یکی از واقعیت‌های تاریخ سرزمین ما که نسل‌های آیندۀ ایران باید بدانند، این است که پیش از برپائی حکومت جمهوری اسلامی در ایران، بانوان میهن ما، با تلاش‌های پیگیر و درازمدت خود و کمک بخشی از مردان فرهیختۀ میهنمان، قسمت عمده‌ای از حقوق طبیعی و مدنی خود را به دست آورده و از حق‌وحقوقی برخوردار بودند که زنان هیچ‌یک از دیگر کشورهای مسلمان برخوردار نبودند؛ و جالب است بدانیم که زنان بسیاری از کشورهای غربی نیز چنان حقوقی را هنوز کسب نکرده بودند.

گردانندگان تاریک‌اندیش جمهوری اسلامی ایران، پس از استقرار حکومت خود، در نخستین گام، درصدد برآمدند زنان را از حقوق به دست آوردۀ خویش، محروم کنند. در مقابل زنان هم نخستین کسانی بودند که علیه حکومت واپس‌گرای اسلامی، به پا خاستند تا از حق‌وحقوق خود دفاع کنند.

قبل از استقرار حکومت اسلامی در ایران، گروهی از بانوان، حتی برخی از آن‌ها که تحصیلات دانشگاهی هم داشتند و هیزم به تنور برپائی حکومت اسلامی می‌ریختند، اطلاعات چندانی از احکام شریعت اسلام، به‌خصوص احکامی که دربارۀ زنان صادرشده بود، نداشتند.

بعد از به ثمر رسیدن انقلاب بود که بانوان که با فریبکاری به خیابان کشیده شده بودند، ناگهان با شعارهایی نظیر «یا روسری! یا توسری!»، روبه‌رو و متوجه شدند که با چه نوع حکومتی، با چه نوع قوانینی و با چه نوع حکومت‌مدارانی سروکار دارند. آنجا بود که پشیمان از کردۀ خویش، به اعتراض پرداختند و دلیرانه علیه قوانین قرون‌وسطایی جمهوری اسلامی، سر به شورش برداشتند و از حق نگذریم سرفراز آمدند.

اما!… دریغ که مردان، در این نبرد سرنوشت‌ساز، میان تحجر و تجدد با سکوت و بی‌تفاوتی اجازه دادند که جنبش بی‌نظیر زنان سرکوب گردد.

هم‌اینک بیش از سه دهه از نخستین حضور بانوان ایرانی در میدان مقاومت در مقابل واپس‌گرائی‌های حکومت دینی می‌گذرد و بانوان ما، همچنان به مبارزات خود ادامه می‌دهند و حکومت جمهوری اسلامی هم بر حفظ قوانین شریعت سماجت نشان می‌دهد.

در این کشاکش، بخش عمده‌ای از زنان و مردان ایران از یک نکته غافل‌اند و آن اینکه تا حکومت دینی پابرجاست، حقوقی بیشتر ازآنچه شریعت اسلام برای بانوان در نظر گرفته است، به آن‌ها داده نخواهد شد. ازاین‌رو، لازم است که گام‌های دیگری برداریم؛ و یکی از این گام‌ها، این است که خود مردان داوطلبانه بخشی از حقوق زنان را که واگذاری آن‌ها نیازی به کسب مجوز از حکومت ندارد، به بانوان واگذار کنند؛ زیرا بخش عمده‌ای از حقوق زنان که در اختیار مردان است، ربطی به دین و مذهب ندارد و به‌راحتی می‌توان به بانوان واگذار کرد، بی‌آنکه حکومت قادر به ممانعت از آن باشد.

از سوی دیگر، همگان می‌دانند که بسیاری از مردان ایرانی به دلایل گوناگون خود را متعهد و پای بند نمی‌بینند که حقوق زنان را رعایت کنند. بخشی از مردان نیز تنها هنرشان این است که بانوان را به مبارزه فراخوانند و سر بزنگاه آن‌ها را درصحنه تنها بگذارند. در این میان حکومت‌مداران هم می‌گویند: شما به حکومت اسلامی رأی داده‌اید و به‌عنوان یک مسلمان موظف هستید که در برابر احکام و قوانین الهی آن، تسلیم باشید. اگر قرار بود خداوندگار، بندگان خود را آزاد بیافریند، میان زنان و مردان، بردگان و آزادگان، کافران و مسلمانان، تفاوتی نباشد و همۀ آن‌ها از حقوق مساوی برخوردار باشند، بی‌شک این مسائل را در «قرآن» می‌گنجاند. وقتی چنین مسائلی در کتاب خدا درج نشده، بندگان نباید برای پروردگار و پیغمبر و فقهای دین خود، تعیین تکلیف کنند. تازه این در صورتی است که «قرآن» دربارۀ موضوعی سکوت کرده باشد، درحالی‌که می‌دانیم در این مورد خاص، دستورات مبسوطی در «قرآن» آمده است.

دربارۀ آزادی هم دین‌مداران حاکم می‌گویند: مقام و منزلت انسان مسلمان در سرتاسر قرآن با کلمۀ «بنده» مشخص‌شده. معنی بنده هم در همۀ زبان‌ها و همۀ جوامع، روشن است. اگر قرار بر این بود که انسان آزاد باشد و حق‌وحقوقی برای او، به‌عنوان یک موجود آزاد در نظر گرفته شود، لازمه‌اش این می‌بود که کلمۀ بنده در موردش به کار نرود. حال‌آنکه می‌بینیم نه‌تنها همۀ انسان‌های مسلمان، بلکه خود پیغمبر اسلام هم «عبده و رسوله» است، یعنی ناشر شریعت اسلام نیز جایگاهش بندگی الهی است.

بنابراین، ما نمی‌توانیم هم مسلمان باشیم، هم حکومت اسلامی را بارأی خود پذیرفته باشیم و هم به فکر آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، برابری زن و مرد و غیره باشیم! آن‌هایی که از آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و غیره در دین اسلام صحبت می‌کنند، فریبکارانی‌اند که قصدشان ریاکاری است و می‌خواهند از ناآگاهی مردم، برای پیش برد اهدافشان بهره ور شوند، وگرنه خودشان بهتر از هر کس می‌دانند که آزادی و دمکراسی و برابری زن و مرد و این قبیل مطالب در حوزۀ هیچ‌یک از ادیان و مذاهب جایی ندارد، چه رسد به دین اسلام که پیروانش آن را گل سرسبد ادیان قلمداد می‌کنند.

دربارۀ حقوق زنان هم خدا حرفش را به‌صراحت زده و تکلیف آنان را روشن کرده است. بخشی از این حقوق به شرح زیر است:

– مرد حق دارد چهار زن عقدی و به هر تعداد که می‌خواهد و می‌تواند زن صیغه‌ای داشته باشد. در همخوابی با کنیزان نیز هیچ نوع محدودیتی برای مردان قائل نشده و اجازه داده است تا برحسب توانائی مالی، هر تعداد کنیزی را که مایل باشند، بخرند و از آن‌ها بهرۀ جنسی و جسمی ببرند (تائید و تأکید برده‌داری در اسلام).

– زن نصف مرد ارث می‌برد.

– شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.

– با فوت شوهر نگهداری فرزندان صغیر به مادر نمی‌رسد، بلکه به پدربزرگ و جد کودک و در نبود آن‌ها، به عموهایش می‌رسد. در این مورد خاص، نگاه کنید به سرگذشت خود پیغمبر اسلام؛ او باوجود داشتن مادر، تحت سرپرستی پدربزرگ خود عبدالمطلب درآمد و پس از مرگ او نیز به بزرگ‌ترین عمویش ابوطالب سپرده شد.

– دارایی شوهر پس از فوت به فرزندان و در نبودنشان به پدربزرگ و جد و عموها و عمو زداگان و عمه و خاله و دائی می‌رسد؛ و در هر حالت سهم زن از دارایی شوهر، بسیار اندک است.

– زن نمی‌تواند قیم فرزندان و دارایی آن‌ها باشد.

– زن بدون اجازۀ شوهر نمی‌تواند از خانه خارج بشود.

– زن بدون اجازۀ شوهر حق سفر ندارد.

– زن عملاً کارش پخت‌وپز، شستشو، نگهداری فرزندان و همخوابی با مردان است.

با این احکام دقیق و روشن و قاطع، چگونه می‌توان از یک حکومت دینی خواست که برابری حقوق زنان و مردان را رعایت کند؟ چنین درخواستی از یک حکومت دینی نشان‌دهندۀ ناآگاهی از ماهیت دین است. دین قواعدی دارد که بر مبنای آن عمل می‌کنند. اگر فکر کنیم که می‌شود، حکومت دینی داشت و احکام و قوانین آن را رعایت نکرد، اشتباه محض است.

بنابراین، اگر می‌خواهیم از قیدوبند احکام و قوانین دینی که به بشریت تحمیل‌شده، رها شویم، بایستی دین را از حیطۀ زندگی اجتماعی، آموزشی، سیاسی و بخصوص مملکت‌داری کنار بگذاریم و خود را از قیدوبندهای آن آزاد سازیم. در آن صورت است که می‌توانیم به‌عنوان یک انسان آزاد، آزادانه با قوانین مدنی زندگی کنیم و از حریم بندگی خدای آسمان نشین و نمایندگان زمینی او رحائی یابیم.

همۀ ما به‌خوبی می‌دانیم که مردمان کشورهای پیشرفتۀ غربی، وقتی به آزادی، دمکراسی و حقوق بشر دست پیدا کردند که توانستند به سلطۀ هزار و صدسالۀ کلیسا پایان دهند. اگر ما هم می‌خواهیم، مانند آنان، آزادباشیم و با قوانین مدنی مدرن و پیشرفتۀ امروزه زندگی کنیم، می‌بایستی که از شر قوانین هزار و چهارصد سال اسلام، رها شویم، زیرا با بودن حکومت‌هایی که برمبنای احکام به‌اصطلاح الهی اداره می‌شوند، آرزوی آزادی و دمکراسی و حقوق مساوی انسان‌ها، به‌ویژه زنان، بیهوده و دست‌نیافتنی است.

بااین‌حال، درزمینهٔ احقاق حقوق زنان که درواقع مادران، خواهران، همسران و دختران ما می‌باشند، شاید بهترین راه این باشد که اکنون‌که حکومت دینی بر سرزمین ما مسلط است، مردان ایرانی، همراه با بانوان، بی‌آنکه اعتنائی به احکام و قوانین اسلام و حکومت باطل و جابر ولی‌فقیه داشته باشند، به ارادۀ خویش در مواردی که مربوط به خود آن‌هاست، قدم پیش بگذارند و با صرف‌نظر کردن از آن بخش از حقوقی که احکام اسلام ناعادلانه به مردان داده، به نفع زنان، بکوشند و دیگران را نیز به این کار تشویق کنند. فراموش نکنیم که اگر ما مردان به یاری بانوانمان برنخیزیم، آن‌ها به تنهائی به‌حق و حقوق خود نخواهند رسید. مهم‌تر از همه، دین و حکومت اصراری ندارند که کسی یک زن داشته باشد یا چهار زن! هر پدری حق دارد که با وصیت‌نامه میراث خود را به‌تساوی میان دختر و پسرش تقسیم کند! و دین و حکومت هیچ مردی را به فشار نمی‌گذارد که کسی در امر تحصیل میان فرزندان خود تفاوت قائل شود! و …

ما در دوران ۱۴۰۰ سال پیش اعراب حجاز زندگی نمی‌کنیم که بخواهیم قوانین برآمده از آداب‌ورسوم و سنت‌های اعراب آن دوران را، به خواست خود، در مورد مادران و خواهران و همسران و دخترانمان به کاربریم.

بنابراین، بیانید، بجای آنکه حق‌وحقوق زنان را، از دولت برآمده از یک انقلاب کور و ساخته‌وپرداختۀ بیگانگان درخواست کنیم، خود ما حق‌وحقوق بانوان کشورمان را رعایت کنیم.

در دین اسلام، حقوق زنان، همان است که در جمهوری اسلامی ایران، برای آنان در نظر گرفته‌شده. تا روزی که این نظام پابرجاست، توقع رعایت حقوق زنان از چنین حکومتی بی‌جاست. بکوشیم مظالم این حکومت واپس‌گرا را از سر مردمان، به‌ویژه بانوانمان کم کنیم.

به‌عنوان مرد ایرانی، به اصولی که در زیر می‌آید، پایبند باشیم و به‌اتفاق هم به یاری بانوان میهنمان بشتابیم. اگر من و تو و او چنین اصولی را رعایت کنیم، بی‌شک می‌توانیم حتی پیش از سقوط حکومت جهل و جنون آخوندی، در حد توان و امکانات خود، حق‌وحقوق بانوانمان را به آن‌ها بازگردانیم.

*

آنچه به‌عنوان پیش‌زمینۀ اصول کلی برابری حقوق زن و مرد، به نظر نگارنده رسیده است، به شرح زیر در معرض مطالعه و داوری می‌گذارم، با این امید که اهل نظر و صاحبان اندیشه، آن را تصحیح و تکمیل و تنظیم کنند و در به کار بردنش بکوشند.

1- هر مرد ایرانی متعهد شود که بیش از یک همسر اختیار نکند.

2- هر دختر ایرانی متعهد شود که با هیچ مردی که همسر دارد ازدواج نکند.

3- هر زن و مرد ایرانی، طی وصیت‌نامه‌ای ثروت خود را، به دو بخش تقسیم کند: یک بخش آن را به همسر خود واگذارد و بخش دیگر را میان فرزندانش قسمت کند.

4- پدران و مادران، پیش از مرگ، طی وصیت‌نامه‌ای، دارائی خود را به‌طور مساوی میان دختران و پسران خود تقسیم کنند.

5- خانواده‌ها بپذیرند که در غیاب یا در فوت مرد ایرانی، همسرش عهده‌دار نگهداری و تعلیم و تربیت کودکان و قیم دارایی فرزندان خردسالشان باشند.

6- همسر مرد ایرانی تمام آزادی‌ها و امتیازاتی را که یک مرد در زندگی مشترک با همسرش دارد، داشته باشد، چه در پوشاک، چه در تحصیل، چه در انتخاب شغل و چه در سفر کردن و نظایر آن.

7- در یک خانواده ایرانی به همان میزان که برای تحصیل پسران توجه می‌شود، برای تحصیل دختران نیز توجه مبذول گردد.

همان‌طور که ملاحظه می‌شود، آنچه به‌عنوان بخش عمدۀ اصول برابری حقوق زن و مرد در یک جامعه متمدن و مترقی محسوب می‌شود، اصولی است که اساس آن بایستی در درون خانواده‌ها پایه‌ریزی گردد. به‌عبارت‌دیگر خود خانواده‌ها، یعنی پدران و مادران هستند که می‌توانند این اصول را رعایت و به فرزندانشان منتقل کنند. اگر این اصول رعایت گردد، بخش بزرگی از حقوق زنان رعایت شده است؛ و آنچه باقی می‌ماند، مربوط به حقوق اجتماعی و عمومی بانوان است که می‌بایستی برای احقاق آن‌ها کوشش به عمل آید.

برای اینکه ما مردان درزمینهٔ احقاق حقوق زنان قدم مثبتی برداریم، لازم است درزمینهٔ‌هایی که شرح داده شد وظایف خود را انجام دهیم و به بانوان خود نشان دهیم تا چه میزان در جهت دستیابی به خواسته‌های آن‌ها آمادگی داریم.

صاحب این قلم امید دارد که صاحب‌نظران و کسانی که در این‌گونه مسائل تحصیل و تحقیق کرده‌اند، قدم پیش بگذارند و این پیشنهاد را به صورتی که قابل‌اجرا باشد، تغییر، تصحیح، تکمیل و تنظیم کنند و به همۀ ایرانیان در درون و برون مرزها پیشنهاد و توصیه نمایند. به زبان دیگر بدین‌وسیله به حمایت و پشتیبانی بانوانی که با دلسوزی تمام به حال‌وروز مملکت و مردم ایران، در سخت‌ترین شرایط، پیشگام مبارزات آزادیخواهی و برابری طلبی انسانی هستند، برخیزند و نشان دهند که برای مادران، خواهران، همسران و دختران خود ارزش قائل هستند و با آن‌ها همراه و همگام و هم‌آوازند تا به پیروزی برسند.

ویرایش متن بهمن زاهدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)