زنان با گیها دارند و این استریتی است که در آنها وجود دارد. مسئله سوم میان ما سکس است: سکس تاکنون برای آنها نمادی از خشونت و برای ما نمادی از آزادی بوده است. ما باید بتوانیم استیلهای متفاوت یکدیگر را درک کنیم. اصطلاحات و شوخیهایمان را.
سوم: در باب نقشها
۱. تقلید از جامعه استریت: ما فرزندان یک جامعه استریت هستیم. ما هنوز استریت فکر میکنیم. این بخشی از سرکوبی ماست. یکی از اشتباه ترین اندیشههای استریتی نابرابری است. اندیشه استریت ها (همچون سفیدها، انگلیسیها، مردان و سرمایه داران) امور را بر حسب نظم و مقایسه مینگرد. الف مقدم بر ب است، ب پس از الف میآید؛ یک کمتر از دو و دو کمتر از سه است؛ هیچ جایی برای برابری نیست. دامنه این اندیشه به دوتاییهایی دیگری مانند مردانه/زنانه، تاپ/باتم، همسر/ناهمسر، دگرجنسگرا/همجنسگرا، کارفرما/کارگر، سفید/سیاه فقیر/غنی نیز گسترش یافته است. نهادهای اجتماعی ما(مدرسه، خانواده، محیط کار و غیره) این سلسله مراتب زبانی را ایجاد و منعکس میکند، این است آمریکا.
ما تمام عمرمان را در این نهادها گذراندهایم. ما طبعاً نقشها را تقلید میکنیم. مدتهای طولانی است که ما این نقشها را تقلید کردهایم تا خود را حفظ کنیم؛ یک مکانیسم برای حفظ حیات.اکنون ما آنقدر آزاد شدهایم که نقشهایی که از نهادهای اجتماعی برگرفته ایم فروریزیم، نهادهایی که ما را زندانی خود کرده بودند.
“پایان دهیم به تقلید از استریت بودن، پایان دهیم به سانسور خودمان!”
۲. ازدواج: ازدواج نمونه برجستهای از نهادهای استریتی است که مملو از نقش بازی کردن است.ازدواج سنتی یک نهاد فاسد و سرکوبگر است. آنها که از میان ما ازدواج دگرجنسگرایانه کردهاند نیز گی بودن را مورد اتهام قرار میدهند چراکه چنین ازدواجی به جدایی انجامیده. اما چنین نیست، چرا که ازدواج قراردادی است که هم خفقانی برای آدمهاست و هم نیازها را پس میزند و تقاضاهایی ناممکن را برای هر دو طرف پیش مینهد. و ما بازهم آنقدر قدرت داشتیم که از تسلیم شدن به نقشهایی که از ما خواسته شده بود سر باز زنیم.
گیها باید به احترام ساختگی که از تقلید از ازدواج استریتی حاصل شده است پایان دهند. ازدواج گی همان مسایلی را در بر دارد که ازدواج استریتی مگر مضحک بودنش. زیرا مشروعیت معمول و فشاری که ازدواج استریتی را حفظ میکند دیگر وجود ندارد؛ مثل اینکه بچهها چه میشوند یا پدرمادرمان و همسایهها چه میگویند.
گفتن اینکه با یافتن یک همسر شیک خوشبخت شدهایم و بیان و نشان دادن به همه دنیا که «ما مثل شما هستیم» اجتناب از مسایل واقعی است، و بیان شکلی از نفرت از خویشتن است.
۳. جایگزینهایی برای ازدواج: مردم به دلایلی خوب بسیاری دست به ازدواج میزنند، اگرچه ازدواج اغلب قادر به برآوردن آن نیازها و امیال نیست. ما همه در پی امنیتیم، جریانی از عشق، و احساس وابستگی به کسی و مورد نیاز کسی بودن.
این نیازها از طریق اشکالی از روابط اجتماعی و موقعیتهای زیستی حاصل شدنی است. چیزهایی که ما میخواهیم از آن اجتتاب کنیم عبارتاند از: انحصار و گرایش به مالکیت بر یکدیگر، پیمانی متقابل علیه دیگران. ۲) تعهداتی در مورد آینده که بر اساس آن ما حق ساختن نداریم و ما را منع می کند یا احساس گناه در ما به وجود میآورد از رشد کردن.۳) نقشهای غیر منعطف، نقشهایی که ما را در لحظهای که در آن هستیم نشان نمی دهد بلکه همچون افرادی نشان میدهد مقلد و ناتوان در تعریف مناسبات برابر.
ما باید برای خود یک ساختار اجتماعی کثرتگرا با نقشهای آزاد تعریف کنیم. این ساختار میباید هم در بردارنده آزادی و هم فاصله فیزیکی برای زندگی تنها باشد، زندگی با یکدیگر برای مدت کوتاه، زندگی با هم برای مدت طولانی، چه به عنوان زوج یا تعداد بیشتری از افراد با یکدیگر، و توان گذر آسان از میان یکی از این حالتها به دیگری بر اساس تغییر نیازهایمان.
رهایی برای گیها برای ما بر این اساس تعریف میشود که چگونه و با چه کسی زندگی می کنیم نه میزان رابطهمان در مقایسه با استریتها و بر حسب ارزش های ایشان.
۴. کلیشههای گی: برداشت استریتی از جهان [زندگی] گیها بیشتر توسط برخی از خود ما که نقش استریت بودن را مخدوش کردهایم شکل یافته است. گرایشی در میان گروهها “همجنسگرا دوست”[۱] احساس دلسوزی وجود دارد برای آن گیهایی که نقشهای موسوم به «خانوم»[۲] و «نلی»را ایفا میکنند[۳]. به عنوان گیهای رها شده ما باید آشکارا چنین موضع بگیریم: ۱)گیهایی که پیش از ما ایستادگی کرده اند نخستین شهدای ما هستند. آنها برون آمدند و بر نارضایتی خود پای فشردند پیش از آنکه هر یک از ما چنین کنیم. ۲) اگر ایشان از آشکار بودن رنج کشیدند، این جامعه استریتی است که باید متهم باشد نه «خانوم» ها.
۵. خانومهای در پستو: این مرحله قابل مقایسه با [زندگی] «عموم تام» است[۴] در تظاهر کردن به این که به لحاظ گرایش جنسی استریت هستیم یا تظاهر به اینکه به لحاظ اجتماعی استریت هستیم احتمالا دردناکترین الگوی از رفتارزندگی در گتو است. مردان متأهل که گی بودنشان را به مثابه راز ممارست میکنند؛ مردانی که به اتاق خواب میروند اما ارتباط همجنسگرایانهای را ایجاد نمیکنند؛ متظاهرانی که در محل کار یا مدرسه وقتی از کسی که سخن میگویند جنسیتاش را در زبان عوض میکنند؛ مردانی که در …کیر ساک میزنند اما با آنها به اتاق خوابشان حاضر نیستند بروند.
اگر ما رها شدهایم پس به لحاظ گرایش جنسی آزادیم. «خانوم» در پستو باید خاتمه یابد. بیرون بیایید.
اما: وقتی ما از برونآیی سخن میگوییم باید برخی مسایل را روشن کنیم: ۱)«خانوم» های در پستو برادرهای ما هستند و باید در برابر حملات استریتها از آنها حمایت کنیم؛ ۲) ترس از برونآیی صرفا یک پارانویا نیست؛ قماری است گزاف؛ موجب از دست رفتن پیوندهای خانوادگی ، از دست رفتن کار، از دست رفتن دوستان استریت است؛ همه اینها تذکراتی است برای اشاره به اینکه سرکوب تنها در ذهن ما نیست. سرکوب امری است واقعی. هر یک از ما باید گامهایی را به سمت آشکار بودن برداریم، بر حسب سرعتی که خود میپسندیم و بر اساس انگیزشی که در خود داریم. آشکار بودن مبنای آزادی است: امری است که باید به سختی ساخته شود. ۳) «خانوم» در پستو اصطلاحی گستردهای است که باید در بردارنده اشکال متعددی از دفاعیات، از خود بیزاری، فقدان قدرت و عادت کردن[به یک شیوه] باشد. همه ما به نحوی «خانوم» های در پستو هستیم. و همه ما باید بیرونآیی کنیم. شمار اندکی از ما در سن هفت سالگی «بیشرمانه آشکار» بودهایم. باید همان شکیبایی را با سایر بردارانمان نشان دهیم که با خود داشتهایم و در حالیکه در «خانوم» در پستو بودن ایشان بخشی از سرکوب ماست، این بخشی از سرکوب خود ایشان نیز هست. تنها آنها هستند که میتوانند تصمیم به زمان و چگونگی آن بگیرند.
چهار: در باب سرکوب
این بسیار اهمیت دارد که جنبههای سرکوب مان را مقوله بندی و درک کنیم. هرچند آیندهای در اینکه در مورد درجات سرکوب بحث کنیم وجود ندارد. برخی از “جنبش” گونهها هستند که با مزخرفاتی در مورد همجنسگرایی میآیند تا آنکه همچون سیاهان، ویتنامی ها، کارگران یا زنان سرکوب نشوند. ما نمیتوانیم با ایده ایشان از طبقه و کاست همراه شویم. مزخرف است! وقتی برخی مردم احساس سرکوب میکنند، کاری برای این احساس میکنند. ما احساس سرکوب میکنیم. تقدم بخشیدن به جنبش آزادی سیاهان یا پایان دادن به امپریالیسم و فراتر از جنبش رهایی گیها صرفاً یک پروپاگاندای ضد گی است.
۱. حملات فیزیکی: ما مورد حمله قرار گرفتهایم، کتک خوردهایم، اخته شدهایم، و مرده رهایمان کردهاند بارها و بارها. چندین بار قتلهایی که پروندهشان مفتوح است در سال پیش در پارکهای سانفرانسیسکو رخ داده است.
پانکها اغلب از گروههای اقلیتی هستند که در پی کسی میگردند به لحاظ اجتماعی از خودشان فرومرتبه تر و از ضرب و شتم «خانوم»ها احساس شجاعت میکنند و پلیسها خودشان را به آن راه می زنند. این کار اغلب مجازات [همجنسگرایان] تلقی میشود.
پلیسها در اغلب شهرها به گردهماییهای ما حمله میکنند. بارها و حمامها و پارکها. برادری از برکلی در آوریل توسط پلیس کشته. او زمانی که داشت سعی میکرد از کسی که در تعقیباش بود فاصله بگیرد متوجه شد که او یک پلیس است. شهرها برنامه «ثبت» برای «فسق و فجور» گذاشتهاند. هیچ چیزی عمیقتر از این نمیتوانست برادران ما را به داخل پستوخانه بفرستد.
یکی از شنیعترین تهمتها علیه ما وجود «باند تجاوز» در زندان است. این تجاوزها اغلب توسط کسانی انجام میشود که خود را استریت میدانند. قربان این تجاوزها ما هستیم و آن استریتهایی که قادر به دفاع از خود نیستند. کمپین رسانهها برای ربط دادن این تجاوزها به همجنسگرایی برای این است که استریتها را از ما بترسانند و منزجر کنند، تا ازاین طریق بیشتر سرکوبمان شویم. این شکل غالبی است از ذهن گندزده استریتی که گمان میکند سکس همجنسگرا عبارت است از به بند درآوردن یک نفر و سکس کردن با او. [از نظر ما] این یک خشونت است نه سکس. اگر از نظر استریتها این سکس است، دیگر این مسئلهای است که استریتها باید خودشان حلاش کنند، مشکل ما نیست.
۲. جنگ روانی: ما از آغاز زیر رگبار تبلیغات استریتی بودهایم. بنابراین هیچیک از والدین ما نمیدانند که ما همجنسگرا هستیم. بزرگ میشویم در حالیکه گمان میکنیم تنهاییم و متفاوتیم و هرزهایم. دوستان مدرسهمان”کوییر” را با هر ناهمشکلی و رفتار ناخوشایند یکی میشمرند. معلمان ابتداییمان به ما میگویند که با غریبهها صحبت نکنیم و سوار ماشینشان نشویم. تلویزیون، آگهیهای تبلیغاتی و مجلات به یکسری ایدهآل سازی کذب برای رابطه میان زن/مرد دامن میزنند. آنها ما را خواهان تمایز از یکدیگر میکنند و اینکه در “این” [قالب] باشیم. در زندگی خانوادگی میآموزیم که چگونه ظاهر شویم. و همواره بهترین چیزی که ممکن است در مورد همجنسگرایی بشنویم این است که همجنسگرایی یک بدبختی است.
۳.خود-سرکوبی: همزمان با رشد جنبش رهایی بخشی گی، ما براداران و خواهران مقیدمان را خواهیم یافت، (به ویژه آنهایی که خارج از گتو ما پول و پله ای به هم زدهاند) که قویاً از وضع موجود دفاع میکنند. این یک خود-سرکوبی است: “قایق را سوراخ نکنید”. “در سانفراسیسکو همه چیز رو به راه است”. “مشکل گیها این است که با هم نیستند”.”من سرکوب نشدهام”. این جملات از دهان تأسیسات استریتی درست است. بخش وسیعی از سرکوب ما پایان میپذیرد اگر ما پایان دهیم به اینکه خودمان و غرورمان را فروبنشانیم.
۴.نهادها: اگر چشمانمان را باز کنیم تبعیض علیه گیها امری است کاملاً آشکار. مناسبات همجنسگرایانه غیرقانونی است. و حتی اگر این قانون به طور مرتب اجرا هم نشود، خانوم در پستو بودن را تشویق و الزام میکنند. شمار زیادی مددکاران اجتماعی در زمینه روانپزشکی همجنسگرایی را به مثابه یک مسئله نگاه میکنند و با ما به مثابه یک بیمار رفتار میکنند. به کارفرمایان گفته شده تنها در صورتی مهارتهای ما را به رسمیت بشناسند که هویت جنسیمان مخفی مانده باشد. کسب و کارهای بزرگ و دولت بدنامترین متجاوزانند.
تبعیض موجود در پیشنویس و خدمت سربازی مبنای دیدگاه کلی است که در مورد گیها وجود دارد. اگر ما خودمان را به شکل عمومی نه تنها به عنوان همجنسگرا بلکه بحتی بیمار معرفی کنیم معوق میشویم و از خدمت معزول. و اگر محتاط نباشیم در مورد گرایش جنسیمان (صادق نباشیم) در آن صورت از خدمت کنار گذارده میشویم. به جهنم، نه، نمی رویم، قطعاً نمی رویم اما اجازه هم نمیدهیم که ارتش نیز سرمان درآورد.
پنجم. در باب سکس
۱. آنچه عبارت است از سکس: سکس عبارت است از یک بیان[۵] یا رابطهای[۶] خلاق. خوب است وقتی یکی از اینها باشد و بهتر است زمانی که هر دو را در بر بگیرد. سکس میتواند خشونت باشد اگرکه طرفین خود را برابر ندانند. سکس میتواند سرسری باشد وقتی که ما پریشانیم و ذهنمان مشغول است. چنین کاربردهایی سکس را تباه میکند.
من دوست دارم سکس خوب را به شکل نواختن ویولون در شکل [همنوازی] ببینم. از یکسو بدن دیگرانی را میبینی به عنوان اوبژهای که قادر به آفرینش زیبایی اند وقتی که مینوازند و از سوی دیگر نوازندگان از طریق تولید و ایجاد متقابل زیبایی با یکدیگر رابطه برقرار میکنند. همچون یک موسیقی خوب که میتوان کاملاً در آن قرار گرفت، خارج شدن از حالت آگاهی همانند پایان دادن به یک اثر هنری است یا بازگشت از یک دوره مصرف مسکالین و مواد توهمزاست. برای پیشتر بردن این قیاس باید گفت که انواع موسیقی بیشمار و متنوع است بسته به ظرفیتهای نوازندگان، هم به عنوان سوژه و هم اوبژه. اجرای تک، دونوازی، اجرای چهارتایی (سمفونیای از اجرا، حتی اگر در پی یک موسیقی رومانتیک باشید) همه ممکن اند. تنوع در جنسیت، واکنشها و بدنها همچون آلات موسیقی متفاوتاند. شاید آنچه ما گرایش جنسی مینامیم تنها به این معنی است که ما هنوز نیاموختهایم به همه انواع بیان موسیقی انس بگیریم.
۲. اوبژهسازی: در این طرح مردم اوبژههای جنسیاند. اما مردم همچنین سوژهاند، مردم انسانهایی هستند که خود را به عنوان اوبژه و سوژه میفهمند. این کاربرد از بدن آدمی به مثابه اوبژه مشروع (و نه آزار دهنده) است مشروط بر آنکه دوجانبه باشد. اگر کسی تنها اوبژه دیگری باشد و آن دیگری سوژه، در این صورت هم در خود و هم دیگری انسانیت را سرکوب کردهاست. اوبژهسازی همچنین باید گشوده و بیپرده باشد. در سکوت برگزار کردن آن به این معنی است که ما فرض کرده یا به دیگران چنین وانمودهایم که سکس یک تعهد است: اگر چنین باشد که بسیار خوب اما اگر چنین نباشد، از آن سخن بگویید. البته که این امر اصلا ساده نیست: ظرفیت ما برای قلب واقعیت غیر قابل تصور است اما دست کم باید تلاش کنیم).
کسانی که در جنبش رهایی بخش گی هستند باید بدانند که زن همواره و به شکل ناجوانمردانه به عنوان اوبژه جنسی شناخته شدهاست. اکثر اعضای جنبش رهایی بخش زنان در پی کنار زدن اوبژهسازی جنسی زنان هستند وبه دنبال توسعه وجوه دیگری از خویشتناند که سالهاست سرکوب شده. ما این رویکرد را محترم میشماریم. ما همچنین درک میکنیم که شمار اندکی از زنان رها شده از اماکن گشوده و مشهوری که ما در آن سکس را در زندگیمان آوردهایم وحشت کنند و منزجر باشند. در حالیکه این یک واکنش طبیعی بر حسب تجربه ایشان است اما باید بیاموزند که این امر چه معنایی برای ما دارد.
برای ما اوبژهسازی جنسی موضوع یک جست و جو برای رهایی است. این دقیقاً چیزی است که قرار نیست با یکدیگر آن را شریک شویم. اینکه بیاموزیم چگونه به لحاظ جنسی بر یکدیگر گشوده و خوب باشیم بخشی از جنبش رهاییبخش ماست. و یک تمایز آشکار: اوبژهسازی سکس برای ما چیزی است که ما در میان خود آن را انتخاب میکنیم. در حالیکه اوبژهسازی برای زنان از سوی سرکوبگرانشان تحمیل شدهاست.
۳.در باب پوزشن و نقشهای جنسی:
بیشتر سکسوالیته ما به جهت تقلید از استریتها فاسد شده و به نفرت از خود آمیخته است. این فساد جنسی اساساً شکل ضد گی دارد:
“من میخواهم این را با مردان استریت بکنم”
“من گی نیستم ولی میخواهم این [سکس] را انجام دهم”
“من دوست دارم بکنم ولی نمیخواهم کرده شوم”
“من دوست ندارم بالاتر از گردن لمس شوم”
اینها نقشبازی کردنهایی هستند از بدترین نوع. ما باید از این نقشها عبور کنیم. ما برای یک سکس دموکراتیک، دوجانبه، و متقابل میجنگیم. این به معنی این نیست که ما در رختخواب صرفاً تصاویر منعکس شده یکدیگریم. اما ما از نقشهایی که ما را به اسارت میکشند نیز سر باز میزنیم. ما از آنچه استریتها در رختخواب میکنند بهتر سکس میکنیم و میتوانیم از آنچه تاکنون با یکدیگر بودهایم نیز بهتر باشیم.
۴.دافها و جیگره[۷]ا: باید حقیقت را پذیرفت، بدنهای زیبا و بدنها جوان یکسری صفتاند که جذابیت به همراه دارند. آنها الهامبخش هنراند برای تعالی معنوی در جهت سکس خوب. مسئله زمانی پیش میآید که سخن از ناتوانی در ارتباط با کسانی باشد که در یک رده سنی اند یا کسانی که هماهنگ با کلیشههای دگرگون شونده مردم از بدن خوب نیستند. در این نقطه است که اوبژهسازی افول میکند و بیانگر بیزاری از خویشتن است: “من از گیها بدم میآید و خودم را دوست ندارم، اما اگر یک «جیگر» یا «داف» از من بخواهد من تظاهر میکنم شخص دیگری هستم”.
نکتهای در مورد استثمار کودکان: کودکان میتوانند از خود مراقبت کنند و پیش از آنکه ما دوست داشته باشیم بپذیریم موجودات جنسیاند. هر یک از ما که در دوره بلوغ شروع به گشت و گذار [رفتن در پی سکس] کردهایم این را میدانیم و آنگاه که ما گشت و گذار می کردیم در پی هرزگی با یک پیرمرد کثیف نبودیم. رسواییهایی مانند آنچه در بویز آیداهو رخ داد یعنی متهم کردن یک “حلقه” همجنسگرا برای منحرف کردن جوانانشان، تنها ساخته و پرداخته رسانه و پلیس و سیاستمداران است. و همچون مزاحمت برای کودکان موارد بسیاری توسط مردان استریت علیه دختران کوچک روی میدهد: این تنها مسئله خاص گیهای نیست و حاصل محرومیتهایی است برآمده از تطهیرگرایی ضد سکس.
۵.انحراف جنسی: آنقدر ما را منحرف خطاب کرده اند که در مورد هر کاربستی از این واژه آدم به شک میافتد. اما هنوز برخی از ما به جهت داشتن ایدههایی در مورد اشکال خاصی از سکس تحقیر میشوند: سکس با حیوانات، سادو/مازوخیسم، سکس کثیف (همراه با گه و شاش). بدون تردید، پیش از آنکه ما وقت بیشتری برای دانستن این مسئله بگذاریم چیزهایی است که مستقیماً باید گفت:
۱. ما نباید در مورد گیهایی که زندگی جنسیشان را درک نمیکنیم و آن را با ایشان شریک نمیشویم در برابر استریتها حالت دفاعی به خود بگیریم.
۲. این موضوع به طور خاص مسئله گی بودن نیست، مگر آن دسته از گیهایی که احتمالاً کمتر متوسل به آزمون جنسی میشوند.
۳. بگذارید چشمندازی بدهیم: حتی اگر قرار بود ما وارد بازی داوری درمورد خیر دیگری شویم، مشکلی که در این گونه “انحرافات” وجود دارد قطعاً کمتر از تنباکو و الکل خطرناک نبود.
۴.اگرچه اینگونه روابط حاکی از وجود الگوهای نوروتیک و از خود بیزاری در فرد هستند، همچنین ممکن است تجلی پدیدههای معنوی و مهم نیز باشند، مثل سکس با حیوانات که ممکن است شروع یک رابطه بینگونهای ( میان دو گونه زیستی مشابه) باشد؛ برخی از پیشتازیهای انسان- دلفینها در زمینه سکس رخ دادهاست. مثلا کسی که میگوید در حین سکس مشغول به گند و گُه است، گاه ممکن است بگوید که این بافت و طعم آن نیست که او را خوشایند است بلکه برای او این یک نماد است و دیگر مشکلی با آن ندارد. چنانکه سادو-مازوخیسم وقتی رضایتمندانه باشد میتواند یک کارِ به نحو متعالی هنرمندانه تلقی گردد، بالهای که تنگناهای آن عبارت است از آستانههای رنج و لذت.
پنجم: در باب گتویِ ما
ما پناهندههای آمریکایی هستیم. بنابراین ما به گتو آمدهایم و اینجا مانند هر گتو دیگری حُسن و عیب خودش را دارد. کمپ پناهندگی بهتر از آن جایی است که پیش از این کمپها وجود داشت و بهتر از جایی که کسی به آنجا نمیرود. اما همچنان این کمپ ها ما را به بردگی میگیرد اگر صرفا وجود داشتنمان محدودمان کند.
گتوها مایه رشد بیزاری از خویشتن اند. ما در اینجا دچار رکودیم و صرفا وضع موجود را تأیید میکنیم. وضع موجود اما فاسد است. ما در میان سرکوبمان پیچیده شدهایم و در انزوای گتو به جای سرکوبگر یکدیگر را متهم میکنیم.
گتو استثمار را تغذیه میکند. زمینداران فهیدهاند که میتوانند کرایه گزافی را بستانند و پولی به جیب بزنند، چراکه میدانند اماکن کمی هست که در آن افراد به طور آشکار زندگی کنند. مافیایی که بارها و حمامهای نیویورک را کنترل میکنند نمونه ای است از پول بیگانگانی که نهادهای ما را برای کسب منفعت خود اداره میکنند. در سانفرانسیسکو کسانی که به تاورن گیلد[۸] پیوستهاند گتو را مدیریت میکنند چراکه میدانند از طریق فرهنگ گی است که آنها پولی به جیب میزنند. ما در بارهای ایشان گردهم میآییم نه به خاطر شایسته بودنشان بلکه به خاطر فقدان مؤسسات اجتماعی مشابه. باید پرسید چرا گیلد مانع از جمعآوری بودجه حمایتی برای ما و توزیع آثار جنبش رهایی بخش گی در بارها میشوند؟
پلیسهایی که جیب گیهایی را خالی میکنند که ظاهر استریت گونه دارند به بهانه اینکه هویتشان را لو ندهند، کتابفروشیها و فیلمسازانی که قیمتهایشان را بالا نگه میدارند زیرا آنها تنها رسانه پورنوگرافی [ما] هستند؛ اینها پارازیتهایی هستند که در گتو رشد میکنند.
سانفرانسیسکو-گتو یا منطقه آزاد: گتوی ما قطعاً بزرگتر و زیباتر، وسیعتر و متنوعتر از بیشتر گتوها و قطعا آزادتر از مابقی آمریکاست. به همین دلیل ما اینجاییم. اما اینجا از آن ما نیست. سرمایه داری از ما پول در میآورد، پلیسها ما را کنترل میکنند، دولت مادامیکه ما دهانمان را بسته باشیم ما را تحمل میکند، و ما هر روز کار میکنیم و به آنهایی مالیات میدهیم که سرکوبمان میکنند.
برای آنکه آزاد باشیم ما باید خودمان خودمان را مدیریت کنیم، مؤسسات خودمان را بنا بگذاریم، از خودمان دفاع کنیم و انرژی خود را برای توسعه زندگیمان به کار بندیم. ظهور گروههای رهای بخش گی و آثارمان نقطه آغاز خوبی است. باید وجود کافهها و سالنهای رقص ویژه جنبش رهایی بخش گی توصیه شود. اینها مواردی است که باید ایجاد شوند اگر قرار است که ما حتی سایه یک منطقه آزاد را احساس کنیم: ییلاقات روستایی، ادارات مربوط به کنشهای سیاسی، تعاونیهای غذا، یک مدرسه آزاد، یک بارو مکانهای استراحت پس از کار که بیگانهساز نباشند.
هفتم: در باب ائتلاف
در حال حاضر کارهای بسیاری است که باید انجام دهیم از قبیل تربیت خود، دفع حملات و ایجاد یک منطقه آزاد. بنابراین باید به یک بصیرت گی/استریت از جهان دست پیدا کنیم تا وقتی که سرکوب گیها به پایان برسد.
اما همه استریتها دشمن ما نیستند. بسیاری از ما هویت ترکیبی و پیوندهایی با سایر جنبشها داریم: جنبشهایی مانند زنان، سیاهان و سایر گروههای اقلیت. همچنین میتوانیم هویتی را برای خود برگزینیم که برای ما حیاتی محسوب میشود مانند محیط زیست، ماریجوانا و ایدئولوژی. باید بپذیریم که ما به تنهایی قادر به تغییر آمریکا نیستیم:
برای ائتلاف باید در پی چه کسی برویم؟
۱. جنبش زنان: خلاصهای از گزارههای پیشین: ۱) آنها نزدیک ترین متحدان ما هستند ۲)گروههای لزبین احتمالاً بهترین راه برای مقابله با شوونیسم مردانه گی و چالشی برای استریت بودن جنبش زنان هستند ۳) به عنوان گی باید نسبت به رشد هویت آنها به مثابه زن حساس باشیم و به آن احترام بگذاریم، اگر بدانیم که آزادی ما مربوط میشود به آنچه آنها برای خود بهترین میدانند.
۲. جنبش رهای بخش سیاهان: این جنبش به خاطر تنگ نظریها و ابرمردانگی بسیاری از مردان سیاه (که قابل درک است) در وضعیت شکنندهای قرار دارد. صرف نظر از این امر ما باید از این جنبش حمایت کنیم به ویژه زمانی که آنها از طریق نهادها مورد حجمه قرار میگیرندباید نشان دهیم که جدی هستیم؛ ما باید به این نتیجه برسیم که دشمن مشترک ما کیست: پلیس، شهرداری، سرمایه داری.
۳. چیکانوس [مهاجران مکزیکی]: در واقع همان مسایل با مردان سیاه اینجا هم وجود دارد:تلاش برای غلبه بر دشمنی و ترس متقابل و راهی برای حمایت از ایشان. مسئله مضاعف تنگ نظری و ماچو بودن [مردانگی قویاً مهاجم که شکل پدرسالاری دارد] در فرهنگ لاتینو و الگو سنتی ضرب و شتم «کوییرها» در میان مکزیکی ها را میتوان پشت سر گذارد. ما هر دو تحت سرکوب یک گروه در بالاترین شکل آن هستیم.
۴. تندروان سفید و ایدئولوگها: ما یک گروه نیستیم مانند مارکسیست ها و کمونیستها. ما هنوز به این نتیجه نرسیدهایم که به عنوان گی چه سیستم اقتصادی سیاسی برای ما خوب است. تا کنون کشورهای سرمایهداری و سوسیالیستی ما را جز به عنوان عنصر نامطلوب به رسمیت نشناختهاند.
اما ما میدانیم که رادیکال هستیم چراکه میدانیم نظامی که تحت آنیم منشأ مستقیم سرکوب است و مسئله برای ما سهم بردن از کیک نیست، چراکه این [نظم موجود] کیکی است گندیده.
ما در پی برقراری یک ائتلاف و حمایت دوجانبه با گروههایی رادیکال هستیم مشروط بر آنکه آنها قادر به فراروی از شوونیسم ضد گی خود باشند. ما از تقاضاهای رادیکال و نظامیگری[۹] در صورتی که وجود داشته باشند حمایت میکنیم. برای مثال گروههایی مانند موراتوریوم[۱۰] و پارک مردم، اما تنها به عنوان یک گروه نمیتوانیم هویت گیمان را به مخاطره اندازیم و آن را به محاق ببریم.
مسئله: از آنجاییکه رادیکالها کارهایی دیگری میکنند، آنها از مسایلی که مستقیاً ایشان را تحت تأثیر قرار میدهد اجتناب می کنند، و برداشتشان این است که ما «کار» آنها با سایر گروهها مانند سیاهان و کارگران را به مخاطره میاندازیم. چند سال پیش یک مقام مسئول از اس دی اس در یک پروژه سازمانی مربوط به این گروه اعلام کرد که همجنسگرایی ( یا ماریجوانا و دراگ) بخشی از این پروژه نخواهد بود. اخیراً نیز در یک گروه جنبشی در نیویورک که یک کافه برای گردهمآیی دارند پس از یک تظاهرات سیاسی بعد از شروع به رقصیدن از گیها خواسته اند که سالن را ترک کنند (جالب است که در این مورد یادآور شویم تنها گروههایی که ما را حمایت میکنند جنبش رهایی بخش زنان و «دیوانگان»[۱۱] هستند).
شاید ثمربخش ترین کار این باشد که با رادیکالها از همجنسگرایی سرکوب شده خودشان بحث کنیم و چالش نقشهای جنسی را پیش بکشیم.
۵. هیپ و مردم خیابان: دینامیک اصلی برای عواطف جنبش رهاییبخش گی بخشی از جنبش هیپ درون جامعه گی بوده است. تأکید بر عشق و رها کردن خود، صادق بودن، بیان کردن خود از طریق مدل مو و لباس، ماریجوانا کشیدن صفاتی متعلق به این گروه است. کسانی که کمتر از همه توسط نهادهای موجود تحت حمله هستند بیشتر از بقیه قادر بودهاند که خود را در یک جنبش رهاییبخش گی آزاد سازند.
ما قادریم ارتباط مستقیمی با جوانان بر قرار کنیم که چندان در مورد همجنسگرایی تنگنظر نیستند. پسری پس از تجربه اولین سکس اش با یک مرد دیگر گفته است «من نمیدانم چرا اینهمه شلوغ اش کرده اند، سکس با یک دختر خیلی متفاوت با این [شیوه سکس] نیست».
فرهنگ خیابان/هیپ مردم را به سمت فعالیتهایی آزادی بخش سوق میدهد مانند: مواجه/حساسیت، جست و جوی واقعیت، آزادسازی مناطقی برای مردم، آگاهی زیست محیطی و اجتماعات. اینها موضوعات مهمری برای توافق اند و ذهن مردم را نیز در مورد همجنسگرایی تصحیح میکند.
۶. گروههای همجنسگرا دوست (هوموفیل): رفورمیستها و پوکیها، که بعضی اوقات چنین اند، برداران مان محسوب میشوند. نباید به ایشان به عنوان استریت یا به عنوان شریک ایشان حمله کنیم. ۲) برخی حملات ایشان به خودمان را باید مورد چشم پوشی قرار دهیم ۳) هرگاه که مشارکت بدون به خطر انداختن هویتمان ممکن باشد باید با ایشان مشارکت داشته باشیم.
نتیجهگیری: یک خط مشی برای بایستههای جنبش رهایی بخش گی
۱. خودمان را رها سازیم: همه جا برون آیی کنید. در راه دفاع از خود و فعایت سیاسی قدم بگذارید، در راه تقابل با مؤسساتی که علیه جامعه ما هستند قدم بگذارید.
۲. دیگر گیها را به حرکت درآورید. دائم سخن بگویید، فهم کنید، ببخشید و بپذیرید.
۳. همجنسگرایی را در هر کسی آزاد کنید. ما همیشه ممکن است بخشی از تهدیدهای نهفته را داشته باشیم. ملایم باشید و همچنان سخن بگویید و آزاد کنید. ما مدتهای درازی است که بازی میکنیم بنابراین بازیگران زبردستی هستیم، حالا زمان آن است که شروع به بودن کنیم و این یک نمایش خوب خواهد بود.
[۱]. homophile
[2]. Queen
[3]. گیهای که از طریق رفتار و ظاهرشان آشکارا حالتها و کلیشههای زنانگی را بازتولید میکنند. [مترجم]
[۴]. عموم تام رمان پرفروش اواسط قرن نوزدهم است (۱۸۵۱) از هریت بیچر استو. در این داستان شخصیت سیاه که نقش یک برده را در آمریکای این دوره دارد تنها نماد انفعال و سرکوب و اطاعات از ارباب است. البته در رمان شخصیت در نهایت حاضر نیست به دو زن سیاه که گریختهاند خیانت کند و بر سر این وفاداری کشته میشود اما معمولاً وجه پذیرندگی و اطاعات کردن او بارز شده است.[مترجم]
[۵]. expression
[6] . communication
[7]. Chickens and Studs
[8].[tavern Guild] نام موسسهای است که در ۱۹۶۲ اداره بارهای گی را به عهده داشت و به مثابه یک صنف امکان مدیریت این فعالیتها را تحت نظارت داشت. این موسسه امکان جلوگیری از حمله پلیس و حفاظت از یک تجارت (تجارت اماکن گیها) را در این دوره فرآهم میساخت.
[۹]. militant
[10]. Moratorium
[11]. Crazies
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.