بنیادگرایی، لیبرالیسم و اصلاحات!

امیرحسین بریمانی

۱
“ارکان قدرت”، ترکیبی آزادای خواهانه ست. به این دلیل ساده که درتقابل با “قدرت” قرار می گیرد و دراینجا البته لازم است تا با من بر سر اینکه “قدرت”، درواقع متشکل از دو واژه ست، هم سو باشید و بپذیرید که باید بدین شکل فهمیده شود: “یک قدرت”. در وضعیت فعلی، بالاخره ریاست جمهوری خود به یک صدا در گفتمان قدرت مبدل شده است و این جز از طریق خواست قانون ممکن نبوده و نیست. به عبارتی دیگر می توان گفت پس زدنِ ایدئولوژی روزمره (درونی شده ی جامعه) و خواست برون رفت از پارادایم های فعلی. و حتی می توانیم دراینجا از روحیه ی سنتی مان بهره ببریم و بگوییم: تیری در تاریکی. اما تفاوت تعیین کننده یی میان تیری در تاریکی و برون رفت از پارادایم موجود هست و آن اینکه اصطلاح اول، به کلی، تیرگی (فقدان سامانه ی نمادین یا ایدئولوژیک) برقرار است اما در دومی، انگار نگرشی ابژکتیو به کمکِ توده آمده است تا توده، بتواند تکینگی خود را نفی کرده و وجودیت شبکه یی از سامانه های نمادین را باور کند. می خواهم بگویم در دومی، فضای روشنی هست که سوژه، می خواهد از آن بیرون برود و به به شبکه ی دیگری بپرد؛ راستی چه معنایی در عوض کردن مداوم کانال های تلوزیون هست؟
در انقلاب ۸۸، مفهوم آزادی خواهی به اصلاح سبز گره خورد و هنوز برای عده ی بسیاری، گره در گره مانده ست. بگذارید به عقب بروم و خطوط کلیِ کلان روایت را مشخص کنم: در انتخابات ۹۲، روحانی با کسب حمایت خاتمی و وعده دادنِ رفع حصر، این همانی یی میان اصلاح طلبی سبز و بنفش بوجود آورد؛ این مفهوم، به راحتی دست به دست شد. به طور خلاصه، امروزه کار به اینجا می رسد که به شکلی آرام، این دو اصلاح طلبی، دیگربودگی خود نسبت به یکدیگر را باز می یابند (!) و از یکدیگر جدا می شوند گرچه اصلاحات بنفش، هنوز این را دقیقن به روی خود نیاورده ست. این “به روی خود نیاوردن”، حکایت از تحلیل ژیژک از کارتون تام و جری دارید: گربه تا زمانی که زیر پایش را نگاه نکند، پایین نمی افتد”. باید به ابتدای مطلب برگردم. ارکان قدرت، ترکیبی برساخته ی اصلاح طلبی ست. تا اینجای کار خوب به نظر می رسد! امانهایتن بوی فاشیسم ازین تعلق خاطر داشتنِ یک مفهوم (آن هم مفهومی چون آزادی خواهی) با یک ایدئولوژی سیاسی، می آید. بخصوص هنگامی که اصلاح طلبی ش، از نوعِ بنفش باشد و یک روحانی را نماینده ی خود بداند!

۲
بند پیشین، تمامن مربوط می شد به انتخابات ۹۶. حال قصد دارم کمی بیشتر راجع به پارادایم موجود بگویم و بخش امیدوار کننده ی آن را نیز تبیین کنم که البته در فرآیند این بخش امیدوار کننده، خبری هیچ از دخالتی (حمایتی) انسانی درکار نیست و سیستم، آن را نادانسته طی می کند: لیبرالیسم! دوپارگی قدرت، معنایی مهم تر از کافئین زدایی از قدرت در تکینگیِ آن ندارد و بدین طریق، در مواجهه با بنیادگرایی (نه در سطحی داعشی بلکه در سطح ایرانی و خود، کافئین زدایی شده ی آن) می ایستد. البته نمی توان هنوز دو صدایِ قدرت را در توازن بدانیم و هنوز هم سویه ی اسلامی-بنیادگرانه ی آن بر سویه ی حاکمیتِ قانون، برتری دارد اما در این بند، صرفن می خواهیم به جوانب خوش بینانه اشاره کنیم. پس باید بدین نکته اشاره کنم که هرازگاه رخدادهای احتمالی، همچون روان ضربه یی به پارادایم موجود اصابت می کنند و آن را دچار فرسایش می سازند. یکی از این رخدادها، ماجرای افشای فیش های حقوقی بود! فیش های حقوقی، در تمامی جوامع وجود دارند اما قانونی نانوشته (شرع) در میان آنان وجود دارد و آن اینکه ماجرا را اصطلاحن “جدی” نگیرند! چرا فیش های حقوقی باید به موضوعی مهم مبدل گردد؟ ریشه دواندن لیبرالیسم در ابعاد مختلف جامعه و قدرت، و به تبعِ آن، ارجحیت یافتن مسائل حقوقی و مادی بر ایدئولوژیک. این، یکی از دستاوردهای شلوار جین است؛ همان چیزی که روشن فکران دینی، بدان غرب زدگی می گویند. درواقع باید بگوییم چیزی به نام غرب زدگی وجود ندارد بلکه نوعی جهانی سازی و یک دست سازی در جریان است. بگذارید کمی بر سر روشن فکریِ دینی درنگ کنیم: در این نوع از روشن فکری، اندیشمندان، نهایتن همگی به نوعی بنیادگرا هستند و نمی توانند وجودیت شبکه ی نمادین را بپذیرند. کلیدِ برون رفت از وضعیت حاضر، در کافئین افزایی به سرمایه داری و متقابلن کافئین زدایی از شرعیت وابسته ست. ماجرای فیش های حقوقی، آن قدر واقعی ست که بساط نظم نمادین (پارادایم) را برهم می زند و واقعیتی یگانه و جهان سازی شده را به توده نوید می دهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)