حمله ۱۱ سپتامبر در آغاز این قرن و بعد بمب گذاریهای قحطانیه عراق در ۲۰۰۷ و کشتار مردم نیجریه توسط اسلامگرایان فرقه بوکوحرام در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۵ جنایت آبادان را ـ از بابت شمار تلفات ـ در فهرست مراکز جرم‌شناسی و مطالعه تروریسم و سایر منابع تاریخی از مرتبه اول به پنجم تغییر داد، [۱] اما ویژگی خاص و منحصر بفرد جنایت رکس صدرنشینی آن را تا امروز از یک جهت حفظ و مورد توجه مراکز تحقیقی و محافل سیاسی قرار داده است: [۲] در حالیکه عموم وقایع تروریستی متکی به استفاده از تسلیحات یا طرح شیوه‌هایی نظیر هواپیماربایی و گروگانگیری هستند که توسط افراد کمابیش دوره دیده و با طرح و نقشه و حمایت تشکیلات یا گروه یا حتی یک دولت محقق می‌شوند، زنده سوزی ۴۳۵ تا ۴۷۷ نفر ایرانی در یکجا بدون کاربرد سلاح یا وسیله یا روش یا طرح خاص، بدست معدودی اراذل و اوباش ناآزموده، خام، ناشی، دوره ندیده، بی تجربه و فاقد تبحر، با کمی «تینر مخلوط با روغن» و کبریت حادثه‌ای محسوب می‌شود که بدون صرف هزینه و وقت و تخصص هر جایی براحتی ممکن است تکرار شود. از این نظر حتی نمونه اخیر این نوع ترورسیم که طی آن راننده اسلامگرا مردم زیادی را در جشن روز ملی فرانسه با کامیون زیر گرفت و ۸۴ نفر را از آن میان کشت ـ به این سبب که محمد بوهلال ماه‌ها در تدارک حمله بود و نقشه می‌کشید و همدستانی داشت که سلاح او را تامین و صحنه جنایت را مستند کرده بودند ـ با قتل عام ایرانیها در رکس آبادان تفاوت بسیار داشت.

هفته‌نامه تایم ۳۷ سال پیش بعد از جنایت رکس در گزارش صفحه اول با عنوان «دعوای مُلا و مدرنیست بعد از سوزاندن مردم در سینمای آبادان» [۳] می‌نویسد:

[…] ایران که لنگ لنگان در قرن بیستم پیش میرفت حالا دوباره سقوط می‌کند و ملت به ظلمت اصولگرایی اسلامی حاکم در دو قرن قبل رانده می‌شود. از ۱۴ مرداد که رمضان شروع شد، دعوا بین محمدرضا شاه پهلوی و ائتلافِ علی الاصول غیر منطقی چپ‌های افراطی با اسلامگرایان محافظه‌کارِ مخالف با مدرن‌سازی مملکت حالا به آدمکشی به شیوه‌ای وحشیانه بدل شده: ۳۷۷ نفر را در سینما رکس آبادان زنده زنده سوزاندند. ایران روزهای پیش از این حادثه نیز شاهد قتل ۱۶ نفر در خشونت‌های حزبی شبیه این بود و متعصبان شیعه در اعتراض به آنچه انحرافات غربی و مغایر با شئون اسلامیشان می‌دانند پیش از این واقعه ۲۹ تماشاخانه و تعداد زیادی غذاخوری و کلوپ شبانه را به آتش کشیده بودند [۴] […] آبادان اما مطیع نمی‌شد و همراهی نمی‌کرد. [۵] اما بعد از اینکه بیشتر از ده هزار نفر عزادار ناله کنان در شهر به سوگ قربانیان نشستند، دور تازه‌ای از شورش خیابانی راه افتاد. عزادارها مثل چپاولگرها در خیابان شروع به خورد کردن شیشه‌ها و آتش زدن‌های بیشتر کردند و علیه شاه شعار دادند و قوای دولتی برای متفرق کردنشان تیر هوایی در می‌کرد […] شش نفر را پلیس به عنوان مظنون جنایت دستگیر کرد. صاحب تماشاخانه هم بین آنها بود، باتهام «تقصیر»، به جرم اینکه به کارکنان دستور داده بود تنها خروجی سالن را از ترس اینکه مبادا خرابکارها از آن سو داخل شوند قفل کنند. [۶] مخالفان شاه در بیرون از ایران اما آتش سوزی را دسیسه ساواک و بهانه‌ای برای سرکوب معرفی می‌کردند. ایرانیهای زیادی هم آیت الله خمینی را که مُلای شیعه است که از ۱۳۴۲ در عراق در تبعید بسر می‌برد مسئول می‌دانند. خمینی از موقع مرگ صدها [۷] طرفدارش در تظاهرات علیه برنامه اصلاحات ارضی، دشمن قسم خورده شاه شده بود. از بین رهبران شیعه هم فقط همو [تا اینجا] در مواجهه با جنایت هولناک آبادان سکوت کرده است. همین سکوت شوم او جدایی بین رهبران میانه روی شیعه و آنها که در تبعید در خارج بودند را بیشتر هم کرده است. [۸] در عوض تندروهای عراق و لیبی پشتیبان او هستند و منابع جاسوسی غرب هم به احتمال تحریک او بدست روسها مظنونند. رهبران مسلمان به لاس زنی‌های خمینی با گروه‌های چپ معترضند و از این برآشفته‌اند که او ابایی از تمسک به شیوه باندهای تبهکار برای ارعاب گروهای معتدل ندارد. همین اختلاف فرصتی است برای شاه تا تندروی‌ها را مهار کند و دست بکار انتخابات آزاد مجلس در سال بعد شود. متاسفانه اما حکومت نالایق فرصت را تا امروز از دست داده: آینده نگری جمشید آموزگار نخست وزیر شاه، معطوف صنعتی کردن کشور بود تا مصالحه با ملاهای شیعه. به دلیل همین ناتوانی در آشتی بین ملاها و مدرنیته، او در اول این هفته استعفاء داد و شاه بسرعت جعفر شریف امامی رئیس مجلس را جانشین او کرد.

جنایت سینما رکس تجربه مهمی در تاریخ ایرانی محسوب می‌شود اما نظیر همه برگ‌های تاریخ، مهمتر از واقعه رویکرد مردم و نسل‌های بعد به آن است: آنطور که ایرانیها این تجربه تلخ را بیاد می‌آورند، آنرا درک می‌کنند، در اسباب و علل آن تامل می‌کنند و درباره عاملان واقعه داوری می‌کنند. روز ۲۸ مرداد سالروز کودتا علیه دولت مصدق برای بازگشت شاه و سالروز شعله‌ور شدن انقلاب اسلامی با آتش رکس و استعفای دولت بعد از دولت و سقوط شاه بود. شورای فرهنگ عمومی و انقلاب اما باز به رسم ’علی الاصول غیر منطقی‘ خاطره کودتا علیه دولت ملی را محفوظ و قتل عام رکس را از مناسبت‌های مصوب برای درج در تقویم رسمی کشور خارج کرد. [۹] ساختمان نیم سوخته تماشاخانه که از خرابی جنگ مصون ماند، بلاخره بدست شهرداری خراب شد. ساندویچ فروشی تاسیس کرده‌اند. مدفن سوختگان تسطیح شده و تنها سنگ قبر مجردی خاطره چند صد کشته را در خود حفظ کرده است. شمار دقیق کشته‌ها هرگز جایی ثبت نشد؛ تا امروز هر چه هست گمانه زنی است: ۳۷۵ نفر، ۳۷۷ نفر، ۴۰۰ نفر، بیش از ۴۰۰ نفر، ۴۱۰ نفر، ۴۲۲ نفر، ۴۳۰ نفر، ۴۳۸ نفر، ۴۷۷ نفر، ۵۰۰ نفر، ۷۰۰ نفر یا بیشتر، ۱۰۰۰ نفر. [۱۰] خیابانی یا یک میدان هم بنام مقتولین حادثه نامگذاری نشد. بازماندگان هم که بست نشینی و افشاگری می‌کردند و به این سبب مغضوب کمیته انقلاب و نماینده رهبری و بعد سپاه واقع شدند، یکی یکی وفات می‌کنند.

روزنامه‌ها و گروه‌های موافق و مخالف تا امروز به نوبت و بنابر مرامنامه و معتقدات و مسلک سیاسی و مقاصد و اغراض حامیانشان مقداری از حقیقت حادثه را روایت و بحث کرده‌اند و گزارشی نوشته‌اند که باور دلخواهشان را مستند می‌کند. هر طایفه در متن مختصر اسنادی که از واقعه و حوادث بعدِ آن در داخل یا نشریات خارج هست دخل و تصرفی کرده‌اند بلکه شائبه‌ها و تناقضات ناگفته بماند. [۱۱] بحثِ اختلاف عقیده و مغایرت تأویل و تفسیرها از حقیقت تاریخی یگانه نیست: درباره رکس آبادان ’حقیقت‘ متناسب با فضایل و ارزشهای حزبی و فرقه‌ای به «درست و غلط» و «مناسب و نامناسب» و «گفتنی و نگفتنی» بخش بخش شده، درحالیکه «دقت» در گزارشِ حقیقتِ تاریخی «وظیفه» است و ارتباط به «فضیلت» و «ارزش» ندارد. [۱۲] فهمیدن این هم سواد و معرفت و بصیرت و آگاهی نیاز ندارد: صداقت لازم است.

حسین تکبعلی‌زاده که برای ”کوبیدن رژیم“ خودش را در خانه حبس کرد که اعتیادش ترک شود و به سیک‌لین آبادان رفت که پیشرفت نهضت را بحث کند و کتابهای شریعتی و اعلامیه از اصفهان قاچاق کرد و تیغ زدن به دست و پای زنان بی‌حجاب را شیوه افراطی و مذموم شمرد، اما نقشه حریق سینما سهیلا که شکست خورد تدبیری کرد که شش ساعت بعد رکس با انبوه جمعیت در آتش انقلابی او و سه نفر دیگر بسوزد، در همه این دوره کوتاهِ تغییر حالات و معنویات که منتهی به جنایت کشتار جمعی شد نشانی از معرفت و آگاهی و بصیرت و سواد در او معلوم نشد. حسین تکبعلی‌زاده اما صادق بود. به همین دلیل هم گزارش روشن و دقیق از جنایتی که مرتکب شده بود و زمینه‌ها و عواقب آن بدست داد. مختصر پریشانی اگر در اعترافات دادگاه او بچشم می‌خورد نتیجه طبیعی آشفتگی آدم بی‌خرد و بی‌معرفت و بصیرت و ناآگاهی است که هم با وحشتِ کرده‌ی خودش شبِ جنایت و روزهای بعد روبرو شده، و هم از دمدمی مزاجی و حاشیه سازی و دروغگویی انقلابیون و بی‌میلی دادستان و حاکم شرع دادگاه برای شنیدن حقیقت از دهان او مبهوت مانده بود. [۱۳]

اصلا همین دمدمی مزاجی و حاشیه سازی و دروغگویی انقلابیون خاطر حسین را که خیلی در پندار و کردارش صادق بود، بعد از آزادی از زندان شاه و رفتن به زیارت ’امام‘ آشفته کرد: در روزهایی که هر کس بخاطر هر شکل جنایت که خشم انقلابی علیه شاه بر انگیخته بود حالا ممدوح امام و امت بود، عامل کشتار جمعی رکس را که تیشه به ریشه شاه زد [۱۴] ساواکی و وابسته دربار می‌گفتند. متعصبان انقلابی مثل فرج‌الله سلحشور در اعتراض به آنچه انحرافات غربی و مغایر با شئون اسلامیشان دانستند در مشهد و تهران و خرم آباد و اصفهان و سایر بلاد متعرض تماشاخانه‌ها و غذاخوری و کلوپ شبانه شدند که باعث مرگ دست کم ۱۶ نفر شد. حالا اینها خلعتی از دولت انقلاب می‌گرفتند و حسین که به وعده‌اش وفا کرد و ’رژیم را کوبید‘ ساواکی لقب گرفته بود. صداقت حسین تکبعلی‌زاده اما از ساده دلی و صافی ضمیر که نبود، از سبک سری و ساده لوحی او بود. حسین خفیف العقل بود. [۱۵] اعتراض حسین به تهمتی که به او می‌زدند در ملاقات یاران محفل انقلابی سیک‌لین آبادان، معرفی خودش به کمیته و فرمانداری و طرز مواجهه او با بازپرس و دادستان و قاضی دادگاهی که باکراه دولت انقلابی ولی اصرار بازمانده‌ها برقرار شد، از کم دانشی و ابلهی او بود که هیچ آگهی از پیچیده‌گی و دشواری ربط و ارتباط جنایت او با انقلابیون و علت و اسباب اکراه آنها از دیدن او نداشت.

افشاگری مطبوعات درباره قتلهای زنجیره‌ای که به اوج رسید هیئت تحریریه روزنامه «صبح امروز» در شماره‌ای از روزنامه در ۱۳۸۰ (؟) ـ ۲۱ سال بعد از اعدام یک عامل اصلی و پنج نفر بیگناه ـ تهدید به افشای حقیقت قتل عام مردم در آتش تماشاخانه رکس کردند ـ که نکردند و روزنامه هواخواه اصلاحات تعطیل شد. انتشار فایل صوتی حسینعلی منتظری ۲۸ سال بعد از اعدام جمعیت کثیر زندانیان سیاسی در ۱۳۶۷ تکان آنی به مردم ایران نداد و همین بهانه شد که عاملان اعدام که به نام میانه‌رو و اصلاح طلب و غیر ذلک همچنان حاکم کشورند بر جنایاتشان دلیر شوند؛ اما متن گفتگو ابهامات را هم زائل کرد و مورد اِسناد تاریخ نویسان بعد از آن واقع خواهد شد. سعید حجاریان یا همکار دیگر «صبح امروز» هم که دست بکار نشر اطلاع و دانسته‌هاشان درباره قتل عام مردم در آبادان شوند، باعث تغییری در حالات و روحیات مردم ایران و روال مملکت هم که نگردند، افشای رازشان اما به فهم مکانیسمی که ایران را در روزگار نو به ظلمت اصولگرایی ناشی از الهیات سیاسی دو قرن قبل از این راند و سیطره آن را کماکان حفظ می‌کند، کمک می‌کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادداشت:

[۱] نک. «اعمال تروریستی با بیش از یکصد نفر تلفات» در اداره مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد United Nations Office on Drugs and Crime, Selected Fire-Bombings and Assault Case: Incidents involving more that a hundred fatalities, 2004; A Compendium of Terrorist, Natural, and Man-Made Catastrophes, Michael Greenberg, 2006, p 240; ‘A-Z Glossary of Major Terrorist Groups and Incidents’, in Politics of Terrorism: A Survey, Andrew T .H. Tan [ed], 2011; National Consortium for the Study of Terrorism and Responses to Terrorism (START), Mass-Fatality, Coordinated Attacks Worldwide, http://www.start.umd.edu/pubs/START_ParisMassCasualtyCoordinatedAttack_Nov2015.pdf. بازیابی در ۲۹ مرداد ۱۳۹۵.

[۲] نک. مقاله دانیل بایمن با عنوان «The Rise of Low Tech Terrorism» در https://www.brookings.edu/articles/the-rise-of-low-tech-terrorism/

[۳] ‘After The Abadan Fire the mullahs and the modernists collide’, Time, 9/4/1978, Vol. 112 Issue 10, p27, 1p. (۱۳ شهریور ۱۳۵۷)

[۴] ناظران خارجی وقایع آن سالها از جمله هنری پرِکت (Henry Precht) که بین سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ با عنوان مستشار سیاسی ـ نظامی در سفارت آمریکا در تهران شاغل به خدمت بود به این وقایع اشاره کرده‌اند. پرِکت که مسئول میز ایران در وزارت خارجه در یک دوره‌ی سه ماهه‌ در زمان رخدادهای منتهی به انقلاب شد و نقش عمده‌ای را در حوادث این سالها بعهده گرفت، در گزارش ملاقات با نماینده خمینی ابراهیم یزدی در آذر ۱۳۵۷، به نگرانی دولت کارتر درباره‌ی خشونت و افراط گرایی انقلابیون در برخورد با […] بانک‌ها، سینماها، تئاترها، هتل‌ها و از این قبیل اشاره می‌کند. ابراهیم یزدی جواب می‌دهد: ”خمینی مردم را به این کارها تشویق نکرده است و خیلی از اینها کار ساواک است“. هنری پرکت در توضیح نوشته: ”با اینهمه یزدی قبول می‌کند که کنترل کامل انقلابیون در ایران میّسر نیست و خمینی باید مسئولیت بعضی ویرانی‌ها را بعهده بگیرد“. ابراهیم یزدی در جلد سوم یادهای خودش از آن سالها همین گزارش را درج کرده و از محتوای آن فقط به این چند کلمه معترض شده، می‌نویسد: «انتساب چنین سخنانی از من نادرست است» (خاطرات ابراهیم یزدی، جلد سوم، ص ۶۱۸-۶۲۲). علی ایحال اما همین یزدی در همان جلد از خاطرات خود در صفحه ۹۹ می‌نویسد: ”[…] ورود آقای خمینی به پاریس مصادف شد با گسترش مبارزات و آتش‌سوزی‌ها در تهران و حمله به مراکز و دفاتر شرکت‌های هواپیمایی خارجی. اما به دفتر ایرفرانس در تهران حمله نشد و بر در شیشه‌ای آن نوشته‌ای آویختند یا چسباندند: «به احترام مهمان عزیزی که در فرانسه است ایرفرانس را آتش نمی‌زنند»“. یزدی اشارات کلود شایه نماینده فرانسه و مسئول امور کنسولی را درباره لزوم پرهیز خمینی از دعوت مردم به خشونت و چپاول و آتش سوزی متذکر می‌شود هر چند متن این بخش از گفتگو با خمینی را در شرح مذاکره ژاک روبر و کلود شایه در ۱۰ دیماه ۱۳۵۷ از قلم انداخته است. حسن لاهوتی که مورد التفات ابراهیم یزدی نیز بود و یزدی او را «مرد پاک و بی آلایشی می‌دانست» ((خاطرات ابراهیم یزدی، جلد سوم، ص ۱۸۴) نیز این اعمال را به «دسته دوم» انقلابیون نسبت داد، همانها که او انقلابیون اصیل فرض می‌کند که طی سالها پیش از بدست گرفتن قدرت در ۱۳۵۷ به ”پاکستان و لبنان و سوریه و فلسطین برای تبادل اندیشه و دریافت سلاح می‌شتافتند و سپس به مملکت باز می‌گشتند و خانه‌های امن را پر از سلاح می‌کردند“. بقول لاهوتی احمد خمینی هم از این دسته دوم بود و: ”بعلت علاقه شدیدش به واژگونی رژیم سابق و برای اینکه به رژیم بفهماند که روحانیت زنده است دستور انفجار سینمای قم را صادر کرد“ (مصاحبه اختصاصی با روزنامه کیهان در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۵۸). تکبعلی‌زاده عین همین شیفتگی و همت را در جلسات دادگاه نشان داد. ادعای امثال فرج الله سلحشور درباره ارتکاب همین اعمال در دوره انقلاب (اظهارات او در اختتامیه جشنواره «شعر و سرود انقلاب» در فرهنگسرای انقلاب اسلامی) و روح الله حسینیان که در اعتراض به توضیحات قتل سیعد امامی به عناصر دولت اصلاحات گفت: ” آخه ما خودمان یک زمان قاتل بودیم، یک زمانی زندان‏بان بودیم“ (از متن سخنرانی روح الله حسینیان در جمع طلاب مدرسه حقانی در تابستان ۱۳۷۸) شاید مصداق همین گونه شخصیت انقلابی اصیل است که لاهوتی توصیف می‌کند. اینها البته مبنای محکمتری برای اظهارات هنری پرکت و لغویِ تکذیب یزدی فراهم می‌کنند.

[۵] آبادان را که بزرگ‌ترین شهر کارگری آنروز ایران بود، شهر سینماها هم می‌گفتند: تا سال ۱۳۵۷ تعداد ۱۵ تماشاخانه درجه یک و دو در این شهر ساخته شد که بیشترین سرانه میان شهرهای ایران محسوب می‌شد و در آن میان «شیرین» که در ۱۳۱۰ افتتاح شد، اولین سینمای خصوصی مملکت هم بود که توسط تاجر هندی بنیاد شد (نک. مهرداد معماری، http://arvandpress.ir/honar/شهر-سینماها-؛-متولی-سینما-ندارد/). روایات بسیار درباره طعنه و تعریض دسته‌های انقلابی درباره آرامش مردم این شهر ذکر شده (نک. ماهنامه پژواک شماره ۱۹۶، اکتبر ۲۰۰۷) که بعضی در اعترافات حسین کتبعلی‌زاده بعنوان دلیل خروش او و همدستانش تکرار شده‌اند، اما اهمیت اعتصاب و تنش در پالایشگاه آبادان برای از کار انداختن قوه محرکه دولت و تغییر محاسبات خارجی و سراسری شدن انقلاب در طرح انقلابیون مغفول نبود. تنها چهل روز بعد از وقوع جنایت رکس و برخورد اول بین نیروهای شهربانی با تظاهرات و خشونت عزاداران، بازارهای جهانی نفت دستخوش تغییر شد (نک. نیویورک تایمز، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۵۷)، دولت کناره‌گیری کرد و حتی قراردادهای خرید نیروگاه اتمی به حال تعلیق درآمد (گزارش وال استریت، ۱۹ مهر ۱۳۵۷).

[۶] علی نادری و مدیر داخلی سینما اسفندیار رمضانی دهاقانی صبح روز بعد از خاتمه دادگاه انقلاب در ۱۲ شهریور ۱۳۵۹ به همراه سه نفر کارمند دولت و حسین تکبعلی‌زاده اعدام شدند. نکته عجیب این بود که از بین نادری و تکبعلی‌زاده که شهربانی طی روند رسیدگی دستگیر کرده بود، حسین تکبعلی‌زاده که برادرش هویت و جرم او را فاش کرده بود توسط انقلابیون از زندان آزاد شد و علی نادری صاحب سینما که مقیم تهران بود و فقط باتهام «قصور» بازداشت شده بود تا زمان تشکیل دادگاه در زندان باقی ماند تا اعدام شود.

[۷] انقلابیون شمار کشته‌های روزهای ۱۱ تا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را صدها نفر (http://tarikhirani.ir/fa/events/3/EventsList//وقایع.و.رویدادها.html?Page=&Lang=fa&EventsId=192&Action=EventsDetail) یا ۵ تا ۱۵ هزار نفر ذکر می‌کنند (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=6887) در حالیکه تا امروز آمار رسمی مطابق ادعاشان ارائه نکرده‌اند. رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان ورامین در اظهاراتش به خبرگزاری مهر اشاره می‌کند آماری از کشته یا مجروح شدگان واقعه در دست نیست و در ورامین تنها «هفت شهید مورد شناسایی قرار گرفته‌اند» (http://isaar.ir/doc/news/fa/122636/). سید جواد هاشمی مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران قم نیز تعداد کشته‌های این شهر در ۱۵ خرداد را ۱۷ نفر اعلام کرد (http://www.mehrnews.com/news/3674988/قم-در-قیام-۱۵-خرداد-۱۷-شهید-تقدیم-انقلاب-کرد). گروه نهضت آزادی که اعضای اصلی آن در بازداشت در زندان بودند بر اساس شنیده‌ها «شمار مقتولین و مجروحین در شهرهای مختلف را بیش از ده هزار نفر قلمداد کرد» (اعلامیه ۱۹ خرداد نهضت آزادی خطاب به مردم مسلمان ایران بنقل از کتاب روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی، جلد ۲، ۱۵۵-۵۶، در https://fa.wikipedia.org/wiki/تظاهرات_۱۵_خرداد#cite_note-25) و بیانیه و اعلامیه در حمایت آن نوشت (https://fa.wikipedia.org/wiki/تظاهرات_۱۵_خرداد#cite_ref-24). دادگستری در روزهای بعد از واقعه ۷۴ نفر شامل ۶۰ نفر در تهران و ۱۴ نفر در قم را در شماره تلفات وقایع آن روزها ذکر می‌کند (تا حدی مطابق ادعای بنیاد شهید قم) و شهربانی کل کشور در آمار رسمی «هشتاد و شش تن کشته و یکصد و نود و سه تن مجروح» را احتساب کرده است (بنقل از ایرانشهر، جلد ۲، ۲۰۳۴-۲۵، در https://fa.wikipedia.org/wiki/تظاهرات_۱۵_خرداد#cite_ref-24). انقابیون ایران بعد از انقلاب هم هرگز آمار دقیق یا متعارف بی شبهه از تلفات ارایه نکرده‌اند. مثلا تاریخ ایرانی در نقلی از رفیق دوست که در خبر انلاین چاپ شده تعداد کشته شدگان مردم ایران را «از ۱۵ خرداد ۴۲ تا زمان پذیرش قطعنامه» و ترک مخاصمه با عراق «نزدیک به ۲۲۰ هزار شهید» ذکر می‌کند (http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/2622/0/روایت.رفیق%E2%80%8Cدوست.از.تعداد.شهدای.انقلاب.و.جنگ%25D8%258C.تشکیل.سپاه.و.دیدار.با.قذافی.html).

[۸] نامه جان استمپل مسئول موقت سفارت آمریکا به سولیوان سفیر وقت که بمرخصی (؟) به آمریکا رفته بود به اعتراض طرفداران شریعتمداری به تندروی یاران خمینی در آتش افکنی و تخریب و سکوت او در باره رکس اشاره می‌کند (https://www.wilsoncenter.org/sites/default/files/the_carter_administration_and_the_arc_of_crisis_1977-1981.pdf). این گزارش در پی آن تنظیم شد که مراجع تقلید شیعه در ایران نظیر شریعتمداری، گلپایگانی، شیرازی، مرعشی، نوری و حجازی اعلام کردند نمایندگانشان برای تحقیق و شناسایی عامل حقیقی جنایت به آبادان می‌روند. روح الله خمینی اما بجای استعلام یا تحقیق، به نهصت آزادی پیام می‌دهد که شاه مسئول است و از اعضای نهضت می‌خواهد افشاگری (نه تحقیق) کنند. نهضت آزادی در ایران و در بیرون همینطور جهت گیری می‌کند و بیانیه صادر می‌کند علیه شاه. سالهای ابتدایی تبعید در نجف را صرف جمع کردن شاگردانی به گرد خود کرد و ترفندهایی هم بکار گرفت که باعث تغییرات در ساختار اداری نجف شد. مثلا مقرری طلاب را که تا آنروز بشکل تبعیض آمیزی تعیین می‌شد، برای همه گروههای قومی یکی کرد بلکه باین وسیله طلاب افغان و پاکستانی و هندی و اندونزیایی بیشتری گرد خود جمع کند (میزان مواجب طلاب ایرانی و عرب که دفتر مراجع می‌پرداختند تا پیش از آن بیشتر از مقرری طلاب سایر قومیتها بود). علی ایحال، خمینی تحت تاثیر شخصیت‌های عمده حوزه نجف مثل ابوالقاسم خویی و محسن حکیم از اظهارات سیاسی آشکار پرهیز نمود. سلسله سخنرانیهای او در باب ولایت و حکومت فقیه در ۱۳۴۸ از نظر بسیاری محققان جهدی بود بامید تصدی ریاست معتبر ترین حوزه علمیه شیعه دوازده امامی (بعدها این مرکز ثقل با پیروزی انقلاب به قم منتقل شد). امید خمینی البته با انتخاب خویی بجای حکیم به یاس بدل شد و تقریبا از همین موقع خمینی که اخبار حمایت علمای قم بدستش رسیده بود بسرعت شروع به انتقاد از علمای نجف به بهانه پرهیز ایشان از محکومیت شاه ایران و خودداری از حمایت جریانهای انقلابی نمود. دوین استوارت در مقاله‌ای با عنوان «رقابتها برای احراز مرکزیت علمی شیعه: نجف و قم در نوشته‌ها و خطابه‌های خمینی بین سالهای ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۷» تصویر قابل توجههی از رقابت و عناد یا سازش خمینی با مراجع شیعه در عراق بدست می‌دهد (Walbridge, Linda S., ed. The Most Learned of the Shi`a : The Institution of the Marja` Taqlid. New York, US: Oxford University Press, 2001. ProQuest ebrary. Web. 4 September 2016, pp 220-27.)

[۹] تقویم رسمی کشور سال ۱۳۹۵ هجری شمسی، استخراج و تنظیم: شورای مرکز تقویم مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران ، https://calendar.ut.ac.ir/Fa/Tyear/Data/Full-1395.pdf. بازیابی ۳۰ مرداد ۱۳۹۵.

[۱۰] ارقام از گزارش روزنامه‌ها و منابع معمول و متداول ایران و معدودی رسانه و سازمان و موسسه مطالعاتی غیر ایرانی اخذ شده. کاملترین فهرست اسامی که در گزارش مجید احمدیان از واقعه درج شده تنها ۳۰۹ نام را معرفی می‌کند که لااقل یک عامل جنایت فرج برزکار (در سایر منابع بذرکار معرفی شده‌اند) و سه شهروند خارجی (یکی از فیلیپین و دو شهروند کره) را نیز شامل است (فاجعه سینما رکس آبادان: آتش انقلاب اسلامی، ۱۳۹۳). رضا خدری عکاس کیهان که قبل از خاموشی شعله‌ها به تماشاخانه رسید به آمار رسمی (۳۷۷ نفر) معترض است؛ می‌گوید بیش‌تر از ۷۰۰ نفر کشته شدند چون به اعتقاد او بخاطر نمایش ’گوزنها‘ در سانس آخر بیش از شمار صندلی‌ها (۶۸۰ صندلی) تماشاچی در سالن جمع شده بود و خیلی‌ها ایستاده بودند (فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان تلخ ترینن حادثه ای که شاهد آن بودم، http://rezakhedrinews.blogfa.com/post-661.aspx). روایت خدری اما مغایر اعترافات صریح حسین تکبعلی‌زاده است که گفت فیلم شروع شده بود وقتی او با یدالله و فرج و فلاح برزکار چهار بلیط گرفتند و در سالن روی صندلی نشستند. شماری از مردم هم موفق به فرار شدند، از جمله تکبعلی‌زاده. دری که «باصطلاح به پله‌ها باز می‌شد» را شکستند. علی ایحال آمار درست این عده هم موجود نیست. تاریخ ایرانی می‌نویسد: ” از هفتصد تماشاگر کوچک و بزرگ که در سالن سینما «رکس» آبادان سرگرم تماشای فیلم بودند، در جریان آتش‌سوزی، تنها یک صد نفر توانستند خود را از مهلکه نجات دهند و به بیرون فرار کنند و شش صد نفر دیگر در میان جهنمی از آتش سوختند که از این عده سیصد و هفتاد و هفت نفر جان خود را از دست دادند“ (http://www.tarikhirani.ir/Modules/files/Phtml/files.PrintVersion.Html.php?Lang=fa&TypeId=52&filesId=542). این عبارات بظاهر محکم اما فقط تخمین هستند. روایات از فوت بسیاری بعد از شب حادثه در اثر شدت سوختگی و جراحت شمار تلفات را افزایش داد. حسین تکبعلی‌زاده شرح می‌دهد بعد از فرار همراه جمعیت بطرف شهربانی می‌دود. در هفده جلسه دادگاه و بعد از آن کسی تعارضی در اظهارات مشمئز کننده تکبعلی‌زاده نیافت. در حالیکه همه منابع از جمله خدری عکاس و خبرنگار کیهان، متاثر از حادثه یا بجهت سعی در تطبیق ماوقع با مراد و مقصود خود مملو از تعارضند. بسته بودن درها و ممانعت شهربانی از ورود مردم که در روایت خدری (و از آنجا در منابع رسمی جمهوری اسلامی) ذکر شده هم بوسیله راوی در نوشته‌اش نقض می‌شود.

[۱۱] برای نمونه نگاه کنید به ترجمه بهرنگ رجبی از مصاحبه چارلز استوارت کندی با هنری پرکت که با تصرف و تلخیص در تارنمای تاریخ ایرانی ارائه کرده است. رجبی (و تاریخ ایرانی) ترجمه جزء کوچک از متن مصاحبه با عنوان اصلی «انقلاب ایران: مرور تاریخ شفاهی واقعه با هنری پرکت کارمند وزارت امور خوارجه وقت» را بعنوان متن کامل با تیتر «سیا گفت سینما رکس را ساواک آتش زد: [بخش] ۴ـ صدای اعتراض در تهران» همچنین نگاه کنید به ترجمه متن خبر و گمانه زنی مجله تایم در گزارش بظاهر مبسوط روزنامه تابناک ”چه کسانی سینما رکس را به آتش کشیدند“ مورخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳(مقایسه کنید با ترجمه قسمتی از خبر در این یادداشت؛ برای مرور اصل خبر نک. http://content.time.com/time/magazine/article/0,9171,912118,00.htm ).

[۱۲] از بیانات آلفرد هاسمن محقق تاریخ و شاعر انگلیسی (۱۹۳۶ـ۱۸۵۹ م) بنقل از ادوارد کار در «تاریخ چیست؟»، با مختصر تصرف.

[۱۳] مؤلف «فاجعه سینما رکس آبادان: آتش انقلاب اسلامی» اشارات صحیحی به روند نامعقول دادگاه و رویکرد غریب دادستان و حاکم شرع و رئیس دادگاه کرده است. دمدمی مزاجی سایرین مثل آذری قمی (بیگدلی) نماینده خمینی در آبادان و رشیدیان که مرشد حسین تکبعلی‌زاده بود مضطرب کننده‌اند: آذری قمی تکبعلی‌زاده را که تصویرش با عنوان ساواکیِ عامل آتش‌سوزی در روزنامه انقلاب چاپ شده بیگناهی می‌دانست که «مسلمین راضی نیستند خون او ریخته شود» و لرقبا و ابول پور که شهادت دادند با تکبعلی‌زاده همکاری کردند نیز رها شدند و «رئیس ستاد عشایر خوزستان» قصد داشت تکبعلی زاده را به خارج از کشور بفرستد (http://www.radiofarda.com/a/308192.html).

[۱۴] خبرگزاری فارس وابسته به سپاه به شیوه سهل و ممتنع درباره رکس می‌نویسد: «این واقعه به هر ترتیب که روی داد و عاملین آن هر که بودند ارتباط رژیم سلطنتی را با مردم شکست و توفانی توفنده از خشم و نفرت و کین علیه رژیم خودکامه و لجوج و پرنخوتی که برای مردم و خواست‌ها و آرمان‌های آنان پشیزی ارزش قائل نبود برانگیخت که در طی کمتر از شش ماه با پیامدهای سهمگین و متعدد این توفان که نخست به صورت ارزش نسیم پاییز آغاز شده و اندک اندک قدرت و بعد عمیق و خروش یک توفان بنیان کن را یافته بود و اساس رژیم نامنطبق با شرایط زمان را فرو ریخت» (’ماجرای سینما رکس آبادان:خبری که باعث شد رنگ شاه بپرد‘، خبرگزاری فارس، ۱۱ بهمن ۱۳۹۳؛ http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911104001159#sthash.3HhyPiP2.dpuf) بازیابی ۲ اردیبهشت ۱۳۹۵.

[۱۵] احمدیان به اظهار عقیده‌ها درباره ناتوانی و بیسوادی و بلاهت تکبعلی‌زاده معترض است و داوری اینها را مغرضانه یا ناشی از اعتیاد او (که ترک کرده بود) می‌داند و مواجهه حسین با انقلابیون و دفاعیات (اظهارات؟) او را در دادگاه شاهد تیزهوشی او فرض می‌کند اما ساده لوحی او را هم انکار نمی‌کند. مولف گزارش ’فاجعه سینما رکس آبادان: آتش انقلاب اسلامی‘ نگران تصویر کلیشه‌ای است درباره تکبعلی‌زاده که در تلاش انقلابیون برای بی‌اعتبار کردن ادعاهای عامل بازمانده جنایت از او ساخته‌اند. بنظرم ابلهی تکبعلی‌زاده از قضاء حجت و برهان محکمی درباره صدق گفته‌های اومحسوب می‌شوند. اعتراض حسین به یاران محفل انقلابی، معرفی خودخواسته‌اش به کمیته و فرمانداری و نوع مواجهه او با بازپرس و دادستان و قاضی بی‌تردید از کم دانشی و ابلهی او بود که هیچ آگهی از پیچیده‌گی و دشواریِ ارتباطِ کرده او با انقلابیون و دلیل اکراه و تبرای آنها نداشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)